مشخصات نشریه

  • عنوان کامل: ادبیات پارسی معاصر
  • وب‌گاه: https://contemporarylit.ihcs.ac.ir/
  • شاپا چاپی: 0549 - 2383
  •  شاپا الکترونیکی: 0557-2383
  • محل چاپ: ایران، تهران
  • ناشر: پژوهشگاه علوم‌انسانی و مطالعات‌فرهنگی
  • مدیریت علمی: پژوهشکده ادبیات فارسی
  • سال شروع انتشار: 1390
  • گروه علمی: علوم انسانی
  • زیر گروه: ادبیات پارسی
  • گرایش یا زمینه تخصصی نشریه: ادبیات فارسی
  • حوزه موضوعی نشریه: تحلیل و نقد وتبیین و تفسیر ادبیات پارسی معاصر در ایران و جهان با رویکرد های ادبی، بلاغی، زیبایی شناختی، اسطوره شناختی، تاریخی، دستوری، زبانشناختی، روان شناختی، فرهنگی، فلسفی، اجتماعی، سیاسی، گونه و نوع ادبی، گویشی، تطبیقی و میان رشته ای
  • زبان نشریه: فارسی (چکیده انگلیسی)
  • اعتبار نشریه: علمی‌ 
  • نوع مقالات: پژوهشی، ترویجی، مروری، نقد کتاب، نقطه نظر 
  • نوع انتشار: الکترونیکی
  • نوبت انتشار: دو فصلنامه 
  • هزینۀ بررسی و انتشار مقاله: دارد (مشاهده جزئیات)
  • نوع داوری: حداقل 2 داور، همتراز خوانی دوسو پنهان 
  • بازه زمانی بررسی اولیه مقالات دریافتی: تا 14 روز
  • زمان داوریحداقل سه ماه و حداکثر شش‌ماه
  • درصد پذیرش مقالات: 
  • دسترسی به مقاله‌ها: رایگان (تمام متن)
  • مدل دسترسی به مقالات: در فرمت PDF 
  • سامانه مدیریت نشریه: شرکت سیناوب
  • نمایه‌شده: بلی
  • رتبه در نشریات وزارت علوم: رتبه ب 
  • وضعیت در ISC در سال 1402: Q2 هنر و علوم انسانی 
  • ضریب تأثیر پایگاه استنادی علوم جهان اسلام (ISC): سال 1402(0/208)
  • ایمیل نشریه: adabemoaser@gmail.com
  • شماره تماس: 02124862000

میزان مجاز درصد تشابه در مقالات و سایت مورد بررسی:

حداکثر میزان مشابهت یا همپوشانی تا 10 درصد قابل قبول می باشد.

 

تحلیل و نقد و تبیین و تفسیر ادبیات پارسی معاصر در ایران و جهان

بررسی سیر نوگرایی در شعر عاشقانهٔ معاصر فارسی: از نخستین بارقه‌ها در دوران قاجار تا بالندگی در اشعار احمد شاملو

https://doi.org/10.30465/copl.2025.51008.4234

سجاد ایرانپور؛ محمدرضا امینی

چکیده عشق به عنوان یکی از بنیادی‌ترین و پیچیده‌ترین مفاهیم در تاریخ ادبیات فارسی، همواره جایگاهی بی‌بدیل در منظومة فکری و فرهنگی ایرانیان داشته است. با وجود این، بازنمایی عشق در ادبیات فارسی را هرگز نباید ایستا و ازلی تصور کرد. برعکس، عشق در تمام اعصار، دستخوش تلاطم‌ها و تأثیرات نهفته در دل بافتارهای تاریخی، اجتماعی و فلسفی بوده است، به‌گونه‌ای که در هر دورة ادبی، چهره‌ای تازه از آن سر برآورده است. با این حال، آنچه در این تحولات مهم می‌نماید، در نظر گرفتن روند تدریجی آن است. پژوهش حاضر با رویکردی تحلیلی برآمده از اندیشه باختین و سوسور و با تأکید بر ماهیت فرایندی تحولات ادبی اولین بارقه‌های تحول شعر عاشقانة فارسی در دوران معاصر را که از دوران قاجار آغاز شده است واکاوی کرده و با بررسی زمینه‌های آشنایی با اندیشه‌های غربی نشان داده که این تغییرات چگونه بر شعر عاشقانة معاصر تأثیر داشته و با طی مسیری تدریجی به آثار احمد شاملو پیوند خورده‌اند. نتایج حاصل از این بررسی حاکی از آن است که شاملو، نه به‌عنوان آغازگر تحولات شعر عاشقانه، بلکه به‌عنوان امتداد و نتیجة فرایندی تاریخی با بهره‌گیری از دستاوردهای اندیشگانی و ادبی گذشتگان توانسته است، شعر عاشقانه‌ای را خلق کند که به شکلی معنادار هم در حیطة محتوا و هم در حیطة بیان از سنت‌های عاشقانة شعر کلاسیک و شعر عاشقانة هم‌عصرانش فاصله گرفته است و الگویی شاخص و برجسته از شعر عاشقانة معاصر به شمار می‌آید.

تحلیل و نقد و تبیین و تفسیر ادبیات پارسی معاصر در ایران و جهان

تحلیل پیوند زمان، مکان و انسان در رمان رهش با تأکید بر مدل ترکیبی کرونوتوپ آستانه و زنجیرۀ تراانسان-مکان

https://doi.org/10.30465/copl.2025.51553.4264

منا خدابخش؛ حمیدرضا شعیری؛ مهناز کربلایی صادق؛ زهره صفوی‌زاده سهی

چکیده در این پژوهش، چگونگی تعامل میان زمان، مکان و انسان در بازنمایی تجربه‌های زیستی سوژۀ اصلی رمان «رهش» اثر رضا امیرخانی، بر اساس مدل ترکیبی «کرونوتوپ آستانه» و «زنجیرۀ تراانسان–مکان» به‌عنوان مسئلۀ اصلی بررسی شده است. اهمیت این تحقیق در آن است که با تلفیق دو مدل یادشده، رویکردی نوین برای تحلیل پیوندهای زمانی–مکانی و انسانی در متون ادبی معاصر ارائه می‌دهد؛ رویکردی که می‌تواند در مطالعات روایت‌شناختی و نیز در تحلیل‌های بینارشته‌ای مرتبط با هویت، بوم‌زیست و تحولات شهری کاربرد داشته باشد. این مطالعه با بهره‌گیری از رویکرد نشانه‌معناشناختی و به‌کارگیری روش توصیفی–تحلیلی بر روی گزیده‌هایی هدفمند از رمان، انجام شده است. نتایج نشان می‌دهد که مدل ترکیبی یادشده، با برجسته‌سازی موقعیت‌های آستانه‌ای و پیوندهای فرامادی، نه‌تنها لایه‌های معنایی و مفهومی متن را غنا می‌بخشد، بلکه چگونگی دگرگونی هویت سوژه‌ها را در بستر تعامل پویای زمان و مکان آشکار می‌کند. این یافته‌ها نشان می‌دهد که عبور از لحظات آستانه‌ای به پساآستانه‌ای، موجب تعمیق تجربه‌های زیسته و خلق معانی تازه در روایت می‌شود.

ادبیات

بررسی تحلیلی دیدگاه‌های محقّقان معاصر دربارة شعر ملک‌الشعرای بهار

https://doi.org/10.30465/copl.2025.51594.4266

مریم سلطانی؛ امیرحسین مدنی

چکیده در جریان شعر فارسی گاه به دیدگاه‌هایی برمی‌خوریم که در تناقص و یا در تعامل بودن آنها، دریچه‌ای جدید پیش روی پژوهشگران می‌گشاید. دیدگاه‌های مطرح‌شده دربارة اشعار بهار -که از نظر شخصیت و جایگاه ادبی دارای چندین وجه متفاوت است- یکی از این حوزه‌ها است که نیاز به تحلیل جامعی دارد. به طور کلی، گروهی از منتقدان، بهار و اشعار او را مطلقاً نفی می‌کنند و گروهی با قید شرایطی، شعر وی را در عصر خویش می‌پذیرند و گروهی دیگر نیز او را آغازگر سبکی نو در شعر فارسی می‌دانند. در این پژوهش، بر اساس این دیدگاه‌ها، محورهای اصلی شعر بهار در پنج دستة غنایی، تعلیمی، حماسی، انتقادی و روایی با ذکر زیرگروه‌های محتوایی بیان شده‌است. دیدگاه‌های منتقدان، ابتدا به دو حوزة فرمالیسم‌ها و محتوانگرها دسته‌بندی شده و سپس برای هر مورد، زیرگروه‌هایی آمده‌است. نوع رویکرد منتقدان نیز به سه دستة افراطی، اعتدالی و تفریطی تقسیم‌بندی شده‌است. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که اشعار بهار تحت شرایط شخصیتی، سیاسی، ذهنیّت ادبی و محیط اجتماعی او پدید آمده‌‌است. روش این پژوهش به شیوة تحلیلِ کمّی_کیفی و با ارائة نمودار و جدول به انجام رسیده‌است. هدف این پژوهش نیز به درک صحیح و نهایی از جایگاه شعر بهار در ادب پارسی معطوف بوده‌است.

ادبیات

واکاوی بازنمود تنهایی و زمینه های ایجاد آن در رمان‌های فارسی دهه 90 با تاکید بر نظریه هورتولانوس (مورد مطالعاتی رهش، آن مادران این دختران، آتش )

https://doi.org/10.30465/copl.2025.51898.4285

فاطمه میوه چی؛ نسرین فقیه ملک مرزبان؛ مجید هوشنگی

چکیده تنهایی و انزوا حساسیت دوران مدرن است که پیامدهای آن با دستاوردهای انزوا، عزلت و خلوت‌گزینیِ دوران کلاسیک بسیار متفاوت است. به همین دلیل این مفهوم در دوران مدرن مجددا اندیشیده و بازتعریف می‌شود. هورتولانوس و همکارانش از نظریه پردازانی هستند که این مفهوم را در دنیای مدرن با مولفه‌هایش تعریف و به‌صورت میدانی ارزیابی کرده‌اند. تعریف تنهایی در این چهارچوب وضعیتی ذهنی و شناختی است که با مفاهیم دیگری چون صمیمیت، احساس تعلق و پوچی پیوند دارد. پژوهش حاضر بر آن است تا سه رمان «آن مادران این دختران» (1397)، «آتش» (1397) و «رهش» (1396) را براساس این رویکرد با روش تحلیلی-توصیفی بررسی و تحلیل کند. براین اساس ابتدا داده‌های روایی مبتنی بر مولفه‌های محوری مفاهیم تنهایی و انزوا جدا شده و سپس نمود تنهایی، انواع و زمینه‌های ظهور شخصیت‌های تنها و منزوی در روایت تحلیل شده‌اند. شخصیت‌های اصلی این رمان‌ها هریک به نوعی از انواع تنها هستند که مهمترین نمود آن تنهایی عاطفی به‌ویژه در خانواده است. همچنین تاثیر ساختار جامعه و فرهنگ در این تنهایی، تاکیدی ویژه در این رمان‌هاست و به این ترتیب تنهایی اجتماعی و انزوای محیطی صورتی پررنگ در جریان روایت‌ها و شخصیت‌پردازی است. اختلاف میان باورهای دینی شخصیت‌ها و نمود عملی و واقعیت‌یافته دین در جامعه و سبک زندگی روایت‌شده در رمان نیز سبب شده است که تنهایی و انزوا برای شخصیت‌ها پررنگ‌تر باشند و نسبت به آن بیشتر هشیار و حساس باشند.

تحلیل و نقد و تبیین و تفسیر ادبیات پارسی معاصر در ایران و جهان

بازخوانی بیست و هفت‌قطعه از سروده‌های عالمتاج قائم‌مقامی از منظر حقوق زنانه و بازیابی نقش راستین همسرش علی‌مرادخان بختیاری

https://doi.org/10.30465/copl.2025.51785.4277

علی محمدی

چکیده عالمتاج قائم‌مقامی، شاعری از خاندان قائم مقام فراهانی در دوره‌ی مشروطه بود و آموزش و پرورش ابتدایی‌اش در خانه‌ی پدری سر و سامان داده شد. او در شانزده‌سالگی به ازدواج مردی‌چهل‌ساله از مردان جنگ‌جوی بختیاری درآمد. هرچه این‌مرد دل در گرو مبارزه و جنگ‌جویی و شکار و حماسه و کوهستان داشت، عالمتاج دل در گرو هنر و ادبیات و رمانتیسمی داشت که از گوهر ذاتی‌اش می‌جوشید. این‌اختلاف شخصیّت، به نزاع خانوادگی و سرانجام به جدایی منجر گردید. این‌زن و شوهر، هردو در تاریخ و ادبیات دوره‌ی مشروطه، دارای اهمیّت‌های قابل توجهی بوده‌اند که به نظر نگارنده‌ی این‌مقاله، آن‌اهمیّت چنان که باید، برجسته نشده و در معرض نگاه تاریخ‌دانان و منتقدان ادبیات؛ به ویژه ادبیات بیداری زنان، واقع نشده است. نویسنده‌ی این‌مقاله، با روش تحلیل تاریخ و تحلیل محتوای شعر عالمتاج که به ژاله تخلص جسته، نقش هردوشخصیّت را در دوره‌ی مشروطه، چه از نظر تاریخی و چه از نظر ادبی، بسیار قابل توجه دیده و برای اثبات ادعای خویش، به بازخوانی سروده‌های ژاله، رو آورده است.

تحلیل و نقد و تبیین و تفسیر ادبیات پارسی معاصر در ایران و جهان

رؤیای آشنا؛ خوانش پدیدارشناسانۀ غزلی از قیصر امین‌پور

https://doi.org/10.30465/copl.2025.50430.4216

سید مهدی قافله‌باشی؛ محسن ذوالفقاری

چکیده انسان در زندگی روزمره‌اش با رویکرد طبیعی با ابژه‌های پیرامون خود روبه‌رو می‌شود؛ ولی هوسول برای رسیدن به دیدگاهی فلسفی، کوشید که توجه را از پدیده به پدیدار معطوف کند و از این رو، به چرخش از رویکرد طبیعی به رویکرد پدیدارشناسانه دعوت کرد. راهبرد او برای چنین تغییری، این است که فاعل شناسا با تعلیق پیش‌فرض‌ها و پیش‌داوری‌ها، تنها بر اموری از ابژه که برای او پدیدار می‌شوند متمرکز شود و به توصیف پدیدارها از منظر سوبژکتیو بپردازد. شاعر نیز در واقع فاعل شناسایی است که با تعلیق دیدگاه معمول و روزمره به ابژه‌های جهان زیسته‌اش به توصیف آنها از منظر سوبژکتیو می‌پردازد و شعر در واقع همین توصیف و تبیین جهان زیستۀ شاعر از افق نگاه اوست. در این پژوهش، غزل «رؤیای آشنا»ی قیصر امین‌پور به شیوۀ تحلیلی ـ توصیفی و بر اساس مؤلفه‌های پدیدارشناسی هوسرل بازخوانی شد و به این نتیجه رسیدیم که قیصر در این غزل خود با استفاده از مهم‌ترین مؤلفه‌های پدیدارشناسی هوسرل از قبیل «حیث التفاتی»، «اپوخه»، «اگو» یا «منِ پدیدارشناختی»، «نوئسیس» و «نوئما» به توصیف پدیده‌شناسانه از «تو» (محبوب و معشوق) پرداخته است.

ادبیات

بررسی موسیقی در غزل دهۀ نود بر اساس شعر شاعران گمنام

https://doi.org/10.30465/copl.2025.49411.4176

امید مجد؛ زهرا هدایتی متین

چکیده چکیده:
موسیقی یکی از عوامل تشخص زبان شاعرانه است که دو ساحت درونی و بیرونی را در برمی‌گیرد. ساحت بیرونی موسیقی یعنی وزن عروضی، قافیه و ردیف در شعر معاصر و با ظهور غزلسرایانی چون سیمین بهبهانی و حسین منزوی دستخوش تحولاتی شد. این تحولات تا کنون ادامه یافته و پس از عبور از فراز و فرودها، به ثباتی نسبی در سالهای آخر سدۀ چهارده رسیده است. تحلیل و بررسی موسیقی در غزل شاعران دهۀ نود، به ویژه شاعران گمنام، نتایج قابل توجهی به دست می‌دهد که موضوع و هدف اصلی این پژوهش قرار گرفته است. برای این منظور از روش تحقیق کتابخانه‌ای استفاده و موسیقی غزلها بررسی است.
بررسی وزن‌های عروضی و بسامد کاربرد آنها، شیوۀ به کارگیری قافیه، قافیۀ میانی، ردیف و انواع آن، استفاده از ردیف‌های تازه و دشوار، خروج از وزن و قافیه و ردیف و نقاط ضعف و قوت در موسیقی غزل این دوره، مواردیست که در این پژوهش بدانها پرداخته شده است.
نتایج این تحقیق نشان می‌دهد که علیرغم طبع‌آزمایی شاعران دهۀ نود در اوزان ابداعی، اوزان سنتی و کهن در مقایسه با اوزان نو همچنان از اقبال بیشتری برخوردارند. وزن‌هایی که نرمش و موسیقایی کمتری دارند طی این سالها از قلمرو غزل فارسی حذف شدند و از میان اوزان ابداعی نیز آنها که تغییراتی جزئی در اوزان کهن ایجاد کرده‌اند، پایدار مانده‌اند.

ادبیات

نقش «ترکیب‌های ناسازگار دستوری» در چرندپرند دهخدا

https://doi.org/10.30465/copl.2025.51793.4279

محمود مهرآوران؛ محمدحسین روان بخش

چکیده دورۀ مشروطه علاوه بر تأثیر سیاسی و اجتماعی در تاریخ ایران، از نظر ساده‌نویسی در نثر فارسی و متون ادبی نیز دوره‌ای مهم است و مطبوعات آن دوره به‌ویژه روزنامۀ صور اسرافیل و ستون طنز آن به نام «چرند پرند» از عوامل مؤثر در تحول نثر فارسی در دورۀ معاصر بوده است. موضوع این مقاله، بررسی و تحلیل نقش ترکیب‌های ناساز دستوری در نوشته‌های دهخدا در مجموعه «چرند پرند» در روزنامه صور اسرافیل است. نوشته‌های طنز چرند پرند سرشار از نوآوری‌های زبانی است که یکی از جلوه‌های برجسته آن، استفاده از ترکیب‌های ناساز دستوری است. ترکیب‌های ناساز دستوری، ساختارهایی هستند که از نظر صرفی، نحوی یا معنایی با قواعد زبان معیار ناسازند اما در قالب طنز، به شیوه‌ای خلاقانه به کار می‌روند تا جنبه‌های انتقادی، کنایه‌آمیز و هجوآلود اثر را تقویت کنند. در این نوشتار، نمونه‌هایی از این ترکیبات که از نظر صرفی، نحوی یا معنایی یا از چند نظر با زبان معیار ناسازند ارائه و تحلیل می‌شود. این مقاله نشان می‌دهد که چگونه این ناسازی‌های زبانی که خود جلوه‌ای از زبان عامیانه است، می‌توانند به ابزاری مؤثر در بیان طنز اجتماعی و سیاسی تبدیل شوند. این ترکیب‌ها، با ایجاد گسست در منطق زبانی رایج، موجب غافلگیری ذهنی مخاطب و در نتیجه خنده یا تأمل می‌شوند. همچنین کاربرد این ترکیب‌ها روشی در ساده‌نویسی و شیوه‌ای بود که زبان نوشتاری را به گفتاری نزدیک کرد و از عوامل تحول آفرین در نثر فارسی پیش از دورۀ کنونی بود.

ادبیات

بلاغت نقیضه در حافظ ناشنیده پند بر اساس نظریه‌ی لیندا هاچن: تخریب قدرت، وارونه‌سازی تاریخ و بی‌جایگاهی

https://doi.org/10.30465/copl.2025.52312.4299

فائزه عرب یوسف آبادی

چکیده رمان حافظ ناشنیده پند نوشتة پزشکزاد، متنی چندلایه است که با استفاده از تکنیک‌های نقیضه‌پردازی، ساختارهای تثبیت‌شدة تاریخ، قدرت و روایت را به چالش می‌کشد. این پژوهش با تکیه بر نظریة نقیضة لیندا هاچن، تلاش دارد تا سه مؤلفة اصلی نقیضه‌پردازی در این رمان را بررسی کند: تخریب نمایش‌های قدرت، وارونه‌سازی تاریخ و بی‌جایگاهی عناصر روایی. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که پزشکزاد با بهره‌گیری از زبان کنایی، کاریکاتور سازی شخصیت‌ها و ایجاد تضادهای معنایی، تاریخ را از روایت خطی و قطعی خود خارج و آن را به عرصه‌ای از تناقض‌های بازنویسی‌شده تبدیل کرده‌است. علاوه بر این، نمایش قدرت در این رمان هم بر مبنای اعمال واقعی و هم از طریق تظاهر و نمایش‌های نمادین شکل می‌گیرد که این خود منجر به فروپاشی مشروعیت حاکمان می‌شود. همچنین، بی‌تناسب‌سازی عناصر روایی، مانند حضور شخصیت‌های نامتجانس در یک مجلس یا تغییر کارکرد مکان‌های اجتماعی، موجب شکستن انسجام روایی و برجسته شدن نقیضه در متن می‌شود. روش تحقیق با رویکرد تحلیل کیفی رمان بر مبنای نظریة نقیضة هاچن شکل گرفته و یافته‌های پژوهش حاکی از آن است که پزشکزاد، با طنز پیچیدة خود، تاریخ و قدرت را از جایگاه مطلقشان خارج کرده است و آن‌ها را در معرض خوانشی انتقادی قرار می‌دهد.

تحلیل و نقد و تبیین و تفسیر ادبیات پارسی معاصر در ایران و جهان

تحلیل روان‌شناختی شخصیت‌های رمان «جای خالی سُلوچ» بر اساس نظریة روان‌شناسی فردی آلفرد آدلر

https://doi.org/10.30465/copl.2025.52038.4287

زهره شاهرخی؛ محمد طاهری

چکیده رمان جای خالی سلوچ اثر محمود دولت‌آبادی با روایت زندگی خانواده‌ای روستایی، زمینه‌ای غنی برای تحلیل روان‌شناختی شخصیت‌ها فراهم می‌کند. این پژوهش به روش روش توصیفی-تحلیلی وبا بهره‌گیری از نظریه روان‌شناسی فردی آلفرد آدلر، به بررسی انگیزه‌ها و رفتارهای شخصیت‌های اصلی داستان می‌پردازد. بر اساس این نظریه، انسان تحت تأثیر احساس حقارت و تلاش برای برتری، سبک زندگی منحصربه‌فردی را شکل می‌دهد. مفاهیمی چون عقدۀ حقارت، برتری‌جویی، علاقۀ اجتماعی، و ترتیب تولد به عنوان چارچوب تحلیلی این مطالعه به کار گرفته شده‌اند. یافته‌های این بررسی حاکی از آن است که مِرگان، عباس، و اَبراو هرکدام نمونه‌هایی بارز از کاربست نظریه آدلر هستند. مِرگان با مسئولیت‌پذیری و فداکاری، تلاش می‌کند تا خانواده را در شرایط سخت حفظ کند که نشان‌دهندۀ علاقۀ اجتماعی بالا و سبک زندگی مبتنی بر همکاری است. در مقابل، عباس به عنوان فرزند اول، با احساس محرومیت و حقارت، به سمت سلطه‌جویی و برتری‌طلبی سوق می‌یابد. اَبراو فرزند دوم نیز، با رقابت‌جویی و تلاش برای جبران کمبودها، مسیر متفاوتی را در پیش می‌گیرد. این پژوهش بر نقش تعیین‌کنندۀ ترتیب تولد، تجارب کودکی، و روابط خانوادگی در شکل‌گیری شخصیت تأکید می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه این عوامل بر تصمیم‌گیری‌ها و سرنوشت افراد تأثیر می‌گذارند.

تحلیل و نقد و تبیین و تفسیر ادبیات پارسی معاصر در ایران و جهان

تاثیر انسجام بر موسیقی شعر شاملو با تکیه بر نظریۀ زبان شناسی هلیدی

https://doi.org/10.30465/copl.2026.50769.4226

حمید رضا سلیمانی؛ عفت نقابی

چکیده یکی از مهم‌ترین نظریه‌ها در مطالعات زبان‌شناختی، نظریۀ «انسجام متنی نقش‌گرای» هلیدی است. انسجام به مجموعه‌ای از روابط موجود میان اجزاء یک متن گفته می‌شود که از راه عناصر واژگانی و دستوری، قسمتی از یک جمله را به کلمه، گروه یا جمله‌های پیشین مرتبط می‌سازد. از آنجاکه عامل «انسجام»، موجب ایجاد پیوند و ارتباط درونی کلام و به‌تبع آن ایجاد موسیقی در متن می‌گردد و نیز با توجه به این‌که این روش یکی از شگردهایی‌ست که شاملو برای ایجاد موسیقی درونی، از آن‌ استفاده کرده، این پژوهش با روش توصیفی – تحلیلی به بررسی نظریۀ انسجام در دو محور دستوری و واژگانی پرداخته است و سپس با برشمردن شگردهای ایجاد انسجام در شعرهای سپید شاملو، میزان تاثیر این شگردها را در افزایش موسیقی درونی شعر او، بر اساس نظریۀ هلیدی، مورد تحلیل و بررسی قرار داده است. این نوشتار هم‌‌چنین می‌کوشد به این سوال پاسخ دهد که: «عنصر انسجام چه تأثیری در ایجاد موسیقی درونی شعر شاملو دارد؟» یافته‌های این تحقیق نشان می‌دهد که انسجام یکی از راه‌های ایجاد موسیقی درونی شعر سپید است و شاملو به‌واسطۀ تسلط بر زبان‌ فارسی و آشنایی با ظرفیت‌های صرفی و نحوی این زبان و بهره‌مندی از عناصر انسجام واژگانی به ویژه عنصر تکرار، حذف و ربط، توانسته است پیوندی مطلوب میان واژه‌ها و مفاهیم در شعر خود ایجاد کند و از روش‌های ایجاد انسجام به‌عنوان بخشی از راه‌های ایجاد موسیقی در شعر سپید استفاده کند.

تحلیل و نقد و تبیین و تفسیر ادبیات پارسی معاصر در ایران و جهان

بررسی جامعه‌شناختی مفهوم آرمان‌شهر در جهان‌بینی زنان سنت‌گرا با تکیه بر رمان‌های سهم من از پرینوش صنیعی و یک دختر تنها از ادنا اوبراین

https://doi.org/10.30465/copl.2026.51407.4253

قهرمان شیری؛ فاطمه کریمی

چکیده جامعه‌شناسی زنان در دهه‌های اخیر کوشیده است تا از منظری انتقادی به بازنمایی آرمان‌ها و خواسته‌های زنان در جوامع مردسالار بپردازد. یکی از محورهای اساسی در این حوزه، بازاندیشی مفهوم «آرمان‌شهر زنانه» در بستر ساختارهای فرهنگی و اجتماعی است. پژوهش حاضر با رویکردی جامعه‌شناختی و بر اساس نظریۀ ساخت‌یابی آنتونی گیدنز و مفهوم آگاهی انتقادی پائولو فریره، به بررسی تطبیقی بازنمایی جهان آرمانی زنان سنت‌گرا در دو رمان سهم من از پرینوش صنیعی و یک دختر تنها از ادنا اوبراین می‌پردازد. روش پژوهش توصیفی–تحلیلی و مبتنی بر مطالعۀ کتابخانه‌ای است. یافته‌ها نشان می‌دهد که هر دو نویسنده، زنان را در فرآیند گذار از انفعال به آگاهی ترسیم کرده‌اند، اما تفاوت بنیادینی در مسیر رهایی آنان وجود دارد: معصومه در جامعه‌ی سنتی ایران، آرمان‌شهر خود را در دستیابی به ابتدایی‌ترین حقوق مدنی جست‌وجو می‌کند، در حالی که کاتلین در جامعۀ ایرلند کاتولیک، در پی کسب استقلال فردی است. در نتیجه، آرمان‌شهر زنانه نه ساختاری ازپیش‌تعریف‌شده، بلکه فرآیندی پویا از بازشناسی و خودآگاهی زنان در دل ساختارهای مردسالار است.

تحلیل و نقد و تبیین و تفسیر ادبیات پارسی معاصر در ایران و جهان

نقد و تحلیل جامعه‌شناختی شعرِ «زمستان» مهدی اخوان‌ثالث

مقالات آماده انتشار، اصلاح شده برای چاپ، انتشار آنلاین از 17 دی 1404

https://doi.org/10.30465/copl.2026.51893.4282

کمال رسولیان؛ رحیم کوشش‌شبستری؛ فاطمه مدرسی

چکیده پژوهش حاضر با رویکرد نقد جامعه‌شناختی، به واکاوی شعر «زمستان» مهدی اخوان‌ثالث به‌مثابة سندی ادبی از بحران‌های اجتماعی-سیاسی ایرانِ دهه‌های 30 تا 40 می‌پردازد. مسئلة اصلی مقاله، غلبۀ خوانش‌های صوری و ساختاری بر مطالعات پیشین و کم‌توجهی به پیوندهای علّی میان متن و بستر تاریخی-اجتماعیِ آن است؛ ازاین‌رو، جستار پیشِ‌رو می‌کوشد با تحلیلی لایه‌لایه نشان دهد چگونه «زمستان» تصویرگر خمود روابط انسانی، فروپاشی اعتماد جمعی و سازوکارهای انزوا در فضای استبداد است و در عین حال ظرفیت تبدیل‌شدن به فراخوانی برای همبستگی پنهان را دارد. چارچوب نظری تحقیق بر سه‌گانة هیپولیت تِن (نژاد، محیط و لحظة تاریخی) استوار است که برای غنی‌سازی تبیین، با نظریه‌های جامعه‌شناختی معاصر از جمله: آنومی و بحران انسجام اجتماعی دورکیم در توضیح بی‌هنجاری و گسست پیوندها؛ نظارت پانوپتیکونی و داخلی‌سازی قدرت فوکو در تحلیل خودسانسوری و ترس فراگیر؛ سرمایة اجتماعی بوردیو در تبیین افول شبکه‌های حمایتی و اعتماد؛ انطباق مرتون، به‌ویژه عقب‌نشینی، در توضیح کناره‌گیری اجتماعی؛ مقاومت روزمرة اسکات در فهم کنش‌های کوچک به مزلة مقاومت فرهنگی و نیز ایدة مخاطرة اجتماعی اولریش بِک در تفسیر محدود‌بودنِ افق آینده، ادغام شده‌است. روش پژوهش کیفی و تحلیلی-تفسیری است و داده‌ها از متن شعر و منابع تاریخی و پژوهشی گردآوری شده‌اند. نتایج نشان می‌دهد اخوان به مددِ استعارة «زمستان» و با استفاده از تصاویر نمادین و زبان شعری خاص، چالش‌ها و وضعیت اجتماعی و فرهنگیِ اسف‌بارِ جامعة ایرانِ دهة 30 تا 40 را به شیوه‌ای خلاقانه به تصویر کشیده و همزمان با بیان خفقان پساکودتا، امکان بازسازی پیوندهای اجتماعی از رهگذر مقاومت‌های روزمره را مدّ نظر قرار داده‌است.

تحلیل و نقد و تبیین و تفسیر ادبیات پارسی معاصر در ایران و جهان

تحلیل «مرگ مؤلف» و «تولد کاتب» در آثار محمدرضا کاتب

مقالات آماده انتشار، اصلاح شده برای چاپ، انتشار آنلاین از 17 دی 1404

https://doi.org/10.30465/copl.2026.53050.4332

علی چراغی؛ احمد رضایی جمکرانی

چکیده رولان بارت، نظریه‌پرداز ادبی و فیلسوف فرانسوی، در مقاله‌ی مشهور خود با عنوان «مرگ مؤلف» (1967) مدعی شد که متن ادبی با جدا شدن از زندگی و شخصیت نویسنده، از استبداد تفسیری آزاد می‌شود و امکان برخورداری از چندین لایه معنایی را پیدا می‌کند. این دیدگاه بر نشانه‌ها و روابط درون‌متنی استوار است و خواننده را به عامل اصلی در فرآیند تفسیر تبدیل می‌کند. در این چارچوب، بارت مفهوم «کاتب» را به جای «مؤلف» مطرح می‌کند؛ کاتبی که متن را صرفاً چینش می‌کند و حق تحمیل یا توضیح اندیشه‌های شخصی خود را ندارد. هدف این پژوهش تحلیل آثار محمدرضا کاتب از منظر نظریه‌ی مرگ مؤلف و بررسی میزان تأثیر شگردهای پسامدرنیستی بر متن‌های وی است. فرضیه‌ی اصلی بر این است که ویژگی‌های آثار کاتب؛ از جمله نقش خواننده، استقلال شخصیت‌، هویت چندبعدی، جریان قصه‌سازی، زمان‌پریشی، مرگ‌اندیشی و عدم قطعیت در علت و معلول‌ها، نمونه‌ای برجسته از کاربرد عملی این نظریه در ادبیات داستانی ایران را نشان می‌دهد.
روش پژوهش تحلیلی-توصیفی است که از طریق مطالعة گستردة آثار کاتب و استخراج نمونه‌های مرتبط با نظریه‌ی مرگ مؤلف انجام شده است. یافته‌ها نشان می‌دهد که کاتب با آگاهی پیشین از اصول پسامدرنیستی و مرگ مؤلف، خواننده را در فرآیند تفسیر متن فعال کرده و مرزهای معنایی روایت را گسترش داده است. نتیجه‌ی پژوهش تأکید می‌کند که محمدرضا کاتب یکی از بارزترین نمونه‌های انعکاس نظریة مرگ مؤلف در ادبیات داستانی معاصر ایران است.

تحلیل و نقد و تبیین و تفسیر ادبیات پارسی معاصر در ایران و جهان

ابلوموفیسم و شازده احتجاب

مقالات آماده انتشار، اصلاح شده برای چاپ، انتشار آنلاین از 17 دی 1404

https://doi.org/10.30465/copl.2026.53056.4333

نرگس اسکویی

چکیده ابلوموفیسم نخستین‌بار در نقدهای قرن نوزدهم بر رمان ابلوموف اثر ایوان گنچارف شکل گرفت و در آن بافت، بیانگر بی‌عملی مزمن، ترس از تغییر و میل به ماندن در وضعیت آشنا بود؛ الگویی روان‌ـ‌فرهنگی که بعدها به حوزه‌های جامعه‌شناسی و تحلیل ذهنیت جمعی نیز راه یافت. به‌کارگیری این مفهوم به‌مثابۀ چارچوب نظری، امکان می‌دهد تا شازده احتجاب (۱۳۴۸) هوشنگ گلشیری بر اساس تجربه زیستۀ یک فرد اشراف‌زادۀ گرفتار در چرخه‌های انفعال و فرسودگی بازخوانی شود. پرسش پژوهش آن است که سازوکارهای ابلوموفیسم ــ از جمله زمان‌مندی ایستا، ترجیح تداوم وضعیت موجود، پناه بردن مکرر به خواب و خیال و ناتوانی در تبدیل آگاهی به کنش ــ چگونه در شکل‌گیری ذهنیت و رفتار خسرو نمود می‌یابند. یافته‌ها نشان می‌دهد که ابلوموفیسم در شازده احتجاب نه صرفاً حالت روانی فردی، بلکه ساختاری تکرارشونده در تجربه زیستۀ خسرو است: زمان‌مندی ایستا در شکست او برای آغاز هر کنش مشخص‌؛ وابستگی به گذشته در تکرار وسواس‌گونۀ خاطرات تیره و بازسازی آیینی تصاویر خانوادگی؛ پناه بردن به خیال در شکل رؤیاوار روایت و درهم‌آمیزی مرزهای حافظه و واقعیت؛ و فلج ارادی در امتناع او از مواجهه با گناه نسل‌های پیشین و تعویق دائمی تصمیم‌ها. بدین‌ترتیب، پژوهش حاضر نشان می‌دهد که الگوی ابلوموفیسم می‌تواند سازوکارهای انفعال، احساس تقصیر و گسست از عاملیت را در شخصیت خسرو روشن کند.

تحلیل و نقد و تبیین و تفسیر ادبیات پارسی معاصر در ایران و جهان

بررسی سبک‌های زندگی لاندوفسکی در داستان‌های رسالۀ مموسیاه و گراز احسان عبدی‌پور

مقالات آماده انتشار، اصلاح شده برای چاپ، انتشار آنلاین از 08 بهمن 1404

https://doi.org/10.30465/copl.2026.52730.4324

خدیجه رحمانی؛ ابراهیم کنعانی؛ فاطمه زمانی

چکیده یکی از مباحث مطرح در نشانه‎شناسی اجتماعی، سبک زندگی است. اریک لاندوفسکی، نشانه‎شناس فرانسوی، با توجه به نوع تعامل افراد گروه غیر یا مغلوب با گروه غالب یا مرکزی مرجع، چهار نوع سبک زندگی را طرح می‌کند: اسنوب، آفتاب‎پرست، داندی و خرس. او هم‌چنین سه سبک دیگر به آن می‎افزاید: سبک زندگی زنبور، گربه و سگ. هر کدام از این شخصیت‌ها در نسبت با گروه مرجع هنجارمدار، رفتار خاصی از خود بروز می‌دهند و گروه غالب مرجع با استراتژی‌های مختلفی از جمله پذیرش هویتی، تفکیک هویتی، طرد هویتی و شبیه‎سازی هویتی با آن‎ها برخورد می‎کند. احسان عبدی‎پور نویسنده و کارگردان معاصر، با خلق شخصیت‌هایی منحصر‎به‎فرد، باعث سیالیت متن داستان‌هایش شده، به‌گونه‌ای که مدل‎های سبک زندگی لاندوفسکی را به چالش می‌کشد و الگوهای جدیدی ایجاد می‌کند. شخصیت اصلی داستان‎های رسالۀ مموسیاه و گراز، سیری از سبک‌های مختلف زندگی و نیز تلفیق سبک‎ها با یک‌دیگر را به نمایش می‌گذارد؛ آن‌چه که حاصل مواجهۀ پیوستۀ شخصیت‌ به‎عنوان سوژه با سوژه‌ها، ابژه‌ها و جهان هستی است. پرسش اصلی پژوهش این است که نوع استراتژی جامعۀ مرجع در مقابل حضور دیگری، چه تأثیری در نحوۀ مواجهۀ سوژه‌ها با دیگری و انتخاب سبک ‌زندگی بینابینی آن‎ها داشته‌است. در داستان‌های ذکر شده، قهرمان داستان از خرسِ تطبیق یافته با جهان هستی به سمت انسان نابغه حرکت می‌کند تا رسالتش را در این جهان به انجام رساند. در این سیر‌حرکتی، سبک‌های دیگر زندگی و نیز سبک‎های تلفیقی، با توجه به نوع برخورد جامعۀ مرجع نمود یافته است. این پژوهش با روش تحلیلی- توصیفی و مبتنی بر تحقیقات کتابخانه‌ای بر آن است تا سبک‌های مختلف نظریۀ لاندوفسکی را در تعامل با جهان هستی و جامعۀ مرجع نشان دهد. در‎واقع، هدف پژوهش نشان دادن سیر شخصیت‌های این دو داستان در سبک‎های مختلف زندگی است.

بررسی و تأویل چند نماد در شعر معاصر

دوره 2، شماره 1، شهریور 1391، صفحه 25-48

تقی پورنامداریان؛ ابوالقاسم رادفر؛ جلیل شاکری

چکیده شعر نمادین یا سمبولیک از جریان‌های مهم شعر معاصر است. به نظر بسیاری از منتقدان و نظریه‌پردازان، از عوامل گرایش شاعران معاصر به شعر نمادین و سمبولیک تغییر فضای سیاسی و اجتماعی جامعه و اختناق و خفقان شدید نظام مستبد حاکم بر آن است. افزون بر این دیدگاه، می‌توان به عوامل دیگری چون آشنایی شاعران با جریان‌های شعری غرب و مکتب سمبولیسم، تغییر دیدگاه و نگرش شاعران به جهان هستی و جامعه و محیط، آفرینش ابهام هنری، و عمق‌بخشیدن به شعر اشاره کرد. در‌واقع، از هدف‌های کاربرد نماد یا سمبل در شعر شاعران معاصر، مثل نیما، اخوان، و شاملو، خلق بافتی مبهم و شعری عمیق، تأثیر در مخاطب و شرکت‌دادن او در آفرینش معنای شعر، حرکت شعر از حالت تک‌معنایی به‌سوی چندمعنایی، و واداشتن خواننده و مخاطب به درنگ و تأمل در معنا و مفهوم شعر است. ازاین‌رو، در این مقاله سعی بر آن است که با تأویل و تفسیر چند نماد مشترک بین اشعار نیما، اخوان، و شاملو مثل «پرنده»، «جنگل»، «سپیدار»، «چراغ»، و «پنجره» به عامل مهم نمادین و سمبولیک‌شدن شعر پرداخته شود.

ادبیات پایداری در ایران بازشناسی مؤلّفه‌ها، فرصت‌ها و چالش‌ها

دوره 7، شماره 2، شهریور 1396، صفحه 1-33

رضا چهرقانی

چکیده با آنکه ریشه‌های ادبیات پایداری در ایران به ‌پیش از اسلام بازمی‌گردد، آثار تولید شده در این زمینه در دوران معاصر؛ از نظر کثرت، کیفیّت و اقبال مخاطبان، قابل مقایسه با ادوار پیشین نیست. از این‌ رو ضرورت دارد ادبیات پایداری به عنوان بخش مهمّی از ادبیات امروز ایران بررسی شده، مؤلّفه‌ها، فرصت‌ها و چالش‌های پیش روی آن بازشناسی شود. لذا این پژوهش ضمن واکاوی مؤلّفه‌ها و ارائة تعریفی جامع و مانع از ادبیات پایداری و طبقه‌بندی انواع مختلف و متفاوت آن، می‌کوشد مهم‌ترین فرصت‌ها و چالش‌های این شاخه از ادبیات در ایران را، با استفاده از روش توصیفی-تحلیلی مورد بازشناسی، بررسی و تحلیل قرار دهد. بر اساس یافته‌های این تحقیق، مؤلّفة اصلی ادبیات پایداری- به منزلة یک مقولة ماهیّتاً مضمونی- توجّه به عنصر «ستیز با» یا «تاب آوری در برابرِ» هر نوع اعمال قدرت نامشروع؛ لوازم و عوارض آن است. مهم‌ترین چالش‌های ادبیات پایداری نیز، تشتّت در تعریف، فقدان نظریّه پردازی، شعاری، سفارشی و دولتی شدن و مهم‌ترین فرصت‌های آن، هم‌سویی بدنة اصلی ادبیات پایداری با گفتمان انقلاب و سیاست‌های کلان نظام، حمایت‌های مادی و معنوی نهادهای حاکمیتی، برخورداری از پشتوانه‌های فرهنگی چندین هزارساله؛ اعمّ از اساطیر، تاریخ پر از جنگ و استبداد و همچنین مذهب انقلابی تشیّع‌است.

بیان‌های مختلف هنری در صور خیال در شعر مهاجرت افغانستان

دوره 3، شماره 1، شهریور 1392، صفحه 117-143

گل‌نسا محمدی

چکیده کاربرد گستردۀ تشبیه و استعاره از ویژگی‌های ممتاز شعر مهاجرت افغانستان است. در این بررسی استعاره در شکل اصلی آن، یعنی تشبیه، در‌‌آمده است. بدین‌ترتیب دو بخش بزرگ مشبه و مشبه‌‌به موضوع‌بندی شده و بر اساس فراوانی در اولویت قرار گرفته است. مشبه‌‌ها به چهار دستۀ بزرگ وصف یار و دل‌سپردگی، طبیعت، وصف شعر، و سایر مفاهیم تقسیم می‌شود. بر اساس مشبه‌‌ها دیدگاه شاعران مهاجر افغانستان انفسی و درون‌گراست؛ جهانی محزون و تاریک که ریشه در جنگ، اخلاق ناپسند، گناه، درد، و فقر دارد. اما در عین‌ حال آرزومندی و امیدورزی در جای‌جای این اشعار موج می‌‌زند. مشبه‌‌به‌‌ها به ‌ترتیب به بخش‌های طبیعت، تشخیص، حال و هوا، تقابل، بزم، جنگ، شعر، مذهب، و سایر مفاهیم تقسیم می‌شود. شاعران در این بخش عناصر طبیعت را، که از بیش‌ترین فراوانی برخوردار است، از سنت وام گرفته‌‌اند.

تصویر شعر سپید

دوره 1، شماره 2، اسفند 1391، صفحه 57-88

حمید طاهری؛ مریم مریم رحمانی

چکیده تصویرهای شعر سپید از دهة سی تا‌‌کنون تحولات گوناگونی یافته‌اند که می‌توان آن‌ها را به دو بخش تقسیم کرد‌: 1. تصاویر شاملویی 2. تصاویر بعد از دهة هفتاد. در نگاهی کلی می‌توان گفت محمور عمودی در شعر سپید بسیار مهم‌تر از شعر کلاسیک است و این به‌سبب «فردیت»، «تخیل آزاد»، «تجدد و نوآوری»، و «تنوع عناصر تصویرساز» است. تصویرهای «شاملویی» اغلب «حسی»‌اند و با «عناصری طبیعی» با «تشخیص» ساخته می‌شوند، اما تصویرهای «بعد از دهة هفتاد»، اکثراً «حسی ـ انتزاعی»‌اند و از عناصر «‌غیرطبیعی» ساخته می‌شوند و«فضاسازی» با آن‌ها بیشتر از انواع دیگر تصویر است.

نگاهی تحلیلی ـ فلسفی به منظومة «صدای پای آب سپهری»

دوره 1، شماره 2، اسفند 1391، صفحه 133-149

اسماعیل نرماشیری

چکیده اغلب گمان می‌کنند که منظومة «صدای پای آب» سپهری منظومه‌ای صرفاً توصیفی ـ شاعرانه است. اما این مقاله، از طریق آگاهی‌های به‌دست آورده، ثابت می‌کند که در لایه‌های پنهان این منظومه کارکردی فلسفی نهفته است. همچنین، در این اشعار بین عناصر و پدیده‌های طبیعت نوعی کنش هستی‌شناسی دیده می‌شود؛ زیرا سپهری از جمله شاعرانی است که هم از آموزه‌های مکاشفه‌ای و هم از قابلیت‌های توصیفی و هنری برخوردار بوده است. سپهری، با درکی هوشمندانه، مفاهیم معنادار عناصر را به‌خوبی درمی‌یابد و سپس تلویحاً رابطة دیالکتیک پدیده‌ها و نوع نظم کیهانی آن‌ها را در قالبی شاعرانه بیان می‌کند. اندیشیدن به اضلاع و کانون‌های ارجاعی و فکری منظومه نشان می‌دهد که او زوایای پنهان این شعر را در منزلتی تعالی‌گرایانه و با رویکردی غایت‌شناسانه فراهم آورده است. از رهگذر دریافت‌ها، به جرئت می‌توان گفت که شاعر در این شعر صرفاً در پی توصیف و بیان لذت نفس در قالب و نگاهی شاعرانه نبوده است، بلکه از این رهیافت مبانی بنیادین وجودشناسی را به‌گونه‌ای معرفت‌شناختی تبیین کرده است. ازاین‌رو، نگارنده در این مقاله با چنین نگرش و دریافتی و با استفاده از روش مطالعة کتابخانه‌ای و با شیوة تحلیلی ـ فلسفی به گردآوری مطالب و اثبات نظریات خود مبادرت ورزیده است.