دوره و شماره: دوره 15، شماره 2، مهر 1404 
تحلیل و نقد و تبیین و تفسیر ادبیات پارسی معاصر در ایران و جهان

بررسی سیر نوگرایی در شعر عاشقانهٔ معاصر فارسی: از نخستین بارقه‌ها در دوران قاجار تا بالندگی در اشعار احمد شاملو

https://doi.org/10.30465/copl.2025.51008.4234

سجاد ایرانپور؛ محمدرضا امینی

چکیده عشق به عنوان یکی از بنیادی‌ترین و پیچیده‌ترین مفاهیم در تاریخ ادبیات فارسی، همواره جایگاهی بی‌بدیل در منظومة فکری و فرهنگی ایرانیان داشته است. با وجود این، بازنمایی عشق در ادبیات فارسی را هرگز نباید ایستا و ازلی تصور کرد. برعکس، عشق در تمام اعصار، دستخوش تلاطم‌ها و تأثیرات نهفته در دل بافتارهای تاریخی، اجتماعی و فلسفی بوده است، به‌گونه‌ای که در هر دورة ادبی، چهره‌ای تازه از آن سر برآورده است. با این حال، آنچه در این تحولات مهم می‌نماید، در نظر گرفتن روند تدریجی آن است. پژوهش حاضر با رویکردی تحلیلی برآمده از اندیشه باختین و سوسور و با تأکید بر ماهیت فرایندی تحولات ادبی اولین بارقه‌های تحول شعر عاشقانة فارسی در دوران معاصر را که از دوران قاجار آغاز شده است واکاوی کرده و با بررسی زمینه‌های آشنایی با اندیشه‌های غربی نشان داده که این تغییرات چگونه بر شعر عاشقانة معاصر تأثیر داشته و با طی مسیری تدریجی به آثار احمد شاملو پیوند خورده‌اند. نتایج حاصل از این بررسی حاکی از آن است که شاملو، نه به‌عنوان آغازگر تحولات شعر عاشقانه، بلکه به‌عنوان امتداد و نتیجة فرایندی تاریخی با بهره‌گیری از دستاوردهای اندیشگانی و ادبی گذشتگان توانسته است، شعر عاشقانه‌ای را خلق کند که به شکلی معنادار هم در حیطة محتوا و هم در حیطة بیان از سنت‌های عاشقانة شعر کلاسیک و شعر عاشقانة هم‌عصرانش فاصله گرفته است و الگویی شاخص و برجسته از شعر عاشقانة معاصر به شمار می‌آید.

تحلیل و نقد و تبیین و تفسیر ادبیات پارسی معاصر در ایران و جهان

تحلیل پیوند زمان، مکان و انسان در رمان رهش با تأکید بر مدل ترکیبی کرونوتوپ آستانه و زنجیرۀ تراانسان-مکان

https://doi.org/10.30465/copl.2025.51553.4264

منا خدابخش؛ حمیدرضا شعیری؛ مهناز کربلایی صادق؛ زهره صفوی‌زاده سهی

چکیده در این پژوهش، چگونگی تعامل میان زمان، مکان و انسان در بازنمایی تجربه‌های زیستی سوژۀ اصلی رمان «رهش» اثر رضا امیرخانی، بر اساس مدل ترکیبی «کرونوتوپ آستانه» و «زنجیرۀ تراانسان–مکان» به‌عنوان مسئلۀ اصلی بررسی شده است. اهمیت این تحقیق در آن است که با تلفیق دو مدل یادشده، رویکردی نوین برای تحلیل پیوندهای زمانی–مکانی و انسانی در متون ادبی معاصر ارائه می‌دهد؛ رویکردی که می‌تواند در مطالعات روایت‌شناختی و نیز در تحلیل‌های بینارشته‌ای مرتبط با هویت، بوم‌زیست و تحولات شهری کاربرد داشته باشد. این مطالعه با بهره‌گیری از رویکرد نشانه‌معناشناختی و به‌کارگیری روش توصیفی–تحلیلی بر روی گزیده‌هایی هدفمند از رمان، انجام شده است. نتایج نشان می‌دهد که مدل ترکیبی یادشده، با برجسته‌سازی موقعیت‌های آستانه‌ای و پیوندهای فرامادی، نه‌تنها لایه‌های معنایی و مفهومی متن را غنا می‌بخشد، بلکه چگونگی دگرگونی هویت سوژه‌ها را در بستر تعامل پویای زمان و مکان آشکار می‌کند. این یافته‌ها نشان می‌دهد که عبور از لحظات آستانه‌ای به پساآستانه‌ای، موجب تعمیق تجربه‌های زیسته و خلق معانی تازه در روایت می‌شود.

ادبیات

بررسی تحلیلی دیدگاه‌های محقّقان معاصر دربارة شعر ملک‌الشعرای بهار

https://doi.org/10.30465/copl.2025.51594.4266

مریم سلطانی؛ امیرحسین مدنی

چکیده در جریان شعر فارسی گاه به دیدگاه‌هایی برمی‌خوریم که در تناقص و یا در تعامل بودن آنها، دریچه‌ای جدید پیش روی پژوهشگران می‌گشاید. دیدگاه‌های مطرح‌شده دربارة اشعار بهار -که از نظر شخصیت و جایگاه ادبی دارای چندین وجه متفاوت است- یکی از این حوزه‌ها است که نیاز به تحلیل جامعی دارد. به طور کلی، گروهی از منتقدان، بهار و اشعار او را مطلقاً نفی می‌کنند و گروهی با قید شرایطی، شعر وی را در عصر خویش می‌پذیرند و گروهی دیگر نیز او را آغازگر سبکی نو در شعر فارسی می‌دانند. در این پژوهش، بر اساس این دیدگاه‌ها، محورهای اصلی شعر بهار در پنج دستة غنایی، تعلیمی، حماسی، انتقادی و روایی با ذکر زیرگروه‌های محتوایی بیان شده‌است. دیدگاه‌های منتقدان، ابتدا به دو حوزة فرمالیسم‌ها و محتوانگرها دسته‌بندی شده و سپس برای هر مورد، زیرگروه‌هایی آمده‌است. نوع رویکرد منتقدان نیز به سه دستة افراطی، اعتدالی و تفریطی تقسیم‌بندی شده‌است. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که اشعار بهار تحت شرایط شخصیتی، سیاسی، ذهنیّت ادبی و محیط اجتماعی او پدید آمده‌‌است. روش این پژوهش به شیوة تحلیلِ کمّی_کیفی و با ارائة نمودار و جدول به انجام رسیده‌است. هدف این پژوهش نیز به درک صحیح و نهایی از جایگاه شعر بهار در ادب پارسی معطوف بوده‌است.

ادبیات

واکاوی بازنمود تنهایی و زمینه های ایجاد آن در رمان‌های فارسی دهه 90 با تاکید بر نظریه هورتولانوس (مورد مطالعاتی رهش، آن مادران این دختران، آتش )

https://doi.org/10.30465/copl.2025.51898.4285

فاطمه میوه چی؛ نسرین فقیه ملک مرزبان؛ مجید هوشنگی

چکیده تنهایی و انزوا حساسیت دوران مدرن است که پیامدهای آن با دستاوردهای انزوا، عزلت و خلوت‌گزینیِ دوران کلاسیک بسیار متفاوت است. به همین دلیل این مفهوم در دوران مدرن مجددا اندیشیده و بازتعریف می‌شود. هورتولانوس و همکارانش از نظریه پردازانی هستند که این مفهوم را در دنیای مدرن با مولفه‌هایش تعریف و به‌صورت میدانی ارزیابی کرده‌اند. تعریف تنهایی در این چهارچوب وضعیتی ذهنی و شناختی است که با مفاهیم دیگری چون صمیمیت، احساس تعلق و پوچی پیوند دارد. پژوهش حاضر بر آن است تا سه رمان «آن مادران این دختران» (1397)، «آتش» (1397) و «رهش» (1396) را براساس این رویکرد با روش تحلیلی-توصیفی بررسی و تحلیل کند. براین اساس ابتدا داده‌های روایی مبتنی بر مولفه‌های محوری مفاهیم تنهایی و انزوا جدا شده و سپس نمود تنهایی، انواع و زمینه‌های ظهور شخصیت‌های تنها و منزوی در روایت تحلیل شده‌اند. شخصیت‌های اصلی این رمان‌ها هریک به نوعی از انواع تنها هستند که مهمترین نمود آن تنهایی عاطفی به‌ویژه در خانواده است. همچنین تاثیر ساختار جامعه و فرهنگ در این تنهایی، تاکیدی ویژه در این رمان‌هاست و به این ترتیب تنهایی اجتماعی و انزوای محیطی صورتی پررنگ در جریان روایت‌ها و شخصیت‌پردازی است. اختلاف میان باورهای دینی شخصیت‌ها و نمود عملی و واقعیت‌یافته دین در جامعه و سبک زندگی روایت‌شده در رمان نیز سبب شده است که تنهایی و انزوا برای شخصیت‌ها پررنگ‌تر باشند و نسبت به آن بیشتر هشیار و حساس باشند.

تحلیل و نقد و تبیین و تفسیر ادبیات پارسی معاصر در ایران و جهان

بررسی جامعه‌شناختی مفهوم آرمان‌شهر در جهان‌بینی زنان سنت‌گرا با تکیه بر رمان‌های سهم من از پرینوش صنیعی و یک دختر تنها از ادنا اوبراین

https://doi.org/10.30465/copl.2026.51407.4253

فاطمه کریمی؛ قهرمان شیری

چکیده جامعه‌شناسی زنان در دهه‌های اخیر کوشیده است تا از منظری انتقادی به بازنمایی آرمان‌ها و خواسته‌های زنان در جوامع مردسالار بپردازد. یکی از محورهای اساسی در این حوزه، بازاندیشی مفهوم «آرمان‌شهر زنانه» در بستر ساختارهای فرهنگی و اجتماعی است. پژوهش حاضر با رویکردی جامعه‌شناختی و بر اساس نظریۀ ساخت‌یابی آنتونی گیدنز و مفهوم آگاهی انتقادی پائولو فریره، به بررسی تطبیقی بازنمایی جهان آرمانی زنان سنت‌گرا در دو رمان سهم من از پرینوش صنیعی و یک دختر تنها از ادنا اوبراین می‌پردازد. روش پژوهش توصیفی–تحلیلی و مبتنی بر مطالعۀ کتابخانه‌ای است. یافته‌ها نشان می‌دهد که هر دو نویسنده، زنان را در فرآیند گذار از انفعال به آگاهی ترسیم کرده‌اند، اما تفاوت بنیادینی در مسیر رهایی آنان وجود دارد: معصومه در جامعه‌ی سنتی ایران، آرمان‌شهر خود را در دستیابی به ابتدایی‌ترین حقوق مدنی جست‌وجو می‌کند، در حالی که کاتلین در جامعۀ ایرلند کاتولیک، در پی کسب استقلال فردی است. در نتیجه، آرمان‌شهر زنانه نه ساختاری ازپیش‌تعریف‌شده، بلکه فرآیندی پویا از بازشناسی و خودآگاهی زنان در دل ساختارهای مردسالار است.

ادبیات

نقش «ترکیب‌های ناسازگار دستوری» در چرندپرند دهخدا

https://doi.org/10.30465/copl.2025.51793.4279

محمود مهرآوران؛ محمدحسین روان بخش

چکیده دورۀ مشروطه علاوه بر تأثیر سیاسی و اجتماعی در تاریخ ایران، از نظر ساده‌نویسی در نثر فارسی و متون ادبی نیز دوره‌ای مهم است و مطبوعات آن دوره به‌ویژه روزنامۀ صور اسرافیل و ستون طنز آن به نام «چرند پرند» از عوامل مؤثر در تحول نثر فارسی در دورۀ معاصر بوده است. موضوع این مقاله، بررسی و تحلیل نقش ترکیب‌های ناساز دستوری در نوشته‌های دهخدا در مجموعه «چرند پرند» در روزنامه صور اسرافیل است. نوشته‌های طنز چرند پرند سرشار از نوآوری‌های زبانی است که یکی از جلوه‌های برجسته آن، استفاده از ترکیب‌های ناساز دستوری است. ترکیب‌های ناساز دستوری، ساختارهایی هستند که از نظر صرفی، نحوی یا معنایی با قواعد زبان معیار ناسازند اما در قالب طنز، به شیوه‌ای خلاقانه به کار می‌روند تا جنبه‌های انتقادی، کنایه‌آمیز و هجوآلود اثر را تقویت کنند. در این نوشتار، نمونه‌هایی از این ترکیبات که از نظر صرفی، نحوی یا معنایی یا از چند نظر با زبان معیار ناسازند ارائه و تحلیل می‌شود. این مقاله نشان می‌دهد که چگونه این ناسازی‌های زبانی که خود جلوه‌ای از زبان عامیانه است، می‌توانند به ابزاری مؤثر در بیان طنز اجتماعی و سیاسی تبدیل شوند. این ترکیب‌ها، با ایجاد گسست در منطق زبانی رایج، موجب غافلگیری ذهنی مخاطب و در نتیجه خنده یا تأمل می‌شوند. همچنین کاربرد این ترکیب‌ها روشی در ساده‌نویسی و شیوه‌ای بود که زبان نوشتاری را به گفتاری نزدیک کرد و از عوامل تحول آفرین در نثر فارسی پیش از دورۀ کنونی بود.

تحلیل و نقد و تبیین و تفسیر ادبیات پارسی معاصر در ایران و جهان

تحلیل روان‌شناختی شخصیت‌های رمان «جای خالی سُلوچ» بر اساس نظریة روان‌شناسی فردی آلفرد آدلر

https://doi.org/10.30465/copl.2025.52038.4287

زهره شاهرخی؛ محمد طاهری

چکیده رمان جای خالی سلوچ اثر محمود دولت‌آبادی با روایت زندگی خانواده‌ای روستایی، زمینه‌ای غنی برای تحلیل روان‌شناختی شخصیت‌ها فراهم می‌کند. این پژوهش به روش روش توصیفی-تحلیلی وبا بهره‌گیری از نظریه روان‌شناسی فردی آلفرد آدلر، به بررسی انگیزه‌ها و رفتارهای شخصیت‌های اصلی داستان می‌پردازد. بر اساس این نظریه، انسان تحت تأثیر احساس حقارت و تلاش برای برتری، سبک زندگی منحصربه‌فردی را شکل می‌دهد. مفاهیمی چون عقدۀ حقارت، برتری‌جویی، علاقۀ اجتماعی، و ترتیب تولد به عنوان چارچوب تحلیلی این مطالعه به کار گرفته شده‌اند. یافته‌های این بررسی حاکی از آن است که مِرگان، عباس، و اَبراو هرکدام نمونه‌هایی بارز از کاربست نظریه آدلر هستند. مِرگان با مسئولیت‌پذیری و فداکاری، تلاش می‌کند تا خانواده را در شرایط سخت حفظ کند که نشان‌دهندۀ علاقۀ اجتماعی بالا و سبک زندگی مبتنی بر همکاری است. در مقابل، عباس به عنوان فرزند اول، با احساس محرومیت و حقارت، به سمت سلطه‌جویی و برتری‌طلبی سوق می‌یابد. اَبراو فرزند دوم نیز، با رقابت‌جویی و تلاش برای جبران کمبودها، مسیر متفاوتی را در پیش می‌گیرد. این پژوهش بر نقش تعیین‌کنندۀ ترتیب تولد، تجارب کودکی، و روابط خانوادگی در شکل‌گیری شخصیت تأکید می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه این عوامل بر تصمیم‌گیری‌ها و سرنوشت افراد تأثیر می‌گذارند.

تحلیل و نقد و تبیین و تفسیر ادبیات پارسی معاصر در ایران و جهان

رؤیای آشنا؛ خوانش پدیدارشناسانۀ غزلی از قیصر امین‌پور

https://doi.org/10.30465/copl.2025.50430.4216

سید مهدی قافله‌باشی؛ محسن ذوالفقاری

چکیده انسان در زندگی روزمره‌اش با رویکرد طبیعی با ابژه‌های پیرامون خود روبه‌رو می‌شود؛ ولی هوسول برای رسیدن به دیدگاهی فلسفی، کوشید که توجه را از پدیده به پدیدار معطوف کند و از این رو، به چرخش از رویکرد طبیعی به رویکرد پدیدارشناسانه دعوت کرد. راهبرد او برای چنین تغییری، این است که فاعل شناسا با تعلیق پیش‌فرض‌ها و پیش‌داوری‌ها، تنها بر اموری از ابژه که برای او پدیدار می‌شوند متمرکز شود و به توصیف پدیدارها از منظر سوبژکتیو بپردازد. شاعر نیز در واقع فاعل شناسایی است که با تعلیق دیدگاه معمول و روزمره به ابژه‌های جهان زیسته‌اش به توصیف آنها از منظر سوبژکتیو می‌پردازد و شعر در واقع همین توصیف و تبیین جهان زیستۀ شاعر از افق نگاه اوست. در این پژوهش، غزل «رؤیای آشنا»ی قیصر امین‌پور به شیوۀ تحلیلی ـ توصیفی و بر اساس مؤلفه‌های پدیدارشناسی هوسرل بازخوانی شد و به این نتیجه رسیدیم که قیصر در این غزل خود با استفاده از مهم‌ترین مؤلفه‌های پدیدارشناسی هوسرل از قبیل «حیث التفاتی»، «اپوخه»، «اگو» یا «منِ پدیدارشناختی»، «نوئسیس» و «نوئما» به توصیف پدیده‌شناسانه از «تو» (محبوب و معشوق) پرداخته است.

تحلیل و نقد و تبیین و تفسیر ادبیات پارسی معاصر در ایران و جهان

بازخوانی بیست و هفت‌قطعه از سروده‌های عالمتاج قائم‌مقامی از منظر حقوق زنانه و بازیابی نقش راستین همسرش علی‌مرادخان بختیاری

https://doi.org/10.30465/copl.2025.51785.4277

علی محمدی

چکیده عالمتاج قائم‌مقامی، شاعری از خاندان قائم مقام فراهانی در دوره‌ی مشروطه بود و آموزش و پرورش ابتدایی‌اش در خانه‌ی پدری سر و سامان داده شد. او در شانزده‌سالگی به ازدواج مردی‌چهل‌ساله از مردان جنگ‌جوی بختیاری درآمد. هرچه این‌مرد دل در گرو مبارزه و جنگ‌جویی و شکار و حماسه و کوهستان داشت، عالمتاج دل در گرو هنر و ادبیات و رمانتیسمی داشت که از گوهر ذاتی‌اش می‌جوشید. این‌اختلاف شخصیّت، به نزاع خانوادگی و سرانجام به جدایی منجر گردید. این‌زن و شوهر، هردو در تاریخ و ادبیات دوره‌ی مشروطه، دارای اهمیّت‌های قابل توجهی بوده‌اند که به نظر نگارنده‌ی این‌مقاله، آن‌اهمیّت چنان که باید، برجسته نشده و در معرض نگاه تاریخ‌دانان و منتقدان ادبیات؛ به ویژه ادبیات بیداری زنان، واقع نشده است. نویسنده‌ی این‌مقاله، با روش تحلیل تاریخ و تحلیل محتوای شعر عالمتاج که به ژاله تخلص جسته، نقش هردوشخصیّت را در دوره‌ی مشروطه، چه از نظر تاریخی و چه از نظر ادبی، بسیار قابل توجه دیده و برای اثبات ادعای خویش، به بازخوانی سروده‌های ژاله، رو آورده است.

ادبیات

بررسی موسیقی در غزل دهۀ نود بر اساس شعر شاعران گمنام

https://doi.org/10.30465/copl.2025.49411.4176

امید مجد؛ زهرا هدایتی متین

چکیده چکیده:
موسیقی یکی از عوامل تشخص زبان شاعرانه است که دو ساحت درونی و بیرونی را در برمی‌گیرد. ساحت بیرونی موسیقی یعنی وزن عروضی، قافیه و ردیف در شعر معاصر و با ظهور غزلسرایانی چون سیمین بهبهانی و حسین منزوی دستخوش تحولاتی شد. این تحولات تا کنون ادامه یافته و پس از عبور از فراز و فرودها، به ثباتی نسبی در سالهای آخر سدۀ چهارده رسیده است. تحلیل و بررسی موسیقی در غزل شاعران دهۀ نود، به ویژه شاعران گمنام، نتایج قابل توجهی به دست می‌دهد که موضوع و هدف اصلی این پژوهش قرار گرفته است. برای این منظور از روش تحقیق کتابخانه‌ای استفاده و موسیقی غزلها بررسی است.
بررسی وزن‌های عروضی و بسامد کاربرد آنها، شیوۀ به کارگیری قافیه، قافیۀ میانی، ردیف و انواع آن، استفاده از ردیف‌های تازه و دشوار، خروج از وزن و قافیه و ردیف و نقاط ضعف و قوت در موسیقی غزل این دوره، مواردیست که در این پژوهش بدانها پرداخته شده است.
نتایج این تحقیق نشان می‌دهد که علیرغم طبع‌آزمایی شاعران دهۀ نود در اوزان ابداعی، اوزان سنتی و کهن در مقایسه با اوزان نو همچنان از اقبال بیشتری برخوردارند. وزن‌هایی که نرمش و موسیقایی کمتری دارند طی این سالها از قلمرو غزل فارسی حذف شدند و از میان اوزان ابداعی نیز آنها که تغییراتی جزئی در اوزان کهن ایجاد کرده‌اند، پایدار مانده‌اند.

ادبیات

بلاغت نقیضه در حافظ ناشنیده پند بر اساس نظریه‌ی لیندا هاچن: تخریب قدرت، وارونه‌سازی تاریخ و بی‌جایگاهی

https://doi.org/10.30465/copl.2025.52312.4299

فائزه عرب یوسف آبادی

چکیده رمان حافظ ناشنیده پند نوشتة پزشکزاد، متنی چندلایه است که با استفاده از تکنیک‌های نقیضه‌پردازی، ساختارهای تثبیت‌شدة تاریخ، قدرت و روایت را به چالش می‌کشد. این پژوهش با تکیه بر نظریة نقیضة لیندا هاچن، تلاش دارد تا سه مؤلفة اصلی نقیضه‌پردازی در این رمان را بررسی کند: تخریب نمایش‌های قدرت، وارونه‌سازی تاریخ و بی‌جایگاهی عناصر روایی. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که پزشکزاد با بهره‌گیری از زبان کنایی، کاریکاتور سازی شخصیت‌ها و ایجاد تضادهای معنایی، تاریخ را از روایت خطی و قطعی خود خارج و آن را به عرصه‌ای از تناقض‌های بازنویسی‌شده تبدیل کرده‌است. علاوه بر این، نمایش قدرت در این رمان هم بر مبنای اعمال واقعی و هم از طریق تظاهر و نمایش‌های نمادین شکل می‌گیرد که این خود منجر به فروپاشی مشروعیت حاکمان می‌شود. همچنین، بی‌تناسب‌سازی عناصر روایی، مانند حضور شخصیت‌های نامتجانس در یک مجلس یا تغییر کارکرد مکان‌های اجتماعی، موجب شکستن انسجام روایی و برجسته شدن نقیضه در متن می‌شود. روش تحقیق با رویکرد تحلیل کیفی رمان بر مبنای نظریة نقیضة هاچن شکل گرفته و یافته‌های پژوهش حاکی از آن است که پزشکزاد، با طنز پیچیدة خود، تاریخ و قدرت را از جایگاه مطلقشان خارج کرده است و آن‌ها را در معرض خوانشی انتقادی قرار می‌دهد.

تحلیل و نقد و تبیین و تفسیر ادبیات پارسی معاصر در ایران و جهان

تاثیر انسجام بر موسیقی شعر شاملو با تکیه بر نظریۀ زبان شناسی هلیدی

https://doi.org/10.30465/copl.2026.50769.4226

حمید رضا سلیمانی؛ عفت نقابی

چکیده یکی از مهم‌ترین نظریه‌ها در مطالعات زبان‌شناختی، نظریۀ «انسجام متنی نقش‌گرای» هلیدی است. انسجام به مجموعه‌ای از روابط موجود میان اجزاء یک متن گفته می‌شود که از راه عناصر واژگانی و دستوری، قسمتی از یک جمله را به کلمه، گروه یا جمله‌های پیشین مرتبط می‌سازد. از آنجاکه عامل «انسجام»، موجب ایجاد پیوند و ارتباط درونی کلام و به‌تبع آن ایجاد موسیقی در متن می‌گردد و نیز با توجه به این‌که این روش یکی از شگردهایی‌ست که شاملو برای ایجاد موسیقی درونی، از آن‌ استفاده کرده، این پژوهش با روش توصیفی – تحلیلی به بررسی نظریۀ انسجام در دو محور دستوری و واژگانی پرداخته است و سپس با برشمردن شگردهای ایجاد انسجام در شعرهای سپید شاملو، میزان تاثیر این شگردها را در افزایش موسیقی درونی شعر او، بر اساس نظریۀ هلیدی، مورد تحلیل و بررسی قرار داده است. این نوشتار هم‌‌چنین می‌کوشد به این سوال پاسخ دهد که: «عنصر انسجام چه تأثیری در ایجاد موسیقی درونی شعر شاملو دارد؟» یافته‌های این تحقیق نشان می‌دهد که انسجام یکی از راه‌های ایجاد موسیقی درونی شعر سپید است و شاملو به‌واسطۀ تسلط بر زبان‌ فارسی و آشنایی با ظرفیت‌های صرفی و نحوی این زبان و بهره‌مندی از عناصر انسجام واژگانی به ویژه عنصر تکرار، حذف و ربط، توانسته است پیوندی مطلوب میان واژه‌ها و مفاهیم در شعر خود ایجاد کند و از روش‌های ایجاد انسجام به‌عنوان بخشی از راه‌های ایجاد موسیقی در شعر سپید استفاده کند.