تحلیل روانشناختی شخصیت اصلی رمان شازده احتجاب بر مبنای نظریهی نیازهای "هنری موری"
صفحه 1-44
https://doi.org/10.30465/copl.2025.48372.4129
حمیده سعیدی؛ فیروز اسماعیل زاده
چکیده چکیده
عنصرشخصیت از ارکان اصلی ادبیات داستانی و در اساس، رکن مقوّم آن بهشمار میآید. بر همین مبنا، جلوههای متکثّر شخصیت، شالودهی نقد روانشناختی را شکل میدهد. نظریههای شخصیت در روانشناسی با دو مقولهی نیازها و انگیزهها شرح و بسط مییابد. به طور اعم، مطابق همین نظریهها، شخصیت انسان بازتابی از رفتارهای کنترل شده است، رفتارهایی که منبعث از نیازها و انگیزههاست. در این میان، نظریهی شخصیت هنری موری در تحلیل روانشناختی کاربرد ویژهای دارد؛ به گونهای که یکی از مؤلفههای روانشناختی در متون ادبی، فهرست نیازهایی است که هنری موری آنها را صورتبندی کرده است. بر پایهی همین رویکرد، رمان شازده احتجاب اثر هوشنگ گلشیری به شکل بارزی با فهرست نیازهای هنری موری درخور انطباق است. اهتمام اصلی در پژوهش حاضر، تحلیل شخصیت شازده احتجاب مطابق نظریهی هنری موری در ادبیات داستانی است. طی این بررسی مشخص میشود که شخصیت شازده احتجاب به سبب عوامل محیطی - که در زمرهی "آلفاپرس" قرار میگیرد - عمدتاً در اضطراب بوده، همین امر سبب پیدایی فشار روانی (بتاپرس) و متعاقباً موجب شکلگیری نیازهای خاصی در شخصیت شازده احتجاب میشود. بر این اساس، همین شخصیت با برطرف کردن نیازهایی همچون فهم، مهرطلبی، تحقیرگریزی، آسیبگریزی، میلجنسی، عملمتقابل و خویشتنپایی بر آن است تا بر فشارهای درونی خود غلبه کند؛ حال آنکه همین واکنش در فرجام سبب فروپاشی شخصیت او میشود.
تحلیل ترانههای دهة نود با رویکرد نظریة تحلیل گفتمان؛ مطالعه موردی مجموعه شعر خانة ترانه
صفحه 45-75
https://doi.org/10.30465/copl.2025.50621.4224
محمد سیدی؛ فاطمه مدرسی
چکیده با گذشت یک قرن افت و خیز در ترانة معاصر ایران، امروز میتوان سیر دگردیسی آن را در واپسین دهة آن، دهة نود، با رویکردی تحلیلی مطالعه کرد و مجموعه شعر «خانة ترانه» با آثار بیش از پنجاه ترانهسرای دهه نود این امکان را تا حدودی فراهم آوردهاست. نظریة تحلیل گفتمان در این مقاله به بررسی نقش و کارکرد اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، هنری و فلسفی ژانر ترانه و نیز حقیقت ماهوی آن در عصر پسامدرنیته میپردازد؛ چراکه نظریه گفتمان میتواند یکی از نمودهای عصر پسامدرنیسم و دورة گذار از ماهیت واقعیت تک بُعدی ابژهها در زندگی اجتماعی امروز باشد. این جستار، ترانههای دهة نود را به عنوان یکی از نمودهای فراگیر فرهنگی ارزیابی کرده و به یافتههایی ذیل موضوعاتی چون: تاریخ ترانه، عشق، زبان و نیز ممنوعیت دست یافتهاست. طبق نتایج این پژوهش، ترانههای دهة نود در یک ساز و کار مدرنیستی و پسامدرنیستی تحت تأثیر دو عامل ایدئولوژی و قدرت از یک هژمونی فکری و فلسفی پیروی میکنند که به نوعی منجر به خلق گفتمان تازهای در این حوزه شدهاست. گفتمانی که در لایههای زیرینش از تأثیر مسائلی چون: تکنولوژی، سیاست، فرهنگ، علایق و سلایق جوانان، اتوریتة مافیای صنعت موسیقی، برخورد سلبی رادیو و تلویزیون ملی و... خبر میدهد.
آیرونی در شعر پسامدرن گفتگویی
صفحه 77-107
https://doi.org/10.30465/copl.2024.48703.4146
فاطمه سادات طاهری؛ مرضیه همتی
چکیده مقالۀ حاضر به بررسی آیرونی در شعر پسامدرن گفتگویی میپردازد. آیرونی، شیوهای بلاغی و یک سبک گفتگوست که نوع خاصی از بیان متناقض و گاه طنزآمیز در آن دیده میشود. گفتگو به شیوههای مختلف؛ ازقبیل دوگویی، چندگویی، خوداندیشی و بیان آزادانۀ اندیشه از ویژگیهای شعر پسامدرن است؛ ازاینرو آیرونی هم به عنوان یک سبک گفتگو در شعر پسامدرن قابل بررسی است؛ بنابراین نگارندگان با روش توصیفی- تحلیلی مبتنی بر متن اشعار پسامدرن میکوشند با پاسخ به این پرسش که شگرد آیرونی در شعرپسامدرن برای تبیین چه مضامینی به کاررفته و کدام شیوههای آیرونی در این اشعار کاربرد دارد و بسامد بیشتری دارد؟، تبیین کنند آیرونی در شعر پسامدرن برای بیان مضامین سیاسی، اجتماعی، اخلاقی، دینی، عاشقانه و بیان احساسات فردی به کارگرفته شده و شاعران پسامدرن از گونههای آیرونیهای کلامی، موقعیت، نمایشی و سقراطی استفادهکردهاند که از این میان شگرد آیرونی موقعیت که با بیانی غیرمنتظره و اغلب غافلگیرکننده، فضایی آیرونیایی را در شعرگفتگویی معاصر آفریده است، بیشترین بسامد را دارد.
قدرتستیزی با گفتمان فرهنگ عامه و فولکلور در اشعار احمد شاملو
صفحه 109-139
https://doi.org/10.30465/copl.2025.49332.4167
محسن عباسی؛ عبدالعلی اویسی کهخا؛ عبدالله واثق عباسی
چکیده مجموعۀ افسانهها، تصنیفهای عامه، فرهنگ عامه، مجموعۀ عقاید و اندیشهها، قصهها، آدابورسوم، ترانهها و هنرهای ابتدایی یک ملت را «فولکلور» مینامند. در کنار ادب رسمی که زبان ساختهوپرداختۀ حاکمیت است و بهنوعی با انواع ساختارهای «قدرت» ملائم و ملازم است، «ادبیات عامه» از منابع رسمی جامعه صادر نشده و هیچ «قدرتی» در خلق و امتداد آن نقش نداشته است. این پژوهش به بررسی گفتمانهای «قدرتستیزانه» در ادبیات عامه میپردازد و تحلیل میکند که ادبیات عامه چگونه با فاصلهگیری از منابع قدرت و اقتدارگرایی، تلاش میکند جلوههای اقتدارگرایی را تحدید و با آن ستیز کند. همچنین، بررسی میشود که در این مسیر از چه لوازم و راهکارهایی استفاده میکند. کمتر زمانی بوده است که ادبیات و آثار ادبی، از دغدغههای قدرتستیزانه عاری باشد، اما از آغاز دهۀ 1320 تا پایان دهۀ 1350 هـ.ش، تحتتأثیر تحولات اجتماعی-اقتصادی و تعلیمات احزاب و برپایۀ گرایشهای سیاسی-فلسفیِ مسلط بر جهان معاصر، نوعی ادبیاتِ ستیز در ایران رشد مییابد که مبارزه با استبداد و استعمار را مضمون اصلی فرهنگ رایج میکند و در ارتباطِ برهمکنشگرِ ادبیات و جامعه، مبارزهجویی و انقلابیگری، اصالت نظری و عملی مییابد. در تأثیرپذیری از این فضای بهوجودآمده که قدرت و اقتدارگرایی به بوتۀ نقد و چالش کشیده شد، احمد شاملو با توجه به علاقۀ ویژهای که به فرهنگ و ادب عامه داشت، موفق به خلق نوعی ادب عامه شد که یکی از دستاوردهای آن «ستیز و تحدید قدرت و اقتدارگرایی» با زبان و امکانات ادبیات عامه بود.
شعر نو: دیالکتیک و معنا نگرشی ساختارگرایانه به شعر نو فارسی
صفحه 33-60
https://doi.org/10.30465/copl.2025.50630.4222
نوازالله فرهادی
چکیده دیالکتیک کلمهای کهن است، که در طول تاریخ و در مباحث مختلف با معانی متفاوت به کار رفتهاست. یکی از معانی دیالکتیک که در جستار حاضر مبنای پژوهش قرار گرفته، فرایندی است، که از سازش اضداد چیز جدیدی پدیدمیآید و تجمیع دو نقیض به موجود یا مفهوم سومی دلالت میکند. بر این مبنا در جستار پیش رو تعداد پانزده سروده از نیما و شاعران پس از وی بررسی و تحلیل شده است. جامعة نمونة یادشده از میان سرودههای برجستهای همچون «آی آدمها» و «زمستان» برگزیده شدهاند، که حتیالمقدور هم از شاخصهای شعری قابل تعمیم به اکثر اشعار نو و پسانیمایی برخوردار باشند و هم انواع مختلف اجتماعی، عرفانی و فلسفی به شیوههای متفاوت مناظره و منولوگهای مختلف را دربربگیرند. بررسیها نشان میدهد، سرایندگان، فرایند دیالکتیک را در مقیاسی گسترده برای پیامرسانی و معنیسازی ثانویة سخن به کار بستهاند، هر چند در تلفیق و سازش متضادها، حسب سلیقه و سبک سراینده و اقتضای موضوع سروده، از امکانات زبانی و معنایی متفاوت بهره جستهاند. این امر، انواع سرودههای نو را واجد ریخت و ساختار مشابهی مبتنی بر سه رکنِ تز، آنتیتز و سنتز میسازد. تأمل خواننده در این ساختار دیالکتیک میتواند، ورود وی به ژرفساخت معنایی سروده (سنتز) را از مسیر ترکیب مفهومآفرین و معناسازانة دو رکن بیرونی (تز و آنتیتز) تسهیل نماید.
بررسی تطبیقی تکنیکهای شخصیتپردازی در دو رمان «پیرمرد و دریا» ارنست همینگوی و «تنگسیر» صادق چوبک براساس نظریۀ لئونارد بیشاپ
صفحه 61-110
https://doi.org/10.30465/copl.2025.51044.4237
علی کشاورزقدیمی؛ حسین آریان
چکیده داستان، شخصیت در کنش است. هرچه شخصیتها قوام بیشتری مییابند، نشانههای تازهتری از ویژگیهای آنها آشکار گشته، و همین امر باعث بروز واکنشهایی از آنها نسبت به یکدیگر میشود که با آنچه پیشتر در ذهن وجود داشته کاملا متفاوت است. لذا شخصیت برآیند دو تکانه است. تکانۀ فردیت بخشی و تکانۀ نوعی یا تیپسازی. ارنست همینگوی در رمان پیرمرد و دریا و صادق چوبک در رمان تنگسیر از شیوههای مشترک و گوناگونی در شخصیتپردازی رمان خود استفاده کردهاند که عبارتند از ارائه شخصیتهای باورکردنی، کاربرد اندک نامها در فصل آغازین داستان، اشخاص با انگیزۀ نامشخص، توصیف فیزکی و روانی شخصیت، دادن اطلاعات از طریق شخصیتهای فرعی، بیان سابقۀ روانی شخصیت، شخصیتپردازی مختصر و مفید، شخصیتهای تصادفی، شخصیتهای واسطه، ویژگیهای همیشگی شخصیت. هدف از این پژوهش بررسی تطبیقی تکنیکهای شخصیت پردازی در دو رمان پیر مرد و دریا و تنگسیر صادق چوبک است. روش پژوهش توصیفی- تحلیلی و به شیوۀ کتابخانهای است. یافتههای پژوهش نشان میدهد از میان تکنیکهای مختلف، حقیقت مانندی و باورپذیری شخصیت، توصیف شخصیت، آوردن اشخاص با انگیزه نامشخص بسامد بالایی در این دو رمان دارند.
واکاوی رمان کریستین و کید از دریچهی انگارهی عشقِ سیال زیگمونت باومن
صفحه 111-134
https://doi.org/10.30465/copl.2025.50129.4206
مهرانه کوچ پی ده
چکیده با فروپاشی روایتهای واحد و مطلق در دوران پسامدرن، مفهوم عشق نیز به مجموعهای از تجربههای فردی و متنوع تبدیل شده است. مفهومی چندوجهی و سیال که با دگرگونیهای اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و تکنولوژی درهم تنیده است. عشق در این عصر از زوایهی دید هر فرد به یک شکل مشاهده میشود و به طور مداوم در حال بازتعریف و بازسازی است. از جمله این تعاریف، مفهومی است که زیگمونت باومن تحت عنوان انگارهی عشق سیال برای توصیف ماهیت پیوندهای عاطفی در جامعهی پسامدرن به کار برده است. او استدلال میکند که پیوندهای عاطفی در این عصر دگردیسی عمیقی از تعاریف سنّتی داشتهاند. تصویری که از انگارهی عشق سیال در رمان کریستین و کید از هوشنگ گلشیری ارائه شده است، تصویری روشن از تحولات پیوندهای عاطفی در جامعهی پسامدرن است. نتایج این پژوهش نشان میدهد که پیوندها در این رمان به شدت تحت تأثیر مفاهیم عشق سیال قرار دارند. عشق دیگر یک احساس ثابت نیست، بلکه بر اساس ارجاعت درونی و خواستههای فردی شخصیتها تغییر میکند. وفاداری و پایبندی به پیمان در هیچ پیوندی مشاهده نمیشود. آنچه از سمت شخصیتها یک رابطه را شکل میدهد یا آن را به پایان میرساند، حضور یا عدم حضور مؤلفهی لذت است. روابط جنسی به شکل گستردهای میان شخصیتها وجود دارد که بدون ترس از آشکار شدن در پی انجام آن هستند. ناهمخوانی احساسات ناموافق در آن پربسامد است. پیوندها بدون هیچ اضطراب فردی یا اجتماعی، به راحتی به پایان میرسند و افراد آزادانه به دنبال تجربههای جدید میروند.
بررسی نقش نماد درخوانشهای دوگانه یا چندگانه از متون رئالیستی متعدد از متن (مطالعه موردی: جزیره سرگردانی و ساربان سرگردان)
صفحه 135-168
https://doi.org/10.30465/copl.2025.49611.4185
طاهره کوچکیان
چکیده متن میتواند در زمان انتقالِ پیام، با خوانشهای متعددی همراه شود، در این میان متون چندلایه قابلیّتِ بیشتری برای این امر دارند؛ این پژوهش بر آن است که منتقل کننده پیام میتواند با استفاده از تمهیدات زبانی، با چند سطح از دریافت کنندگان ارتباط برقرار کند، یکی از این شیوهها، استفاده از نماد در بافتِ واقعگرایانه متن است که از آن به رئالیسم سمبولیک یاد میشود. برای بررسی این مسأله دو رمان جزیره سرگردانی و ساربان سرگردان که قابلیّت بررسی به عنوان نمونه پژوهش را دارند، انتخاب شد. پژوهش حاضر که با روش تحلیلی نگارش یافتهاست به این نتیجه رسید که چگونگیِ انتقالِ پیام در شکلگیری خوانشهای دوگانه و چندگانه از متن مؤثر است، همچنین نشان داد سیمین دانشور با استفاده از رئالیسم سمبولیک توانستهاست در جزیره سرگردانی و ساربان سرگردان پیامهایی متفاوت را متناسب با مخاطب عامّ (خوانندگانی که ممکناست با رمزگان اجتماعی و سیاسی نویسنده آشنا نباشند) و مخاطب خاصّ (خواننده آگاه به رمزگانهای سیاسی و اجتماعی نویسنده) ارسال نماید، این ویژگی در بخشهای واژگان، ترکیبات، توصیفات و شخصیّتپردازی قابل توجه است و این استفاده در موضوعات اجتماعی و سیاسی بیشترین بسامد را دارد، دانشور برای نمود این واقعیّتها به صورت همزمان از دو روش بهره برده است: 1) روش مستقیم که در روساخت زبانی نمود مییابد 2) روش غیرمستقیم که در قالب نماد و دلالتهای ضمنی بروز میکند، او برای دریافتِ پیام، متناسب با نوعِ مخاطب کدها و نشانههای درونمتنی در ارتباط با واقعیّتهایِ بیرونی قرار داده و توانسته است بدون تداخل در درکِ معنا، دو یا چند معنایِ واقعگرایانه را به صورت همزمان به خوانندگان خود ـ با سطح آگاهی متفاوت ـ منتقل نماید. استفاده از این شیوه ضمن برآوردن اهداف مورد نظر، لذت از متن را افزایش داده و همچنین فضای بسته و محدود حاکم بر متن و در متن را منعکس ساخته است.
نقد تاریخی رمان ملکان عذاب
صفحه 383-419
https://doi.org/10.30465/copl.2025.51378.4252
یدالله نصراللهی؛ مریم رضایی فرد؛ ویدا دستمالچی
چکیده تاریخگرایی نوین یکی از رویکردهای نقد ادبی است. در این روش، مرز میان تاریخ و ادبیات برداشته میشود تا بر اساس آن ارتباط میان متن و زمینة تاریخی آن بررسی گردد. با توجه به تأثیرات اجتماعی و تاریخی دورانهای مختلف بر ادبیات، این پژوهش با استفاده از روش توصیفی _ تحلیلی از منظر نقد تاریخی، به بررسی چگونگی بازنمایی تاریخ و مسائل اجتماعی آن در رمان ملکان عذاب میپردازد.مسئلة در قرائت و محمل های معنایی ممکن در این رمان است؛ پرسش های اصلی این که مصادیق واقعی و حقیقی شخصیت ها، مکان، زمان و حوادث وکنش های داستان به موضوعات واقعی وتاریخی اشاره و یا ارجاع دارد؟ به احتمال زیاد، نویسنده در این رمان، اتفاقات و شخصیتهای تاریخی و تخیلی را در کنار هم قرار میدهد و به تحلیل و تبیین بافتارهای تاریخی مرتبط با فرقة بابیه و بهاییت میپردازد و در واقع بخش هایی از باورها واقدامات صاحبان این دو فرقه در صورت این داستان بازتاب یافته است. همچنین، شخصیتهای رمان بهمنزلة نمادهایی از شخصیتهای تاریخی و وقایع مهم در تاریخ ایران معرفی میشوند. این پژوهش در قرائتی نو و فرضی، در پی آن است که مدلول های تاریخی و واقعی از شخصیتها، مکان، زمان و عملهای خاص و آیینی اشخاص داستانی را ولو به صورت فرض بیابد و نشان دهد که چگونه رمان ملکان عذاب نهتنها به بازنمایی تاریخ پرداخته، بلکه به تحلیل عمیقتری از باورها، عقاید و تناقضات موجود در فرقههای بابی و بهایی نیز میپردازد. نتیجهای که می توان از این پژوهش به دست آورد، این است که با توجه به مضامین و خصوصا باورها و اقدامات صوفیانة موجود در اثر، می توان آرا توصیف هنری فرقة باب و شخصیت های مرتبط با آن فرقه را فرض کرد. در واقع دریافتن مفاهیم موجود فرقهای محور با استناد به قراین مختلف فرض می گردد.
تحلیل آسیب های ساختاری غزل آوانگارد
صفحه 233-263
https://doi.org/10.30465/copl.2025.50810.4227
محمدرضا نعمتی یایچی.؛ محمدرضا روزبه؛ علی نوری؛ محمد خسروی شکیب
چکیده غزل آوانگارد که نخستین نشانه های آن در دهۀ هفتاد در شعر فارسی دیده شد با نام های متعددی مطرح شده است. غزل فرم، غزل پست مدرن، فراغزل، غزل متفاوط، غزل خودکار ، غزل متن و... که هر کدام بخشی از آوانگاردیسم در غزل را اجرا می کنند. اصلی ترین ویژگی همۀ این انواع غزل این است که در ساختار و فرم عادی غزل کلاسیک تغییراتی را لحاظ کرده اند و مدعی ایجاد ساختاری نو و تازه در غزل هستند.
این مقاله به بررسی آسیب های ساختاری غزل آوانگارد می پردازد و به این سوال پاسخ می دهد که آسیب های ساختاری چه تاثیری بر فروش مجموعه غزل های مرتبط با این جریان ها داشته است. برای بررسی این سوال از پرسشنامه ای مولف ساخته استفاده شد و با نرم افزار آماری spss ورش تی تست تک متغیره داده ها تحلیل شده اند. نتایج نشان می دهد که تغییر قالب غزل و آوردن الفاظ نامناسب و زبان هنجار شکن مهمترین آسیب هایی ست که بر اقبال مخاطبان تاثیر گذاشته است
ثبت تاریخ سرایش شعر توسط شاعر و نقش آن در تاویل و تفسیر شعر (بررسی در اشعار معاصر فارسی)
صفحه 169-199
https://doi.org/10.30465/copl.2025.50083.4201
سیدحامد نقدی بیکی؛ مجید منصوری
چکیده عوامل متعددی بر تأویل و تفسیر یک شعر موثر است. هر اثر ادبی، میتواند امکانات معنایی خاصی در دل خود داشته باشد که به تأویل بهتر آن اثر کمک کند. ذکر زمان سرایش یک شعر که توسط شاعر ارائه میشود از امکانات پیرامتنی است که به تفسیر شعر کمک میکند. در این پژوهش که به روش توصیفی تحلیلی انجام شده است؛ ابتدا به مسئلهی تفسیر شعر توسط خود شاعر و ذکر زمان سروده شدن به عنوان عاملی برای این نوع تفسیر خودنوشت پرداخته شده و ضمن بررسی اشعار برخی از شاعران مطرح معاصر ایران، نحوهی تاثیرگذاری ذکر زمان توسط شاعر بر تفسیر شعر به پنج دسته، تقسیم شده است: ذکر زمان در خدمت نقد جامعهشناختی اثر، ذکر زمان در خدمت نقد روانشناسانهی اثر، ذکر زمان در خدمت شناخت تکامل شعری شاعر به کمک نقد تکوینی، ذکر زمان در خدمت گفتمان عصر سرودن شعر، ذکر زمان در خدمت نقد تصاویر و استعارات فصلی در شعر. در بررسی این دستهبندیها؛ شواهدی از اشعار شاعران معاصر برای هر یک از پنج دسته، بیان شده و سپس به تحلیل آنها پرداخته شده است. ذکر تاریخ سرایش در هر یک از این پنج دسته؛ زمینههای اجتماعی، روانشناختی، سیاسی و زیبایی شناختی شعر را نمایان کرده و بررسی، تحلیل وتأویل شعر را به جهت نقد دقیقتر آن، تسهیل میکند.
بررسی و تحلیل عناصر و سازوکارهای القای معانی در شعر نیمایوشیج
صفحه 315-349
https://doi.org/10.30465/copl.2025.10347
ثوراله نوروزی داودخانی
چکیده همه هنرمندان از جمله شاعران خلاق ، پیش از آن که معنا را بیان کنند ؛ زمینه تجسّم و حس معنا را برای مخاطب فراهم می سازند و او را در فضایی قرار می دهند که تصور کند ، معنا همان است چنانکه نیمایوشیج جهت القای مفاهیم ذهنی خود به مخاطب و عمق بخشی و تجسّم مفهوم مورد نظر در ذهن او، از عناصر و سازو کارهایی مثل تصویر، فضاسازی، حکایت تمثیلی ،عاطفه، رنگ ، هماهنگی آوایی ، هنجارگریزی نحوی ، ابهام ،نماد و... بهره گرفته و توانسته تاثیر واحدی را بر خواننده بگذارد و دیدگاه او را نسبت به اوضاع سیاسی و اجتماعی تحت تاثیر قرار دهد و نیز نیما با استفاده از عنصر عاطفه همه عناصر شعری را در شبکه ای به هم متصل ساخته، احساسات و عواطف مخاطبان شعری خود را در جهت احساس و عاطفه مدّنظر خود هدایت نموده است.
نگارنده در این پژوهش با تکیه بر روش توصیفی- تحلیلی و بر پایه مطالعات کتابخانه ای - اسنادی در بررسی42 قطعه شعر1 برجسته نیما، به این نتیجه رسید که نیما در اغلب این قطعات از عناصر و سازوکارهای القای معانی مثل «رنگ، فضاسازی و تصویرآفرینی، عاطفه، هماهنگی آوایی و هنجار گریزی نحوی» به طور همزمان استفاده کرده ولی در 27 قطعه2از آن نیز علاوه بر عناصر مذکور از « نماد و ابهام» و در 24 قطعه3 از سازوکار« حکایت تمثیلی» برای القای معانی بهره گرفته است و توانسته با این ساز و کارهای القای معانی به واژگان ، اصطلاحات ،اسامی بومی و محلی و حتی رنگها بار معنایی تازه ای داده ، خلاقانه دلالت و حوزه مفهومی آنها را گسترش دهد . نیما به جای توصیف مستقیم عواطف و دنیای آرمانی خود ، تصویری از آنها را در برابر چشمان مخاطب به نمایش می گذارد و او را به طور ناخواسته ، طوری درگیر فضایی از اندیشه های خلاقانه خود قرار می دهد که تا از چشم انداز دیگری به جهان و پدیده ها بنگرد و از ذهنیت عادتی و تقلیدی خود دست کشیده ، به استقبال دگر اندیشی و نو اندیشی برود و کاری می کند که انسان ایرانی پس از گذشت قرنها از آسمان روی گردانده ،به زمین و زمینیان بنگرد و انسان و درد هایش را از منظر دیگری به تجربه نشسته ، اوضاع سیاسی و اجتماعی کشور را از چشم انداز دیگرمورد مداقه و تامّل قرار دهد.
