نخستین واکاوی انتقادی گروهی از بزرگترین ادبای معاصر ایران دربارۀ یکی از مهمترین متون کهن
صفحه 1-20
https://doi.org/10.30465/copl.2020.5399
محمد دهقانی
چکیده تلاش و مساعی بزرگان و صاحب نظرانی چون محمد قزوینی، علی اکبر دهخدا، سید حسن تقیزاده و مجتبی مینوی جهت معرّفی، تصحیح، شرح و نقد آثار ادبی گذشته از مهمترین پایههای نقد ادبی معاصر است. در این میان چهرۀ مجتبی مینوی را میتوان علاوه بر آثار منتشر شده، از طریق واکاوی یادداشتها و مکاتبات ارزشمند و علمی او با بزرگان فرهنگ و ادب ایران و جهان، شناسایی و معرّفی کرد. این مقاله به بیان حواشی و یادداشتهای مینوی بر مقدمهای میپردازد که تقیزاده بر دیوان اشعار ناصرخسرو، چاپ سید نصرالله تقوی، نوشته است. مینوی طی مکاتباتی که با قزوینی داشت تلاش کرد تا از دانش و فضل او در تنظیم تعلیقات دیوان ناصر خسرو مدد بگیرد. بخش اعظم یادداشتها و تقریظات ارزشمند او که از طریق مکاتبه به دستش رسیده بود با ذکر مأخذ در تعلیقات دیوان ناصرخسرو وارد کرد.
روایت درخت گلابی، ترجمان امکان امید
صفحه 21-39
https://doi.org/10.30465/copl.2020.5400
مونا سادات آل سید؛ آیدین کیخایی
چکیده داستان "درخت گلابی" به واسطۀ راویانی که هر یک بر اساس دریافت خود از جهان پیرامون به ارائۀ آن میپردازند، روایاتی متفاوت و گاه متناقض از جهان - از پذیرش واقعیت انضمامی تا فراهم نمودن بستری برای اندیشیدن انتقادی - به مخاطب ارائه میدهد. در خوانشهای ارائه شده از داستانِ "درخت گلابی"، پرداختنِ صرف به روایت محوری راوی، منجر به نقد فردگرایانه و روانشناسانۀ متن و قرار گرفتن مسائل اجتماعی در ساحتی فردی شده است. در خوانش حاضر سعی بر آن است تا با توجه به درهمتنیدگی روایات و در نظر داشتن روایت درخت گلابی در تقابل با سایر روایات به مثابۀ روایت محوری، وضعیت فرهنگی – اجتماعی به تصویر کشیده شده، مورد بررسی و نقد قرار گیرد. این نگاه به متن، در واقع فراخواندنِ مخاطب به تأمل در نحوۀ روایت جهان توسط شخصیتها و کنش و واکنش آنها نسبت به واقعیت القایی و در نتیجه چگونگی بازتفسیر آن است.
مکتب نقدبنیاد در مطالعات ادبیات تطبیقی؛ مبانی نظری و الگوهای روششناختی
صفحه 41-65
https://doi.org/10.30465/copl.2020.5401
عبدالله آلبوغبیش
چکیده مطالعات تطبیقی ادبیات به مثابة یک حوزة معرفتی پویا، رویکردها و الگوهای روششناختی متعددی را به دست دادهاست. معرفی این الگوها ضمن آنکه سببساز روشمندی در پژوهشها میشود، میتواند بستری را برای انجام مطالعاتی نوین و بسامان در این حوزه فراهم آورد. پژوهش پیشرو بر مبنای چنین انگارهای، و با نگاهی توصیفی و تحلیلگرا، ابتدا اندیشهها و آثار برخی از نظریهپردازان مکتب موسوم به آمریکایی را بازخوانی کرده، سپس، مبانی فکری و نظری و در پایان، چارچوبهای روششناختی پژوهش در این مکتب را استخراج کردهاست. پژوهش حاضر بر آن است که هستة مرکزی مکتب یاد شده را نقد ادبی شکل میدهد؛ بر همین مبنا، اصطلاح مکتب «نقدبنیاد» برای آن پیشنهاد میشود. به پشتوانة اندیشة تحلیلمبنا و کلنگر این مکتب، میتوان سه الگوی مطالعاتی را در این مکتب بازشناخت که هر کدام چشماندازهای وسیعی را فراروی محققان میگشایند. تأثیرپژوهی و نفوذکاوی تحلیلمبنا، آنالوژی و تشابهیابی و رویکرد فرا ادبی و میانرشتهای، رویکردهای سهگانهای هستند که میتوان آنها را از بطن نگرشهای نظریهپردازان مکتب نقدبنیاد استنباط کرد. همچنین، براساس پژوهش حاضر، الگوی فرا ادبی و میانرشتهای به دو صورت اعمال شدنی است: مقایسة ادبیات در مقام یک نظام همبستة مستقل با دانشها، هنرها و باورها و نیز کشف نقشآفرینی این سه حوزه در آفرینش متن ادبی؛ پژوهش حاضر کشف نقشآفرینی ادبیات در این سه گستره را به مثابة سومین رویکرد به رویکردهای دوگانة پیشگفته میافزاید.
نگاهی انتقادی و آسیبشناسانه به پژوهشهای اگزیستانسیالیسممحور در ایران
صفحه 67-92
https://doi.org/10.30465/copl.2020.5402
عیسی امن خانی؛ سمیرا سامانی
چکیده آشنایی ایرانیان با اگزیستانسیالیسم ـ که یکی از مهمترین نحلههای فلسفی معاصر است ـ به سالهای آغازین قرن حاضر باز میگردد. این نحلۀ فلسفی نیز مانند بسیاری دیگر از ایدئولوژیهای معاصر مورد توجه پژوهشگران معاصر قرار گرفت و الهام بخش آنها برای انجام پژوهش شد. توجه پژوهشگران ایرانی به این جریان فلسفی سه شکل عمده داشت: الف) برخی از پژوهشگران آثار ادبی فارسی را با آثاری چون تهوع و افسانۀ سیزیف تطبیق دادند ب) برخی دیگر برای یافتن مؤلفههای اگزیستانسیالیسم به بررسی و حلاجی متون فارسی پرداختند و در نهایت پ) برخی دیگر نیز مدّعی خوانش/قرائت اگزیستانسیالیستی آثار فارسی شدند. با این حال و علیرغم محاسن این پژوهشها، یک ضعف عمده دارند: تقلیلگرایی مؤلفههای اگزیستانسیالیسم. در پژوهشهای انجام شده توسط پژوهشگران ایرانی یا اگزیستانسیالیسم و مؤلفههای آن چون آزادی، دلهره، انتخاب و... تقلیل داده میشوند و یا اینکه آثار ادبی به گونهای(تقلیلگرایانه) خوانده میشوند که با مؤلفههای اگزیستانسیالیستی سازگار شوند. به عنوان مثال پژوهشگران ایرانی با نادیده گرفتن بافتی که آثار ادبی در آن نوشته شدهاند، دلهرۀ موجود در شعر نیماـ که معلول فضای استبدادی ایران عصر پهلوی است ـ را از جنس دلهرۀ اگزیستانسیالیستی ـ که در بافتی دموکراتیک شکل گرفته است ـ دانستهاند و یا اینکه شعر مولانا (از کجا آمدهام آمدنم بهر چه بود/ به کجا میروم آخر ننمایی وطنم) را بدون توجه به بافت عرفانی آن، شعری که وانهادگی اگزیستانسیالیستی در آن دیده میشود، خواندهاند.
مصرفگرایی و امکان تصمیم عقلانی: بررسی تطبیقی رمان نگران نباش مهسا محبعلی و داستان «ای اند پی» جان آپدایک
صفحه 93-114
https://doi.org/10.30465/copl.2020.5403
زکریا بزدوده؛ سیروس امیری؛ اسحاق بزدوده
چکیده جان آپدایک (2009-1932) از داستاننویسان معاصر آمریکایی است که داستانهای متعددی دربارة شهروندان طبقة متوسط در جامعة مصرفگرای آمریکای معاصر نوشته شده است. حاصل توجه او به وضعیت این طبقه، داستانهایی است که به مسائلی چون ارادۀ فردی و جمعی، اخلاق و مسؤولیت اجتماعی میپردازند. یکی از نمونههای این آثار داستان کوتاه «ای اند پی» است. رمان نگران نباش، اثر مهسا محبعلی، که در سال 1387 به چاپ رسیده است، از لحاظ شرایط تصمیمگیری، به ویژه انتخاب اخلاقی که منتج به تصمیمگیری میشود، با دنیایی که آپدایک در این داستان خلق کرده قابل مقایسه است. در این مقاله سعی شده است تا با استفاده از آرای ماکس وبر دربارۀ عقلانیت و اخلاق، به تحلیل وضعیت اجتماعی و رفتار شخصیتهای این دو داستان پرداخته شود. این بررسی نشان میدهد که چگونه آپدایک و محبعلی، دشواری تصمیمگیری عقلانی و اخلاقی را در جامعۀ مصرفگرا به تصویر کشیدهاند و نشان دادهاند که مصرفگرایی، شخصیتهای داستانی را از ویژگیهایی که به آنها توانایی تصمیمگیری عقلانی و اخلاقی میدهند، تهی میکند و آنها را در وضعیتی معناباخته قرار میدهد.
راوی نوجوان و شگردهای اعتمادپذیرکردن رویدادها در رمان دشتبان (با تکیه بر تفکّر و جهانبینی نوجوان)
صفحه 115-130
https://doi.org/10.30465/copl.2020.5404
هیوا حسن پور
چکیده رمان دشتبان از جمله رمانهای موفّق دفاع مقدّس است که احمد دهقان آن را از زبان راوی اوّل شخص گزارش میکند. آنچه تشخّص خاصی به سبک روایتی این داستان داده است، نحوۀ گزارش راوی از رویدادها و وقایع است که دهقان با برجسته ساختن راوی نوجوان، سعی داشته است فضا، مکان، وضع و حال مردم جنگ زده را نشان دهد و در این راه تمام تلاش خود را در اقناع روایت شنو به شیوههای مختلف بکار بسته است. در این مقاله به شیوۀ توصیفی - تحلیلی به روشهای اعتمادپذیرکردن روایت در این رمان و ارتباط آن با راوی اول شخص درون داستانی (راوی نوجوان) پرداخته شده است. راوی به شیوههای مختلفی سعی در اقناع روایت شنو و اعتمادپذیر کردن رویدادها داشته است. این شیوهها عبارتند از: توصیفهای ریزبینانه از وقایع و رویدادها، تشکیک در روایت، ذکر و توصیف مکان و درگیر کردن روایت شنو با رخداد داستانی. ضمن اینکه نشان دادن لحن در نوشتار نیز از مشخّصههای اصلی این روایت است که دهقان با تأکید بر راوی نوجوان و درون داستانی آن را نشان داده است. بی توجّهی نویسنده به جهان معرفتی نوجوان و برخی از ویژگیهای گریزناپذیر آنها، باعث شده است که باورپذیری گزارشها از زبان یک راوی نوجوان تا حدودی سخت باشد چرا که اقتضائات خاص نوجوان در بیان رخدادها، نادیده گرفته شده است. از یک سو، نویسنده تلاش کرده است که به شیوههای مختلف، رویدادهای داستانی را باورپذیر و قابل اعتماد کند و از سوی دیگر با انتخاب راوی نوجوان، تا حدود زیادی از این هدف و خواسته دور شده است.
بررسی مقایسهای رویکرد شاعران معاصر به مظاهر شهر و زندگی شهری از مدرنیته تا پستمدرنیته
صفحه 131-153
https://doi.org/10.30465/copl.2020.5405
قدسیه رضوانیان؛ هدی کجوری
چکیده با گسترش صنعت و تکنولوژی، ماهیت شهر و زندگی شهری همچون سایر جنبههای زندگی بشر دگرگون شد. شهر مدرن، از سویی نویددهندۀ حیاتی نوین با جاذبههای بیشمار، و از سوی دیگر پدیدهای بیریشه و تشویشزا تلقی میشود. با گذر کمتر از یک سده و فراگیری اندیشۀ پستمدرن، شهرهایی فارغ از مرزبندیهای مستحکم بنا شدند که در ادبیات معاصر، نقشی تعیینکننده در بیان کیفیت فلسفۀ زندگی ایفا میکنند. در ایران پس از مشروطه، زیست-جهان شهر نمود برجستهای در ادبیات داشته است؛ چه به صورت واکنشی و چه بازتابی از جهان امروز. جستار پیش رو در پی آن است که با بررسی مقایسهای رویکرد شاعران معاصر ایران به مظاهر تمدن و زندگی شهری، جایگاه و نقش پدیدۀ شهر را در حرکت شعر معاصر از مدرنیسم به پستمدرنیسم آشکار سازد. نتایج بررسیها از این قرار است که شاعران رمانتیک اولیه، تحوّل و گسست حاصل از تجدّد را برنتابیده و رویکردی تقابلی- نوستالژیک اتخاذ کردهاند. این موضع در شعر شاعران پسین تعدیل میشود و زانپس مظاهر زندگی شهری، دستمایۀ معناپروری و انتقاد میشود. شاعران پستمدرن اما، با گذر چند دهه به حیات شهری خو کرده و آن را چون بخشی ناگزیر از زندگی و گاه یگانه با خویش تلقی میکنند؛ بدین جهت شعر پستمدرن متأثر از نگرشی انتقادی-التزامی به زندگی شهری است.
«آرگو» در گفتمان ادبی نیمایوشیج
صفحه 155-173
https://doi.org/10.30465/copl.2020.5406
علیرضا رعیت حسن آبادی
چکیده «آرگو» یکی از کلمات کلیدی در گفتمان ادبی نیمایوشیج است. مفهومی که در آثار و تحلیلهای شاعران و منتقدان پس از او به «زبان عامیانه و محلی» ترجمه و تعبیر شده است. در حالی که این کلمه در پژوهشهای زبانشناسی براساس فرهنگهای لغت فرانسوی و انگلیسی به معنای «زبان مخفی» آمده است؛ زبانی مختص گروهی خاص که دیگرانِ خارج از آن گروه از فهم آن عاجز و ناتواناند. این مقاله به شیوۀ توصیفی - تحلیلی در گام نخست نمونههایی از نظرات نیما در باب «آرگو» و مصادیقی از شعرهای وی را آورده و سپس برداشتها و دریافتهای شاعران و منتقدان ادبی پس از وی را از این اصطلاح تحلیل کرده و نشان داده که این دریافتها ناقص است. نتیجۀ دیگر این مقاله این است که آنچه نیمایوشیج به عنوان «آرگو» یادکرده نه صرفاً زبان عامیانه بلکه توجه به زبان مخفی و تمام جنبههای فرهنگ عامیانه است که یکی از جلوههای اساسی آن در نمایشهای عامیانه متجلی شده است.
زنانگی در غزل؛ تأملی در ویژگیها و شاخصههای غزل زنانۀ معاصر
صفحه 175-210
https://doi.org/10.30465/copl.2020.5407
قدرت اله ضرونی
چکیده حضور اندک شاعران زن در تاریخ شعر فارسی و موانع و مشکلات موجود در راه آنها برای نقشآفرینی در حوزههای ادبی، باعث شده است که جنبههای زندگی زنان در ادب فارسی، نمودها و نمونههای چندانی نداشته باشد. بخش مهمّی از این مسأله را باید زاییدۀ ساختار فکری، فرهنگی و اجتماعی حاکم بر جامعۀ ایران دانست که از دیرباز مجال چندانی برای حضور زنان در عرصۀ اجتماع و به تبع آن شعر و شاعری و نیز بیان عواطف و احساسات شخصی آنان نداده است. در روزگار پس از عصر مشروطه و همگام با تحولات رخ داده در دنیای معاصر به تدریج زمینهها و بسترهای لازم برای حضور هر چه بیشتر زنان در عرصۀ جامعه و به تبع آن ادبیات فراهم شد؛ بهطوریکه زنان در دهههای اخیر حضور چشمگیری در انتشار اشعار خود داشتهاند. در این پژوهش با روش تحلیلی – انتقادی، ضمن ارائۀ چشماندازی از شکلگیری و تکامل غزل زنانه، سعی شده است با بررسی مجموعهاشعار غزلسرایان زن معاصر، ویژگیها و شاخصههای اصلی غزل آنان در محورهای زبانی، تصویری، عاطفی، عشقورزی و... تحلیل و بررسی شود. یافتههای این پژوهش نشان میدهد که گرچه برخی از شاعران زن معاصر، هنوز هم آنچنان که باید و شاید، نتوانستهاند خود را از سیطرۀ سنتها و حاکمیت تفکر مردسالار جدا کنند؛ امّا بسیاری از شاعران نسل جدید در دهههای اخیر توانستهاند با گذر از موانع و تابوهای روزگاران گذشته، لایههای پنهان ذهن و ضمیر خود را به نمایش بگذارند و در زمینههای زبانی، تصویری، محتوایی و... به هویتی قابل اعتنا دست یابند. آنان حتّی در حوزۀ بیان افکار و عواطف عاشقانه، که خطرخیزترین نقطۀ شعری آنان بوده است، به صراحت و جسارتی قابل توجه رسیدهاند که بهخوبی ساحتهای عشقورزی زنانه را به نمایش میگذارد.
گونهشناسی نوشتارهای مطبوعاتی زنان در دوره مشروطه
صفحه 211-231
https://doi.org/10.30465/copl.2020.5408
بشری طباطبایی واعظ؛ سید مهدی زرقانی؛ محمد جعفر یاحقی
چکیده مطالعۀ گونه شناسانۀ مطبوعات زنان از حیث دست یابی به سنت نوشتاری زنانه در تاریخ ادبیات فارسی، حایز اهمیت است. مطبوعات ویژۀ زنان که برای اولین بار در سال 1289 ه.ش توسط ایشان منتشر میشود، از یک سو در بر دارندۀ مسایل و دغدغههای زنان در اوان انقلاب مشروطه و از سوی دیگر منعکس کنندۀ تغییرات ادبی در همین دوران است. زنان برای اولین بار نوشتههای خود را در گونههایی مانند داستان کوتاه، مقالۀ اجتماعی و ترجمه، در مطبوعات منتشر کردهاند. گونههایی مانند شعر و نامه نیز که پیش از این رواج داشته است در این دوره از حیث محتوا و کارکرد تغییر کرده است. این تحقیق با استفاده از نظریۀ گونهشناسی(ژانر) و با روش استقراء کامل به شش گونه اصلی در نوشتارهای مطبوعاتی زنان دست یافته است. مطالبۀ حقوق اجتماعی زنان مانند لزوم تحصیل، حق انتخاب همسر، اجازۀ کار، حق رای و حق حضانت فرزند؛ محتوای مشترک در تمامی این گونههاست. مخاطب اصلی تمام گونهها زنان هستند، چنانکه کارکرد این گونهها تحت عنوان کلی تعلیم و انتقاد اجتماعی جای میگیرد.
ادوارد براون در حاشیۀ سنّت شرقشناسی
صفحه 233-252
https://doi.org/10.30465/copl.2020.5409
الناز عزتی؛ ذوالفقار علامی
چکیده شرقیها در آثار شرقشناسان اغلب مردمانی نابالغ، ناتوان از ادارهکردن خود و نیازمند قیّم به تصویر کشیده شدهاند. بازنمایی این تصاویر برای مشروعیتدادن به قدرت غرب است و شرق (بر اساس رابطة دیالکتیک دانش / قدرت از منظر فوکویی) به صورت انسانی فاقد عقلانیت مدرن نشان داده میشود؛ به همین دلیل نیازمند قیم و هدایتگر است. این نوع تصاویر از گزارههای بدیهی در سنّت مسلّط شرقشناسی به شمار میرود؛ اما در کنار این تصاویر، برخی شرقشناسان، تصویری مبتنی بر بیداری و بلوغ ایرانیان ارائه کردهاند. این تشتت تصاویر از تعدّد سنّتهای شرقشناسی (و نه یکدستی آن) نشان دارد. هدف این پژوهش به چالش کشیدن تصویر شرق در سنّت شرقشناسی مسلّط است. یکی از راهها، به متن آوردن نگاه شرقشناسانی است که در حاشیۀ سنّت حاکم شرقشناسی قرار گرفتهاند. این امر اعتبار تصویر در گفتمان مسلط را مخدوش و در نتیجه، سنّت شرقشناسی را از یکدستی خارج میکند. از کسانی که به گزارههای بدیهی سنّت شرقشناسی در آثارش نپرداخته، ادوارد براون است. بازنمایی تصویر ایران در رویکرد براون، آن تصویر کلیشهای مبتنی بر فقدان عقلانیت مدرن ایرانیان در گفتمان شرقشناسی را بر هم ریخته است. از دیدگاه براون، روحیه و افکار ایرانیها در عصر مشروطه، در اندک زمانی، پیشرفتهای برجستهای کرد. او ترقّی فکر ایرانیان را در زدودن تحمیلهای ستمگرانۀ غربیان و قاجاریه و بیداری نسبت به مسؤولیت تاریخی خود ـ که آغاز حرکتی خردمندانه است ـ ستایش کرده است.
گسستی در سنّت حماسهسرایی ایران در عصر مشروطه
صفحه 253-278
https://doi.org/10.30465/copl.2020.5410
محمد عنایتی قادیکلایی؛ مسعود روحانی؛ رضا ستاری؛ مرتضی محسنی
چکیده حماسه، یکی از انواع ادبی است که در ایران همواره مورد توجه بوده و خلق آثار حماسی، در دورههای مختلف و از ادبیات کهن تا ادبیات معاصر ایران ادامه یافته است. محققان، اصلیترین ویژگیها و زمینههای هر اثر حماسی را «داستانی بودن، زمینۀ قهرمانی، صبغۀ قومی و ملّی و خرق عادت» میدانند. این ویژگیها کم و بیش در تمام منظومههای حماسی ایران دیده میشود و تقریباً هیچ تفاوت ماهوی و جوهری میان اولین و آخرین آثار حماسی تا عصر مشروطه وجود ندارد. اما در این دوره، با منظومههایی مانند میکادونامۀ حسینعلی تاجر شیرازی و قیصرنامۀ ادیب پیشاوری روبرو میشویم که در آنها «زمینۀ ملی» نادیده گرفته شده است بهگونهای که شخصیتهایی غیر ایرانی در جایگاه قهرمان اصلی داستان، نقشورزی میکنند. در این جستار، تلاش شده است با پیش چشم داشتن شرایط سیاسی و اجتماعی دورۀ مشروطه، چرایی این گسست در سنت حماسهسرایی ایران تبیین گردد. بررسیهای به عمل آمده نشان میدهد نظام مشروطه به دلایلی همچون: بحرانهای شدید اقتصادی، ضعف ساختاری، مداخلۀ بیگانگان و عدم توازن قدرت و... قدم به قدم به سوی اضمحلال پیش رفت. روشنفکران عصر با آگاهی از پیشرفتهای غرب، تلاش کردند با تولید گفتمانی جدید، راه حل مناسبی برای برونرفت کشور از این مهلکه بیابند. مدرنیتهای که این بار روشنفکران پیشنهاد دادند با مفاهیمی چون «استبداد منوّر» و «دیکتاتور مصلح» پیوند خورد؛ این نوع حکومت که در روسیه با پطر کبیر، در آلمان با قیصر و در ژاپن با میکادو به پیشرفتهای عظیمی نائل شده بود، در ایران پیشینهای نداشت، لذا این شخصیتهای غیر ملی در ذهن و اندیشة روشنفکران و ادیبان ایرانی جایگاه ویژهای یافتند و نتیجه آن شد که در دورۀ مشروطه، شاهد کمرنگ شدن زمینۀ ملی و گسست در سنت کهن حماسهسراییِ ایران باشیم.
بررسی پروتوتایپها در رمان "طوبا و معنای شب" اثر شهرنوش پارسیپور
صفحه 279-298
https://doi.org/10.30465/copl.2020.5411
زیبا قلاوندی؛ سارا دارنگ
چکیده شخصیتهای داستانها شاید در نگاه نخست زاییدۀ مطلق ذهن نویسنده به نظر برسند اما بیتردید در پس ذهن هر نویسندهای تصاویری است که از اثری، انسانی، اتفاقی یا خاطرهای نقش بسته و همین تصاویر به مدد خلاقیت او تبدیل به شخصیتی منحصر به فرد شده است. از این تصاویر و الگوهای اولیه با عنوان "پروتوتایپ" یا "پیشینتیپ" یاد میشود که انواع مختلفی چون ادبی، اساطیری، تاریخی، مذهبی و... دارد. شهرنوش پارسیپور به عنوان یکی از نویسندگان مطرح معاصر با توجه به گرایشی که به سبک رئالیسم جادویی و فضاسازی وهمآلود دارد بدیهی است که در خلق شخصیتهای داستانیاش به طور مثال متأثر از پروتایپهای ادبی و اساطیری باشد. پرسش اصلی این پژوهش آن است که در خوانش داستان طوبا و معنای شب بر اساس انواع پروتوتایپها و منشأ شخصیت به چه نوع پروتوتایپهایی برمیخوریم و منشأ شخصیتهای داستان از کجاست. آیا برساختۀ ذهن نویسنده است و یا از جایی وام گرفته شدهاند. پژوهش حاضر بر آن است تا با روش توصیفی- تحلیلی این پروتوتایپها را کشف و در چارچوبهایی نظم داده و بررسی کند تا نشان دهد نویسنده در پرداخت داستان از چه پروتوتایپهایی بهره گرفته و در کدام نوع موفقتر عمل کرده است. بررسیها نشان میدهد با توجه به گرایش نویسنده به سبک رئالسیم جادویی، شخصیتپردازی این داستان تحت تأثیر صد سال تنهایی و همچنین بوف کور قرار گرفته و استفاده از پروتوتایپهای ادبی کاملاً مشهود است. بخش زیادی از انواع پروتوتایپها در این اثر قابل بررسی است اما پروتوتایپهای اساطیری و ادبی در مقایسه با دیگر پروتوتایپها بیشترین فراوانی را در این رمان داشتهاند. نحوۀ پرداخت غالب پروتوتایپها نیز روساختی و تصنعی است.
بررسی تأثیر محتوای حقوقی بر ساخت و صورت شعر مشروطه
صفحه 299-324
https://doi.org/10.30465/copl.2020.5412
عبدالرضا محقق؛ حبیب اله عباسی
چکیده شعر مشروطه آئینۀ تمامنمای انقلاب مشروطه است. کمتر موضوعی در انقلاب مشروطه قابل تصور است که نشانی از آن را در شعر این روزگار نتوان یافت. به تعبیری شعر مشروطه، موضوع و موضع نهضت مشروطه را آینگی میکند و حضور بیسابقهء مفاهیم و موضوعات نوین در محتوای آن نقشی از این آینگی است. - مفاهیم و موضوعات و وقایعی که عمدتاً ماهیت حقوقی دارند و شعر این دوره گزارش سریع و صریح آنها را رسالت خود شمرده، بیآنکه نسبت به پردازش هنری و تصرفات شاعرانه در آن اهتمامی بایسته بورزد. - نتیجۀ چنین رویکردی، غیبت نسبی عنصر خیال در شعر مشروطه بوده است. غیبتی که به حضور پدیدهای کم نظیر در ساخت و صورت شعر مشروطه انجامیده که میتوان از آن به «جانشینی موضوع به جای مضمون» تعبیر کرد. جستار حاضر به روش تحلیلی و توصیفی ضمن سنجش سازواری این روایت با موازین تجدد ادبی، وجوه پیدا و پنهان ویژگی یاد شده و ساحتهای پدیداری آن را در شعر مشروطه نشان داده و سرانجام نقش ویژۀ گفتمان حقوق عمومی را به مثابه محتوای اساسی شعر این دوره، در حاشیهنشینی خیال و مآلاً تکوین پدیدهء مورد بحث تبیین نموده است.
تصحیح چند خطای پژوهندگان زندگی رضاقلی خان هدایت و معرّفی تحقیقی و جدید آثار او
صفحه 325-350
https://doi.org/10.30465/copl.2020.5413
پگاه مصلح؛ لیدا شجاعی
چکیده رضاقلی خان هدایت از شخصیتهای برجستۀ فرهنگی، ادبی و سیاسی عصر قاجار است. او در دربار حسینعلی میرزا فرمانفرما، فرزند فتحعلی شاه قاجار و والی فارس، و پس از مهاجرت به تهران در دربار محمدشاه و ناصرالدین شاه جایگاه ویژهای داشت و محترم بود. هدایت به مدّت پنج دهه در مرکز تحوّلات سیاسی حضور داشت و به مناصبی چون سفارت (با فرمان امیرکبیر)، نظامت و مدیریت دارالفنون، معاونت وزارت علوم و مربیگریِ مظفرالدین شاه در هنگام ولیعهدی وی، گمارده شد و در عین حال توانست از موقعیت خویش بی وقفه برای تحقیق و نگارش استفاده کند.از این رو، پژوهش در احوال و آثار وی برای تاریخ فرهنگ و ادب و همچنین برای تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران دارای اهمیت است. خطاهای تکراری در شرح حالهای موجود از رضاقلی خان گاه نتیجۀ اتّکای ناموجه به گفتههای خود او بوده و گاه در اثر کم دقّتی تراجم و تکرار بی تحقیق سخن یکدیگر روی داده است. در پژوهش حاضر با رجوع به نسخههای خطی و چاپ سنگی و بازخوانی چندین بارۀ آثار و اسناد تاریخی، برخی از این خطاهای تکراری و پذیرفته شده نشان داده شده و در حد توان نیز تصحیح شده است. مقالۀ پیشِ رو دستاورد این کوشش است و دادههای آن با توجّه به جایگاه رضاقلی خان در تاریخ معاصر، برای محققان تاریخ و ادبیات ایران سودمند است.
تصویرکودک در نمایشنامههای دهه چهل بهرام بیضایی
صفحه 351-375
https://doi.org/10.30465/copl.2020.5414
سارا مطوری؛ مصطفی صدیقی؛ قطب الدین صادقی؛ فرامرز خجسته
چکیده مفهوم کودکی و نمایشنامهنویسی در ایران، به مفهوم غربی آن، محصول شرایط نوین اجتماعی است که از عصر مشروطه آغاز شد. این روند، در دهة چهل به اوج بالندگی و شکوفایی و تغییر رسید. پیوستگی و دگرگونی انگارۀ کودکی و نمایشنامه را در آثار نمایشنامهنویسان جریان سازی همچون بهرام بیضایی میتوان مشاهده کرد. در این نوشتار، تصویر و انگاره کودکی، در نمایشنامههای دهۀ چهل وی، که کودک در آن حضور دارد، به روش تحلیل کیفی محتوا، با رویکردی مبتنی بر نظریههای جامعهشناسی کودکی بررسی شد. از میان این آثار، فقط در شش نمایشنامه، حضور و تصویر کودک دیده شد. این نمایشنامهها عبارتند از: عروسکها، غروب در دیاری غریب، قصۀ ماه پنهان(یا سه نمایشنامه عروسکی)، سلطان مار، ساحل نجات و گمشدگان. بر اساس نتایج به دست آمده، در سه نمایشنامۀ عروسکی؛ عروسکها، غروب در دیاری غریب، قصۀ ماه پنهان، سیر تدریجی هویتبخشی به کودک را میتوان مشاهده کرد. در نمایشنامۀ سلطان مار، بیضایی، فارغ از نگاهی متأثر از دوآلیتۀ اساطیری و پیش جامعهشناختی، کودک را آمیختهای از نیکی و شر میداند. در ساحل نجات او، دختر- طبیعت را همزاد و همسان میداند و نشان میدهد چگونه کودک و طبیعت در نقطهای یگانه میشوند. روند تغییر و به گونهای تکاملِ تصویر کودک را، در نمایشنامۀ گمشدگان میتوان دید. کودک در این نمایشنامه، در سیری تدریجی، به شورشگر و عصیانگری تبدیل میشود که در برابر استیلاء بزرگسالان میایستد و چرخۀ ستمپذیری را میشکند. به جز این تصاویر اصلی، درآثار نمایشی بیضایی، گاه کودک همچون شیء است و حضوری تزئینی دارد.
شیوۀ بازنمایی تجربه در داستانهای معاصر فارسی با بهرهگیری از مؤلفههای زبانشناختی روایت
صفحه 377-399
https://doi.org/10.30465/copl.2020.5415
فاطمه نعمتی؛ زهره ملاکی
چکیده روایت ابزار بسیار اساسی در ارتباط انسانی و انتقال تجربیات است که در بافتهای مختلف بنابر ماهیت آنها صورتهای متفاوتی مییابد. علم روایتشناسی با بهرهگیری از یافتههای زبانشناسی متن نظام و ساختاری دارد که قادر است ظرافتهای روایی به کار رفته در متون مختلف را آشکار نماید. داستان به عنوان یک سازۀ روایی یکی از مهمترین موارد قابل مطالعه در این بخش از دانش است. داستاننویسی معاصر با توجه به پیچیدگی انواع آن، از انواع بازنمایی روایی به شیوههای متعدد و درجات مختلفی استفاده کرده است. در این مقاله شیوههای بازنمایی تجربه در نثرهای روایی ادبی و غیرادبی واکاوی میشود تا به این پرسشها پاسخ گوید که در روایت برای خلق جهان روایی از چه شیوههای ممکنی برای بازنمایی تجربه استفاده میشود و در داستانهای معاصر فارسی نمود زبانی آنها چگونه است و بر مبنای این شیوهها، چگونه نثرهای روایی ادبی از نثرهای غیرادبی متمایز میشوند. بررسی ابزارهای زبانی بازنمایی تجربه در چندین داستان معاصر فارسی نشان میدهد تفاوت نثر روایی ادبی از سایر روایات، از یک سو در شیوهها و ابزارهایی است که نویسنده ادبی مجوز استفاده از آنها را دارد (تمایز بنیادین بین گفتن و نشان دادن) و از سوی دیگر به رابطۀ ارجاعی روایت با جهان خارج و ماهیت موضوعی برمیگردد که در این روایات بازنمایی میشود.
رابطۀ ساختارشکنانۀ فرهنگ و طبیعت: نقدی بومگرایانه بر چند سروده از سهراب سپهری
صفحه 401-422
https://doi.org/10.30465/copl.2020.5416
نوذر نیازی
چکیده نقد بومگرا بحرانهای بومزیستی معاصر را در نگرش اومانیستی (انسانمحور) و تقابل میان فرهنگ و طبیعت میبیند. به همین دلیل، طبیعت از منظر این رویکرد ادبی نه صرفاً موضوعی زیباشناسانه، بلکه واقعیتی مهم و حیاتی تلقی شده و تعهد اخلاقی نویسنده نسبت به طبیعت و صیانت از آن را یک اصل میداند. سپهری از تأثیرگذاران شعر معاصر است که در درازنای دههها به عنوان شاعری طبیعتگرا و بدون توجه ویژه به گرایشات بومگرایانهاش به بوتۀ نقد گذاشته شده است. این در حالی است که شاعر با برهم زدن ساختار تقابلی فرهنگ/ طبیعت با رویکردی بومگرایانه در بسیاری از سرودههایش بر رابطهای تعاملی میان این دو پدیده تأکید دارد. بر همین اساس، پژوهش پیشرو با رویکردی توصیفی- تحلیلی ضمن نمایاندن این تقابلها در چند سرودۀ مشهور شاعر، به واکاوی آنها در این چارچوب نقدی میپردازد. یافتههای پژوهش نشان میدهد که سپهری با مردود دانستن برتری فرهنگ در نگرش اومانیستی و ارائۀ نگرش خاص خویش به طبیعت از دریچۀ بومشناسی ژرفنگر و بازشناساندن جایگاه انسان در آن سعی در اصلاح نگرش و رویکرد مخاطب نسبت به طبیعت و برقراری رابطهای تعاملی با آن دارد.
