دوره و شماره: دوره 10، شماره 2، اسفند 1399 

نظم یا سلطه: نگاهی به بازنمایی پلیس در ادبیات داستانی

صفحه 1-25

https://doi.org/10.30465/copl.2021.6144

محمود آرخی؛ فرامرز خجسته؛ عاطفه جمالی

چکیده نهاد پلیس یکی از موضوعاتی است که به ادبیات داستانی معاصر فارسی راه یافته و در آثار داستان­نویسان ایرانی بازنمایی شده است. با دقت در این آثار داستانی می­توان دریافت که نهاد پلیس در آثار نویسندگان منتسب به جریان­های فکری/ ادبی مختلف، بازنمایی­های متفاوتی داشته و تصویر پلیس در آثار این جریان­های فکری، تصویری متفاوت است. برای بررسی این موضوع، در این مقاله، سه اثر داستانی که نماد سه جریان فکری متفاوت در تاریخ معاصر ایران هستند انتخاب، و مورد بررسی و تحلیل تطبیقی قرار گرفته­اند. این آثار عبارتند از رمان «تهران مخوف» از مرتضی مشفق­کاظمی، داستان «گیله مرد» از بزرگ علوی و رمان «رازهای سرزمین من» از رضا براهنی. هر کدام از نویسندگان این آثار، به یک جریان فکری در دوره­های مختلف تاریخ معاصر تعلّق دارند و به­گونه­ای متفاوت از دو نویسنده دیگر به اجتماع و پدیده­های اجتماعی می­نگرند. به نظر می­رسد که «عنصر زمان» و تفاوت در نوع «جهان­بینی» این سه نویسنده که خود، متأثر از گفتمان تاریخی عصر آنان است باعث تفاوت سیمای پلیس در آثار آن­ها شده و بازنمایی­های متفاوت پلیس را در آثار این سه نویسنده رقم زده است. یافته­های پژوهش نشان می­دهد که ادبیات داستانی فارسی در پیوندی با نظم­های اجتماعی و گفتمانی دوره­ها، نهاد پلیس را گاه در تقابل با انقلاب مردمی و مدافع اصلاحات سطحی و «نظام»، و گاه آن را در هیأت ساز و برگ­های سلطه و چیرگی طبقاتی و تأمین­کنندۀ منافع مالکان و سرمایه­داران و گاه این نهاد را در پیوند و نسبتش با امپریالیسم و «غرب»، همچون «دیگری» به تصویر کشیده است.

تحلیل تناسب تشبیه با بافت کلام در دو جریان شعری معاصر: تجدّدگرایان محافظه‌کار، رمانتیسم (مطالعۀ موردی: اشعار سیمین بهبهانی، بهار، حمید مصدّق و فریدون مشیری)

صفحه 31-49

https://doi.org/10.30465/copl.2021.6145

مهرناز اسماعیلی؛ امیدوار مالملی؛ سید علی سهراب نژاد

چکیده تناسب زبان و نگاه در شعر شاعران از رهگذر تصاویر منتزع از اشعار آن­ها قابل ارزیابی است. هر نگاه ویژه­ای در بیان خاصی نمود پیدا می­کند و با بررسی جریان­های مختلف ادب فارسی، می­توان تناسب بیان و نگاه را دریافت. در این پژوهش به روش توصیفی تحلیلی سعی شده است تناسب تشبیه با بافت کلام در دو جریان شعری معاصر با تکیه بر سردمداران آن جریان­ها بررسی و تحلیل شود. بهبهانی و بهار به عنوان شاعران تجدّدگرای معاصر و مصدّق و مشیری به عنوان شاعران رمانتیسم معاصر1، سهم ویژه­ای در ادب معاصر دارند. نتایج حاکی از آن است که شاعران تجدّد­گرا در کنار تصاویر برخاسته از تشبیه، سعی بیشتری در تناسب سطح کلام با واژگان کهن ادب فارسی داشته­اند و بهار به نسبت، بیشتر از بهبهانی این تناسب را در ارتباط با مشبّه­ها و مشبّه­به­های اشعار خود برقرار کرده و تخییل در اشعار او با زبان گذشته، بیشتر پیوند یافته است. بیشترین وجه گذشته­گرایی اشعار مصدّق در تشبیهات او، مقیّد بودن مشبّه­به­های آن است که هم تتابع صفات و هم اضافه­های مقلوب را شامل می­شود اما در نهایت به دلیل قرینه­های زیاد سطح بیت، مخاطب، تصاویر برخاسته از اشعار او را بیشتر به عنوان یک تصویر امروزی قبول می­کند و تناسب واژگان در سطح ابیات، بیشتر امروزی است نه مربوط به گذشتۀ ادب فارسی. مشیری به دلیل زبان ساده و توجّه ویژه­ای که در انتقال عاطفه و احساس داشته است در تشبیهات خود توجّهی به گذشتۀ ادب فارسی نکرده است و اگر گذشته­گرایی هم در شعر او دیده شود، هنجارگریزی­هایی ساده هستند که تنها در سطح بیت، آن هم بدون گره­خوردگی معناداری با تصاویر بکار رفته­اند.

ارتقاء الگوی کارمن والرو گارسس (1994) از رهگذر بررسی ترجمه‌های انگلیسی شاهکار سورئالیستی هدایت

صفحه 51-74

https://doi.org/10.30465/copl.2021.6146

محمود افروز

چکیده به سبب چالش­های فراوان در ترجمه انواع متون، به­ویژه ادبیات داستانی معاصر، نقد کیفی محصول ترجمه، جایگاه ویژه­ای در مطالعات ادبی دارد. هدف از جستار حاضر، کاربستِ الگوی گارسس در سطح معنایی-لغوی برای نقد معادل­گزینی دومترجم انگلیسی (کاستلو و بشیری) بوف­کور است. مدل گارسس شامل تعریف، تعادل فرهنگی یا کاربردی، اقتباس، بسط، قبض دستوری، معادل­یابی عام در برابر خاص یا برعکس، و ابهام است. طبق یافته­های پژوهش، مشخص شد لحاظ نمودنِ چهار مؤلفۀ جدید برای تحلیل داده­ها، کاملاً ضروری است. همچنین، مشخص شد در حالی که شاخصۀ «ابهام» در ترجمه هیچ یک از مترجمان نمود نیافته، مؤلفه «اقتباس» بالاترین بسامد را داشته است. ضمنا شاخصۀ «حذف» در ترجمه بشیری نمود نیافته، در صورتی که در ترجمه کاستلو، دست­کم در دو مورد مهم، حذفیات مشاهده شد. در مجموع، ویرایش­های مکرر بشیری طی سالیان متمادی و دسترسی او به ترجمه کاستلو را می­توان عواملی مهم در کیفیت ترجمۀ وی دانست.

نشانه‌شناسی اجتماعی برساخت سوژه در رمان «هستی» از فرهاد حسن‌زاده

صفحه 75-99

https://doi.org/10.30465/copl.2021.6147

مهناز جوکاری؛ سعید حسام‌پور

چکیده رمان‌نویسی عرصۀ اعمال نفوذ و قدرت دیدگاه‌ها و گفتمان‌هایی است که بیشتر آن‌ها توسط نویسنده در متن اعمال می‌شوند. به‌همین دلیل آنچه در رمان‌های نوجوان از مفهوم نوجوانی شکل می‌گیرد، نه حقیقت نوجوان که تنها برساخته‌ای از آن در دل فرهنگ و اجتماع هر دوره است. آنچه در این میان با توجه ‌به اهمیت مخاطب نوجوان ضرورت دارد، بررسی سوژه‌های پرداخته‌شده در این رمان‌هاست؛ سوژه‌های نوجوانی که می‌توان آن‌ها را نمونه‌های برساختۀ نوجوانی از دل فرهنگ و جامعۀ هر دورۀ زمانی خاص به‌شمار آورد. در این پژوهش نیز به بررسی برساخت سوژه در رابطۀ قدرت و گفتمان‌های مسلط و مقاومت در برابر آن پرداخته‌ شده است. برای این منظور، براساس روش نشانه‌شناسی اجتماعی، نشانه‌ها در بافت اجتماعی (کنش‌های گفتاری، ارتباطی‌رفتاری و بدن) و بافت متنی (نشانه‌های زبانی، زیبایی‌شناختی)، به‌طور جداگانه بررسی شده‌اند. نتایج نشان می‌دهد قدرت در این رمان، کنشی تعاملی است که منجر به شکل‌گیری سوژۀ زن مقاومت‌پیشه، در گذر از نوجوانی به جوانی می‌شود

بازتاب تعذیب و تبدیل به مثابه ابزار فردیت‌زدا و همگون‌ساز در رمان‌های "رود راوی" و "میرا"

صفحه 101-127

https://doi.org/10.30465/copl.2021.6148

مریم رامین نیا

چکیده این پژوهش رمان "رود راوی" نوشتۀ ابوتراب خسروی را به عنوان الگوی جامعۀ سنتی کل‌گرا و "میرا" نوشتۀ کریستوفر فرانک را به عنوان الگویی از جامعۀ توتالیتر در عصر مدرن برگزیده است. روش پژوهش مبتنی بر نظرات متفکرانی بوده که روابط فرد/ سوژه با نظام سلطه و شیوه‌های اُبژه‌سازی را بررسی کرده‌اند. در تبیین کارکرد سیاسی نظام‌های کلیت‌گرا بر افراد، بیشتر نظر متفکرانی چون میشل فوکو، هانا آرنت، ریگل، هی‌وود و در جامعه‌شناسی و طبقه‌بندی بدن به مثابۀ ابژۀ قدرت، دیدگاه‌های کریگان و لوبرتون اساس کار قرار گرفته است. بررسی رمان رود راوی نشان می‌دهد که فرایند فردیت‌زدایی و همگون‌سازی در جامعۀ سنتی با تعذیب و نمایش آن صورت می‌گیرد و در میرا، نظام تمامیت‌گرا در کنار شکنجه و تعذیب که عموماً در مکان‌های غیرعمومی صورت می‌گیرد، مغزها را دگرگون و به هویتی‌ همگانی و تکثیریافته اصلاح و تبدیل می‌کند. با این تقاوت که تعذیب در نظام‌های فرقه‌ای- سنتی بیشتر کارکرد اعتقادی و مذهبی دارد و در نظام توتالیتر دورۀ مدرن، با مقاصد سیاسی صورت می‌گیرد. آنچه در هر دو رمان مشترک است، تخطی‌ناپذیری اصول، از بین رفتن حریم شخصی، مقابله با عشق به مثابۀ جلوه‌ای از فردیت و در یک سخن، زدودن هرگونه مظاهر فردگرایی و تبدیل افراد به بدن‌های اُبژه است و آنچه دو رمان را از هم متمایز می‌کند، میزان ابژه‌پذیری و سوژ‌ه‌گی فرد در جهان رمان‌ها است.

شکوفایی نقد ادبی در دهۀ بیست

صفحه 129-155

https://doi.org/10.30465/copl.2021.6149

محمد شادروی‌منش؛ محمد محمودی چگنی

چکیده با شروع جنگ جهانی دوم و خروج رضا­شاه از کشور، در دهۀ بیست فضای نسبتاً باز سیاسی و اجتماعی در ایران شکل گرفت. با شروع فعالیّت­های احزاب، مجلات ادبی با رویکرد تازه­ای منتشر شدند و نخستین کنگرۀ نویسندگان ایران تشکیل شد. مجموع این عوامل در کنار یکدیگر بستری مناسب را برای رشد نقد ادبی فراهم آوردند. امروزه که با گذشت زمان بهتر می­توان تحوّلات آن دوره را ارزیابی کرد به وضوح قابل مشاهده است که تفکر چپ­گرایانه عنصر غالب نقد ادبی در دهۀ بیست است به گونه­ای که دو جریان دیگر نقد ادبی در آن دوره، یعنی نقد دانشگاهی و نقد رمانتیک نیز از آن متأثر می­شوند. علاوه بر نقد ایدئولوژیک که نمایندۀ شاخص آن در این دهه احسان طبری بود و در کنار او باید از مرتضی کیوان نیز نام برد، نقد دانشگاهی نیز که بر پایۀ نگاه علمی مستشرقان به متون کلاسیک ادبیات شکل گرفته بود در این دوره ظرفیت­های تازه­ای را تجربه کرد. نمایندۀ شاخص این جریان در دهۀ بیست فاطمه سیاح بود. جریان دیگر نقد که تا حدی تازه نفس بود و محصولِ جدال هواداران سبک کهنه و نو محسوب می­شد نقد رمانتیک بود. نمایندۀ شاخص این جریان در دهۀ بیست نیمایوشیج بود. برای شناخت بیشتر جریان­های نقد این دهه، آثار نمایندگان شاخص آن بررسی و تحلیل شده است و به دلیل تأثیرگذار بودن مرتضی کیوان به نقدهای او نیز اشاره­ و نشان داده‎ شده است که چگونه این افراد مروّجان نقد ادبی جدیدی در ایران شدند که نخستین تلاش­ها برای شکل­گیری آن از مشروطه آغاز شده بود. روش انجام این پژوهش توصیفی تحلیلی است.

تک‎خــاطره‏‏ و مجموعه تک‎خــاطرات فـارسی گونه‏ای از زندگی‏نوشت‎های شخصیِ خاطره‏محور

صفحه 157-188

https://doi.org/10.30465/copl.2021.6150

محبوبه شمشیرگرها

چکیده چکیده زندگی‎نوشت‎های فارسی به معنای ژانری کلی مشتمل بر انواع نوشتارهای مشتمل بر روایتی واقع‏گرایانه از زندگی ایرانیان، با دو شیوۀ کلیِ خاطره‎نویسی و یومیه‎نویسی، در شاخه‏های فرعیِ زندگی‏نامه‏نویسی‏‏، اتوبیوگرافی‏نویسی‏‏، یادداشت‏نویسی‏‏، سفرنامه‏نویسی‏‏، خاطره‏نویسی‏ و نامه‏نگاری، در 150 سال اخیر رایج‏ترین گرایش‏ تاریخی-ادبیِ در نوشتارهای معاصر را شکل داده و طی دهه‎های اخیر، در تعدد و تنوع، فزونی گرفته است. می‏توان نوشتار‏های‏ حاصل از شیوۀ خاطره‎نویسی را مشتمل بر گونه‎های «تک‏خاطره»، «خاطره‏نامه»، «اتوبیوگرافی» و «وقایع‎نامه شخصی» دانست که شناخت و طبقه‎بندی نوع اول موضوع نوشتارِ پیش رو است. «تک‎خاطره»، خاطره‏ای تنها است که در ساخت نوشتار و عمدتاً در قالب تک‏نگاشت ظهور می‏یابد. تک‎خاطره، بُن‎مایه و هستۀ اصلی همه انواع حاصل از خاطره‎‎نویسی و بُرشی کوتاه از زندگی است که قدرتش در نمایش لحظه، و ویژگی‎های آن، فشردگی، شگفت‎انگیزی، وحدت تأثیر، ایستاییِ زمان و مکان و روایت تک‎محور از رخداد بیرونی است. تک‏خاطره برخلاف خاطره‏‏‏‏‏‏‏نامه‏ها، اتوبیوگرافی‏ها و تاریخ‏نامه‏های شخصی که مجموعه‏ای از احوال، اقوال، رفتارها و مشاهدات فردی را به نمایش می‏گذارند، به نمایش تک‏پرده‏ای می‏مانند. «مجموعه تک‏خاطرات» متداول‎ترین نوعِ نوشتاریِ برساخته در میان زندگی‏نوشت‏های خاطره‏محور فارسی و حاصلِ جمع‏آمدنِ چندین تک‏خاطره است که عمدتاً بین آنها شباهت‏هایی از حیث سوژه، زمان و موضوع وجود دارد و اغلب، به وساطت فرد/افرادی جز راوی فراهم می‏آید. این مجموعه‏ها از حیث موقعیت روایتی، به انواعِ خویشتن‏محور، واقعه‏محور و دیگرمحور؛ از حیث نحوۀ شکل‎گیری به انواعِ اصیل و برساخته؛ از حیث توالی خاطره‎ها به انواع منظم و نامنظم؛ از حیث تعدد راویان به انواع تک‎راوی و چندراوی؛ و از حیث موضوع به انواعی متعدد در زندگی، سفر و حرفه طبقه‎بندی می‎شوند. این مقاله به روش تحلیل محتوا و در پی مطالعه صدها زندگی‎نوشت فارسی به نگارش درآمده است. 

«تحلیل تطبیقی مفهوم هویّت زنانه در بت دوره‌گرد مرجان بصیری و حباب شیشۀ سیلویا پلات»

صفحه 189-209

https://doi.org/10.30465/copl.2021.6151

علی ضیالدینی دشتخاکی؛ ناهید فخرشفائی

چکیده خیزش افکار اجتماعیِ جدید و تکوین و تکامل آن در جوامع مختلف، به بازتاب دردهایِ اجتماعی و بحران‌های روان – اجتماعی جوامع در دنیای روایت انجامیده است. یکی از مفاهیمی که همراه با توسعه‌یافتگی جوامع مطرح شده، مفهوم هویّت است. این جُستار با استفاده از روش تحلیل محتوا و سندکاوی و با استفاده از منابع کتاب‌خانه‌ای و با مطالعۀ موردی دو رمان حباب شیشه‌ اثر سیلویا پلات و بت دوره‌گرد اثر مرجان بصیری را با تبیین و تحلیل رابطۀ ذهنیّت مردسالار و بحران هویّت، بازنمایی الگوی زنِ مدرن و افسردگی، جنون و خودکشیِ زنان مقایسه کرده و به نتایجی دست یافته است: تنازع ذهنیّت تاریخیِ جوامع و افکار مدرنِ اجتماعی، باعث تقابل دوگانۀ معنا در جهان اجتماعی، غلبۀ فردیّت در جامعه و نیز بسطِ بحرانِ هویّت شده است. دنیای زنانه از این موارد بیشتر آسیب دیده است. انزوای زنان و قرارگرفتن آنان در حباب پوشالی و جنسیّت­زدۀ تاریخی در جهانِ امروز، باعث بروز اثرات روان رفتاری و نیز ایجاد نحله‌های فکری خاصّی شده است که در جهانِ فرهنگ در حال تکرار، تداوم، حفظ و یا ترویج است. این امر در جهان روایت، به مثابۀ جهان واقع، نیز مشهود است به گونه‌ای که سیرِ روایی در دو رمان بت دوره‌گرد و حباب شیشه بیانگر تلاش نافرجامِ انسان مدرن برای رهایی از جبر اجتماعی و ذهنیّت قالبی است که زن را در روی‌کردی جبرگرایانه، دارای سرنوشتی محتوم می‌داند. تلاش دو شخصیّت اصلی در دو روایت، نوعی کانون‌گریزی اجتماعی را، به هدف فرار از بحران هویّت القا می‌کند.

سیری در سفرنامه‌نویسی (بررسی چرایی رواج سفرنامه‌نویسی در ایران دورۀ قاجار، تحول و افول آن پس از انقلاب مشروطه)

صفحه 211-241

https://doi.org/10.30465/copl.2021.6152

مونا علی مددی

چکیده هرچند سفرنامه­نویسی در ایران، سابقه­ای طولانی دارد، اما تا دورۀ قاجار فقط تعداد انگشت­شماری، سفرنامه­­ به زبان فارسی نگاشته شده است. از دوران فتحعلیشاه تا پایان دورۀ قاجار، روند سفرنامه­نویسی در ایران سرعت گرفت و بیش از سی سفرنامه در وصف فرنگ و پیشرفت­های آن به زبان فارسی نگاشته شد. در دوران پهلوی از سویی روشنفکران ایرانی به جای توصیف غرب، به نوشتن سفرنامه­هایی در وصف کشورهایی که نظام سوسیالیستی بر آنها حاکم بود یا وصف سفر به سرزمین­های دورافتادۀ ایران پرداختند و از سوی دیگر تعداد سفرنامه­های فارسی کاهش یافت تا جایی که اندک اندک از صحنۀ ادبیات معاصر ایران به حاشیه رانده شد و به شکل خاطره­نویسی به حیات خود ادامه داد. در این مقاله تلاش نگارنده بر آن است تا به تبیین چرایی رواج سفرنامه­نویسی در یک دورۀ تاریخی معین، تغییر رویکرد آن در دوره­ای دیگر و در نهایت به حاشیه رانده شدن آن بپردازد. چنین به نظر می­رسد که کارکرد سفرنامه­ها در دوران قاجار، یعنی معرفی نظام فکری، اجتماعی و سیاسی غرب، سبب رونق آن در این دوره شده باشد. با تحقق نظامی سیاسی مشروطه و برخی پیشرفت­های اجتماعی دیگر در دوران پهلوی، همچنین نفوذ گرایش­های سوسیالیستی و کمونیستی در این دوران، توجه روشنفکران به جای غرب، متوجه کشورهایی شد که نظام اشتراکی بر آنها حاکم بود، در نتیجه برای آزمودن این نظام، به این کشورها سفر کردند و سفرنامه­هایی در وصف آنها نگاشتند. از سوی دیگر با شکل­گیری گفتمان غربزدگی و بازگشت به خویشتن، توجه جامعۀ روشنفکری ایران معطوف به نواحی دورافتادۀ داخلی ایران شد و سفرنامه­هایی در توصیف این نواحی نگاشته شد. در نهایت با از تب و تاب افتادن این گفتمان­ها سفرنامه­نویسی به شیوۀ گذشته، اندک اندک از رونق افتاد و بیش­تر به شکل خاطره­نویسی به حیات خود ادامه داد.

چگونگی بازنمایی کودکان در ادبیات روایی بزرگسالان از دیدگاه گفتمان‌شناسی انتقادی

صفحه 243-272

https://doi.org/10.30465/copl.2021.6153

محمد هادی فلاحی؛ نگار حمزوی زرقانی

چکیده چکیده این پژوهش از دیدگاه گفتمان­شناسی انتقادی به بررسی شیوه­های بازنمایی کودکان در ادبیات روایی بزرگسالان پرداخته­است. رمان­های سووشون اثر سیمین دانشور(1348)، چراغ­ها را من خاموش می­کنم اثر زویا پیرزاد (1380) و پرندۀ من اثر فریبا وفی (1381)، به عنوان محدودۀ پژوهش، انتخاب شدند. الگوی مورد استفاده، انگارۀ بازنمایی کارگزاران اجتماعی ون­لیوون (1996) بود. به منظور تجزیه­وتحلیل داده­ها، جمله­ها و تعبیرات گفتمان­مدار از جمله­های غیر گفتمان­مدار تفکیک و شمارش شدند. سپس بسامد و درصد مؤلفه­های گفتمان­مدار و میزان رازگونگی تعیین شد. نتایج پژوهش نشان داد که کودکان به صورت فعال و پویا و صریح بازنمایی شده­اند. آنان در این متون بیش­تر تشخص­بخشی شده­اند و از بین مؤلفه­های تشخص­بخشی از مؤلفۀ نام­دهی بیش­تر برای بازنمایی­شان استفاده شده است که این مطلب نشان­گر توجه به هویت شخصی و فردی کودکان است. همچنین کودکان در این آثار مورد تبعیض جنسیتی قرار نگرفته­اند و بازنمایی و پوشیدگی دختران و پسران تفاوت معناداری با هم نداشتند.

زمینه‌های روی‌آوریِ نویسندگانِ ایرانی به رئالیسمِ جادویی

صفحه 273-294

https://doi.org/10.30465/copl.2021.6154

قدرت قاسمی پور؛ منوچهر جوکار؛ مرضیه شیروانی

چکیده رئالیسم جادویی (magical realism) شیوۀ روایتی است که از نیمۀ دوم قرن بیستم در آمریکای لاتین و به تبع آن در جهان، گسترش یافت. در این شیوه از نگارش، امر شگفت با امر واقعی چنان با هم درآمیخته می­شود که تفکیک آن­ها از هم غیرممکن می­شود. یکی از مسائل قابل تأمل در باب داستان­های مبتنی بر رئالیسم جادویی، این است که چرا نویسندگان آثاری از این دست، به سمت داستان­های واقع‌گرای جادویی سوق پیدا می­کنند؛ دلایل و انگیزه­های آن­ها برای نگارش داستان­های خود به شیوۀ رئالیسم جادویی چیست؟ به عبارتی داستان­های رئالیسم جادویی در چه فضاهایی بیشتر زمینۀ رشد و گسترش دارند؟ در این پژوهش، سعی شده است با روش تحلیلی‌ـ‌توصیفی، زمینه­های گرایش نویسندگان ایرانی به این سبک از نوشتار بررسی و تحلیل شود. یافته­های این پژوهش نشان می­دهد که فضا و شیوۀ زندگی نویسندگان ایرانی مجال گسترده­ای برای حضور ویژگی­های رئالیسم جادویی در آثار آنان داده است. عواملی مانندتقابل سنت و مدرنیته، بافتار فرهنگی یا شرایط اقلیمی، سیاست‌پردازی، اسطوره‌پردازی، بازنمایی فرهنگ اقلیمی و نوجویی از مهم­ترین  زمینه­های گرایش نویسندگان به رئالیسم جادویی­ بوده‌است.

جایگاه هجای کشیده در وزن شعر فارسی، بررسی تاریخی و تحلیلی

صفحه 295-328

https://doi.org/10.30465/copl.2021.6155

مهدی کمالی؛ علی اصغر قهرمانی مقبل

چکیده وزن شعر فارسی کمّی است و درنتیجه بر تقابل میان دو امتداد هجایی (کوتاه/بلند) استوار است؛ اما زبان فارسی سه امتداد هجایی دارد. این امتدادها در دستگاه وزنی زبان باید به دو امتداد تقلیل یابد. در این مقاله کوشیده‌ایم جایگاه و ارزش امتداد سوم (هجای کشیده) را در وزن شعر فارسی، از مسیر بررسی و نقد آرای عروضیان قدیم و معاصر، تعیین کنیم. عروضیان قدیم انواع هجای کشیده را در میان شعر، متکلفانه و با قائل شدن به اندکی تسامح در رعایت وزن، معادل با توالی یک کمّیت بلند و یک کوتاه توصیف کرده­اند و در پایان شعر، صامت(های) پایانی آن را به‌عنوان یک حرف ساکن پذیرفته‌اند. معاصران نیز با وجود تنوع در نحوۀ تبیین مسأله، از انکار وجود هجای کشیده در زبان یا حذف آن از توصیف وزن تا پذیرش آن به‌عنوان اختیار و گاه با تردید و تناقض و خطا در تبیین آن، با اجماعی نسبی، در تقطیع شعر هر سه ساخت هجای کشیده را در میان شعر معادل توالی یک کمّیت بلند و یک کوتاه گرفته­اند؛ زیرا واقعیت شعر فارسی تنها همین را تأیید می‌کند؛ اما ارزش آن در پایان وزن، محل اختلاف است. اگر اختیار شعری را «آزادی شاعر برای انتخاب امتدادهای زبان در کار منطبق کردن آنها با کمّیتهای وزن» تعریف کنیم، استفاده از هجای کشیده، چه در میان و چه در پایان شعر، نوعی اختیار است؛ زیرا شاعر آزاد است در میان شعر به‌جای توالی یک بلند و یک کوتاه، و در پایان به‌جای هجای بلند، هجای کشیده بیاورد.

بررسی و تحلیل رمان «رهش» با توجه به دیدگاه آلن دوباتن (اضطراب موقعیت)

صفحه 329-353

https://doi.org/10.30465/copl.2021.6156

مصطفی گرجی

چکیده ادبیات داستانی و رمان با توجه به اقتضائات زندگی در عصر جدید سعی می­کند همپای نظریه­های فلسفی، روان­شناسی و جامعه­شناسی تصویری روشن از دنیای مدرن عرضه و مسائل حاصل تجربه زیستۀ انسانی را با همۀ لوازم و لواحق آن تصویرسازی و تبیین کند. در این میان برخی از رمان­ها به دلیل قرابت نویسندگان با نظریه­های جامعه­شناختی و فلسفی و میدان تولید متن در دوره­ای خاص، نُماینده و تصویرگر علل و عوامل رنج­های بشری و اضطراب­های وجودی و موقعیتی هستند. رضا امیرخانی یکی از این نویسندگان معاصر است که تقریباً در تمام آثار داستانی­اش (از ارمیا تا ره­ش) از وضعیت و موقعیت ناهنجار انسان مدرن سخن می­گوید. او در مجموعه داستان­ها به ویژه «ره­ش» یکی از مهم­ترین عواطف بشری یعنی اضطراب آن­هم نوع خاصی از آن به نام «اضطراب موقعیت» را در چهرۀ شخصیت­هایی همچون علا، فرازنده و... به صورت روشن و پررنگ بازنمایی کرده است. با عنایت به اهمیت مسألۀ «اضطراب موقعیت» به عنوان یکی از مضامین پررنگ آخرین رمان امیرخانی و مسألۀ شهر و شهرسازی به مثابۀ بستر و مجرای این نوع از اضطراب، خوانش و نقد این رمان از این منظر اهمیت دارد. در این مقاله، نویسنده با روش تحلیلی- انتقادی و با توجه به مبانی و چارچوب «اضطراب موقعیت» از دید «آلن دو باتن» و مجموعه اضطراب­های بشری از دید «پل تیلیش»، رمان «ره­ش» را به عنوان یکی از رمان­های پرمخاطب ایرانی تحلیل و نقد می­کند. تحلیل حاضر نشان می­دهد این رمان نمود و نماد کامل اضطرابِ موقعیت انسان ایرانی معاصر است و با توجه به علل و عواملی که «دوباتن» به  عنوان علت العلل اضطراب­های بشری یاد می­کند؛ قابل تأمل و تحلیل است.

سبک‌شناسی شناختی و امتناعِ کشف فردیت هنری: پسانوگرایان هم با استعاره‌های قراردادی شعر می‌سرایند

صفحه 355-375

https://doi.org/10.30465/copl.2021.6157

سید امیرحسین مرتضایی؛ محمود فتوحی رودمعجنی

چکیده اهداف اصلی در سبک­شناسی، کشف وجوه فردیت، شباهت­ها و تمایز­های سبکی در آثار مختلف است؛ اما آیا با سبک­شناسی شناختی هم می­توان به این اهداف دست یافت؟ پژوهش حاضر به دو شیوۀ استدلال منطقی و بررسی شواهد شعری نشان می­دهد که سبک­شناسی شناختی به کار کشف وجوه ممیزه و سبک­ساز ادبی نمی­آید. در قلمروی سبک­شناسی این رویکرد را می­توان برای کشف سبک عمومی، سبک دوره یا گفتمانی رایج به کار گرفت. بدین منظور، نخست با ارائۀ تعاریفی، نشان داده شده است که مبنای مطالعات سبکی، کشف فردیت و تمایز­های سبکی است. سپس به تعریف سبک­شناسی شناختی، به عنوان شاخه­ای از سبک­شناسی پرداخته شده است. در بخش بعدی مقاله، به مدد استدلال مشخص شد که آثار ادبی زمانی به طور عمومی پذیرفته می­شوند که در دایرۀ فرهنگ عمومی، محل پیدایش استعاره­های تکرار­شوندۀ فرهنگی، جای بگیرند. پس از آن برای اثبات عملی مدعای پژوهش، آثاری از شاعران سردمدار جریان­های مختلف شعر پسا­نیمایی و شعر کلاسیک فارسی بررسی شد. نتایج نشان دادند که نظام شناختی نمود یافته در آثار این شاعران از جهات عدیده مشابه یکدیگر است. در نهایت چنین نتیجه گرفته شد که سبک­شناسی شناختی، نمی­تواند حوزۀ پژوهشی قابل اتکا برای کشف فردیت شناختی قلمداد شود.

گفتمان ناتورالیستی در داستان: بررسی سبکی زبان شخصیت‌های فرودست در یک رمان و دو مجموعه‌داستان از صادق چوبک

صفحه 377-400

https://doi.org/10.30465/copl.2021.6158

مهسا معنوی؛ بهروز محمودی بختیاری

چکیده مطالعۀ لایه‌های پنهان و درونی زبان می‌تواند تصویر شفاف و واقع‌گرایانه‌ای از جهان شخصیت‌ها، گفتار و کنش‌های آنان در متون ادبی به‌دست دهد. با بررسی زبان‌شناختی متون ناتورالیستی می‌توان به ارتباط تنگاتنگ زندگی ناتورالیستی شخصیت‌ها با ساختار و کارکردهای زبانی که با آن تکلم می‌کنند، پی برد. آن‌چه در گفتار شخصیت‌های یک اثر ناتورالیستی شاخص به نظر می‌رسد تقابل زبان شخصیت‌های باسواد و بی‌سواد است. شخصیت‌ها در این‌گونه آثار به دلیل محرومیت‌های اقتصادی و اجتماعی از تحصیل محروم‌اند و این بی‌سوادی در زبان محاوره و گفتارمحور آن‌ها پدیدار است. صادق چوبک داستان‌نویس معاصر ایرانی که به‌عنوان داستان‌نویس ناتورالیست شناخته شده‌است، در آثارش به زندگی دردآلود، پر فلاکت، و هم‌زمان سرشار از ناآگاهی و جهل انسان‌هایی می‌پردازد که در تأمین نیازهای اولیۀ حیاتی خود درمانده‌اند. در این مقاله، نخست الگوهایی که محمد محمود در رساله‌ا‌ی، برای زبان ناتورالیستی ارائه داده‌است معرفی می‌شود، سپس با تمرکز بر رمان سنگ صبور و مجموعه‌داستان‌های انتری که لوطی‌اش مرده بود و خیمه‌شب بازی به مطالعۀ زبان این آثار و میزان تطابق‌ آنها با این الگوها پرداخته می‌شود. نتیجه این مطالعه روشن‌گر این امر است که تقابل باسواد و بی‌سواد به شکل‌گیری تقابل زبانی نوشتارمحور و گفتارمحور دامن می‌زند. غلبه زبان گفتارمحور و شفاهی در کلام شخصیت‌های فرودست چوبک می‌تواند کارکرد ساختارهای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی مسلط بر آنان را بازتاب‌دهد.

فضای پسااستعماری در ادبیات مهاجرت افغانستان نمونه موردی: رمان سبز، سرخ، آبی از عارف فرمان

صفحه 401-422

https://doi.org/10.30465/copl.2021.6159

ام فروه موسوی؛ مریم حسینی

چکیده ادبیات مهاجرت از مهم‌ترین حوزه‌های مطالعه نظریه پسااستعماری است. ادبیات داستانی مهاجرت افغانستان به‌ویژه داستان‌ها و رمان‌هایی که به موضوع مهاجرت به غرب مربوط می‌شوند، بیشترین عناصر و مؤلفه‌های موردبحث نظریه پسااستعماری را در خود دارند، ازاین‌روی مطالعه و تحقیق ادبیات داستانی مهاجرت از منظر نظریه پسااستعماری به‌ویژه شرق‌شناسی ادوارد سعید حائز اهمیت است. این مقاله قصد دارد از منظر نظریه پسااستعماری به‌شیوه توصیفی و تحلیلی به مطالعه موردی رمان سبز، سرخ، آبی از عارف فرمان یکی از نویسندگان مهاجر افغانستان بپردازد. هدف دیگر این مقاله  تحلیل و بررسی رمان از منظر تقابل دوگانی‌ «خود» و »دیگری» با توجه به گفتمان «شرق» در برابر «غرب» است. در این رمان مهاجر به‌مثابه مستعمره‌، «دیگری» و در «حاشیه» قرار دارد و میزبان به‌مثابه استعمارگر «خود» است و در «مرکز» قرار دارد. در سبز، سرخ، آبی آنچه حائز اهمیت است در هم ریختن معادله شرق و غرب است که منجر به قرارگرفتن «دیگری» در مرکز می‌شود. همچنین در این مقاله نشان داده شده است که نظام مردسالاری حاکم بر افغانستان باعث شکل‌گیری تقابل دوتایی مرد/زن شده که به گفتۀ سیمین دوبووار زن «جنس دوم» و «دیگری» است و به باور اسپیواک فرودستی است که نمی‌تواند از جانب خویش صحبت کند و زنان افغانستان از سوی جامعه، مردان خانواده و همچنین خود زنان به حاشیه رانده می‌شوند که آنها را در استعماری چندسویه قرار