نفوذ نظام سلطة مذکر در بنیان اندیشههای پروین اعتصامی از دیدگاه نظریة جامعهشناختی پییر بوردیو
صفحه 1-26
https://doi.org/10.30465/copl.2024.46984.4078
حسین ادهمی؛ مسروره مختاری
چکیده با ظهور انقلاب مشروطیت در ایران، زنان ایرانی به حقوق و جایگاه خود آگاهتر شدند و تمایل بیشتری به فعالیت در عرصههای اجتماعی پیدا کردند. در این میان، پروین اعتصامی با سرودن اشعاری انتقادی، فریادِ رسای زنانی شد که در طول تاریخ در زیر سلطة نظامِ مردسالار از بسیاری از حقوق محروم و منزوی شده بودند. پروین در اشعارس با زبانی منتقدانه بر بیعدالتیهای اجتماعی میتازد و از وضعیت بغرنج زنان در جامعه انتقاد میکند. بنا به نظر پییر بوردیو جامعهشناس فرانسوی(1930-2002م) در کتاب «سلطة مذکر»، زنان خود نیز در این سلطة بر خود مشارکت میکنند و با .سلطهگران همدست میشوند؛ زیرا عاملان اجتماعی در طی فرایندی تاریخی دیدگاهِ مذکر را در قالب باورهایی بدیهی (دوکسا) در مردان و زنان نهادینه میکنند و پذیرش چنین دیدگاهی را در ذهنیت جامعه طبیعی جلوه میدهند. هدف این مقاله تحلیل دیدگاه سلطة مذکر در جهان اندیشه و اشعار پروین اعتصامی بر اساس نظریة جامعهشناسی پییر بوردیو است. از اینرو، با روش توصیفی-تحلیلی و با بهرهگیری از مبانی جامعهشناختی بوردیو تأثیرات سلطة مذکر را در جهان اندیشه و اشعار پروین بررسی مینماید. بر اساس یافتههای این مقاله، پروین با آنکه در برخی ازاشعار خود از سلطة مذکر انتقاد میکند، اما بهطور کلی، موضعی دوگانه و پارادوکسیکال در این زمینه دارد. او با پیروی از اسلوب شاعران گذشته، با نهادِ ادبیاتِ مردانه همسو میشود. در اشعارش جزئیات روحی و عاطفی زنانه چندان برجسته نمیشود و ویژگیهای زبانیاش، از زبان مردانه تمایز نمییابد. بهنظر میرسد که سلطة مذکر در اعماق ناخودآگاه ذهن پروین ریشه دوانده است.
تحلیل گفتمان انتقادی فرآیندهای واجی کاهش و افزایش در شعرهای نو مهدی اخوانثالث
صفحه 27-61
https://doi.org/10.30465/copl.2024.45672.4004
محمدحسن امیرخانی؛ حسن دلبری؛ مهیار علوی مقدم؛ علی تسنیمی
چکیده تجزیه و تحلیل انضمامی و کاربردی زبان و پیوند آن با تعاملات اجتماعی از اهداف اصلی تحلیل گفتمان انتقادی است و نورمن فرکلاف در رویکرد تحلیل گفتمان انتقادی خویش با بهرهگیری از همین هدف بر عامل «تغییر» تاکید زیادی دارد. از نمونههای عالی این نوع کاربردها میتوان به تغییر و تحولات فرآیندهای واجی در شعرهای نو مهدی اخوان ثالث (م. امید) اشاره کرد. هدف از تدوین این مقاله که در آن، روش گردآوری اطلاعات، کتابخانه ای، روش تحلیل داده ها، کیفی و روش استدلالی، استقرایی است، طبقهبندی فرآیندهای واجی کاهش و افزایش در شعرهای نو مهدی اخوانثالث و تحلیل گفتمان انتقادی بر پایۀ الگوی سهگانۀ فرکلاف، یعنی توصیف، تفسیر و تبیین است، تا به این وسیله ناگفتهها و خط سفیدهای کاربرد این فرآیندها در شعرهای نو مهدی اخوانثالث مشخص گردد. فرآیندهایی که شاعر در ضمیر خودآگاه خویش به ظاهر هیچ توجهی به بسامد کاربرد آنها نداشته است بلکه تنها سعی داشته با استفاده از باستانگرایی و بومیگرایی، پیشینههای ادبی سبک خراسان و زبان مردم زادبوم خویش را در خدمت بیان مفاهیم درآورد؛ ولی بسامد بالای کاربرد فرآیند واجی کاهش نسبت به فرآیند واجی افزایش را باید در ضمیر ناخودآگاه شاعر و کردارها و مشیِ اجتماعی ـ سیاسی و ایدئولوژی عصر او جست و جو کرد.
بازآفرینی هنری و شناخت شهودی در اشعار سهراب سپهری
صفحه 63-90
https://doi.org/10.30465/copl.2024.46632.4065
آناهیتا پورمند؛ مسعود روحانی؛ علی اکبر باقری خلیلی
چکیده در چشمانداز معرفتشناختی سهراب سپهری، دیدگاه شهودی در تعامل با هنر، نقشی بنیادی در توسعه گستره شناخت و کشف حقیقت و زوایای هستی دارد. این شاعر هنرمند با گذار از تنگناهای ناگزیر و تحمیلی واقعیت متعارف و نگاه معمول، امور و پدیدههای هستی را باری دیگر با نگاهی ژرف و هنرمندانه بازآفرینی کرده است. او برای توصیف و تفسیر امور ناشناخته و ناشناختنی، انتقال محتوای ادراکی و تجربیات زیستی، عواطف شاعرانه و دیگر مشاهدات خود در جهت گسترش مرزهای شناخت و کشف حقیقت از قابلیتها و ظرفیتهای هنر استفاده کرده است. منظور از بازآفرینی هنری، این است که هنرمند در تحولی ناب از درک و شیوه نگرش، با گذار از شناخت نمادین که فقط رویهها و وجه محدودی از موضوع شناخت را به دست میدهد، به شناختی شهودی نایل گردد و واقعیات اصیل را با حذف مفاهیم قراردادی و از میان برداشتن واسطهها، از نو بیافریند. سپهری با رویکردها و شیوههای مختلفی از جمله: 1-تجسّمبخشی و تجربی نمودن احوال، یافتهها و محتوای ادراکی؛ 2-تغییر در پیوندگاه و افق دید؛ 3-استفاده از مفاهیم و اصطلاحات علوم مختلف؛ 4-اندیشه و دیدگاه فلسفی، از شناخت نمادین عبور کرده و با تفسیر هنری زیستجهانش به توسعه مرزهای معرفت و شناخت همت گماشته است.
بررسی و تحلیل قدرت در روابط خانوادگی و تصویر آن در داستانهای کوتاه معاصر فارس
صفحه 91-127
https://doi.org/10.30465/copl.2024.46904.4077
الهه چیت سازی؛ کاووس حسن لی؛ جهانگیر جهانگیری
چکیده چکیده
نهاد خانواده و شیوههای بازنمایی آن در آثار ادبی ازجمله داستان در هر دوره مورد توجه قرارگرفته است. گاهی نویسندگان با شناختی که از وضعیت خانواده در عصر خود دارند به نوشتن داستانهایی با محوریت خانواده راغب میشوند. یکی از موضوعات موردتوجه در مطالعات جامعهشناسی در این نهاد، موضوع قدرت است. شناخت شیوههای توزیع قدرت در خانواده، بیانگر بسیاری از تحولات اجتماعی است که باگذشت زمان رخداده است. سرعت فزایندهی این تحولات و تأثیر آن بر ساختار و کارکرد خانواده همچنین آیندة این نهاد، دوام یا فروپاشی اشکال سنتی و مدرن آن به یکی از مهمترین مشغلههای ذهنی اندیشمندان جامعهشناسی تبدیلشده است. در این پژوهش بر اساس مطالعات جامعهشناسی در حوزة خانواده همچنین نظریات مختلف در زمینة قدرت، توزیع قدرت و شیوههای اعمال آن، نوع مقاومت در برابر قدرت همچنین منابع تولید قدرت در روابط خانوادگی در 87 داستان کوتاه معاصر از هفت نویسندة معاصر فارس در دهههای 40 تا 90 بررسی شد؛ با این هدف که روشن شود در این داستانها ساختار قدرت در خانواده، یکسویه و نامتقارن است یا بر الگوی تساوی حقوق استوار میباشد. همچنین آیا نویسندگان باوجود محدودیتها و ممنوعیتهای موجود توانستهاند تصویری از وضعیت امروز نهاد خانواده در ایران را ترسیم کنند. نتایج نشان میدهد در این داستانها ساختار خانواده، نیمه متقارن، غیرخطی و ترکیبی از صمیمیت و سلطه در راستای تعادل سنت و مدرنیته است. شیوههای اعمال قدرت به دو صورت اقناع و اجبار نمود مییابد؛ اما نوع مقاومت به دلیل پایبندی اعضا بهویژه زنان به سنتها و عرف، بیشتر منفعلانه است. از منابع تولید قدرت علاوه بر باورهای سنتی و موقعیت اجتماعی که همچنان در اولویت قرار دارند میتوان به وابستگی عاطفی، منزلت شغلی مرد، اشتغال زن، تحصیلات، ضعف مرد و عزت نفس زن و باورهای خرافی اشاره کرد.
شخصیتشناسی رمان بازی آخر بانو بلقیس سلیمانی بر اساس افلاک هفتگانه ویلیام بن هم
صفحه 129-155
https://doi.org/10.30465/copl.2024.47423.4094
فضل الله رضایی اردانی؛ آسیه ذبیح نیا عمران
چکیده پژوهشِ حاضر به بررسی شخصیتهای رمان بازی آخر بانو نوشتۀ بلقیس سلیمانی(متولد1342ش.) در چارچوب نظریۀ شخصیتشناسی ویلیام بنهم براساس ارتباط تیپشناسی و افلاک هفتگانه میپردازد. بن هم کوشش میکرد تا با پیوند شخصیت و سیارات هفتگانه، تصویری کامل و روشنی از فرد ارائه دهد؛ زیرا شخصیتشناسی، در روان شناسی مبحثی بنیادی و مهم است که موجب قضاوت دربارۀ ماهیت اصلی شخص میگردد و ابزاری برای معرفت خود و دیگری است. شخصیت شناسی بنهم یکی از روشهای شناختی است که برای تعیین ویژگیهای شخصیتی فرد استفاده میشود. همچنین با مدد ازآن میتوان به نحوۀ فکر کردن، رفتار و واکنشهای فرد برای موقعیتهای مختلف پی برد و نقاط قوت و ضعف اشخاص را شناخت. شخصیتشناسی بنهم، نگرشها، ارزشها، افکار، روابط، رفتارها و غیره را براساس سیارات هفتگانه ارزیابی میکند. نویسندۀ رمان، درشخصیت پردازی با نگرش به مردمِ جامعه و شخصیتهای واقعی با کمک تخیل خود پیشنمونههایی را خلق میکند تا بتواند ماهیت آنها را نشان دهد. شخصیت و شخصیتپردازی از مهمترین عناصر یک رمان به شمار میروند. پژوهش حاضر به روش توصیفی-تحلیلی میکوشد تا به این سوال اصلی پاسخ دهد که براساس نظریۀ شخصیت شناسی بنهم، کدام شخصیت همسانی بیشتری با نظریۀ مذکور دارد؟ براساس یافتههای تحقیق، گونۀ سرشت کیوانی به شخصیت بانو نزدیکتر است که دال بر غم و غصه و خستگیها و تلخیهای زندگی وی است. گلبانو در ایام زندگی خویش از بعد از انقلاب اسلامی تا سال 1385، براساس شرایط و محیط زندگانی خود سرشت مختلفی را تجربه میکند که طالع نحس تفوق بیشتری در حیات وی دارد.
خوانش بومفمینیستی مجموعهداستانهای سنگهای شیطان اثر منیرو روانیپور برپایة رویکرد تعامل فرهنگی نمادین
صفحه 157-178
https://doi.org/10.30465/copl.2024.47849.4108
بهناز زرمهری؛ مهیار علوی مقدم؛ محمود فیروزی مقدم
چکیده در میان داستاننویسان معاصر، منیرو روانیپور در آثار خود از طبیعت و ارتباط مستقیم و غیرمستقیم عناصر آن با زندگی آدمی به ویژه جنس زن سخن به میان آورده است. ازاین رو، طبیعت یکی از بنمایههای داستانهای این نویسنده به شمار میرود. جنبشهای فمینیستی بسیاری در دوران معاصر، بر نقش مخرّب مردان در زیستبوم تأکید میورزند. این جنبشهای فمینیستی با اشاره به ستم تاریخی مردان علیه زنان، بر این موضوع تأکید میکنند که تبعیضهای جنسیتی نه تنها به منافع زنان آسیب رسانده، بلکه طبیعت را با خطر نابودی کامل مواجه کرده است. در پژوهش حاضر، با استناد به منابع کتابخانهای، روش تحلیل کیفی دادهها و روش استدلال استقراییِ مجموعه داستانهای سنگهای شیطان اثر منیرو روانیپور با نظرداشت چارچوبهای نظریۀ بومفمینیسم کاویده میشود تا در نهایت، نقش زنان در سامان دادن به طبیعت و ارتباط با مظاهر آن آشکار شود و نیز، به کارکرد مخرّب مردان در این زمینه پرداخته شود. دراین پژوهش، از میان رویکردهای این نظریه، به مبانی تعامل فرهنگی/ نمادین اشاره شده است که بیان میدارد زنان و طبیعت از دید مفهومی، نمادین و فرهنگی به هم مرتبط هستند. نتایج تحقیق نشان میدهد که شخصیتهای زن در رمان سنگهای شیطان، در شاخصههای باروری، زایش و تغذیهرسانی با طبیعت اشتراک دارند. همچنین، نگاه نمادین به این عناصر در لایههای زیرین اندیشههای منیروروانیپور دیده میشود. علاوه بر این، مواردی چون زندهانگاری عناصر طبیعت از دید زنان، گرایش زنان به سحر و جادو، بازنمایی و ایجاد دوگانههای انسان/ طبیعت و نیز زن/ مرد، تعابیر و خوانش ویژۀ زنانه از تغییرات زیستمحیطی، آثار سوء فاصلهگرفتن آدمی از طبیعت در مجموعۀ داستانی سنگهای شیطان بازتاب داشتهاند که در همۀ موارد با مبانی نظریۀ بومفمینیسم همخوانی دارد.
تحلیل ایدئولوژی چپ مارکسیستی در آثار داستانی بهآذین
صفحه 179-207
https://doi.org/10.30465/copl.2024.46362.4047
آرزو شهبازی؛ مهبود فاضلی؛ هاشم آقاجری
چکیده مسئلۀ اصلی نوشتار پیش رو تحلیل گفتمان چپ مارکسیستی در داستانهای محمود اعتمادزاده (بهآذین) از اولین مجموعهداستان او با عنوان پراکنده (۱۳۲۳) تا نمایشنامۀ کاوه (۱۳۵۵) که تا انقلاب ۱۳۵۷ را شامل میشود. نویسندگان مقاله برآنند تا نشان دهند بهآذین بهعنوان نویسندهای که زمانی عضو حزب توده بوده، چطور با نوشتن داستانهایی واقعگرا یا نمادین علیه گفتمان حکومت موضع میگیرد و تلاش میکند گفتمان موردقبول خودش را بازتاب دهد. بهعلاوه، این بررسی تاریخی، گذار نویسنده را از ابتدای عضویت در حزب تا شکست آنها در آینۀ آثارش نشان خواهد داد. برای بررسی از روش تحلیل گفتمان لاکلا و موفه، با تأکید بر دالهای مرکزی و شناور در هر داستان استفاده شدهاست. براساس نتایج بهدستآمده، بهآذین بهعنوان یک نویسندۀ متعهد به آرمانهای حزبی چپگرایانه، درصدد انعکاس گفتمان چپ مارکسیستی و برتریدادن آن در برابر گفتمان امپریالیسم غرب بودهاست. باور او به هنر متعهد مانع از این شده که اصول داستاننویسی را کاملاً رعایت کند و اغلب داستانهایش در این زمینه در خدمت انعکاس ایدئولوژی چپ نوشته شده است.
دیالوگ به مثابه زبان نمایش (بررسی کارکردهای هنری و خلاقانه دیالوگ در نمایش نامه های بهرام بیضایی)
صفحه 209-242
https://doi.org/10.30465/copl.2024.47929.4114
حمزه محمدی ده چشمه؛ امیرحسین مدنی
چکیده بهرام بیضایی از جمله نمایشنامهنویسانی است که از طریق عنصر گفتوگو دنیای معاصر را به زیباترین صورت ممکن تصویر کرده است؛ مُدرنیزه بودن، پیشرفت، تکنولوژی، صنعت و در نهایت دنیای مُضحک و مسخرهای که برای آدمهای جامعه ساختهاند. بیضایی با هنرمندی تمام کلمات و اصطلاحات گفتوگو را بهگونهای در کنار یکدیگر قرار داده است که بهراحتی میتوان تنش و آسیبپذیری شخصیتها را در موقعیتهای خاص، ارزیابی کرد. تکنیک متفاوتی که بیضایی را از دیگر نمایشنامهنویسان متمایز میسازد، این است که او از شخصیتهای نمایش بهعنوان راویان اثر استفاده میکند و این کار را با گفتوگوی میان شخصیتها، حدیث نفس و تکگوییِ نمایشی شخصیتهای داستان پیش میبرد. در این پژوهش با روش توصیفی و تحلیل محتوا، کارکردهای هنری عنصر دیالوگ در نمایشنامه-های بیضایی بررسی و تحلیل شده است. این نویسنده از طریق افشای کاراکترها، تیپسازی سمبولیک و خلق موقعیتهای جدید در نمایشنامههای خود، کارکردهای دیگرگونه به عنصر گفتوگو بخشیده است. نتایج پژوهش نشان میدهد که خلاقیّتی که بیضایی در روایت برخی نمایشنامههایش بهکار برده است، در طراحی پیرنگ و طرح داستانی است که نقطۀ اوج نمایش را در ابتدای داستان قرار میدهد و این مهم را از طریق گفتوگو و کلام شخصیت-های داستان، انجام میدهد. بهعبارت دیگر، بیضایی برای گریز از تکرار در روایت به عنصر گفتوگو متوسّل گردیده است تا بسیاری از ویژگیهای اعتقادی و درونمایههای نمایشنامه را در فضایی متفاوتتر به تصویر بکشد.
بررسی و تحلیل داستانِ «فارسی شکر است» از جمالزاده برمبنای سبکشناسی انتقادی
صفحه 243-274
https://doi.org/10.30465/copl.2024.47251.4092
علیرضا نبی لو؛ مسعود معظمی گودرزی
چکیده در این مقاله داستان کوتاه «فارسی شکر است» از مجموعه داستان «یکی بود یکی نبود» اولین اثر داستانی محمدعلی جمالزاده، با در نظر گرفتن مؤلفههای سبکشناسیِ انتقادی لسلی جفریز، مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته است. مسألۀ اصلی مقاله آن است که به کمک این مؤلفهها شناخت لایههای پنهان متن و کشف مناسبات «ایدئولوژی»، «قدرت»، «گفتمان انتقادی» با نظم و سهولت بیشتری انجام میپذیرد. مؤلفههای سبکشناسی انتقادی از دیدگاه جفریز عبارتاند از: 1-نامیدن و توصیف کردن 2-بازنمایی کنشها، رخدادها و وضعیتها 3-ترادف و تقابل 4-مثال آوردن و نام بردن 5-اولویتبندی 6-معانی ضمنی و فرض و دلالت 7-منفیسازی 8-فرضیهسازی 9-ارائۀ سخنان و افکار دیگر مشارکین 10-بازنمایی زمان، مکان و جامعه. با توجه به ساختار زبانی و تحلیلهای اجتماعی و فرهنگی موجود در این داستان، مؤلفههای دهگانۀ جفریز در ارزیابی و تحلیل این اثر کارایی و قابلیت بسیار زیادی دارد و میتواند یافتههای قابل توجهی را برای پژوهش فراهم کند.بازنمایی وضعیتها، رخدادها و کنشها با اختلاف چشمگیری نسبت به سایر مؤلفهها نمود بیشتری در این داستان دارد. مؤلفههایی مانند بازنمایی جامعه، فرضیهسازی و بیان اندیشههای دیگران، کمترین بسامد را در این داستان دارند. روش کار این مقاله توصیفی-تحلیلی و تطبیقی با استفاده از منابع کتابخانهای است. این پژوهش در مقایسه با پژوهشهای سبکشناسی که دربارۀ آثار جمالزاده انجام شده، واجد نوآوریها و تازگیهای بسیاری است که هم در روش بررسی و تحلیل آن دیده میشود و هم در کیفیت دستیابی به دادهها و یافتهها میتوان شاهد آن بود. از مزیتهای این روش، آمیختن مباحث سبکشناسی، نقد و دستور زبان است، و مبتنی بر تحلیلهای فرهنگی و جامعهشناسی است که بین روساخت و ژرفساخت زبان متن واکاوی میکند. مؤلفههای مورد نظر جفریز برای عینی کردن پژوهش و نظاممند کردن تحقیق در مقایسه با تحلیل گفتمان انتقادی و دیگر روشهای مشابه مزیت بیشتری دارد.
بازخوانی رمانِ پژوهشی جمشید و جمک از محمد محمدعلی با رویکرد نشانهشناسی اجتماعی پییر گیرو
صفحه 275-315
https://doi.org/10.30465/copl.2024.45092.3974
فاطره واثقی؛ ذوالفقار علامی
چکیده نشانهشناسی، مطالعۀ هدفدار عواملی است که در تولید و معنایابی نشانهها و یا در فرآیند دلالت شرکت دارند. این علم به بررسی نشانهها و رابطۀ معنایی آنها در یک نظام نشانگانی واحد میپردازد. نشانهشناسی اجتماعی به عنوان یکی از شاخههایی نشانهشناسی از رویکردهای مهمِ نگرش بر معناست که هدف اصلی آن یافتن معنا از رفتارهای انسان در زندگی اجتماعی است. رمان که جایگاه بازنمایی اتفاقات اجتماعی است، از بسترهای مهم و قابلتوجه برای تحلیل و معنایابی از منظر نشانهشناسی اجتماعی است. رمان پژوهشی جمشید و جمک با موضوع روایت اساطیری از زندگی جمشید، نشانههای اجتماعی بسیاری را در خود جای داده است. در این مقاله، با اتخاذ روش کیفی، به تحلیل نشانهشناختی رمزگانهای موجود در این رمان پرداختهایم. نتایج به دستآمده نشان میدهد، براساس دیدگاه پییر گیرو، نشانههای مربوط به هویت مانند خواب، مکان و غذاها با معانی ضمنیای مانند «فریفتهشدن توسط اهریمن»، «اهمیت به مردم از جانب جمشید» و «تأثیر مستقیم خوراک در روح و شخصیت انسان» و نشانههای مربوط به آداب معاشرت مانند لحنها و اطوارپژوهی با بارمعنایی «آگاهکننده و هشداردهنده» از پرکاربردترین نشانهها در این رمان است.
داغ ننگ و گفتمان طرد در روایتهای صادق هدایت
صفحه 317-353
https://doi.org/10.30465/copl.2024.47700.4102
پارسا یعقوبی جنبه سرایی؛ نجم الدین رستم یونس
چکیده در جهان معاصر با گذر از نظام معرفتی-انضباطیِ جهانشمول و باور اشرافی/طبقاتی جهان کلاسیک، توجه به جهان فردی و فردیت افراد میسر گردید و هویت سوژههای متنی بر مبنای سبک زندگی و انواع سرمایههای فردی و اجتماعی آنها، موضوع بازنمایی روایتهای ادبی قرار گرفت. بر همین اساس، فقدان برخی از سرمایهها یا خلل در آنها که به مثابۀ اشکالی از داغ ننگ سوژهها مفروض است، به روایت درآمد. از میان داستاننویسان معاصر فارسی، صادق هدایت از برجستهترین نمایندگان بازنمایی انواع داغ ننگ و گفتمان طرد ملازم آن است. در این نوشتار داغ ننگ سوژهها و گفتمان طرد ملازم آنها، در چند داستان کوتاه صادق هدایت دلالتیابی و تفسیر شده است. نتیجه نشان میدهد که راوی داستانهای هدایت در بازنمایی سوژههای متنی، داغخوردگی آنان را در قالب سه شکل تنانه، شخصیتی/روانشناختی و قبیلهای/خویشاوندی بازنمایی کرده است که مبنای شکلگیری برخی از آنها همچون وضعیت شریف داستان بنبست و داود گوژپشت به مثابۀ امر پیشینی یا فلسفی مینماید و در مواردی هم اساس داغ ننگ سوژههایی همچون آبجیخانم، عصمتالسادات، حسن و حاجی مراد امری تاریخی بوده؛ حاصل مناسبات نامتوازن اجتماعی است. آنچه مهم مینماید این است که بازنمایی موارد مذکور از یک سو حاکی از استیصال بشر کنونی در کنار تشخص و استقلال برآمده از فردیتگرایی معاصر است از سوی دیگر حاوی وجوهی از پرسش/اعتراضهای فلسفی و اجتماعی است که پیشتر به این شکل صورتبندی نشدهاند؛ اگرچه در مواردی موضع مولف پنهان داستانها و در تداوم آن نگاه شخصی راوی هم در تشدید یا بسامد پرسش/اعتراضهای مذکور اثر گذاشته است.
مقایسه بهرهگیری از شیوۀ «تفکر جانبی» در تقابلهای دوگانۀ دو رمان «بازگشت هرداد» و «از دوازده انگشت نکبتیاش»
صفحه 355-384
https://doi.org/10.30465/copl.2024.47746.4103
فاطمه لطفیان امیردهی؛ یحیی طالبیان
چکیده تفکر جانبی فرایند کلیشهزدایی از روش معمول اندیشیدن است. برخی از این روشها شامل «وارونهسازی»، «بدیلسازی»، «تناقض» و «استعاره» با عملکرد تقابلهای دوگانه در متن داستانی قابل تطبیقاند. بهرهگیری از این روشها برای ترسیم تقابلهای دوگانۀ داستان نوجوان، میتواند فرصتی برای تمرین مفهومسازی و نظریهپردازی مخاطب نوجوان فراهم کند. در این پژوهش با بهرهگیری از روش توصیفی و دادههای کمّی و کیفی، این موضوع در دو ژانر فانتزی و اجتماعی مقایسه شدهاند. «بازگشت هرداد»، در ژانر فانتزی، با بهرهگیری از روش استعاره و «از دوازده انگشت نکبتیاش» در ژانر اجتماعی، با بهرهگیری از روش وارونهسازی، بازنمایی خلاقانهای از جهانبینی و تعارضهای رشد نوجوان دارند؛ با این تفاوت که داستان اول، درفضایی استعاری اما هنجارمند نوجوان را در مسیر مشخصی از نظریهپردازی هدایت میکند؛ اما داستان دوم با رویکردی اجتماعی و انتقادی، با روش وارونهسازی، جهانبینی نوجوان را بر متن غالب میکند و او را در مسیر مفهومسازی خودانگیخته قرار میدهد.
