دوره و شماره: دوره 14، شماره 2، آبان 1403 

بازنمایی خاستگاه‌ها و ابعاد خشونت علیه زنان در ادبیات واقع‌گرا (با تمرکز بر رمان سال بلوا اثر عباس معروفی)

صفحه 1-37

https://doi.org/10.30465/copl.2024.48772.4149

فاطمه سادات طاهری؛ مرضیه آبیار قمصری

چکیده در پژوهش فرارو مسئلة خشونت علیه زن ایرانی که واقعیتی غیرقابل انکار و بحرانی تاریخی و اجتماعی است، واکاوی شده است. در این پژوهش ابتدا مفهوم خشونت، خاستگاه‌ها و حیطه‌های اثرگذاری آن تبیین شده، سپس این حیطه‌های اثرگذاری و ابعاد خشونت در رمان واقع‌گرای سال‌بلوا اثر عباس معروفی بررسی شده‌است. نگارندگان با روش توصیفی- تحلیلی مبتنی بر متن رمان سال‌بلوا، این مسألة محوری را که خشونت علیه زن و ابعاد آن در رمان سال‌بلوا چگونه بازتاب‌ یافته و از چه خاستگاه‌هایی منشعب شده است؟ بررسی‌کرده‌ و دریافته‌اند خشونت علیه زنان با خاستگاه‌ها و ابعاد مختلف آن در بافت و ساختار فرهنگی- اجتماعی جامعه تنیده و عباس معروفی این واقعیت تاریخ اجتماعی را به شیوه‌های مختلف در سال‌بلوا بازتاب داده است؛ همچنین بر اساس نتایج به دست آمده بالاترین بسامد تأثیرگذاری خشونت مربوط به حیطة روانی‌و‌عاطفی است؛ علاوه بر آن خشونت‌هایی که از سایر خاستگاه‌ها نشأت گرفته‌اند نیز در نهایت اثرات سوءِ خود را بر ساحت روانی‌و‌عاطفی زنان بر جای خواهند گذاشت

بررسی نظریۀ قلمروزدایی و بازقلمروسازی وستفالی در داستان‌های اقلیم شمال (مطالعۀ موردی: داستان مرقد آقا و داستان گیله‌مرد)

صفحه 39-69

https://doi.org/10.30465/copl.2024.48409.4132

عبدالحکیم همه چیزفهم رودی؛ سید مهدی رحیمی؛ ابراهیم محمدی؛ حامد نوروزی

چکیده وابستگی به سنت و رهایی از آن و اتصال به مدرنیته فصل تمایز متون ادبی در دوران جدید است و متون به اعتبار درهم شکستن مرزهای سنت و وابستگی به آن تعریف و از هم متمایز می‌شوند. در دوران مدرن وابستگی متون ادبی به عنصر مکان و جغرافیا یکی از وجوه تمایز این آثار با آثار کلاسیک است. با شکل‌گیری تعاریفی تازه از مکان، نویسندگان با نگاه‌هایی متعدد و چندوجهی بر ارزش و کیفیت مکان‌ها افزودند و مکان‌ها چندلایه شدند. در پژوهش پیش‌رو داستان گیله‌مرد از بزرگ‌علوی و داستان مرقدآقا از نیمایوشیج به شیوۀ توصیفی تحلیلی و از منظر نقد جغرافیا بررسی و روشن شده‌است که نیما و بزرگ‌علوی با تأکید بر جغرافیایی واحد قصد به چالش کشاندن قلمروهای کهن و ایجاد قلمروهایی تازه داشته‌اند. بزرگ‌علوی کوشیده‌است با بازفعال‌سازی نهضت جنگل و واگویۀ صدای این جریان که از دل جغرافیا و محیط سر برآورده‌است، مدرنیته را در برابر سنت به صورت شکست‌خورده وصف کند و با قلمروزدایی تفکر مدرن که می‌کوشید همۀ فضاها را به فضایی واحد بدل سازد به مبارزه برخیزد. در داستان فوق، سوژه‌های تفکر مدرن که نمایندگان قلمروزدایی و بازقلمروسازی هستند در کشاکش با قلمروگرایی بومیان به صورت شکست‌خورده مصوّر می‌شوند. نیمایوشیج نیز در داستان فوق سنت‌گرایان را به مثابۀ قلمروگرایانی می‌داند که در برابر دیگری قلمروزدا قد علم کرده‌اند. این دیگری از دل فرهنگ خودی برخاسته‌است؛ اما به دنبال تخطی از قلمرو پیشینیان است و علی‌رغم آنکه در راه بازقلمروسازی جان می‌دهد، نمی‌تواند تغییری در سوژه‌ها ایجاد کند.

ساختار شکنی فرمی و ملودیک در تصنیف های عارف قزوینی

صفحه 73-113

https://doi.org/10.30465/copl.2024.48324.4133

مصطفی جوزی

چکیده " تصنیف" که در دوره های مختلف با عناوین " ترانه " یا " ترنگ " از آن یاد می شده است در عصر مشروطه تجلی و تکامل حقیقی می یابد. با حفظ تقدم " شیدا"، عارف قزوینی نقش مهمی در نبوغ و شکوفایی تصنیف به عنوان یک ژانر ادبی مهم، موثر ومردمی دارد.

این پژوهش بر آن است تا با روش توصیفی – تحلیلی هنجارشکنی های ساختاری تصنیف های عارف را ، به ویژه در حوزه فرم و ملودی ،در قیاس با شعر مجرد بررسی و تحلیل کند و شاخصه های برجسته آن را که حاصل تقارن بلا فصل کلام و ملودی است، نمایان سازد.یافته های این جستار نشان می دهد که تصنیف با توجه به شاکله ترکیبی آن یعنی باهم آیی ملودی،ریتم،میزان و کلام، دارای فرم و ساختار منحصر به فرد و متفاوت از شعر مجرد است که کاملا تحت سیطره ریتم و ملودی قرار دارد ؛ حاصل این سیطره ملودیک ،هنجار گریزی های زبانی،موسیقایی و فرمی است که در قالب نوجویی های ویژه وقاعده افزایی های خاص عروضی ،غلبه خوانش موسیقایی تصنیف بر صورت مکتوب آن ،پیوند معنایی و صوری قالب و وزن و همراهی کلام با ریتم و ملودی نمایان می گردد.

خوانش فمینیستی رمان جان شیفته اثر رومن رولان و سووشون اثر سیمین دانشور

صفحه 115-145

https://doi.org/10.30465/copl.2024.48935.4155

پروانه والامهر؛ عبدالله حسن زاده میر علی

چکیده فمینیسم جنبشی اجتماعی است که از اواخر قرن هجدهم و با هدف برچیده شدن تبعیض های جنسیّتی زنان، در اروپا و آمریکا آغاز شد و تاکنون سه دورة مختلف را پشت سر گذاشته و گرایش های گوناگونی از آن پدید آمده است. با راه یافتن اندیشه های فمینیستی به حوزة نقد ادبی، در اواخر دهه ی 1960، «نقد فمینیستی» پایه گذاری شد که آثار ادبی را مورد تحلیل قرار می دهد. در این مقاله کوشیده ایم گزارشی از سیر تأثیرپذیری ادبیات و نقد ادبی از جنبش فمینیسم ارائه نماییم و نشان دهیم که نقد ادبی فمینیستی، با شناسایی نیازهای اساسی زنان از قبیل برابری حقوق اجتماعی، سیاسی و آموزشی آنان با مردان، جلوگیری از اقتدار مردان، جلوگیری از بی عدالتی جنسیتی، اصلاح سنت های غلط جامعه، استقلال زنان و .... ضمن ارائه ی خوانشی جدید از متون ادبی به کاوش در شخصیت های انسانی که در ادبیات بازنمایی شده، می پردازد. پس از معرفی این رهیافت به متون ادبی، با روشی توصیفی-تحلیلی، رمان جان شیفته اثر رومن رولان و رمان سووشون اثر سیمین دانشور را مورد نقد فمینیستی قرار داده، به این نتیجه رسیده ایم که در این آثار ضرورت آزادی زنان، موانع فرهنگی و اجتماعی اشتغال آنان، برتری دادن جنس مذکر بر مونث، مردستیزی و سنت شکنی زنان، خشونت های جسمی، روانی و ... علیه زنان که از مشکلات اصلی آنان در جوامع مردسالار است، به روشنی منعکس شده است.

بررسی تطبیقی کاربرد تابو در داستان‌های معاصر فارسی و عربی (با تکیه بر آثاری از مصطفی مستور و زویا پیرزاد و هیفاء بیطار و هانی‌الراهب)

صفحه 147-177

https://doi.org/10.30465/copl.2025.48354.4128

وئام العلی؛ مریم جلالی؛ قدرت الله طاهری

چکیده در فرهنگ‌های مختلف، هاله‌ای از نفی‌ها، طردها و به حاشیه‌راندن‌ها گاه دور بخش‌هایی از مفاهیم و عواطف درونی انسان کشیده می‌شود که تحت عنوان تابو یا پرهیزه شناخته می‌شوند. مضامین تابوها شکل‌ها و ابعاد گوناگون از جمله سیاسی، دینی، جنسی و اجتماعی دارند. با وجود ممنوعه بودن تابوها در مناسبات اجتماعی، عرصۀ ادبیات میدانی برای ظهور و بروز مستقیم و غیرمستقیم آنهاست. توجّه به تابوها و انعکاس دادن آنها در متون ادبی، صرف نظر از اینکه در راستای ذات ادبیات است که هنجارهای مرسوم را برای آفرینش‌های خلّاقانه در هم می‌شکند، جنبه‌ای زیبایی-شناختی دارد. برای نشان دادن این جنبه از آثار داستانی معاصر به صورت تطبیقی داستان‌هایی از ادبیات فارسی و عربی؛ یعنی دو نویسنده زن و دو نویسنده مرد از دو زبان و فرهنگ برگزیده‌ایم. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد نویسندگان داستان‌ها در پرداخت شخصیّت‌ها و انتخاب نوع زبان آنها از تابوها استفاده کرده‌اند. در این آثار، زنان داستانی از صورت‌های زبانی غیررکیک و مردان بیشتر از صورت‌های رکیک استفاده می‌کنند. نویسندگان سوری، در بیان تابوها آزادتر و نویسندگان ایرانی محتاط‌‌‌‌‌‌‌‌تر هستند و با بهره‌گیری از شگردهای بلاغی کنایی‌تر سخن می‌گویند. در باب مضامین تابوها نیز می‌توان گفت نویسندگان ایرانی و عربی در امور دینی و اعتقادی چندان تابوشکنی نمی‌کنند. تابوهای رفتاری مانند ذکر مشروبات الکلی و مواد مخدر در همه متن‌ها دیده می‌شود. در حوزۀ تابوهای زنانگی ضمن اینکه همۀ نویسندگان به آنها پرداخته‌اند، در داستان‌های عربی این تابوها وضوح بیانی بیشتری دارند.

طرح‌واره‌های تصوّری در مجموعۀ واقعیّت رؤیای من است سرودۀ بیژن نجدی

صفحه 179-209

https://doi.org/10.30465/copl.2024.48136.4118

حسنا محمدزاده؛ علیرضا فولادی

چکیده یکی از نظریه‌های مهم در شاخه‌های معنی‌شناسی، معنی‌شناسی شناختی است. در معنی‌شناسی شناختی فرض بر آن است که عملکردهای شناختی، در امتداد حواس ما قرار دارند. طرح‌واره‌های تصوّری از جمله ساخت‌های مفهومی هستند که در این حوزه به آن توجه شده‌است. طرح‌واره‌های تصوّری با زیربنایی استعاری ساخته می‌شوند و پلی برای ارتباط بین تجربه‌های فیزیکی ما با حوزه‌های شناختی پیچیده‌تر می‌شوند. بر این اساس تجربه‌ای که انسان از وجود فیزیکی خود و اشغال بخشی از فضا توسط آن دارد، زمینه‌ای می‌شود تا درک مفاهیم انتزاعی را برای او آسان کند و از این طریق، هر مفهومی که ممکن است وجود خارجی نداشته باشد هم می‌تواند مظروف ظرف‌ها و مکان‌های مختلف ‌شود. جستار حاضر می‌کوشد با روش توصیفی ـ تحلیلی و پس از ارائۀ تعارف و نظریه‌های مرتبط با معنی‌شناسی شناختی، به تحلیل استعاره‌های مفهومی با کمک مفاهیمی چون استعاره‌های جهت‌گیرانه، هستی‌شناختی و طرح‌واره‌های تصوّری در شعرهای بیژن نجدی بپردازد. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که نجدی برای تجسّم مفاهیم انتزاعی و حجم‌دهی به رنگ‌ها، جمادات، اعضای بدن، زمان‌ها و مکان‌های مختلف از طرح‌واره‌های تصوّری استفاده کرده‌است؛ بسامد بالای استعاره‌های انسان‌مدار نشان می‌دهد که در دنیای شناختی شاعر همه چیز زنده‌ و پویا است. در شعر نجدی کاربرد طرح‌واره‌های تصوّری از نوع قدرتی در مقایسه با انواع حجمی، حرکتی و تجسّمی کمتر است. استفادۀ بیشتر از طرح‌واره‌های قدرتی نوع دوم و سوم حاکی از روح مبارز و شکست‌ناپذیر شاعر است.

تحلیل روانشناسانه کاراکترهای اصلی نمایشنامه‌ دنیای مطبوعاتی آقای اسراری از منظر مدل پنج عاملی شخصیت (FFM) رابرت مک‌کری و پل کاستا

صفحه 211-241

https://doi.org/10.30465/copl.2025.50236.4208

افروز کشاورز؛ محمدرضا شریفزاده؛ سید مصطفی مختاباد امرئی

چکیده در این مقاله سعی بر آن است که به تحلیل و بررسی روانشناسانه‌ کاراکترهای اصلی نمایشنامه‌ دنیای مطبوعاتی آقای اسراری اثر بهرام بیضایی از منظر مدل پنج عاملی (FFM) شخصیت رابرت مک‌کری و پل کاستا بپردازد. مدیر و شیرزاد دو کاراکتر اصلی نمایشنامه هستند که داستان حول محور اعمال و گفتار آنها شکل می‌گیرد. رویکرد روانشناسی صفت معتقد است که با شناخت و بررسی صفات شخصیت افراد، می‌توان رفتار آنها را پیش‌بینی نمود. از نظریه پردازان مهم در روانشناسی صفت، رابرت مک‌کری و پل کاستا هستند. آنها پنج عامل اصلی روان‌رنجور‌خویی، برونگرایی، گشودگی یا تجربه پذیری، خوشایندی و وظیفه شناسی را برای صفت مشخص کردند. هدف این مقاله پاسخ به این پرسش‌ها است که چگونه می‌توان کاراکترهای مدیر و شیرزاد را با مدل پنج عاملی (FFM) شخصیت تحلیل نمود و همچنین چگونه خرده صفات پنج صفت اصلی در شکل‌گیری دو کاراکتر مذکور نمودار می‌گردد. این مقاله با توصیف پرسشنامه‌ شخصیت مک‌کری و کاستا و همچنین با بررسی و مطالعه‌ دیالوگ‌ها و کنش‌ها در متن نمایشنامه، به تحلیل کاراکترها می‌پردازد. روش جمع‌آوری اطلاعات کتابخانه‌ای، مروری و خوانش متن نمایشنامه است. روش به‌کار‌ رفته در این پژوهش، روش توصیفی-تحلیلی است که کاراکترهای منتخب با توجه به هماهنگی و همپوشانی آن‌ها با نظریه‌ روانشناختی مذکور، واکاوی و تحلیل شده‌اند. نتایج حاصل نشان می‌دهد که کاراکتر مدیر در عامل N (نوروتیسم) روان‌رنجور نیست. در عامل E (برونگرایی)، برونگرا است. در عامل O (گشودگی) دگم و متعصب است. در عامل A (خوشایندی) سازگار نیست. در عامل C (وجدان کاری) وظیفه‌شناس است. کاراکتر شیرزاد در عامل N (نوروتیسم) روان‌رنجور است. در عامل E (برونگرایی)، درونگرا است. در عامل O (گشودگی) تجربه پذیر است. در عامل A (خوشایندی) سازگار است. در عامل C (وجدان کاری) وظیفه‌شناس است.

احمد شاملو و شمس لنگرودی، ظهور و سقوط سوژۀ سیاسی در شعر معاصر با استعارۀ عشق

صفحه 243-274

https://doi.org/10.30465/copl.2025.46813.4105

هما رفیعی مقدم کاسانی؛ رحمان مشتاق مهر؛ ناصر علیزاده خیاط

چکیده روایت عشق با آنکه قدمتی به دیرینگی ادبیات دارد، با تغییر گفتمان‌ها جلوه‌های دیگرگونه‌ای یافته است. عشق رابطه‌ای ماهوی با سیاست ندارد؛ اما به عنوان کنشی انسانی، سکولار و اومانیستی می‌تواند به مثابۀ یک نماد وارد سیاست شود و به همین دلیل مفهومی انقلابی می‌گیرد و صاحب قدرت می‌شود. همچنان که ادبیات به ادبیات سیاسی محدود نمی‌شود، عشق هم به عشق سیاسی محدود نیست. یکی از بارزترین سیاست‌های ادبیات، بهره‌مندی از سیاست عشق است. روایت‌های عشق از کهن‌ترین دوران تا عاشقانه‌های معاصر نشان می‌دهد که مهم‌ترین عنصر عشق، «تخطی از امر متعارف» است؛ رازی که هم عشق را تبدیل به تابو می‌کند، هم از سیاستی می‌گوید. از سویی ظهورات عشق در ادبیات به شکل یک پیوستار نیست؛ درحالی‌که فرهنگ پیرامونی باورها تغییر می‌کند، عشق نیز دچار دگرگونی در کارکرد می‌شود. عاشقانه‌های مدرن، فراتر از بازنمایی‌های مرسوم ادبیات غنایی، حضور فعالی در دورۀ معاصر داشته‌اند؛ شعر دهۀ چهل، شعری سوژه‌مند است؛ اما سیاست عشق در دهۀ هفتاد، پرهیز از مقاومت است؛ این نشان می‌دهد که شاعران، سوژگی خود را از دست داده‌اند. ازاین‌رو برای دست‌یابی به این بازنمایی‌ها باید به گسست‌های معرفت‌شناختی عشق توجه کرد. شاعرانی چون شاملو و فروغ فرخزاد در ستیز آشکاری با گفتمان‌های مسلط هستند و شمس لنگرودی در دورۀ دوم زیست شاعرانه‌اش با فاصله‌گرفتن از شعر ایدئولوژیک و روی آوردن به عاشقانه‌سرایی، مفصل گسستی دیگر می‌شود.

تحلیل اشعار سهراب سپهری بر اساس مکتب متافیزیک انگلستان

صفحه 275-302

https://doi.org/10.30465/copl.2025.50471.4217

امید وحدانی فر؛ مهدیه دهقان قادر

چکیده سهراب سپهری همواره به عنوان یکی از متبحرترین و خلاقترین شعرای دوران معاصر ادبیات فارسی معرّفی شده است. اشعار این شاعر از احساسات، عرفان پاک و لطیف او سرچشمه میگیرند و در عین لطافت و ظرافت، از درهمتنیدگی خاصی برخوردار هستند که گاه، خواننده برای درک بهتر آنها نیاز به زمان بیشتری دارد. با سیری در ادبیات انگلستان به یک مکتب ادبی به نام «متافیزیک» برمیخوریم که حاصل قرن هفدهم میلادی است امّا مدّتها بعد از قرن هفده به جهان شناسانده شده است. آثار متافیزیکی همچون آثار سپهری از عرفان و پیچیدگی لطیفی برخوردار هستند. در این جستار کوشش میشود تا اثر گرانقدر این شاعر معاصر ایرانی؛ یعنی هشت کتاب از حیث ویژگیهای مکتب متافیزیک بررسی شود تا میزان شباهت و تأثیرپذیری آن از این مکتب اروپایی، روشن شود. روش به کار گرفته شده در این پژوهش، روش توصیفی- تحلیلی است که بر اساس آن، 22 نمونه شعر از هشت کتاب استخراج شده و مورد تحلیل و بررسی قرار گرفته است. به طور دقیق، 5 شاهدمثال از دفتر حجم سبز، 5 شاهدمثال از دفتر مسافر، 5 شاهدمثال از دفتر صدای پای آب، 3 شاهدمثال از دفتر آوار آفتاب، 2 شاهدمثال از دفتر مرگ رنگ و از دو دفتر شرق اندوه و زندگی خوابها هر کدام یک شاهد مثال در این پژوهش مورد بررسی قرار گرفته است. در نگارش هشت کتاب از تمام مؤلّفههای متافیزیکی غیر از شیوۀ مناظرۀ فلسفی استفاده شده است البتّه باید متذکّر شد که سپهری از برخی از این ویژگیها به روش خود استفاده میکند؛ عرفان تماماً مسیحی مکتب متافیزیک در هشت کتاب تبدیل به شالودهای از عرفان غرب و شرق و اسلام میشوند و عشقی که در متافیزیک گاه با شهوت درآمیخته شده، تبدیل به عشقی پاک و مقدّس میشود. همچنین ویژگی شروع ناگهانی و نمایشی بودن که در شعر متافیزیک همراه با یکدیگر هستند، به صورت مجزّا از هم در این اثر دیده میشود امّا سپهری در به کارگیری دیگر ویژگیها بر اساس مکتب متافیزیک عمل میکند؛ روش او در استفاده از مضمونها و مجازهای پیچیدۀ دنیوی، استعارات و تشبیهات آشنازداینده، تعابیر متناقض، محاورهای بودن و موجز بودن کلام بر اساس شاخصهای متافیزیک است و از این نظر، آثار سهراب سپهری با ویژگیهای مکتب متافیزیک مطابقت دارند.

رگه‌های پسامدرنیسم در شعرِ «اسماعیلِ» رضا براهنی

صفحه 303-342

https://doi.org/10.30465/copl.2024.46548.4061

لیلا میرمجربیان؛ بهنام مؤمنی

چکیده رضا براهنی از برجسته‌ترین شخصیت‌های ادبیاتِ معاصر به شمار می‌رود. باوجودِ حجمِ بالای آثارِ شعری‌اش، سه کتابِ ظل‌الله، اسماعیل، و خطاب به پروانه‌ها و مؤخره‌اش جریان‌سازترین آثارِ او هستند. ازسوی دیگر، نامِ براهنی با پسامدرنیسم عجین شده است و بسیاری از منتقدان خطاب به پروانه‌ها را درزمینۀ شعر مهم‌ترین کتابِ پسامدرنیستیِ معاصرِ فارسی می‌دانند. بااین‌حال، اثرِ دیگرِ براهنی، شعرِ بلندِ اسماعیل، که پیش از خطاب به پروانه‌ها نوشته شده است، هم رگه‌هایی از پسامدرنیسم دارد. نگارنده در این پژوهش با روشِ توصیفی ـ تحلیلی ضمنِ بررسیِ تطبیقیِ شعرِ اسماعیل و بعضی از آثارِ پسامدرنِ جهان و با نگاهی به مباحثِ مطرح‌شده در اسطوره‌شناسی و مؤلفه‌های پسامدرن شعرِ اسماعیل را بررسیده و این مؤلفه‌ها را در آن پیدا کرده است. نتیجۀ این پژوهش نشان‌دهندۀ حضورِ مؤلفه‌های پسامدرن در شعرِ اسماعیل است؛ به‌گونه‌ای که می‌توان آن را سرآغازی ـ هرچند ضعیف ـ بر پسامدرنیسم در شعرِ معاصرِ ایران دانست.

واکاوی خود واقعی و خود آرمانی در اشعار سهراب سپهری

صفحه 343-370

https://doi.org/10.30465/copl.2024.47827.4107

نوشین غریبی؛ علی اکبر باقری خلیلی؛ سهیلا هاشمی کوچکسرایی؛ رضا ستاری

چکیده شعر سهراب سپهری(1307-1359) روایت نگاه او به خود، انسان و هستی است. او می‌کوشد تا چگونگی تعامل انسان با جهان و به وحدت رسیدن با آن را به زبان هنری تصویر نماید. روان‌شناسی انسانگرا نیز معنای زندگی را در خودآگاهی و تحقق «خود» دانسته، از آن به «خودشکوفایی» تعبیر می‌کند و آن را در «بودنِ» فرد و «چگونه تجربه‌کردن واقعیت» که سامان‌بخش میدان پدیداری است، می‌جوید. حصول این مقصود، مشروط به سازگاری میان میدان پدیداری، اندامگان، خود واقعی و خود آرمانی است. میدان پدیداری نحوة برداشت فرد از خویشتن و جهان است و خود آرمانی، خودی است که انسان آرزو می‌کند که آن باشد. خودشکوفایی زمانی محقق می‌گردد که فاصلة میان خودواقعی و خود آرمانی کاهش یابد. نگاه سپهری به هستی، نگاهی پدیدارشناختی است. حرکت به‌سوی یگانگی با هستی و ظهور خود آرمانی، نبض سروده‌های اوست. این مقاله می‌کوشد تا بدین پرسش‌ها پاسخ دهد که: فرایند شکل‌گیری و مؤلفه‌های خود واقعی و خود آرمانی در اشعار سپهری کدامند؟ و میدان پدیداری سپهری در شکل‌گیری آن‌ها چه تأثیری دارد؟ روش پژوهش، توصیفی-تحلیلی و جمع‌آوری اطلاعات کتابخانه‌ای است. براساس یافته‌های تحقیق، منابع میدان پدیداری سپهری گسترده، طبیعت مهم‌ترین منبع آن و الهام‌بخش پاکی، صداقت و وحدت است. خود واقعی سهراب متشکل از جنبه‌های مادّی، جسمانی، فکری و عاطفی است. مؤلّفه‌های خود واقعی حکایت از پراکندگی وجودی او دارند. خود آرمانی مقصد جستجوها و مکاشفات سپهری است. عناصر سازندة آن، عامل سازگاری بین پراکندگی‌های خود واقعی با خود آرمانی سپهری و رمز ورود او به خودشکوفایی محسوب می‌شوند و نتیجة آن ناشناختگیِ کامل است.

بررسی تطبیقی دوسویگی در رمان‌های دوشنبه‌های آبی ماه و این ناقوس مرگ کیست

صفحه 371-399

https://doi.org/10.30465/copl.2024.49418.4177

فهیمه شفیعی؛ زهرا قُرُقی؛ هنگامه آشوری

چکیده دوسویگی اصطلاحی است که باختین در نظریۀ چندصدایی خود مطرح کرده است. در این رویکرد صدای نویسنده در رمان اهمیت دارد که آن را به‌صورت سبک‌برداری، نقیضه، گفتمان شفاهی و گفتمان جدل پنهانی نشان می‌دهد. در نوشتار حاضر، این رویکرد به شیوه‌ای تطبیقی در دو رمان دوشنبه‌های آبی ماه نوشتۀ محمدرضا کاتب و این ناقوس مرگ کیست اثر ارنست همینگوی بررسی می‌شود. روش پژوهش توصیفی – تحلیلی و بر مبنای اسناد کتابخانه‌ای است و در پی پاسخ به این مسئله است که نویسندگان در این دو رمان چگونه دیدگاه‌های ایدئولوژیک خود را در متن منعکس کرده‌اند. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که در سبک‌برداری هر دو نویسنده از شیوۀ نام‌گذاری شخصیت‌ها استفاده کرده‌اند، با این توضیح که نام‌گذاری کاتب دلالت بر جایگاه قهرمانانۀ بابا دارد و نام‌گذاری همینگوی دلالت سیاسی دارد. در رمان کاتب، نقیضه به صورت رفتار رندانۀ تیربارچی در فضای جبهه نمود دارد که در تعارض با وجهۀ مقدس جنگ است و در رمان همینگوی به صورت رفتار عاشقانۀ قهرمان در بحران جنگ. گفتمان شفاهی در رمان ایرانی نقاط ضعف بابا است که در متن طنین‌انداز است و در رمان آمریکایی چیستی کشتار در جنگ، و ارجحیت منافع حزب مطرح است. گفتمان جدل پنهانی در رمان کاتب به صورت صدای کاریزماتیک بابا در گفتمان مهندس حضور دارد، و در رمان همینگوی صدای کاریزماتیک پیلار و پابلوجریان دارد. همچنین گفتمان حزب جمهوری‌خواه در صدای رابرت حضور دارد. نتایج تحقیق حاکی از آن است که ملاحظات فرهنگی نویسندۀ ایرانی و ملاحظات سیاسی نویسندۀ آمریکایی در لایه‌های پنهان متن قابل دریافت است.