سخن سردبیر
صفحه 1-2
زهرا پارساپور
چکیده استاد مجتبی مینوی، یکی از سرآمدان و دلسوزان عرصۀ فرهنگ و تمدن ایرانیست که افزون بر خدمات و اقدامات مهم فرهنگی که در زمان حیات خود داشته است، کتابخانۀ ارزشمندی که در حقیقت منزل شخصی ایشان بوده است به تنهایی بیانگر شأن و جایگاه بلند ایشان در مجامع فرهنگی ایران و جهان است. این کتابخانه علاوه بر داشتن بیش از 20000 کتاب به زبانهای مختلف، اسناد منحصر به فردی را در مورد تاریخ و ادبیات معاصر در خود دارد که برای پژوهشگران و محقّقان، ذی قیمت و ارزشمندست. علاوه بر این اسناد و آثار، یادداشتهای استاد در حاشیۀ کتابها که حاصل تأملات عالمانۀ او حین مطالعه است، نمونههایی از نقد اندیشه و قلم معاصرانست که رنگی از بی پروایی و شجاعت برخاسته از دانش مینوی با خود دارد. در و دیوار این کتابخانه، گواهی میدهد که مینوی شخصیتی جامعالاطراف داشت و در حوزههای مختلف علم و فرهنگ و ادبیات و زبان و هنر صاحب نظر و تجربه بود. او عاشق ایران و فرهنگ ایرانی بود اما در عین حال خارج از این مرز پرگهر شهرت و نامی بلند داشت. عباراتی که مستشرقین بر صفحات اول کتابهای اهدایی در توصیف و تقدیر از او آوردهاند بیانگر جایگاه چشمگیر او در اذهان هم عصران اوست.
نجف دریابندری از نگاه مینوی
صفحه 3-8
https://doi.org/10.30465/copl.2019.4408
محمد دهقانی
چکیده نجف دریابندری را علاقهمندان به فلسفه و تاریخ و ادبیات غرب غالباً از راه ترجمههای شیوایش میشناسند. او را باید از معدود مترجمان بسیار توانایی به شمار آورد که در نیم قرن اخیر ظهور کردهاند و علاوه بر این که منظر تازهای از فرهنگ و ادبیات غرب را به روی ما ایرانیان گشودهاند، غنا و توانایی زبان فارسی را هم تا حد زیادی افزایش داده و ثابت کردهاند که فارسی فقط زبان شعر و افسانه و عاطفه و هیجان نیست؛ فلسفه و منطق و رمان و تاریخ و جامعهشناسی و مردمشناسی و روانشناسی و اصولاً هر آگاهی و دانش دیگری را هم میتوان با این زبان به روشنی و سلاست بیان کرد. همچنان که فارسیزبانان قرنهای دهم تا چهاردهم میلادی وامدار مترجمان بزرگی چون بلعمی و ناصرخسرو و نصرالله منشی و رشیدالدین فضل الله و نظایر اینها بودند، فارسیزبانان امروز هم بهحقیقت مدیون مترجمانی چون ابراهیم یونسی و محمد قاضی و احمد آرام و عباس زریاب خویی و نجف دریابندری و چند تنی دیگر از این دستاند.
برساخت گفتمانی هویت و شکلگیری روایتهای زنانه در فضای بینابینی فرهنگی در یادنوشتهای زنان مهاجر ایرانی
صفحه 9-29
https://doi.org/10.30465/copl.2019.4409
سید رضا ابراهیمی؛ مریم بیاد
چکیده ادبیات مهاجرت ایران با تلفیق روایتهای سنّتی ادب فارسی و غرب در فضایی بینابینی و دو فرهنگی و با بهرهگیری از تکنیکهایی مانند ضد روایت، مقابله با هژمونی فرهنگی و گفتمان قدرت، برخی ارزشهای غالب فرهنگی جامعۀ سنّتی را، و یا آنچه که میشل فوکو «رژیم حقیقت» میخواند به چالش کشیده و توانسته روایتهایی با مؤلفههایی منحصراً زنانه خلق نماید. در این آثار، زن به مثابۀ سوژهای سرکوب شده و اُبژهای درگفتمان قدرت مردسالارنه نیست و ازطریق خلق روایتهای زنانه، سوبژکتیویتهای مستقل مییابد. این مقاله سعی دارد با بررسی دو رمان آشپزخانه ای به رنگ زعفران و پسران و دیگر اجسام سوختنی و با تلفیق دو رویکرد پسا استعماری و پساساختارگرایانه، چگونگی شکلگیری روایتها و صدای زنانه را با به چالش کشیدن هژمونی فرهنگی و روایتهای مردسالارانه و بهرهگیری از «فضای سوم» فرهنگی بررسی نماید.
تحلیل تطبیقی تصاویر بلاغی عشق، غم و مرگ در اشعار سهراب سپهری و مولوی
صفحه 31-51
https://doi.org/10.30465/copl.2019.4410
آزاده اسلامی؛ سید اسماعیل قافله باشی؛ مهدی فیاض
چکیده از میان شاعران صاحب سبک معاصر، سهراب سپهری شاعری است که شعرهایی با رنگ و بو و نگرش عرفانی دارد. با توجّه به عرفانی بودن برخی از این اشعار و نیز سرآمد بودن سپهری در میان شاعران عصر خود، بررسی مقایسهای میان عناصری چون عشق، غم و مرگ در اشعار سپهری و مولوی میتواند نشان دهد چه شباهتها و تفاوتهایی در نگاه این دو شاعر وجود دارد. این سه عنصر از عناصر اصلی و مفاهیم مشترک انسانی است که نوع نگاه شاعران به این مفاهیم میتواند بیانگر تفاوتها و تشابههای اندیشگانی آنها باشد به خصوص که هر دو شاعر نیز گرایش و تمایلات عرفانی دارند. این پژوهش به دلیل تفاوت در حجم آثار دو شاعر کیفی است و استفاده از جدول، تنها به دلیل سامان دادن و ایجاد نظم در بررسی و تحلیل دادههاست. در این پژوهش، از تمام اشعار سپهری و سه دفتر اول مثنوی استفاده شده است. همچنین، برای رسیدن به این هدف از ابزار «تشبیه» استفاده شده است؛ زیرا تصاویر بلاغی و به ویژه تشبیه، نشان دهندۀ تصوّرات هنرمند از خود و هستی است و نسبت به بیان مستقیم این مزیّت را دارد که با ناخودآگاه شاعر نیز در ارتباط است. بررسیها در این پژوهش نشان میدهد که سپهری نسبت به مولوی، از طبیعت، به عنوان مشبهبه بیشتر استفاده کرده و عالیترین پدیدهها و عناصر را به طبیعت و عناصر آن تشبیه کرده است. این نکته، نشان میدهد که خداوند و طبیعت در تصوّرات سپهری و عرفان طبیعتگرای او همدوش و برابرند. درحالی که مولوی در تشبیهات خود از مشبّهبههای مربوط به طبیعت به گونهای استفاده کرده است، که نشان میدهد طبیعت، بالاترین پدیده نیست و در تصوّرات او امری متعالی که فراتر از طبیعت و نیروهای آن است، وجود دارد. همچنین، این پژوهش نشان میدهد که نگرش مولوی و سپهری به سه بنمایۀ «عشق»، «غم» و «مرگ»، به هم شبیه و نزدیک است. هر دو شاعر، به غم و مرگ، نگاهی مثبت دارند.
مینوی: معنا و متن صوفیه
صفحه 53-70
https://doi.org/10.30465/copl.2019.4411
فیروز اسماعیل زاده؛ مهدی محقق
چکیده مجتبی مینوی (1282-1355) از چهرههای شاخص فرهنگی کشور، برآیند دو پایگاه «حوزۀ کلاسیک مدرسی» و «نهاد تحقیقی و دانشگاهی» است. مطالعات گستردۀ او در تاریخ و ادب و فرهنگ و متون سبب گردید تا با عنوان منتقدی برجسته شناخته شود. یکی از حوزههای مطالعه و تحقیق او در متن، مربوط به «تصوّف و عرفان» است. نوشتههای او در باب آزادی، تسامح، عبرت آموزی از تاریخ و مانند آن، بر ناظر بودن دیدگاه او در عرفان و تصوّف صحه میگذارد. همین شیوۀ تحقیق مینوی، نگاه انتقادی او را نیز در پی دارد و تفاوت نگرش او را با دین پژوهان و صاحب نظران حوزۀ عرفان و تصوّف – همچون هانری کربن و سید حسین نصر که به تفکّر فرا تاریخی تأکید میورزند- آشکار میسازد.
سیر تحوّل «نقش زن» در داستانپردازی هوشنگ گلشیری: یک شاخصة سبکی و فکری
صفحه 87-109
https://doi.org/10.30465/copl.2019.4413
فردین حسینپناهی
چکیده مسألة زن، و نقشها و موقعیتهای فردی و اجتماعی او و بایدها و نبایدهای مربوط بدان، از موضوعات و مؤلفههای مهم در ادبیات داستانیِ معاصر است و با توجه به مؤلفههایی چون زمینه و بطن فرهنگی و اجتماعی داستانها، موازین و مؤلفههای حاکم بر مکتبها و جریانهای داستاننویسی، و نوع نگاه و تجربههای فکری و اجتماعیِ هر نویسنده، نقش و هویت زن در داستانها شکلهای مختلفی میتواند داشته باشد، چنانکه از شاخصههای مهمّ سبکی و گفتمانی در داستاننویسی است. از این روی، مطالعة سیر تحوّل نقش و هویت زن در داستانپردازی معاصر، مؤلفة درونمتنیِ مهم و قابل اعتمادی برای بررسی سیر (و چگونگی) تحولِ داستان معاصر است. از این میان، مطالعة نقش زن در داستانهای هوشنگ گلشیری با توجه به جایگاه مهم و اثرگذار او در داستان معاصر، از اهمیت خاصّی برخوردار است و شاخصة سبکی و فکریِ قابل اتکایی برای بررسی سیر داستاننویسی گلشیری است. در این مقاله پس از بررسی سیر تحوّل نقش زن در داستانپردازی گلشیری، برآنیم تا «سیر تحوّل نقش زن و میزان نمود فردیت زن» در داستانهای گلشیری را بهعنوان شاخصهای قابل اتکا و درونمتنی در بررسی و تحلیل سیر داستانپردازی گلشیری بهکار بگیریم. نتایج تحقیق بیانگر تحوّل معنادار نقش و هویت زن در سیر داستاننویسی گلشیری است، چنانکه مبنای قابل اتکایی برای دورهبندی داستانهای اوست و از سوی دیگر، تقابلهای درونساختی و رواییِ خاصّی را نشان میدهد که بهشکل معناداری برآیند تقابلهای موجود در مدرنیتة ایرانی در ارتباط با نقشها و هویتهای زنان است.
کیفر مقدّس تحلیل بومگرایانۀ رمان آخرین سفر زرتشت
صفحه 111-123
https://doi.org/10.30465/copl.2019.4414
پروانه حلوسی؛ منوچهر تشکری؛ پروین گلیزاده
چکیده فرهاد کشوری یکی از داستان نویسان معاصر خوزستانی است که بستر روایی داستانهایش تلفیقی از واقعیت و خیال است. در واقع، نوعی واقعگرایی که گوشۀ چشمی هم به فضا و بیان سوررئال دارد. آخرین سفر زرتشت، رمانی است با فضایی تخیّلی که هدف نویسنده در قالب گفتگوهای بسیار، برجستهساختن درونمایۀ نیکی و دانایی بوده است. این پژوهش به شیوۀ توصیفی - تحلیلی به بررسی بومگرایانۀ این رمان پرداخته است. نتایج نشان میدهند که بومگرایی در تمام ابعاد آن، وجه بارز و روشن این رمان است. درون مایۀ داستان که حول دانایی و نیکی شکل گرفته است با طبیعت و عناصر آن پیوند خورده است، مهربانی که وجه بارز اندیشۀ زرتشت است در ارتباط با طبیعت برجسته شده است، ملاک مثبت یا منفی بودن شخصیتهای داستانی، نحوۀ تعامل آنها با طبیعت است، تقابلها کاملاً برخاسته از زیست محیط هستند و نقشها و تصاویر نیز در تمام ارکان خانهها و زیستگاهها، از گلها، درختان و حیوانات است که هر کدام نماد و نمودِ نکتهای در داستان هستند.
زایش نخستین رمان فارسی از بطن قهرمان مسئلهدار
صفحه 125-154
https://doi.org/10.30465/copl.2019.4415
محمد راغب؛ علی راغب
چکیده رمان فارسی محصول ورود و بروز تجدد غربی است اما زمینههای شکلگیری آن در بستر فضای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ایران فراهم بوده است تا این شکل بتواند در جریان آن پذیرفته شود. عصر طولانی و پرتلاطم ناصری (حک: 1227-1275ش.) که اجازۀ پیدایی گفتمانهای متعارض را در قالبهای ادبی رسمی و غیر رسمی گاه میداد و گاه نمیداد، دورهای است که رابطه با غرب و به تبع آن تأثیرپذیری از آن بیش از پیش بر فرهنگ اجتماعی و ادبی ایرانیان اثر گذاشته است. سفر و مهاجرت بسیاری از ایرانیان از جمله خود شاه به اروپا و قفقاز و قلمرو دولت عثمانی مجرای اصلی ورود نگاههای تازه بود. قالب پژوهشی ما برای بازشناسی نخستین رمان فارسی، بر بنیاد رویکردهای جامعهشناختی ادبیات (دیدگاههای گئورگ لوکاچ و لوسین گلدمن) بنا شده است. بر این اساس، رمان با قهرمان مسئلهدار تعریف میشود. در واقع، آنچه شکل رمانی را میسازد، شکل شخصیتی است که متفاوت از آثار روایی پیشینی و در تقابل با وضعیت اجتماعی تازه عرضه میشود. در اینجا با بررسی و تحلیل متنی هر سه جلد سیاحتنامۀ ابراهیم بیگ و مقایسۀ کوتاه آن با سایر آثار همعصر خود بدین نتیجه میرسیم که در میان آثار آن دوره، تنها این اثر دارای قهرمان مسئلهدار به معنای دقیق کلمه است و میتوان آن را نخستین رمان فارسی دانست. اثری که عنوان سفرنامه (سیاحتنامه) دارد و با شکلهای سنتی فارسی پیوستگیهایی دارد؛ اما در قالب تازۀ رمان نوشته شده است.
از شخصیت درختی تا شخصیت ریزومی تبیین تفاوتهای شخصیتهای داستانهای کلاسیک، مدرن و پسامدرن
صفحه 155-179
https://doi.org/10.30465/copl.2019.4416
محمدریاض رئیسی؛ محمدعلی محمودی؛ عبداله اویسی کهخا
چکیده شخصیت داستانی در تعیین و تبیین تفاوتهای داستانهای کلاسیک، مدرن و پسامدرن نقش برجستهای دارد. داستان کلاسیک قهرمان محور و دارای شخصیتهایی مقتدر و متمرکز است که داستان حول آن شخصیتها میچرخد. در داستان مدرن با نوعی سوبژکتیویته مواجه هستیم و شخصیت، جهان را بین خود و دیگری تقسیم میکند اما در داستان پسامدرن شخصیت از مرکز به حاشیه رفته و تمایزی میان خود و دیگری قائل نیست. نقش هویت که در داستان مدرن برجسته بود در داستان پسامدرن کمرنگ شده و شخصیتها دچار «من پریشی» هستند. شخصیت پسامدرن در حال سیلان، لغزندگی، هویت پریشی و گسست از قالبهای ذهنی، زبانی و اجتماعی است. دلوز و گتاری دو اصطلاح «درخت» و «ریزوم» را وضع کردند و منظور از این اصطلاحات، دو نوع شیوۀ تفکر و اندیشه است. از نظر آنها رویکرد درختی، عمودی، متمرکز و دارای سلسلهمراتب از پیش مشخص است؛ اما رویکرد ریزومی افقی و کوچگرایانه است و تابع هیچ اقتداری نیست. تفکر درختی نشاندهندۀ فلسفه «بودن» و رکود، امّا تفکّر ریزومی نشاندهندۀ فلسفه «شدن»، تفاوت، سیلان و ارتباط شبکهای است. نتایج این پژوهش نشان میدهد که شخصیتها در داستان کلاسیک و مدرن – با همۀ تفاوتهایی که باهم دارند- مبتنی بر رویکرد درختی امّا در داستان پسامدرن مبتنی بر رویکرد ریزومی هستند.
وصف و جایگاه آن در شعر بهار
صفحه 181-206
https://doi.org/10.30465/copl.2019.4417
مصطفی سالاری
چکیده وصف در آثار ادبی اهمیّت ویژهای دارد چرا که یکی از ملاکها و معیارهای اصلی پذیرش یا عدم پذیرش یک شعر است و هنری بودن یک شعر را میتواند رقم بزند. ملک الشعرای بهار، یکی از شاعران سنّتگرای معاصر است که در اشعار خود هم به قدما نظر داشته و هم نگاه معاصر خود را نیز به پدیدههای اطراف خود حفظ کرده است. در این مقاله به شیوۀ توصیفی - تحلیلی و با تکیه بر مطالعات کتابخانهای به بررسی و تحلیل جایگاه توصیف در اشعار بهار پرداخته شده است. این بررسی و تحلیل هم جایگاه شعری بهار را از منظر چگونگی وصف برای ما نشان میدهد و هم تفاوت و شباهت توصیف را در شعر بهار با قدما روشن میسازد. نتایج حاکی از آن است که بهار در وصف هم به قدما توجّه داشته است و هم به معاصرین. او در اشعار تقلیدی خود بیشتر توصیفات به سبک خراسانی (توصیفات بیرونی) و توصیفات به سبک آذربایجانی (توصیفات چندباره از یک پدیده) را اساس کار خود قرار داده است. این اشعار هرچند از نظر هنری، والایی و اعتبار خود را دارند؛ اما عموماً تشخّص سبکی بهار را نشان نمیدهند. در اشعار غیرتقلیدی بهار، وصف با دامنهای فراختر (البتّه با حفظ و غلبۀ همان توصیفات بیرونی و حسی) و با کارکردهایی دیگر مطرح است. او هم به جنبۀ هنری توصیفات خود توجّه داشته و هم اهداف و کارکردهایی برای آنها متصوّر بوده است.
مفهوم «زمان اساطیری» در شعر شاملو و اخوان ثالث
صفحه 207-234
https://doi.org/10.30465/copl.2019.4418
علیرضا شهرستانی؛ میرجلال الدین کزازی؛ مسعود سپه وندی
چکیده در گذشته ایرانیان، چرخۀ هستی را زمانی دوازدههزارساله میدانستهاند و این دوازدههزارسال را به چهار بخش تقسیم میکردند؛ در آغاز، جهان روشنی و تیرگی از هم جدا بود تا اینکه، اهریمنان به سرزمین روشنی تاختند و آن را به تباهی کشیدند و نیکی را با بدی درآمیختند. در دورۀ پایانی، قرار است که آفرینش دوباره به سمت پالودگی و پیراستگی برود و آلودگی و بدی از دنیا رخت بربندد. باور به این چرخۀ چندهزارساله در ذهن و ضمیر ناخودآگاه ایرانیان باقی مانده و بازتاب این اعتقاد را در آثار شاعران و نویسندگان به شکلهای مختلف میتوان دید. از جملۀ این شاعران، احمد شاملو (1379 – 1304) و مهدی اخوان ثالث (1369- 1307) هم گاهی در اشعارشان، به مناسبتهای مختلف، اعتقاد خود را به این چرخه، نشان میدهند. شاملو و اخوان نیز به گذشتهای نیک که در آن بدی و آلودگی وجود نداشت، معتقدند و همچنین به آیندهای که در آن بدی وجود ندارد و همه چیز خوبی است، چشم دوختهاند. آنان از حال تکراری مینالند و در انتظار آن آیندۀ همهخوبی هستند؛ در دورۀ سههزارسالۀ دوم که هنوز نیکی و بدی با هم آمیخته نشده، گذشته، نیک است. این امر، در ذهن شاعران رسوخ کرده و بر زبان آنان جاری میشود؛ دورۀ سههزارسالۀ سوم که بدی و نیکی درآمیختهاند و دنیا خاکستری شده، زمان و زبانِ حالِ شعرِ شاملو و اخوان است و امید به آیندهای نیک و پالوده از هرگونه بدی، سههزارسالۀ پایانی این چرخۀ دوازدههزارساله است که از ناخودآگاه شاعران بر زبان آنان جاری میشود. در این تحقیق، به شیوۀ تحلیلیـتوصیفی، بازتاب باورها و اعتقادات شاملو به این چرخۀ اسطورهای، بررسی شده و نشان داده شده است که در برخی موارد، شاملو تحت تأثیر اساطیر بابل و اخوان تحت تأثیر اساطیر ایرانی است؛ در برخی موارد نیز هر دو تحت تأثیر فضای ذهنِ اسطورهایِ مشرقزمیناند، و در مواردی نیز اسطورههای حاکم بر ذهن آنها جهانی است و متعلّق به هیچ قومیّت و ملّیّتی نیست.
دلالتهای مازاد بر ریزهخوانی
صفحه 235-262
https://doi.org/10.30465/copl.2019.4419
حسین صافی پیرلوجه
چکیده نویسنده همواره میکوشد تا نشانی خوانندۀ آرمانی خود را، یا با ترسیم هرچه روشنتر مسیر دلالتجویی در متن، و یا به بیانی استعاری با خوانندۀ عادی در میان بگذارد. از سوی دیگر، خوانندۀ عادی نیز به پشتوانۀ بعضی قواعد نانوشتۀ دلالتگری و دلالتجویی است که راهی به جایگاه خوانندۀ آرمانی میجوید. آنچه در این راه دستگیر خواننده میشود، در اینجا دلالت مازاد (بر معنای صریح) خوانده و آن را ارزش افزودهای دانستهایم که هر کدام از تکگزارههای روایی، با همۀ بار فلسفی یا معنای بالقوهای که در جای خود دارد، عملاً در رابطه با دیگر مختصات متن به بار میآورد. خوانش این دلالتهای ضمنی را اگر نمونهبرداری و غربالگری مکانیکیِ متن در دستگاههای سخنسنجی تأمین میکرد، دیگر به بررسی نقادانۀ نقش خواننده و شناختنگری در روند خوانش نیازی نمیافتاد. باری، هدف از مقالۀ حاضر شناخت ارزش افزوده بر معنای ساکن در مبادی خوانش بوده است. پس بهقصد معرفتشناسی دربارۀ خوانندۀ آرمانی، شواهدی از داستانهای نوین فارسی را در چارچوب هرمنوتیک ادبی بررسیده و پارهای معلومات لازم برای دلالتجویی در متون روایی را تحت چهار رویّه (ارزشگذاری اخلاقی، مرجعگزینی کارگزار، راستیآزمایی رویداد، تسبیبپیرفت) از یکدیگر بازشناختهایم. در نتیجه میتوان دریافت خواننده از دلالتهای فرامتنی را عمدتاً ناشی از کاربست همین چهار رویه دانست.
درآمدی بر اندیشۀ میهنگرایی ایرانشهری در شعر ملکالشعراء بهار
صفحه 263-285
https://doi.org/10.30465/copl.2019.4420
شیرزاد طایفی؛ آرمان فاتح دولت آبادی
چکیده ایران با تاریخ دیرینۀ خود، همواره حامل مفهومی از میهن بوده است. با حادث شدن نهضت مشروطیت و افزایش آگاهی مردم نسبت به حقوق خود، تلاش بر این بود تا مفهوم دولت- ملّت در ایران شکل بگیرد و هر یک از فرهیختگان جامعه در جهت نیل به این هدف، به نحوی به آگاهیبخشی پرداختند. ملکالشعراء بهار نیز، که فردی برآمده از سنّت ایرانشهری بود، کوشید با آگاه کردن شاه و مردم، مفهوم دولت- ملّت را به گونهای محقّق کند؛ امّا تحت تأثیر اندیشة ایرانشهری، نتوانست به مفهوم دقیق و مدرن آن دست بیابد. برای رسیدن به خوانشی تاریخی و غیرایدئولوژیک از تاریخ یک سرزمین، لازم است روشی متناسب با دادههای تاریخی همان سرزمین اتّخاذ شود. در این پژوهش کوشیدهایم با تکیه بر مطالعات کتابخانهای و اسنادی و بهرهگیری از روش تحلیل محتوا و تأکید بر «نقد تاریخپایهای» سیّدجواد طباطبایی، به خوانشی تاریخپایهای از شعر بهار در سه دورة حکومتی محمّدعلیشاهی، احمدشاهی و رضاشاهی برسیم. نزد بهار، میهن با مفهومِ شاه- شبانِ حکیم و قدرتمند رابطهای تنگاتنگ دارد؛ شاه- شبان خوب، میهن را سرافراز خواهد کرد و اگر بد باشد، باعث ویرانی آن خواهد بود و شاه خوب، شاهی است که به حقوق مردم احترام بگذارد و نظم کشور را حفظ کند. در نهایت، این نگرش در بهترین حالت نتیجهای ندارد جز عدل انوشیروانی یا کنارهگیری کیخسروانه و فرورفتن در چرخة استبداد- هرجومرج- استبداد.
معنویت اکولوژیک در مجموعه اشعار سهراب سپهری و رالفوالدوامرسون با تکیه بر عنصر «آب»
صفحه 287-312
https://doi.org/10.30465/copl.2019.4421
انیس کلانتری؛ ناهید محمدی
چکیده معنویت اکولوژیک به مفهوم بازشناختن حقیقت الهی در نظام طبیعت است. شاعر سبز، پس از دریافت ادراکات حسی از طبیعت، به وصف تقدس پدیدههای آن با درنظر داشتن رویکرد قدسی و عرفانی در اشعار خود میپردازد. در میان عناصر و پدیدههای طبیعت، "آب" یکی از پرکاربردترین عناصر در میان سرودههای ادبی محسوبمیشود. جایگاه محوری این عنصر ارزشمند، کاربرد خداباورانه اکولوژیک در اشعار طبیعتگرا/بومگرا را به خود اختصاص میدهد. از اینرو، در این مقاله سعیشدهاست به مقوله "آب" در اشعار سهرابسپهری و رالفوالدوامرسون پرداختهشود چرا که هر دو شاعر که به عنوان شاعر سبز و طبیعتگرا شهیرند، به کَرّات به مقوله "آب" در اشعار خود توجه داشتهاند. در این پژوهش تطبیقی، ضمن مددجستن از نقد بومگرا، مجموعه اشعار هشتکتاب سپهری و مجموعه دفاتر شعری امرسون را مورد مطالعه قرارخواهیم داد و ضمن بیان مباحث نظری درباره معنویت اکولوژیک، با ذکر نمونههایی از اشعار این دو شاعر نشانخواهیم داد که چگونه عنصر ارزشمند "آب" برای آنها واسطه خلق مفاهیم و تصاویر بوممحور در عرفان اکولوژیک شدهاست. علاوهبراین، توضیحخواهیمداد که چگونه سپهری با حفظ دیدگاه عرفانی-فلسفی و امرسون با دیدگاه عرفانی-تاریخی به معنویتی اکولوژیک از طریق عنصر "آب" رسیدهاند.
نشانهشناسی ترانههای اجتماعی فارسی: مطالعۀ چند نمونه شاخص
صفحه 313-338
https://doi.org/10.30465/copl.2019.4422
عارف محمد امیری؛ آتوسا رستم بیگ
چکیده پژوهش حاضر که از نوع توصیفی-تحلیلی است با اتخاذ رویکرد نشانهشناسی اجتماعی و با هدف شناسایی ساختار ژانر به بررسی ترانههای اجتماعی موسیقی پاپ فارسی میپردازد تا به این پرسشها پاسخ داده شود که ساختار ژانر در ترانههای اجتماعی فارسی چیست؟ ترانهسرایان زن و مرد چگونه از رمزگان زبانی و منابع نشانهای در بیان قصد اجتماعی خود استفاده کردهاند؟ و هویت فرستنده و گیرندۀ پیام در ترانههای اجتماعی چگونه بازنمایی شده است؟ به این منظور، 6 ترانه اجتماعی (از 3 ترانهسرای زن و 3 ترانهسرای مرد) به روش نمونهگیری تصادفی نظاممند انتخاب شدند. بر مبنای یافتهها مضامین پرکاربرد در ترانههای اجتماعی میهندوستی، پیوستگی قومی و ملی، اختناق و لزوم اصلاح امور هستند. در ترانههای اجتماعی سه ساختار عمده شناسایی شده است: توصیف وضعیت اجتماعی-سیاسی غالباً با ارجاع به گفتمان اختناق و یأس؛ اقناع مخاطب با تأکید بر هویت ملی، قومی و جنسیتی؛ و پیشبینی و برنامهریزی برای آینده با بهرهگیری از گفتمان امید. در بخش توصیف وضعیت، هویت فرستندۀ پیام در قالب راوی، در بخش اقناع با تأکید بر هویت ملی و جنسیتی و در بخش برنامهریزی برای آینده در قالب کنشگر فعال بازنمایی شده است. گیرندگان پیام نیز غالباً با تأکید بر هویت ملی، جنسیتی یا قومی مشخص شدهاند. در ترانهسرایان زن، هویت زنانه و نقش کنشگری زنان به نحوی عامدانه برجسته شده است. بررسی رمزگان نشان میدهد تنوع نشانهها در نظامهای گذرایی و وجه در مردان بیشتر از زنان بوده است؛ با این حال، از منظر جهت، مردان تنها از بندهای معلوم در ترانههای خود استفاده کردهاند.
بررسی و مقایسة هویت اجتماعی زن در رمانهای نخبهگرا و عامهپسند زننگار در دهة هفتاد شمسی
صفحه 339-362
https://doi.org/10.30465/copl.2019.4423
الهه مهدی نژاد؛ رضا صادقی شهپر
چکیده هویت یکی از مؤلفههای حیات و محصول تلاش انسان برای معنی بخشی به زندگی است. شناخت هویت اجتماعی یک جامعه با مطالعة آثار هنری آن میسر میشود. رمان، به منزلة یک فرم هنری مدرن بر اساس نظریة بازتاب، برگردانی از زندگی اجتماعی است که در دوران معاصر، زنان در آن سهم انکارناپذیری داشتهاند. به همین سبب با استفاده از رویکردهای مدرن جامعهشناسی میتوان به بررسی متون ادبی پرداخت و به این ترتیب به شناخت هویتبخشی از جامعه دست یافت. در این پژوهش، با بررسی هویت و زیست روزمرة قهرمانان زن داستانها در بستر حوادث و ماجراهای داستانی، سعی کردهایم تا به تصویری از هویت اجتماعی زنان در آثار نویسندگان زن دهة هفتاد شمسی ایران در دو نوع رمانهای عامهپسند: (بامداد خمار و دالان بهشت) و رمانهای نخبهپسند: (کولی کنار آتش، جزیرة سرگردانی و ساربان سرگردان) دست یابیم. بررسیها نشان میدهد که در رمانهای نخبهگرا، هویت زنان، دغدغة اصلی نویسندگان است و به طور مشخّص در هویتیابی زنان نوشته شدهاند؛ اما در داستانهای عامهپسند، زنان داستانها از فردیت و استقلال هویتی برخوردار نیستند و خوداندیشی و جستوجوی هویت، موضوع محوری آنها نیست.
تحلیل گفتمان انتقادی مفهوم «قدرت» در دفتر اوّل رمان روزگار سپری شدۀ مردم سالخورده (اقلیم باد) براساس الگوی گفتمانی نورمن فرکلاف
صفحه 363-385
https://doi.org/10.30465/copl.2019.4424
مهین میرزابیاتی؛ مهیار علوی مقدم؛ ابراهیم استاجی؛ کتایون شهپر راد
چکیده شمار بسیاری از رمانهای فارسی معاصر، با مفاهیم اجتماعی و سیاسی جامعه پیوند یافته و دغدغههای مردمی و خویشکاری ادبی خالقان اثر را در سطوح روساخت و ژرفساخت بازنمایی کردهاند. محمود دولتآبادی در دفتر اوّل رمان روزگار سپریشدۀ مردم سالخورده (اقلیم باد) از ابزارهای ادبی برای پرداختن به مسایل اجتماعی و سیاسی استفاده کرده و گفتمان «قدرت» را به چالش کشیده است. خوانش اقلیم باد بر پایة تحلیل گفتمان انتقادی نورمن فرکلاف، در سه سطح توصیف، تفسیر و تبیین، نشان میدهد که نظام ارتباطی شخصیتها بر اساس سلسلهمراتب قدرت در نهاد خانواده و جامعه شکل گرفته است و شکاف طبقاتی میان دو سویۀ قدرت (کنشگر، ستمپذیر) وجود دارد. باورهای فمینیستی، مبانی رئالیسم انتقادی- اجتماعی و ناتورالیسم بر گفتمان قدرت در لایههای جنسیتی، خانوادگی و اجتماعی مؤثر است و نظام گفتمان غالبِ ارباب- رعیتی، فرهنگ مردسالار، فقر و بدبختی که زاییدۀ هژمونی قدرت هستند، در این رمان وجود دارد. پرسش اساسی این تحقیق که اطلاعات آن به روش کتابخانهای گردآوری و تحلیل دادهها به روش کیفی انجام شده، این است که درخوانش دفتر اقلیم باد ازرمان روزگار سپریشدۀ مردم سالخورده، بر اساس تحلیل گفتمان انتقادی نورمن فرکلاف، در سه سطح توصیف، تفسیر و تبیین، چه تحلیل و دریافتی میتوان از مناسبات قدرت در لایههای زیرین به دست داد و در این رمان، سلسلهمراتب قدرت در نهاد خانواده و جامعه چگونه شکل گرفته است وبرگفتمان رایج سیاسی، فرهنگی و اجتماعی چه تأثیراتی دارد؟
واکاوی نسبت میان موجودیت و روایت زمانی (مطالعۀ موردی: داستانهای ابوتراب خسروی)
https://doi.org/10.30465/copl.2022.23973.2873
سپیده امیری؛ ساسان سامانیان؛ سید علیاکبر سیدی
چکیده در بحث از ادبیات داستانی، موجودیت و هویت شخصیتها در بستر روایت زمانی است که پیکربندی مییابد؛ به این معنا که به دست آوردن شناختی معتبر از یکی مستلزم شناخت دیگری نیز هست. در این پژوهش تلاش بر این است تا از طریق شناخت استراتژیِ نوشتاری ابوتراب خسروی برای شکلدهی به زمان رواییِ داستانها، به فهمی کیفی از هویت و موجودیت پرسوناژها و کنشهای آنها به طور خاص و نظم موجود در روابط اجزاء به طور عام دست یابیم. این هدف با استفاده از گزیده ای از داستانهای وی که در دو مجموعهی دیوان سومنات و کتاب ویران به چاپ رسیده محقق خواهد شد. روش مورد استفاده تحلیل روایت است که به روابط علی و معلولی اجزا به دور از اتفاقات تصادفی میپردازد. در بخش تحلیل، چهار تقسیم بندی از حیث ارتباط زمان و موجودیت شکل گرفته است: 1-موجودیتِ زمانمند وابسته به جهان خارج، 2-موجودیت زمانمندِ یگانه در عین استحاله در نقاب، 3- سیر تکامل عینیِ وجود، در زمانِ ثابت شده، 4-موجودیت پیش و پس از خلقت در بستر نوسانات زمانی؛ و در نهایت این مقوله استنتاج شد که موجودیت اشخاص در ارتباط مستقیم با زمانمندی آنهاست که شاکله مییابد.
