سخن سردبیر
صفحه 1-2
زهرا پارساپور
چکیده یکی از انتظارات مهمی که جامعۀ دانشگاهی از مجلات علمی پژوهشی دارند، این است که با تحلیل و نقد عالمانۀ وضعیت موجود حوزه تخصصی خود اعم از وضعیت متون تولید شده از کتابها و مقالهها و نیز وضعیت آموزشی و پژوهشی در آن حوزه را رصد و نقد کرده و به رشد و ارتقای دانش کمک کنند. به عبارت دیگر از آنجا که مقالات نسبت به کتابها به روزترند و سریعتر به خوانندگان منتقل میشوند، میتوانند نقطه نظرات متخصصان را به برنامهریزان، متولیان و به طور کلی مخاطبان خود منتقل سازند و در روند و جریان رشد و تولید دانش تأثیرگذار باشند.
نقد و ارزیابی درسنامههای دستور زبان فارسی
صفحه 3-36
https://doi.org/10.30465/copl.2019.3837
فاطمه احمدی نسب؛ داوود پور مظفری
چکیده در نوشتار حاضر، دستورنامههای پنج استاد، خیامپور، احمدی گیویـانوری، فرشیدورد و وحیدیان کامیار با تمرکز بر مبحث اسم و گروههای اسمی بررسی شده است. این دستورنامهها علیرغم توجه به جزئیات مختلف اسم و گروه اسمی با کاستیهایی مواجه است که از آن جمله میتوان به موارد زیر اشاره کرد: بیتوجهی به دستاوردهای زبانشناسی، تأثیرپذیری از دستور زبانهای دیگر و تحمیل آن به زبان فارسی، عدم تمایز بین زبان و نمودهای گفتاری و نوشتاری آن، نگرش تجویزی به زبان و غفلت از دستور بهعنوان توصیف زبان، کاستی در ارائة تعریفها، ارائۀ قاعدههای نادرست، بیتوجهی به اصل بهینگی و کمینگی در تدوین دستور، برخورد دوگانه در مواجهه با الگوی زبانی، حشو در قاعدههای زبانی، مقولهبندیهایی افراطی در دستور، بیتوجهی به بنیان مقولهبندی، نادیدهگرفتن برخی از مفاهیم در دستور، درهمآمیختن گونههای مختلف زبانی، مثالها و شواهد نادرست، امکان نقض قواعد زبانیِ ارائهشده، مسائل بیپاسخ در دستور، عدم شفافیت اصطلاحات تخصصی حوزة دستور و ساماندهی غیرموجه مطالب درسنامهها.
آسیبشناسی درسنامههای حافظ
صفحه 37-58
https://doi.org/10.30465/copl.2019.3838
نصراله امامی
چکیده درسنامههای متون ادبی به عنوان آثاری که بتوانند نیاز دانشجویان در یک ماده درسی را تأمین کنند، غالباً در شکل گزیدههایی از متون نظم و نثر تهیه میشوند. در این درسنامهها باید چهار نکته اصلی مورد توجه قرار گیرد: 1) محتوای درسنامه 2) مخاطب درسنامه 3) شیوه و ساختار 4) هدف یا مقصد درسنامه. کاستی در هریک از این محورها میتواند درسنامه را از شکل مفید خود دور سازد. در رشته زبان و ادبیات فارسی غالباً درسنامهها گزیدهای از مهمترین متون نظم و نثر فارسی هستند و در این میان درسنامههای حافظ از جایگاه مهمی برخوردارند. در این درسنامهها، گزیدهای از غزلها همراه با مقدمه و شرح واژگان، مفاهیم و ابیات، متناسب با سلیقه و پسند مؤلف فراهم آمده است؛ ولی در یک بررسی انتقادی به نظر میرسد که برخی از این درسنامهها فاقد شرایط مطلوب درسنامهای هستند. کاستیهای آثار مذکور بیشتر عبارتند از فقدان طرحی روشمند برای گزینش غزلها، بیتوجهی به گونهشناسی غزلها برای شرح و توضیح آنها، بی توجهی در شرح مفاهیم کلیدیِ ابیات، اجمال یا تفصیلهای بی وجه، اجتهادهای بی اساس و بنیاد، بدخوانی و بیتوجهی به زمینههای قابل تداعی برای فهم معانی ابیات، و مسائلی دیگر است که برخی از این درسنامهها را از جامعیت لازم محروم کرده است. مقاله حاضر بحث و واکاوی همین موارد است.
تاریخ نقد ادبی معاصر در ترازوی نقد
صفحه 59-80
https://doi.org/10.30465/copl.2019.3839
عیسی امن خانی
چکیده نقد ادبی در سالهای اخیر با اقبال فراوانی از سوی پژوهشگران مواجه گردیده است. جدای از انبوه کسانی که نقد آثار ادبی را رسالت و خویشکاری خود ساخته، آثار متعددی در نقد آثار شاعران و نویسندگان آفریدهاند، برخی دیگر از پژوهشگران معاصر به مباحث پیرامونی نقد ادبی چون جامعه شناسی نقد توجّه کرده، به نقد و مباحث آن پرداختهاند؛ تاریخ نقد ادبی یکی از این مباحث پیرامونی است که درچند دهۀ گذشته نگاه بسیاری از پژوهشگران و محقّقان را به خود معطوف ساخته است. نتیجۀ این توجه انتشار آثار ارزشمندی چون نقد ادبی زرین کوب بوده است. البتّه این توجّه به تاریخ نقد تنها به دوران پیشامشروطه خلاصه نمیشود و پژوهشگرانی نیز بودهاند که به تحقیق و پژوهش پیرامون تاریخ نقد ادبی معاصر پرداختهاند؛ پیشگامان نقد ادبی در ایران ازمحمد دهقانی و روشنگران ایرانی و نقد ادبی از ایرج پارسی نژاد دواثر شاخص (و یا شاخصترین) در حوزۀ تاریخ نقد ادبی معاصر هستند؛ در مقالۀ حاضر به نقد و بررسی این دو اثر (و همچنین کتابِ بنیانگذاران نقد ادبی جدید در ایران) پرداخته شده است.به زعم نویسندۀ این مقاله در کتابهای مذکور ـ که باید آنها را از بهترین پژوهشهای چند دهۀ اخیر دانست ـ علیرغم محاسن بسیاری چون نوآوری، برخی کاستیها نیز دیده میشود. اصلیترین این کاستیها که تقریباً در تمام این سه اثر دیده میشود، عبارتند از: الف) مشخّص نبودن معیارهای انتخاب منتقدان ب) فقدان نگاه تاریخیپ) کمتوجّهی به تحوّلات فکری منتقدان ت) غفلت از بنیادهای ایدئولوژیک منتقدانِ معاصر.
ناسامانگی ادبیات تطبیقی در ایران
صفحه 81-112
https://doi.org/10.30465/copl.2019.3840
علیرضا انوشیروانی
چکیده پس از گذشت بیش از پنج دهه از تأسیس اولین کرسی ادبیات تطبیقی در ایران هنوز این رشته در دانشگاههای ایران راهاندازی نشده و در طول یک دهۀ گذشته در حاشیه بهصورت یکی از گرایشهای رشتۀ ادبیات فارسی ارائه شده است. این در حالی است که در دانشگاههای معتبر دنیا در شرق و غرب سالهاست این دانش بینرشتهای بهصورت مستقل راهاندازی شده و تا مقطع دکتری پیش رفته است. هدف این مقاله تحلیل ناسامانگی رشتۀ ادبیات تطبیقی در ایران است. این مطالعۀ انتقادی چالشهای اساسی و درهمتنیدۀ ادبیات تطبیقی در ایران را تقلیلگرایی نظریهها، کژتابی در کاربست نظریهها، روشهای تحقیق سطحینگر، عدم برنامهریزی آموزشی علمی و جامع و انحصارگرایی و انسداد گفتمانی میداند. نمونههایی هم از نشریات آکادمیک فارسیزبان بر اساس اصول ادبیات تطبیقی در این مقاله تحلیل شدهاند. در پایان با توجه به چند دهه تلاش و همچنین ماهیت بینرشتهای و تعاملی ادبیات تطبیقی به این نتیجه رسیدهام که امیدی به راهاندازی این رشته بهصورت مستقل در ایران نیست.
نقد درسنامههای ادبیات معاصر نثر؛ با نگاه به سرفصلهای درس
صفحه 113-136
https://doi.org/10.30465/copl.2019.3841
منوچهر جوکار
چکیده در مقالۀ حاضر، ضمن گذری بر پیشینۀ تألیف آثار در حوزۀ نثر معاصر فارسی، چهار منبع از درسنامههای «ادبیات معاصر نثر»، تألیف یاحقی، عبدللهیان، رحیمیان و روزبه مورد بررسی قرار گرفته و در کنار بیان کاستیها و نارساییهای احتمالی این کتابها، نکاتی برای بهترشدن کیفیت مطالب و رفع کاستیها پیشنهاد شدهاست. عمدهترین کاستیها و نارساییها عبارتند از: 1. چَربِش نگاه تاریخی و تاریخادبیات گونه بر نگرش علمی، تحلیلی، انتقادی و ادبی؛2. بیدقّتی در ذکر منابع و مآخذ و اعتماد به شنیدهها دربارۀ برخی نویسندگان و نقد آثارشان؛ 3. شکل جزوهوار برخی کتابها و نگاه سرسری مؤلف به بعضی مطالب و مباحث؛ 4. کمآشنایی با نیازهای ادبی و هنری و ذوقی مخاطب امروز در گزینش نمونههای نثر و بیتوجهی به ادبیاتِ درجریان؛ 5. غفلت از پرداختن به آثار نثر فارسی از انقلاب اسلامی به این سو؛ 6. آمیختگی شعر و نثر معاصر در برخی کتابها؛ 7. ناهمخوانی عنوان و بعضی مباحث برخی کتابها با عنوانِ تازهمصوب این درس و سرفصلهای جدید آن. پیشنهادها برای بهبود منابع و بالابردن کیفیت این درس نیز عبارتند از: 1) نظر به ارایه این درس در دورۀ کارشناسی و کارشناسی ارشد (گرایش ادبیات معاصر)، سطحبندی متون و منابع و تهیه و تدوین کتابهای جداگانه به تناسب اندوختهها و نیازهای دانشجویان هر دوره ضروری است؛ 2) از آنجا که نام این درس به «جریان شناسی نثر معاصر ایران» تغییریافته، شایستهاست مؤلفان، مباحثی در خصوص جریان و جریانشناسی و مکتب و سبک و دیگر مباحث نظری مرتبط با موضوع بیفزایند و کتاب را براساس نگاه جریانشناسانه(باتوجّه به سرفصل و عنوان تازۀ درس) تدوین و تنظیم کنند؛ 3) نظر به گستردگی و گوناگونیِ انواع نثر معاصر و به دلایل تاریخی ـ ادبی و نیز تنگی فرصت دریک نیمسال تحصیلی، بهتر است مبدأ «معاصر بودن»، آغاز سدۀ جاری خورشیدی باشد و نقل و بررسی آثار و معرّفی نویسندگان از این تاریخ به بعد در دستور کار قرارگیرد؛ 4) بخشی به عنوان «نثر اینترنتی» شامل وبنوشتها، داستانهای اینترنتی، مجلات مجازی، یادداشتهای وبلاگی و ... که فرمی نوپدید در نثر معاصر است، به کتابها افزودهشود؛ 5) در پایان هر فصل یا هر بخش، پرسشهایی، هم از مباحث کتاب و هم از منابع و مباحث بیرون از کتاب، استخراج و طرح گردد(بهویژه در بخش نثر داستانی و نمایشی) تا دانشجو با دقّت و رغبت بیشتر مطالب کتاب را بخواند و ملزم شود نمونههای بیشتری مثلاً از نثر داستانی را خارج از کتاب بیابد و ببیند.
آسیبشناسی سرفصل مصوب گرایش ادبیات روایی در مقطع کارشناسی ارشد در پرتو مطالعات برنامهریزی آموزشی
صفحه 137-155
https://doi.org/10.30465/copl.2019.3842
ابوالفضل حرّی
چکیده این جستار، برخی از آسیبهای برنامه درسی مصوب وزارت علوم برای گرایش ادبیات روایی در مقطع کارشناسی ارشد رشته زبان و ادبیات فارسی را معرفی، توصیف، تحلیل و ارزیابی نقادانه میکند. گسترش رشتهها و به تبع آن گرایشهای مختلف در مقاطع تحصیلات تکمیلی از جمله ضروریات پیشرفت و توسعۀ علمی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، و اجتماعی جوامع محسوب میشود و از این رو توجه به تعیین برنامههای درسی (curriculum) برای گرایشهایی که بنا به اقتضای شرایط جامعه آموزشی و علمی ضرورت پیدا میکنند، امری بس حیاتی است، چه موفقیت و عدم موفقیت یک رشته و گرایشهای آن به تعیین و ترسیم دقیق برنامۀ درسی برای آن رشته و گرایشها بستگی تام دارد. به تازگی، دستاندرکاران برنامۀ آموزشی رشتۀ زبان و ادبیات فارسی، تلاش کردهاند که گرایشی را با عنوان ادبیات روایی (narrative literature) برای مقطع کارشناسی ارشد تعیین، تعریف، توصیف و تشریح کنند. لیکن، نگاهی اجمالی و البتّه دقیق به این برنامۀ درسی نشان میدهد که این برنامه بسیار آسیبپذیر و ناستوار است به گونهای که به نظر نمیآید بتواند در صورت اجرایی شدن در مراکز عالی، به اهداف خود نایل آید، چون چندان نیازمحور نیست و اهداف، مطالب، روشها و ارزیابی در آن رعایت نشده است. از این رو، ضمن قدردانی از تلاشهایی که دستکم برای معرّفی این گرایش تازه و البتّه حیاتی به عمل آمده، توجّه به برخی آسیبها و تلاش برای کاستن از این ضعفها ضرورت پیدا میکند. این آسیبها را میتوان در دو دستۀ کلّی جای داد. یک دسته از آسیبها به مسئله محور نبودن خود برنامهریزی، مشخّص نبودن اهداف، محتویات، روشها و ارزیابی برنامۀ درسی این گرایش مربوط میشود و دستۀ دوم به کلّی بودن و مرتبط نبودن سرفصلها و شرح و توصیف واحدهای مرتبط و روزآمد نبودن منابع و بیارتباط بودن واحدهای مصوب با گرایش ادبیات روایی مربوط میشود. این جستار تلاش میکند که این دو دسته آسیب را در پرتو اصول نظری و عملی مطالعات برنامۀ درسی به اجمال معرفی و راهکارهایی برای برون رفت از این آسیبها پیشنهاد کند.
آسیبشناسی و نقد درسنامههای روش تحقیق در ادبیات فارسی
صفحه 157-186
https://doi.org/10.30465/copl.2019.3976
قدرت الله طاهری
چکیده پژوهش علمی در باب متون ادبی فارسی – اگر آثاری مانند کتب بلاغی و تذکرههای فارسی را در حد تلاشهای نخستین غیرنظاممند بدانیم- با آشنایی ادیبان ایرانی با مظاهر مدرنِ غربی در دوران پیش و پس از مشروطه آغاز میشود و اکنون تقریباً بیش از یک قرن را پسِ پشت نهاده است. در این دورۀ نسبتاً طولانی، حدّاقل چهار یا پنج نسل از پژوهشگران ادبی ظهور کرده و آثار پژوهشی قابل توجّهی در حوزههای گوناگون تحقیقاتی پدید آوردهاند؛ امّا با وجود تجربههای متعدّدی که محقّقان بزرگ معاصر داشتهاند، این تجربهها به صورت مدوّن و مکتوب ثبت و ضبط نشده و تنها بخش محدودی از تجربه و روش علمی آنان به صورت غیررسمی و از طریق ارتباطات حضوری (رابطۀ استاد و شاگردی) یا از راه مطالعۀ آثار پژوهشی محقّقان بزرگ از نسلی به نسل دیگر منتقل شده است. در دهههای اخیر، با گنجاندن درس «مرجعشناسی و روش تحقیق در ادبیات فارسی» در سرفصل دروس دورۀ کارشناسی، به صورت رسمی کتابهایی برای آموزش اصول پژوهش علمی نوشته شدهاند. این آثار، به ویژه آنهایی که پیش از دهۀ اخیر نوشته شدهاند، به صورت سنّتی به معرّفی «مراجع» اختصاص یافتهاند. به نظر میرسد پیش فرض نهفته در ذهن نویسندگان آنها این بوده است که تنها شرط لازم و کافی برای پژوهش در ادبیات، شناخت عناوین منابع و مراجع است. حال آنکه، شناخت منابع، تنها یکی از مراحل میانی تحقیق است و اگر پژوهش روشمندانه و مبتنی بر اصول علمی آغاز نشده باشد، اطّلاع از منابع نیز چندان ثمربخش نخواهد بود. دستۀ دیگری از منابع آموزشی در این زمینه نیز، در حدّ مقدّمات تحقیق مانند تعریف انواع و اقسام تحقیق، تعریف مسأله، طرّاحی سؤال و فرضیه، نگارش پیشینه معرّفی پایگاههای اطّلاعاتی جدید برای جستجوی مقالات و کتابها، روش یادداشتبرداری (فیشنویسی) و در نهایت روشهای معمول «ارجاعدهی» به منابع و مأخذ باقی ماندهاند. اگرچه دانستن این مقدّمات برای پژوهشگران ادبی کاملاً لازم و بایسته است، ولی کافی نیست. علاوه بر این، کتب مذکور به دو امر حیاتی تحقیق علمی؛ یعنی مبانی تئوریک و روششناسی ویژه علوم انسانی و آموزش شیوههای عملی و نظاممند تحلیل علمی در تحقیقات ادبی نیز بیتوجّه یا کمتوجه بودهاند. در پژوهش حاضر، نگاهی انتقادی و آسیبشناسانه به مهمترین آثاری که در این زمینه نوشته و به عنوان درسنامه مورد استفاده قرار میگیرند، خواهیم داشت.
نقد و ارزیابیِ منابع و درسنامههای مکتبهای ادبیِ جهان
صفحه 187-212
https://doi.org/10.30465/copl.2019.3843
قدرت قاسمی پور
چکیده در این مقاله به بررسی، نقد و ارزیابی منابع و درسنامههای مربوط به مکتبهای ادبی جهان پرداخته شده است. در سرفصلِ دورههای کارشناسی و کارشناسیِ ارشد رشتۀ زبان و ادبیات فارسی، درس مستقلی به نام «مکتبهای ادبی جهان» وجود ندارد، هرچند در سرفصلهای دورۀ کارشناسی، در درس نقد ادبی عنوان شدهاست که بخشی از مطالبِ این درس به موضوعِ مکتبهای ادبی اختصاص یابد. نزدیک به سهدهه، این درس در دورۀ دکتریِ محضِ رشتۀ زبان و ادبیات فارسی، ارائه میشد. برای این درس چند منبع و چند کتابِ تکنگاره نوشته شدهاست. قدیمیترین این کتابها تألیف رضا سیّدحسینی است که باوجود اعتبار وارزشمندی، به سبب حجم زیاد کتاب، نمیتوان به عنوان یک درسنامه از آن استفادهکرد. از جمله نویسندگان و پژوهشگرانی که به نوشتن کتابهای مکتبهای ادبی پرداختهاند، عبارتند از سیروس شمیسا، منصور ثروت و شهریار زرشناس، مریم حسینی و علی تسلیمی. باوجود زحماتی که نویسندگان این کتابها متحمّل شدهاند، آثار اینان دارای ضعفهایی هم هست که لازم است حک و اصلاح شوند. در این مقاله، ضمنِ بررسیِ کلّی این منابع و درسنامهها، ضعف و نقصانهای آنها بررسی شدهاست که عبارتند از: 1) عدمِ ارائۀ تعریفی خرسندکننده از «مکتب ادبی» و لحاظنکردنِ تعریفِ آن در قیاس با سبک و ژانر 2) پیوندندادنِ مکاتبِ ادبی با ادبیات ایران 3) تبیین ناقصِ مکتبهای ادبی و تحمیلِ برخی از آنها بر ادبیات فارسی 4) نامگذاریها و تقسیمبندیهای نادرستِ برخی مکتبهای ادبی ذیل یک عنوان کلّی 5) ارائۀ تعریفهایی کلّی و مبهم از مکتبهای ادبی 6) آوردن برخی نظریههای فرهنگی و نظریههای ادبی ذیلِ مکتبهای ادبی 7) غلبۀ نگاه تاریخادبیاتنگارانه در برخی منابع 8) نپرداختن به مسئلۀ فرم ادبی و جایگاه بنیادیِ ژانر در سیر وتطوّرِ ژانرها 9) صدورِ احکام کلّی و نقدهای برونمدارِ اخلاقی بر پیکر مکتبها، نویسندگان و شاعران غربی 10) ایرادها و اشکالات روشِ تحقیق و مستندسازی.
نقد درسنامههای رستم و اسفندیار در شرح تعابیر و ابیات
صفحه 213-232
https://doi.org/10.30465/copl.2019.3975
تیمور مالمیر
چکیده از مجموع چهار واحد شاهنامه در دانشکدههای ادبیات، دو واحد به داستان رستم و اسفندیار اختصاص دارد. برای این درس، کتابهای متعدد منتشر شده است. غیر از کتابهایی که به منظور تدریس برای دانشجویان تألیف شده، در آثار پژوهشی دیگر نظیر تصحیح و توضیح متن داستان و مقالات علمی نیز به شرح و توضیح واژگان، تعابیر و معنای ابیات دشوار و بحثانگیز متن پرداختهاند. مجموع این آثار به اعتلای آموزش و تحقیق در این داستان کمک کرده است اما در برخی موارد، در شرح و توضیحاتی که ضرورتاً میبایست دقت بیشتری میشد و با نگاهی انتقادی به سخنان محققان پیشین توجه میکردند، چنین ضرورتی را احساس نکردهاند. در این مقاله، به نقد و تحلیل واژگان و تعابیری نظیر پهلوی، راه آسان، پافشاری رستم بر سمت راست نشستن، خاک بر لب زدن یا خاکخوردن، توجه به ارتباط میان عناصر داستان نظیر سربریدن شتری که بر سر دوراهی زابل و گنبداندژ خوابیده بود با تیر گزی که در آب رز (شراب) پرورده شده و زخمپذیری چشم اسفندیار پرداختهایم. در یک مورد «بر آزار» را به «دبیدار» تصحیح قیاسی کردهایم. با ذکر نمونههایی از عدم دقّت قرائتها و تفسیرها و عدم توجّه به معنای ثانوی جملات در درسنامهها به ضرورت اصلاح کتابها اشاره کردهایم.
نقد درسنامههای ادبیات عمومی و پیشنهاد و راهکارهایی برای بهبود یادگیری فراگیران
صفحه 233-248
https://doi.org/10.30465/copl.2019.3844
منصور نیک پناه
چکیده در این جستار به بررسی و نقد درسنامههای ادبیات عمومی دانشگاهی پرداخته شده است. نقد این درسنامهها با تکیه بر هدف و غایتی که باید داشته باشند،انجام شده است. از آنجا که تنوّع و گوناگونی این درسنامهها بخصوص در چند سال اخیر بسیار زیاد شده است و دستیابی به همۀ آنها بخصوص برخی درسنامهها که بیشتر درون دانشگاهی هستند و وارد محیطهای بزرگتر نشدهاند، امکانپذیر نبود بنابر درسنامههای موجود و تاحدودی مشهور گذاشته شد. در بررسی و نقد درسنامهها سعی شده است ایرادها و معایب کلّی درسنامهها ذکر شود و برای هر یک از ایرادها، مثالی از یک یا دو درسنامه نشان داده شود. به نظر میرسد درسنامههای ادبیات فارسی عمومی دانشگاهی، بیشتر بر اساس ذوق و سلیقۀ شخصی طرّاحی شدهاند و حتّی گزینش متون بر اساس خوشآمدِ نویسنده(گان) بوده است و به دور از در نظر گرفتن غایت و هدفی که این درسنامهها باید دنبال کنند. ضرورت بازبینی این درسنامهها برای آموزش هرچه بهتر و تدوین درسنامهای که در کمترین حجم (در مقایسه با درسنامههای دیگر) جامعترین اطلاعات را به دست دهد و انگیزه و میل و رغبت دانشجو را به مطالعه و فهم هرچه بهتر متون افزایش دهد، احساس میشود.
مرور انتقادیِ کتب نقد ادبی در زمینه آبشخورهای نقد
صفحه 249-271
https://doi.org/10.30465/copl.2019.3845
علیرضا نیکویی
چکیده تقریباً همۀ مولفان کتُب نقدِ ادبی درایران ازاستاد زرینکوب تا متاخّران(شمیسا، امامی، غلامحسینزاده، درگاهی، بشردوست، شایگانفر و...) همه یا بخشی ازکتاب خود را به بررسی آثار، منابع و آبشخورهای «نقد ادبی درگذشته» اختصاص دادهاند. بهرغم منظرها و رویکردهای مختلف مولفان، با مقایسه و جمعبندی مطالب این کتب درباب گذشته نقد ادبی در ایران میتوان به یک آرشیو ِمحدود و مشخص برپایه«ذخیره ذهنی مشترک» دست یافت.این آرشیو معین و در حقیقت گفتمانی با تفاوتهای نهچندان چشمگیر، محدود است به کتبی چون «قابوسنامه، چهارمقاله، ترجمانالبلاغه، المعجم، حدائقالسحر، معیارالاشعار، بهارستان، یا تذکرهها (تذکرهالشعرا، لبابالالباب، آتشکده آذر، تذکره نصرآبادی و...) یا «نقد شاعران بر یکدیگر که عمدتا بر پایه تفاخر، رقابت، حسادت و یا تعارفات» رقم خورده است مانند ستایش شهید و رودکی از شعر یکدیگر یا جدال لفظی و مقابلۀ عنصری با غضائری یا طعن فلان شاعر بر دیگری. مولفان درباب دستهبندی و گونهشناسی انواع نقد درگذشته نیز غالبا به رویّه مشابهی عمل کردهاند و به نقدهای «لفظی و لغوی، بلاغی، شکلی/ صوری، سرقات ادبی و توارد، نقد ذوقی و فنی» اشاره کردهاند. درباب تعلیل بیرمق بودن و فقر نقدِ ادبی درگذشته نیز با استدلالها و دلایل مشابهی مانند طرح نظریههای «معطوف به استبداد ایرانی( قاضی مرادی و سیف و ...)، انسداد و انحطاط، فروکشکردن خردگرایی، طرد گفتوگومندی، رواج بینش اشعریگری، رونق تصوف و تفکر شاعرانه و بینش شهودی» مواجه میشویم. دراین مقاله میکوشیم تا از رهگذر نقد مبانی و مفروضات و قراردادهای نانوشتۀ این کتب و پیشکشیدن تاملات انتقادی کتب نقد و نظریه ادبی غربی و نوع مواجهه غربیها با میراث خود و مقایسهاش با مواجهه منتقدان ما با نقدِ ادبی به مثابه امری تکافتاده، به نقد این آرشیو بپردازیم. تاریخ نظریه و نقد ادبی غربی از یونان تا اکنون، گواه حرکت کوچگرانه و انتقالِ استعاری نظریهها و مفاهیم از حوزهای به حوزهای دیگراست. توجه به متون کلامی- فلسفی، اصولی، تفسیری، عرفانی بهمثابه دستگاههای فکریای که به مقولاتی چون « معنا، لفظ، زبان، زمان، فهم، تاویل، نص، تمثیل، تجربه، وجود، جمال، معرفت، اخلاق و سیاست» پرداختهاند میتواند فضاهای جدیدی را بگشاید و شبکه گسترده نقد را به مثابه کنشی فرهنگی و تاریخی بازنماید.
