دوره و شماره: دوره 13، شماره 1، اردیبهشت 1402، صفحه 1-400 

«تحلیل شعر واحه‌ای در لحظه سهراب سپهری بر مبنای بنیان‌های عرفان بودیستی و اسلامی»

صفحه 1-23

https://doi.org/10.30465/copl.2023.43885.3912

زیبا پریشانی؛ مجید سرمدی؛ فاطمه کوپا؛ حسین یزدانی

چکیده سهراب سپهری شاعر بزرگ معاصر با عرفان اسلامی آشناست. تأثیرپذیری وی از عرفان اسلامی و به ویژه اندیشه‌های مولانا را در مجموعةشرق اندوه به وضوح می‌توان دید. علاوه بر آن سیر آفاقی‌اش در معابد شرق دور، موجبات آشنایی او را با آیین بودیسم و ذن و طریقة عرفانی آنان فراهم آورد. او خود در کتاباتاق آبی به این مسأله اشاره می‌کند. با وجود اینکه زمینه و پایه‌های عرفان سپهری را، عرفان اسلامی، بودیسم و ذن تشکیل می‌دهند اما باید گفت عرفان او تلفیق ویا التقاط این طریقه‌ها نیست؛ بلکه سپهری از هر سه عبور می‌کند و به معرفت خاص خویش می‌رسد. غایت در سلوک اسلامی، رسیدن به مقام مشاهده است و در عرفان بودایی رسیدن به «سمادی» و در ذن «ساتوری». شعر واحه‌ای در لحظه نیز رسیدن به شهود است، سپهری در این شعر، شهود خویش را گزارش می‌کند. اما شهود او برخلاف فرقه‌های یاد شده، نه در عالم لاهوت بلکه در ناسوت و نه در افلاک بلکه در خاک است. او خاک را به تماشا نشسته است وشهودش را گزارش می‌کند.

پرسش اصلی جستار حاضر این است که آیا سهراب سپهری تنها از طریق تطابق و همپوشانی مفاهیم عرفان شرقی و اسلامی به کشف یک لحظه روشن‌شدگی می‌پردازد؟ بررسی مفاهیم و نشانه‌ها نشان می‌دهد که وی با عبور از این دو نحله فکری به واسطه تلقی فلسفی مدرن و البته بر پایه مبانی اسلامی- بودیستی، به درک تازه‌ای از «اکنونیت» در «مقام هیچ» می‌رسد. مقالة حاضر تحلیل همین پناهگاه ایماژیک است که «قرارگاه سکونت» سپهری است.

پژوهشی در اصل و منشأ شعر «رنج و گنج» ملک الشعراءبهار

صفحه 25-51

https://doi.org/10.30465/copl.2023.44846.3953

منصور پیرانی

چکیده غالبِ منابعی که تاکنون شعر رنج و گنجِ ملک‌الشعراء بهار را بررسی‌کرده‌اند فابل لافونتن را سرچشمۀ آن دانسته-اند، در این مقاله، منشأ اصلی شعر بهار را در میان کهن‌ترین فابل‌ها به جامانده از ازوپِ یونانی یافته، با ذکر مأخذ ارائه کرده‌ایم. درست است که ملک‌الشعراء بهار شعر خود را از ترجمه منثور «زارع و پسرانش» فابل لافونتن گرفته‌، اما مضمونِ اصلی حکایت از آنِ ازوپِ(Æsop) یونانی (620–564.BCE) است که در میان حکایت‌های خود آورده‌است. ازوپ، حکایت‌هایش را به خاطر پند اخلاقی نهفته در آن‌ها‌ می‌نگاشت؛ این حکایت‌ها در دست لافونتن ابزاری می‌شود برای قصه‌گویی که با زمینه‌سازی، دورنماپردازی، دیالوگ‌های نمایشی که با نتیجه‌گیری‌های اخلاقی همراه می‌گردد. ملک‌الشعرا بهار هم با اشراف و اِشعاری که به ادبیات و منظومۀ فکری ایرانی دارد، ضمنِ بهره‌گیری از عناصر بومی، حکمت نهفته در حکایت ازوپ و لافونتن را در قطعه ادبی منظوم، متناسب با ذوق فرزندانِ سرزمین خود بیان کرده‌است. این مقاله به روش توصیفی‌ـ-تحلیلی، اصل و منشأ شعر رنج و گنج ملک‌الشعراء بهار را بررسی‌می‌کند. ارائه سرچشمۀ منظومه بهار و مقایسۀ نگرش فرهنگ‌های مختلف به موضوعی واحد، از هدف‌های این مقاله است.

تحلیل گفتگو: واکاوی پاره‌گفتارها در دو رمان حصار و سگ‌های پدرم و یکلیا و تنهایی او

صفحه 53-78

https://doi.org/10.30465/copl.2023.44849.3956

هیوا حسن پور؛ تورج خسروی شعبانی

چکیده یکی از زیرمجموعه‌های تحلیل گفتمان، تحلیل گفتگوهای اثر مورد بررسی است. جدا از معنای ظاهری و شیوۀ طرح جمله-ها در گفتگوها، می‌توان از دل آن‌ها پی به ذهنیت‌های پنهانی برد که خود را در قالب واژه‌ها، معانی، نشانه‌ها، رفتارها و حرکات طرفین گفتگو نمایان می‌کنند. با واکاوی شیوۀ تعامل طرفین گفتگو، آغاز و پایان گفتگو، نوبت‌گیری، بازخورد و اصلاح در گفتگوها می‌توان جنبه‌ها و جلوه‌هایی از گفتگو را نشان داد که اغلب در نگاه اول به چشم نمی‌آیند. بر این اساس، در این نوشتار تلاش شده است که نحوۀ استفاده از زبان و شیوۀ ارتباط طرفین گفتگو که در قالب جمله‌ها و عبارات بازنمایی شده است، همراه با ناگفته‌های دیگری که در پس پشت جمله‌ها و معانی قرار گرفته‌اند، مورد بررسی قرار بگیرند. به عبارت دیگر، در این پژوهش به شیوۀ توصیفی- تحلیلی، مدیریت تعامل افراد با یکدیگر و نحوۀ شکل‌گیری ارتباط اجتماعی در گفتگوهای دو اثر ادبی-روایی حصار و سگ‌های پدرم و یکلیا و تنهایی او مورد تحلیل قرار گرفته است. نتایج پژوهش نشان می‌دهد در هر دو گفتمان، قدرت از بالا به پایین اعمال می‌شود و یک نفر در رأس هرم قدرت قرار دارد. در برابر گفتمان غالب، سوژه‌ها بسیار ناتوان‌اند و عاملیت و نقش چندانی در داستان ندارند. در رمان یکلیا و تنهایی او، علاوه بر نهاد قدرت، نهاد دین و مردم نیز در ادارۀ امور جامعه ایفای نقش می‌کنند اما نهاد قدرت و دین، سعی بر آن دارند که مردم را به سمت خود بکشند.

تأملی در دو سفر خودشناسی؛ «دوردست‌های مبهم» از محسن نکومنش فرد و «الحب فی المنفی» از بهاء طاهر

صفحه 79-101

https://doi.org/10.30465/copl.2023.42972.3864

احمد خاتمی؛ آمنه عرفانی فرد

چکیده سوژۀ مهاجر در تجربۀ مهاجرت با پشت سر گذاشتن سردرگمی و گسست از فرهنگ خود و عدم تعلق به کشور میزبان، در صدد رسیدن به هویت حقیقی خود، فراز و فرودهای گوناگونی را پشت سر می‌گذارد. با توجه به لغزندگی هویت و الگوهای نظری موجود در خصوص مقولۀ مهاجرت در آرای هومی‌ بهابها، پژوهش حاضر با رویکرد تطبیقی و با تکیه بر روش توصیفی_تحلیلی، درونمایه‌های مربوط به هویت مهاجر را در آثار «دوردست‌های مبهم» و «الحب فی المنفی»، در مراحلی چون مواجهه با دیگری، پذیرش و امتناع، آگاهی گسترده، بازگشت به خود و در نهایت گسست و فرجام بررسی می‌کند. در این آثار، شخصیت‌های شرقی در تعارض و تقابل با فرهنگ غرب و متناسب با تحولات درونی، درهم‌آمیزی با جریان دردناک جهانی و حفظ موضع ایدئولوژیک، به شناخت و درک شبکه‌ای از روابط جهانی دست یافته و بستری مبتنی بر واقعیت تاریخی، سیاسی و انسانی برای بیداری قلمروی از یاد رفتۀ روان قهرمان در مرزهای ادغام‌شدۀ «خود» و معنا بخشیدن به آن فراهم می‌کنند. نتایج حاصل از این پژوهش نشان می‌دهد مهاجرت با گسست از فرهنگ خودی، رویارویی با فضای سرزمین میزبان و درک مکان و زمان در روند تعامل و تقابل با فضای گفتمانی «دیگری» به‌مثابۀ یک فضای روایتی مولّد_«فضای سوم»_ در آثار، به بیان تفاوت‌ها و تباین‌ها در جهان می-پردازد؛ فرآیندی که با توجه به عوامل روان‌شناختی و جامعه‌شناختیِ دیگربودگی و تحلیل عمیق مفاهیم بیگانه و بیگانگی اهمیت تازه‌ای به مفهوم هویت می‌بخشد.

تحلیلِ گردش مسیر داستان‌نویسی در ادبیات مهاجرت؛ (گذر از داستان‌نویسی سیاسی‌ و پیدایش داستان‌ِ هویت‌اندیش)

صفحه 103-130

https://doi.org/10.30465/copl.2023.43989.3922

مهدی سعیدی

چکیده پس از انقلاب، ادبیات مهاجرت، در سه جریان مشخص و دارای حد و حدود معین پدید آمده است. در دهۀ نخست در داستان‌نویسی غلبه با موضوعات و مفاهیم سیاسی است. با پایان جنگ، فضا تغییر می‌کند و روابط خارجی ایران نیز گسترش می‌یابد. تغییرات ایران بر وضعیت نویسندگان مهاجر و نسبتشان با ایران هم اثرگذار است. آنها ناامید از سیاست و بازگشت به سرزمین مادری، به بازتعریف وضعیت حضورشان در سرزمین دیگری می‌پردازند که باید در آن زندگی کنند. مهاجران در بازاندیشی موقعیت تازه به جست‌وجوی دوبارۀ خود و کشف زندگی جدید در میان دو میهن، دو فرهنگ و دو زبان می‌پردازند. آنها جدایی از فرهنگ و مناسبات زادبوم را درک می‌کنند و حسّ غُربت در زندگی روانی‌شان وارد می‌‌شود و در مقام شناخت، پذیرش یا رد دنیای جدید و جست‌وجوی گذشته قرار می‌گیرند. برای همین، در داستان‌نویسی بسامد عناصر سیاسی کم می‌شود و سیاست کم‌کم به حاشیه و پسزمینه رانده میشود و بسیاری از نویسندگان، نوشتن در موضوعات دیگر را نیز تجربه می‌کنند و داستان‌هایشان آشکارا وجهی اجتماعی می‌یابد و در آنها به جای سیاست، نشانه‌هایی از اندوه گذشته و نوستالژی وطن نمایان میشود. متن ادبی هم تغییر می‌کند. ساخت ادبی، زبان، فرم، تصاویر و ایماژهای جدید، به‌ویژه در عمیقترین لایه‌های متن، تأثیری شگرف بر جای می‌گذارد و از دل جریانِ داستان‌نویسی سیاسی، جریان تازهای به وجود میآید که مضمونش مسائلی مثل تمنّای گذشته و هویت‌اندیشی است.

خوانش اکوفمنیستی رمان «کلیدر» بار رویکرد اکوفمنیسم اجتماعی

صفحه 131-155

https://doi.org/10.30465/copl.2023.44226.3933

لیلا عاطفه پور؛ داود اسپرهم؛ زهرا پارساپور

چکیده اکوفمینیسم یا «فمینیسم‌بوم‌گرا» یک رویکرد «پسامدرنیستی» و «پساساختارگرایی» است. این رویکرد که از تلاقی موج سوم فمنیسم و مطالعات محیط‌زیستی با نگاهی واسازگرا «پساساختارگرایی» سربرآورده است، تلاش می‌کند پیوند میان زن و طبیعت را با رویکرد فرهنگی و اجتماعی تبیین کند و دلایل پیدایش و ظهور این پیوند را واکاوی نماید. در اکوفمینیسم اجتماعی، فرض اصلی این است که زنان، سایر طبقات فرودست جامعه و طبیعت، بر اثر ساختارهای قدرت موجود در نظام سلطه، مورد ظلم و بهره‌جویی قرارگرفته‌اند و جهان‌بینی حاکم سلطه‌مدار با زنان و انواع فرودست «اجتماعی» همان‌گونه رفتار می‌کند که با فرودستان «طبیعی»؛ یعنی؛ منابع زیست‌محیطی. رمان کلیدر محمود دولت‌آبادی یک رمان اجتماعی و اقلیمی است که نویسنده در آن هم به مسائل زنان و هویّت اکولوژیکی آنان در سایۀ گفتمان حاکم مردسالار و نیز به مسائل مربوط به زیست‌بوم و اقلیم خطّه خراسان پرداخته است. این پژوهش با رویکرد توصیفی - تحلیلی در پی بیان پیوند نمادین و واقعی زنان با طبیعت و رابطۀ مردان با زنان و طبیعت در سایۀ این پیوند، در رمان کلیدر با رویکرد اجتماعی است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد نظام سلطۀ مردسالارانه نسبت به زنان و عناصر طبیعت و هر آنچه در گفتمان آن‌ها «دیگری» تلقی می-گردد، رویکردی همسان و بهره‌جویانه دارد. زن و زمین ازین حیث که موجبات قدرت مردان را فراهم می‌کنند، تحت سلطۀ همزمان قرار می‌گیرند.

پدیدارشناسی مکان و تخیل در داستان‌های زندان رضا براهنی بر اساس دو رویکرد «شولتز» و «باشلار»

صفحه 157-180

https://doi.org/10.30465/copl.2023.45851.4015

اعظم عبدالهیان؛ مهدی نیک منش؛ حمید عبداللهیان

چکیده پدیدارشناسی مکان شاخه‌ای از پدیدارشناسی است که دربارۀ مکان به‌عنوان یک پدیدار توجه می‌کند. مکان‌ها در پدیدارشناسی، شخصیت و روح دارند که توسط عناصر معماری و اشیائی که در مکان قرار می‌گیرند، خود را به انسان‌ها نشان می‌دهند. شناخت شخصیت و روح مکان سبب ایجاد حس مکان می‌شود. بر اساس ویژگی‌های فردی، حس مکان در انسان‌ها متفاوت است. پدیدارشناسی تخیل به مکان‌ها از نظر رابطۀ آن‌ها با تخیل توجه می‌کند. در تحلیل پدیدارشناسی مکان و تخیل داستان زندان، به مکان زندان توجه می‌شود تا با توجه به حس مکان، نحوۀ تعامل شخصیت داستان با زندان مشخص شود. در این پژوهش تلاش شده است تا مکان زندان در آثار داستانی رضا براهنی بررسی شود. رضا براهنی در داستان‌های «آواز کشتگان»، «رازهای سرزمین من»، «بعد از عروسی چه گذشت؟» و «چاه به چاه» به مکان زندان پرداخته است. در این داستان‌ها مکان زندان، سلول‌های انفرادی است. عناصری مانند «چشم‌بند» و «صدا» در این داستان‌ها حضور پررنگ دارند. زندان در داستان‌های براهنی به کمک ایجاد هویت و دیگری‌سازی آمده است. شخصیت‌های داستان‌ها برای فرار از درد ناشی از شکنجه‌گاه به مدد ادبیات و گاه از طریق خاطره، تخیل را فرامی‌خوانند و لحظات مشقت‌بار شکنجه را قابل تحمل می‌کنند.

نفی انگاره های متافیزیک حضور در داستان کوتاه باز رو به رود

صفحه 181-204

https://doi.org/10.30465/copl.2023.38999.3663

سارا فلاح؛ صفیه مرادخانی؛ سعید زهره وند؛ طاهره صادقی تحصیلی

چکیده شالوده‌شکنی که دریدا آن را در تقابل با فلسفة افلاطونی و گفتمان‌های غالب غرب قرار داد؛ به نفی متافیزیک حضور، لوگوس‌محوری، نفی تقابل‌های دوگانه منتهی شد. در این دیدگاه، اگرچه دریدا از نفی کلام‌محوری در مقابل نوشتار، غیاب در تقابل با حضور، حقیقت در تقابل با مجاز و ... سخن می‌گوید، اما هدف او این نیست که نوشتار را بر گفتار، مجاز را بر حقیقت یا غیاب را بر حضور ترجیح دهد، بلکه می‌خواهد تکثر معنایی را در خدشه‌دار کردن این انگاره‌های متافیزیکی بازسازی کند و به معناهای تازه از متن دست یابد. داستان بازروبه‌رود اثر شهریار مندنی‌پور، انگاره‌های متافیزیکی بسیاری را در درون خود دارد که راوی در تلاش است این انگاره‌ها را در هم بشکند و با تعلیق‌های پیاپی معنایی، دال‌ها و نشانه‌های بی‌شماری ا برای معناهای متکثر حاصل کند. ما براساس روش توصیفی- تحلیلی در این مقاله برخی از این انگاره‌ها مانند نفی تعریف واحد حقیقت، مرگ مؤلف، نشانه‌شناسی پساساختارگرایی، ایدئولوژی غالب متن از طریق نفی تقابل‌ها و ارزش‌ها ... را مورد بررسی قرار داده‌ایم.

کلیدواژه: شالوده‌شکنی، نفی متافیزیک حضور، داستان کوتاه، شهریار مندنی‌پور، باز رو به رود.

سیمای زن در رمان پس از انقلاب

صفحه 205-233

https://doi.org/10.30465/copl.2023.43032.3869

علی مهرابی؛ فرح ترکمان

چکیده چکیده

هویت، مفهومی جامعه‌شناختی و پرسش محوری انسان مدرن درباره خود و دیگران است و هویت جنسیتی به طور خاص حاصل بازاندیشی زنان برای گذار از برداشت‌های محدودیت‌ساز سنتی و کوششی برای ورود به عرصه‌های عمومی است. کوشندگان حقوق زنان در اشکال گوناگونی با هدف اثبات تفاوت، ایجاد برابری و کسب برتری با این مسئله مواجه شده‌اند. این روند در ایران فراز و فرودهایی داشته و یکی از زمینه‌ها‌ی تبلور آن رمان است که از طریق تتبع در نقش‌‌ شخصیت‌های داستانی قابل ارزیابی است. هدف این پژوهش که با روش کیفی مبتنی ‌بر توصیف و تحلیل به انجام رسیده، تحلیل محتوای رمان‌های پرفروش بعد از انقلاب در چارچوب برداشت‌های سنتی و مدرن و مفاهیم مرتبط است. یافته‌ها نشان می‌دهد که تفاوت معنا‌داری بین جنسیت نویسندگان و شخصیت‌های داستانی در طرح مسائل زنان وجود ندارد اما اتخاذ موضعی جدید در آثار زنان نمود بیشتری دارد. تفاوت آنجاست که نویسندگان مرد در چارچوب رویکردهای مدرن حقوق زنان می-اندیشند ولی زنان کوشیده‌اند خوانشی بومی از حقوق خود متناسب با بستر تاریخی طرح کنند اما این شیوه تفسیر از سنت، به تولید محتوای مدرنی منجر نشده است.

بررسی نمادهای رؤیاهای سه داستان کوتاه سیمین دانشور بر اساس آرای کلاریسا پینکولا استس (مرز و نقاب، از پرنده‌های مهاجر بپرس، ساواکی

صفحه 235-272

https://doi.org/10.30465/copl.2023.45231.3984

سیمین موحد؛ فرهاد درودگریان؛ بهناز علیپور گسکری؛ ایوب مرادی

چکیده این جستار با رویکرد روانشناسی یونگی و از منظر نظریات کلاریسا پینکولا استس به بررسی رؤیاهای سه داستان کوتاه سیمین دانشور پرداخته است. خواب و همواره مایة شگفتی انسان بوده و بشر از دورترین ایام با بهت و حیرت به تصاویر پُر رمز‌و‌راز رؤیاها نگریسته و در پی درک معنای آنها برآمده است. رؤیاها علاوه بر اینکه الهام‌بخش بسیاری از اختراعات علمی بوده‌اند، بازتاب خود را در آفریده‌های هنری نیز یافته‌اند. ادبیات به‌مثابه آیینة تمام‌نمای زندگی بشر با تمامِ طیفِ سایه‌روشن‌های آن نیز بیشترین بهره را از تصاویر رؤیاها برده و از خواب و رؤیا به عنوان یکی از مهم‌ترین شگردهای پیشبرد داستان‌ و نمایش ذهنیات شخصیت‌ها سود جسته است. در ادبیات معاصر فارسی، سیمین دانشور از نویسندگانی است که به وفور از این شیوه استفاده کرده و انواع رؤیاها را در داستان‌هایش گنجانده است. از سوی دیگر، روانشناسی نوین و خصوصاً مکتب روانشناسی یونگی با تأکید فراوانش بر اهمیت رؤیاها ، پیوند محکمی با حوزة نقد آثار ادبی و خواب و رؤیاهای آنها یافته است. این پژوهش با روش توصیفی‌تحلیلی و با تکیه بر آرای کلاریسا پینکولا استس، روانکاو پسایونگی، کوشیده است رمز رؤیاهای سه داستان کوتاه دانشور-«مرز و نقاب»، «از پرنده‌های مهاجر بپرس»، و «ساواکی»- را بگشاید و اهمیت آنها در خط کلی داستان و تحول شخصیت‌‌ها را نشان دهد. در پایان روشن می‌شود که این رؤیاها بخش ناگسستنی داستان هستند و سرنخ‌های مهمی درمورد چگونگیِ سیر حوادث داستان به دست می‌دهند.

کلیدواژه‌ها: روانشناسی پسایونگی؛ کلاریسا پینکولا استس؛ خواب و رؤیا؛ سیمین دانشور؛ داستان کوتاه

بررسی عوامل ظهور و گسترش ادبیات چپ مارکسیستی در ایران

صفحه 273-298

https://doi.org/10.30465/copl.2023.43892.3914

سید محمد تقی موسوی برازجانی؛ محتشم محمدی

چکیده ورود اندیشه چپ مارکسیستی در آغاز قرن چهاردهم هجری به ایران، آفرینشگر دگرگونی‌های ژرف و دامنه‌داری در تمامی شاخصه‌های فرهنگی ایران، بویژه ادبیات بوده است. محصول این جریان فکری، ادبیات نوظهوری مبتنی بر اندیشه‌های مارکسیسم – لنینیسم بود که بسرعت در ایران رشد و گسترش یافت. چنانکه اکثر نویسندگان، شاعران و مترجمان، به این مکتب فکری گرایش یافتند و بخش عمده‌ای از آثار مهم ادبی که بدنه ادبیات معاصر ایران را تشکیل می‌دهند، تحت‌تأثیر آموزه‌های چپ مارکسیستی خلق شد. در راستای پاسخ به این پرسش که چه عواملی باعث رشد و گسترش ادبیات چپ در ایران شدند، پژوهش حاضر دو عامل کلی زیربنای فکری و بسترهای اجتماعی را مطرح می‌کند و با تکیه بر شواهد تاریخی سعی می‌کند نشان دهد عواملی چند، ازجمله زمینه‌های اجتماعی برخاسته از انقلاب مشروطه، پیروزی انقلاب اکتبر، تغییر مناسبات ایران با کشور قدرتمند همسایه و فعالیت گسترده احزاب چپ، زمینه ظهور و گسترش ایدئولوژی مارکسیسم – لنینیسم را بعنوان زیربنای فکری ادبیات چپ، در ایران فراهم آوردند. از سوی دیگر با استناد به شواهد ادبی سعی بر اثبات این مدعا می‌شود که همسویی و تطابق شاخصه‌های ادبیات چپ مانند: واقع‌گرایی، اعتراض، نوگرایی و ... با نیازهای ادبی جامعه ایران که در فرایند تحول ساختاری خود به ادبیاتی نوین و پیشرو نیاز داشت، بستر اجتماعی رشد و گسترش ادبیات چپ در ایران را مهیا کرد.

سایۀ سنگین کهن‎الگوی سایه بر سر شعر پست‎مدرن

صفحه 299-332

https://doi.org/10.30465/copl.2023.41409.3768

سکینه هژبر لاکه؛ خسرو جلیلی کهنه شهری؛ احمدرضا نظری چروده

چکیده کهن‎الگوی سایه یکی از عوامل ایجاد احساسات ناخوشایند در افراد است. این کهن‎الگو به صورت یک الگوی غالب در شعر پست مدرن مشاهده می‌شود، پژوهش حاضر این ویژگی را که سبب ایجاد فضاسازی تاریک و ابراز احساسات ناخوشایند در کنار مطرح کردن ناهنجاری‎های اجتماعی و سیاسی از طرف شاعران در شعر معاصر شده است، به عنوان شاخصة سبکی در شعر پست‎مدرن مطرح کرد و برای اثبات این ادعا، ده مجموعه از آثار هفت شاعر پست مدرن را با روش توصیفی- تحلیلی مورد راستی‌آزمایی قرار داد. نتیجۀ این پژوهش نشان داد سایۀ سنگین کهن الگوی سایه به‌صورت ناخودآگاه چنان بر ذهن و روح این شاعران گسترده شده که وجوه مثبت دیگر کهن‎الگوها را کمرنگ کرده است‌ و در نتیجه باعث بازتاب ترس‎ها، ناکامی‎ها، سرخوردگی‎ها و نمودهای بیرونی چون قتل، خیانت، تجاوز، اعتراض و... در آثار اینگونه شاعران شده است و توانسته شعر را به سمت فضاسازی‎های تاریک، پرتنش، دارای تصاویر شوکه‎کننده و سرشار از احساسات پوچ‎گرایانه، همراه با مرگ‎اندیشی‎ای ممتد سوق دهد.