سرمایه، منش و میدان تولید ادبی در شعر سلمان هراتی
صفحه 1-39
https://doi.org/10.30465/copl.2022.39013.3664
شهرام احمدی؛ فاطمه سادات میرزاده
چکیده جامعهشناسی ادبیات که به بررسی تولید و پیامدهای اجتماعی ادبیات میپردازد، بهعنوان یک دانش میانرشتهای از یکسو، به ادبیات، زبانشناسی و فلسفه مرتبط است و از سوی دیگر به علوم اجتماعی و تاریخی. از آنجا که پس از پیروزی انقلاب در شعر اجتماعی جرقههایی حاصل شد و شعر اجتماعی انقلاب بهعنوان جریانی قدرتمند و تثبیتشده شکل گرفت، این پژوهش میکوشد تا با نظریۀ منش و میدان بوردیو و با روش تحلیلِ کیفی ـ توصیفی، سه مؤلفۀ اصلی منش، میدان و سرمایه را در اشعار سلمان هراتی بررسی کند. بر اساس نتایج این تحقیق، شعر هراتی بهعنوان کنش شاعر، حاصل ارتباط منش و موضع او در میدانهای سیاسی، اجتماعی و ادبی است. او بهعنوان شاعر انقلابی در برخی اشعارش انتقاد و اعتراض بهوضعیت نابسامان جامعه، فاصلۀ طبقاتی موجود در آنزمان و غربگرایی دارد. دراین میان کنشهای شعری با مضمون حبّودوستی نسبت به امامان، رهبر معظم، شهیدان و ... برجستهتر بهکار گرفتهاست.
تأملی بر نمود «بدن» در نمایشنامهی «چوب بهدستهای وَرَزیل» غلامحسین ساعدی
صفحه 41-60
https://doi.org/10.30465/copl.2022.36234.3526
سپیده امیری؛ فتحالله زارعخلیلی؛ رحمت امینی
چکیده مفهوم «بدن» فراتر از مجموعهای از اندامها و کارکردهای تابع آناتومی و فیزیولوژی میباشد. بدن در مباحث علوم انسانی و هنر، بیش و پیش از هرچیز، واجد ساختار نمادین میگردد. ساختاری که جایگاهی برای طرحافکنیِ فرهنگ، در بغرنجترینِ صورتها فراهم میآورد. در این پژوهش، وجوهی از مفهوم بدن، با نظر بر اثری نمایشی پی گرفته میشود. یعنی نمایشنامهی «چوب به دستهای وَرَزیل»، نگاشته شده در دههی چهل شمسی، بقلم غلامحسین ساعدی. اثری که به وضوح تحت تأثیر گفتمان پسااستعماریِ سربرافراشته پس از جنگجهانی دوم میباشد. مقطعی که گفتمان چپ بر فضای روشنفکری غالب آمد. این گفتمان نشان خود را در آثار ادبی/هنری تولید شده، ثبت کرد. نشانی که در سطوح مختلف آثار نمایان میگردد. از این بین، سطح «بدن» مدنظر پژوهش حاضر خواهد بود. روش پژوهش، بهجهتِ اجرا و پیشبرد، توصیفی-تحلیلی است. این امر با بهره از منابع کتابخانهای ممکن گشته است. همچنین، در راستای واکاویِ وجوه گونهگون «بدن» در این نمایشنامه، دستهبندیهایی انجام پذیرفته است. ابتدا به «جنسیت؛ ظاهر؛ پوشش بدن» نظر انداخته میشود. در وهله بعد به «اداها و حرکات بدن»، و پس از آن نیز به «سکون بدن و ایجاد توهم و تصور حرکت» و دلالتهای آن پرداخته خواهد شد. در نهایت بر مبحثی تأمل خواهیم داشت که مختص به این اثر است. یعنی بهرهگیریِ متفاوتِ ساعدی از قابلیت بدن، که در «دگردیسیِ بدن» شکل یافته است. نتایج حاصله در تحلیل، حکایت از آن دارد که ساعدی با بهره از قابلیتهای بدن، هویتسازی (و یا حتی بیهویت ساختن) را به انجام رسانده. برای مثال با تحول فرم بدنِ شکارچیها، به سمتوسوی بدنی حیوانی، آنها به عنوان «دیگران-غیر خودیها» طرد مینماید. به عبارتی، تأکید بر خودیها- یعنی وَرَزیلیها-، که به غیریتسازی تازهواردها -موسیو و شکارچیها- ختم میشود، از طریق مفهوم بدن است که صورت میپذیرد.
بررسی و تحلیل بازتاب اندیشههای اگزیستانسیالیستی، در آثار ادبی و فرهنگی مصطفی رحیمی
صفحه 63-87
https://doi.org/10.30465/copl.2022.37746.3612
انتصار پرستگاری؛ مریم حسینی؛ علی محمدی
چکیده اگزیستانسیالیسم یکی از مکتبهای فکری تأثیرگذار بر اندیشههای حاکم بر ادبیات داستانی دهههای 40 و 50 ایران بودهاست. شرایط سیاسی و اجتماعی جامعه در آن دوران و احساس نیاز به ایجاد تغییر و بهکارگیری اندیشههای نو و همچنین ماهیت مکتب اگزیستانسیالیسم و ارتباط ویژهی آن با ادبیات، موجبات گرایش روشنفکران و نویسندگان به این فلسفه را فراهم کرد و در پی آن آثاری با ماهیتی اگزیستانسیالیستی یا تأثیرپذیرفته از آن نوشته و عرضه شد. این جستار برای نشان دادن چگونگی تأثیرپذیری آثار دورهی یادشده از اندیشههای اگزیستانسیالیستی، برخی از آثار مصطفی رحیمی(1305 – 1381 ش)، نویسنده و مترجم آثار سارتر در ایران، را مورد بررسی قرارداد. تأکید رحیمی بر بهکارگیری مکرر و هدفمند مؤلفههای اصلی فلسفهی اگزیستانسیالیسم چون: تقدم وجود، آزادی، انتخاب، مسئولیت، وانهادگی، پوچی، دلهره و اصالت شخصی یا اخلاق اگزیستانسیالیستی و توجه به ادبیات متعهد، در آثار منتخب این پژوهش، تأثیرپذیری او از این مکتب را به خوبی نشان داد. روش این پژوهش توصیفی تحلیلی است و حوزهی مطالعه در آن رمان «اتهام»، نمایشنامههای «تیاله» و «آناهیتا» و مقالهای از مجموعه مقالات «دیدگاهها» از آثار مصطفی رحیمی است.
بررسی گونه و مضمون داستانهای رئالیسم سوسیالیستی در نشریات حزب توده ایران
صفحه 91-112
https://doi.org/10.30465/copl.2022.39519.3689
محمدرضا حاجی آقابابایی؛ غزاله محمدی
چکیده حزب تودۀ ایران برای بیان دیدگاههای مورد نظر خود از گونههای مختلف ادبی نیز بهره گرفتهاست و ادبیات را به عنوان ابزاری برای بیان اندیشههای سیاسی به کار بردهاست. در میان گونههای ادبی، داستان ظرفیت قابل توجهی برای بیان اندیشههای حزبی داشت و بستری مناسب به شمار میآمد تا هم نویسندگان حرفهای طرفدار حزب و هم تودة مردم در آن طبعآزمایی کنند. در این پژوهش با بررسی 14 نشریۀ وابسته به حزب توده، گونة داستان از منظر به کارگیری آموزههای رئالیسم سوسیالیستی بررسی شدهاست. بر اساس نتایج به دست آمده، مضامین به کار رفته در این داستانها بیشتر دربارۀ فقر اقتصادی، فقر فرهنگی، ستم بر فرودستان، دعوت به اتحاد و مبارزه با ستمگران و دیگر موضوعات برخاسته از رویکرد رئالیسم سوسیالیستی است. از نظر سبکی نیز بعضی از این داستانها بسیار ابتدایی و فاقد شگردهای داستانی هستند و بعضی دیگر از داستانها بسیار حرفهای نوشته شده است و نویسندگان با مهارت توانستهاند آموزههای حزبی را در لایههای زیرین متن بگنجانند. بخش دیگر آثار داستانی منتشر شده به ادبیات عامه اختصاص دارد که یکی از راهبردهای حزب توده در حوزۀ پژوهشهای ادبی بوده است.
خوانش برجستگیهای زبانی و بومی- اقلیمی در شعر معاصر مازندران
صفحه 115-146
https://doi.org/10.30465/copl.2022.38544.3642
عبدالرضا شیردست؛ فاطمه زهرا صادقی؛ غلامرضا پیروز
چکیده بوم (local) از واژههای پرتکرار درحوزهی دانش زیست محیطی است. این اصطلاح در پیوند با مفاهیم ادبی و دانش بوم شناسی (ecology) فصل جدیدی در مطالعات میان رشتهای گشودهاست. منظور از ادبیات بومی- اقلیمی هر نوع تجربهای است که در رهگذر زندگی یک شاعر با محیط پیرامون در خیال، زبان، اندیشه و عواطفش انعکاس پیدا کند. شعربومی- اقلیمی، شعری سوبژکتیو با ارگانیسمی که سنت و مدرنیزم در بافت آن نمایان است. این جستار به دنبال پاسخ به این پرسش است که عناصر بومی- اقلیمی در غنای صورتهای زبانی و ذهنی شعر مازندران چه نقشیهایی ایفا کردهاست. پژوهش حاضر حاصل خوانش(225) دفتر شعر پنجاه شاعر مازندران از(1350تا1400)است که در آن نویسندگان کوشیدهاند، عناصر بومی- اقلیمی را در دو کلان شاخصهی جغرافیایی و اجتماعی– فرهنگی در نه خُرد شاخصه صورتبندی نمایند. از این منظر نقش عناصر محیطی و رسالت جغرافیایی در تمام گرایشهای سبکی، قالبها و ژانرهای موجود در شعراستان مازندران واکاوی شدهاست. یافتههای این پژوهش با توجه به تحلیل دادههایآماری، نشان میدهد که المانهای بومی- اقلیمی در شاخصهی اجتماعی– فرهنگی شعر مازندران نمود قابل ملاحظهی داشته چنانکه آداب و رسوم، باورها و اعتقادات، واژگان بومی، سنت و مدرنیته، موسیقی و نگاه زیستمحیطی در روساخت و ژرف ساخت سرودهها به تصویر درآمدهاست. روش پژوهش تلفیقی از نوع کمی و تحلیل محتوا با استفاده از منابع اسنادی و سایتهای معتبراینترنتی است.
رئالیسم از مکتب ادبی تا بازتاب اجتماعیات در ادبیات آسیبشناسی رئالیسمپژوهی در مقالات ادبی حوزة زبان فارسی
صفحه 149-164
https://doi.org/10.30465/copl.2022.38871.3658
هاشم صادقی محسن آباد
چکیده هدف پژوهش حاضر، تبیین کاستیهای بنیادین مقالاتی است که در باب رئالیسم در حوزة زبان فارسی، به نگارش درآمدهاند. به این منظور، در گام نخست مقالاتی که در نشریات دانشگاهی کشور در باب رئالیسم منتشر شده و مدعی بررسی اصول رئالیستی در متون ادبی بودهاند، احصا شده است. سپس مطالب و یافتههای این مقالات در مقایسه با مبانی و اصول رئالیسم و آرای رئالیستها مورد سنجش قرار گرفتهاند. مقالات مورد بررسی این پژوهش، ذیل سه گروه قابل دستهبندی است: دستة اول مقالههایی را در بر میگیرد که رئالیسم و ویژگیهای آن را بهلحاظ نظری مورد بررسی قرار دادهاند؛ دستة دوم مقالاتی هستند که اصول و مبانی رئالیسم را در یک اثر ادبی فارسی یا مجموعهای از آثار یک نویسنده نشان دادهاند؛ دستة سوم آثاری هستند که شاخصههای رئالیستی را در آثار ادبی بهصورت تطبیقی واکاویدهاند. نتایج بررسی نشان از آن دارد که به دلیل عدم توغل در مبانی نظری و بنیانهای فلسفی، فروکاستن رئالیسم به عناصر داستان و یا بازتاب اجتماعیات در اثر ادبی، عدم تمایز میان معانی رئالیسم (مکتب ادبی، سبک داستاننویسی و ...)، خطاها و کاستیهایی بنیادین به مقالات رئالیسمپژوهی فارسی راه یافته است.
تحلیل انتقادی رمان «شطرنج با ماشین قیامت» بر اساس نظریهی تئودور آدورنو
صفحه 167-188
https://doi.org/10.30465/copl.2022.38440.3637
مونا سادات آل سید؛ یحیی طالبیان
چکیده رمان شطرنج با ماشین قیامت نوشتهی حبیب احمدزاده به واسطهی روایتی دوم شخص که پیوندی میان راوی و مخاطب در عین ایجاد فاصله ایجاد میکند، به بازنمایی جامعهی جنگزده میپردازد. راوی روایتی متفاوت و گاه متناقض از جنگ _از گزارش واقعیت انضمامی تا فراهم نمودن بستری برای اندیشیدن انتقادی در رابطه با آن_ به مخاطب ارائه میدهد. این امر نشان میدهد که توجه به انواع و ابعاد روایات متن و قرار دادن آنها در کنش متقابل با یکدیگر، چگونه منجر به دریافتهای متفاوت و نوین میگردد. در خوانشهای ارائهشده از رمان شطرنج با ماشین قیامت پرداختن به جزئیات، منجر به نقد فردگرایانهی متن و قرار گرفتن مسائل اجتماعی در ساحتی فردی شده است. در مواجههی حاضر با متن سعی بر آن است تا با توجه به درهمتنیدگی روایات و در نظر داشتن روایت شطرنج با ماشین قیامت در کنش با خردهروایات، وضعیت فرهنگی – اجتماعی به تصویر کشیدهشدهی زمان جنگ مورد بررسی و نقد قرار گیرد. این نگاه به متن، در واقع فراخوانی مخاطب به تأمل در شکل روایت جهان توسط شخصیتها و کنش و واکنش آنها نسبت به واقعیت القایی و در نتیجه چگونگی بازتفسیر آن است.
نقد مجموعۀ خون آشام با رویکرد تاریخ گرایی نو
صفحه 191-214
https://doi.org/10.30465/copl.2022.36972.3570
شیرزاد طایفی؛ سمانه منصوری آلهاشم
چکیده هرچند ادبیات، برخاسته از داشتهها و آرمانهای یک ملت است، به برداشت صرف در آن اکتفا نمیشود و گامهای خلاقانه در این زمینه به آفرینش دنیای جدید میانجامد؛ اینچنین است که هر اثر ادبی علاوه بر تأثیرپذیری از بستر فرهنگی و تاریخی خویش، توانایی تأثیرگذاری بر آن را پیدا میکند و رویکرد «تاریخگرایی نو» درصدد بیان این مطلب و تأکید بر «تاریخیّت متن و متنیّت تاریخ» شکل میگیرد. مجموعۀ خونآشام در جایگاه اولین تجربۀ ژانر وحشت در حوزۀ ادبیات کودک و نوجوان ایران، با به حرکت درآوردن شخصیتهای خیالی در صحنۀ دنیای واقعی، مخاطب را نظارهگر واقعیت زندگی و گفتمانهای موجود در آن میکند تا با افزایش سطح آگاهی او از محیط دنیای اطراف، وی را مهیای مواجهه با خطرات و تهدیداتی کند که در بدو ورود به آن، انتظارش را میکشد. بر این اساس با رویکرد «تاریخگرایی نو»، مجموعۀ خونآشام ظرفیتهای درخورتوجه بسیاری برای بازخوانی دارد. این پژوهش به روش تحلیل کیفی و با بهرهگیری از مطالعات کتابخانه-ای مبتنی بر استقراء تام، معانی پنهان یا خاموش یا صداهای ضعیف متن را آشکار میکند و با برجستهسازی گفتمانهای موجود، از روابط قدرت در آن پرده برمیدارد و نشان میدهد که چگونه متن از گفتمانهای عصر خود تأثیر میپذیرد و متقابلاً در خلق گفتمانهای نو مؤثر واقع میشود؛ در نتیجه پژوهش بیان میکند که تقدیرگرایی و مردسالاری و توزیع نابرابرانۀ جنسیتی قدرت در خانواده از گفتمانهای غالب و گفتمان «عشق»، بهویژه عشق به خاک و وطن نیز از گفتمانهای محوری این اثر بهشمار میآیند.
تحلیل گفتمان خاطرات زنان عصر مشروطه و پهلوی
صفحه 217-245
https://doi.org/10.30465/copl.2022.38651.3648
سیده مریم عاملی رضایی؛ مصطفی مهر آیین؛ طاهره ایشانی؛ پریسا افکار امیریون
چکیده در این پژوهش بر پایه ی رویکرد تحلیل گفتمان در چارچوب نظریه ی "جیمز پل جی "و " روث وداک" چگونگی بازتاب عناصر برجسته ی هویت زنانه در قالب خاطره نگاری زنان- با استناد به چهار اثر عصر مشروطه و پهلوی- بررسی و تحلیل می شود . نتایج بررسی ، نشان از آن دارد که این آثار با کاربرد زبان در موقعیت ها ، جهانی را باز می نمایند که برساختی از تجربه های زیسته ی زنان و گفتمان های کلان سنت و تجدد در ایران است . از این رو روایت زنان در خاطرات ، معطوف به برجسته کردن عناصر و مؤلفه هایی از هویت زنان در دنیای مدرن و به حاشیه راندن گفتمان سنتی پیشین است . تحلیل خاطرات زنان در یک ساحت چنین می نماید که فهم جدیدی از هویت انسانی شکل گرفته است و زنان به لحاظ هویتی به تدریج از هویت های سنتی خود فاصله گرفته و هویت های جدیدی یافته اند که منشا آن دنیای مدرن و تکثرگرایی است . در ساحت دیگر، خاطره نگاران زن ، هم زمان توانسته اند ترکیبی سازگار از عناصر زندگی مدرن و سنتی را به دست دهند و هویت خود را بر اساس تجارب زیسته و درک تاریخی از مناسبات دوران نوین بازتعریف نمایند.
بررسی و تحلیل «جدال فرم و محتوا» در نقدادبی معاصر فارسی با تکیه بر «قصهنویسی» رضا براهنی.
صفحه 249-270
https://doi.org/10.30465/copl.2022.35995.3515
یاسر فراشاهی نژاد
چکیده نقد داستان در ایران با نقدهای اخلاقی ابتدایی، که هنر و داستان را به وسیلهای برای تهذیب اخلاق تقلیل میداد، آغاز شد و رفتهرفته با ظهور حزب توده و شرایط خاص تاریخی ایران، به سمت نقدهای ایدئولوژیک، و نوعی استالینیسم تقریبا یکدست حرکت کرد. از دههی چهل با ظهور مجلات پیشرویی چون جُنگ اصفهان و ترجمهها و تألیفات افرادی چون ابوالحسن نجفی و دیگران، نظریات جدید ادبی غربی در ایران معرفی شد. رضا براهنی نیز از معدود دانشگاهیانی بود که موفق شد از فضای سنتی حاکم بر دانشگاه فاصله بگیرد و نقد و نظریههای جدید را هم در مقالات و کتابهای پژوهشیاش و هم در آثار خلاقهاش به کار بندد. اما او بر خلاف نجفی و گلشیری، که موفق شدند منظومهای منسجم از تعهد انسانمدار و فرم پدید آورند، لااقل در کتاب قصهنویسی جایی میان تعهد اجتماعی و فرمالیسم ایستاده بود. برخی روشنفکران دینی، با برکشیدن مفهوم «هنر قدسی» در سالهای پس از انقلاب، درباب مباحث مرتبط با زیباشناسی گاه دچار همین تناقض نظری شدند. ولی براهنی، هرچه از شور و هیجان انقلاب گذشت، به تئوریهای مرتبط با ساختارگرایی و فرمالیسم متمایل شد و از تعهد ستیهندهی دههی چهل، که ناگزیر در کتاب قصهنویسی به جدال فرم و محتوا میرسید، فاصله گرفت. از اینرو، میتوان گفت کتاب قصهنویسی به عنوان یکی از شاخصترین آثار براهنی نمونهای است از نقدی که در روزگار گذار از پارادایم «ادبیات متعهد» به پارادایم «هنر برای هنر» و به تبع آن فرمالیسم، شکل گرفتهاست.
سوغات سیمین بهبهانی به عروض فارسی: قاعدۀ سیمینه (سیمینگی) در اوزان فارسی
صفحه 273-295
https://doi.org/10.30465/copl.2022.37729.3611
علی اصغر قهرمانی مقبل
چکیده ابوالحسن نجفی پس از سامان دادن رکنهای عروضی و ارائه دایرۀ موسوم به دایرۀ نجفی، توانست اغلب وزنهای شعر فارسی را در ضمن طبقهبندی وزنها جای دهد و نیز معیاری برای مطبوع و نامطبوع بودن اوزان ارائه نماید و آنها را در ضمن دو دستۀ متفق الارکان (بر اساس تکرار یک رکن) و متناوب الارکان (تناوب دو رکن بر اساس دایره) بگنجاند. با این حال اشعاری با اوزان دیگر در دست داشت که شاعران پارسیگو از زمان رودکی به آنها اقبال نشان داده بودند ولی در ضمن دو دستۀ فوق قرار نمیگرفتند، تا اینکه در اواخر عمر خود قاعدهای را یافت که با آن جایگاه این وزنها در طبقهبندی مشخص میشد. این قاعده که نجفی آن را «تفرع وزنی» نامید عبارت بود از این که در تمامی وزنهای متفق الارکان و متناوب الارکان، که رکن اول آنها با ترتیب هجایی «ᴗ - ᴗ» آغاز میشود، میتواند به «- - ᴗ» تبدیل شود و این ویژگی وزنی با هویت جدید و مستقل را پدید میآورد. ما این مقاله ضمن تبیین مجدد این قاعده، با معرفی اشعاری که سیمین بهبهانی بر اساس آن ابداع کرده و به کار برده است این قاعده را به جای تفرع وزنی، «قاعدۀ سیمینه» (سیمینگی) نامگذاری کردیم، زیرا از یک سو هیچ شاعری به اندازۀ سیمین از این ظرفیت در شعر فارسی بهره نگرفته است و از طرف دیگر تقطیع هجایی «سیمینه» (- - ᴗ) یادآور ترتیب هجایی مورد نظر است. همچنین به نظر میرسد تأمل در اوزان این نوع از اشعار سیمین در کشف این قاعده از سوی نجفی بیتأثیر نبوده است.
فراخوانی شخصیتهای حماسی در رمان بهمثابه کنش اجتماعی (مطالعۀ موردی: رمان قصۀ تهمینه)
صفحه 299-325
https://doi.org/10.30465/copl.2022.37773.3614
سمیرا بامشکی؛ اعظم نیکخواه فاردقی
چکیده چکیده
امروزه فراخوانی شخصیتهای حماسی به رمان، یکی از دستمایههای اصلی نویسندگان برای بیان دغدغههای فردی و اجتماعی خود است؛ دغدغههایی که ارتباطی مستقیم با بافت فرامتن تولید اثر دارند. با توجه به این نکته، هدف از پژوهش حاضر، بررسی چگونگی و چرایی فراخوانی شخصیتهای حماسی به این رمان، پیوند این عناصر با بافت فرامتن و همچنین بررسی موضع نویسنده است. بنابراین، در این پژوهش ابتدا به واکاوی بافت سیاسی-اجتماعی زمان نگارش رمان (اواسط دهۀ هفتاد و اوایل دهۀ هشتاد شمسی)پرداختهایم. سپس با استفاده از روش تحلیل محتوای کیفی و کدگذاری متن و مقولهبندی کدها، موضع موافق یا مخالف نویسنده را نسبت به بافت فرامتن خود روشن ساختهایم. شایان ذکر است برای تحلیل و استخراج جداول و نمودارها از نسخۀ 2020 نرمافزار مکسکیودا استفاده کردهایم. یافتههای پژوهش نشان میدهد محمدعلی شخصیتهای حماسی را به اثر خود فرامیخواند تا برخی گفتمانهای تجددخواهانۀ دورۀ اصلاحات؛ ازجمله توجه به حقوق زنان، استقلال و انواع فعالیت اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی آنها را تقویت و درمقابل برخی گفتمانهای سنتگرا ازجمله مردسالاری، مادرهمسری صرف و عدم استقلال زن را تضعیف کند.
