مجموعهداستان «پلوخورش» هوشنگ مرادی کرمانی در ترازوی فبک
صفحه 1-28
https://doi.org/10.30465/copl.2021.6823
فرشاد اسکندری شرفی؛ خلیل بیگ زاده
چکیده فلسفه برای کودکان (فبک)، برنامهای نوین در عرصۀ تعلیم و تربیت است که متیو لیپمن(Matthew Lipman) آمریکایی آن را ابداع کرد و هدفش آموزش مهارت اندیشهورزی در کودکان است. این برنامه مفاهیم متنوع فلسفی را در قالب روایت به کودکان ارائه میدهد. در این جستار که با روش توصیفی- تحلیلی و بهرهگیری از منابع کتابخانهای صورت گرفته، غنای ادبی، فلسفی و روانشناختی داستانهای «دوربین شکاری»، «زیر نور شمع»، «هنرمند»، «پیشکش» و «پلوخورش» از مجموعهداستان «پلوخورش» هوشنگ مرادی کرمانی، بر اساس برنامۀ فبک بررسی شدهاست. دستاورد پژوهش گواه ظرفیت بالای داستانها در ساحتهای سهگانه است. شخصیّتهای اصلی داستانها، شخصیّتهایی پویا هستند و خواننده بهخوبی با آنان همذاتپنداری میکند. پیرنگ داستانهای «دوربین شکاری» و «زیر نور شمع» غیرتلقینی است و در پایان داستان گرهگشایی صورت نمیگیرد؛ اما در داستانهای «هنرمند»، «پیشکش» و «پلوخورش» پیرنگ داستان تلقینی و پایان آنها همراه با گرهگشایی است. بهجز داستان «هنرمند»، باورپذیری در بقیۀ داستانها مطلوب است. همۀ داستانها مضامین و درونمایههای فلسفی ارزشمندی دارند. درونمایه، جز در داستان «دوربین شکاری»، در دیگر داستانها بهنحوی تلقینی ارائه شده که در تضاد با اهداف برنامۀ فبک است. در هر پنج داستان گفتوگوهایی وجود دارد که برخی از آنها چالشیاند؛ اما برای همسو شدن با اهداف برنامۀ فبک، نیازمند تغییراتی است. زبان نگارش داستانها امروزی و روان است و تنها داستان «هنرمند» زبانی کهنه و دیریاب دارد. از نظر تناسب مفاهیم با سطح درک مخاطب، داستانهای «زیر نور شمع»، «پیشکش» و «هنرمند» صحنههایی خشونتآمیز دارند که نیازمند بازنویسی است.
تحلیل گفتمان منشآت خانوادگی قائممقام فراهانی بر اساس نظریّۀ کاربردشناسی اصول ادب
صفحه 29-50
https://doi.org/10.30465/copl.2021.6824
طاهره ایشانی؛ سیده مریم عاملی رضایی؛ فرشته ذکایی
چکیده قائممقام فراهانی از سیاستمداران بزرگ دورۀ قاجار بهشمارمیآید و دارای تألیفات متعدّدی است که مهمترین آنها منشآت نام دارد. منشآت، نامههایی است که در دورۀ دیوانسالاری به سبک ساده و روان نوشته شده و بهعنوان ژانری ادبی این ظرفیت را داراست که بر اساس نظریۀ کاربردشناسی اصول ادب بررسیشود. از این رو، در این پژوهش، این نظریه در نامههای خانوادگی قائم مقام در منشآت، بررسی و تحلیل میشود تا از این طریق، شخصیّت و نحوۀ ارتباط وی با افراد خانواده ارزیابی شود. دربارۀ اصول ادب نظریّات متعدّدی بیانشده که در این مقاله از نظریۀ براون و لوینسون بر اساس راهبردهای ادب سلبی و ادب ایجابی، خطابهای مستقیم و غیرمستقیم؛ و از نظریّۀ کالپپر در رابطه با راهبرد نقض ادب ایجابی و نقض ادب سلبی، و نقض مستقیم ادب بهرهگرفته شدهاست. نتایج حاصل از این جستار که به روش توصیفیـ تحلیلی انجامشده؛ گویای این است که قائممقام فراهانی از ادب ایجابی (39.75%) برای مخاطبان خود بهره فراوانی برده؛ و از ادب سلبی (2.75%)برای بیان علاقه خود بهرهگرفته و وجهه کمتر کسی را تهدید کردهاست. نقض ادب ایجابی (7%) براساس عدم همدلی یا برچسبهای نامناسبـ، درصد کمی را به خود اختصاصداده و نقض ادب سلبی (3.75%) ـ بیشتر ناشی از فروتنی ـ و نقض مستقیم ادب (5.25 %) ـ نسبت به دنیاـ در این نامهها بسیار کمشمار است. وی همچنین بیان غیرمستقیم (25.25%) را که دلیل بر رفتار مؤدبانه است؛ بیش از بیان مستقیم (16.25%) بهکار گرفتهاست.
دیالکتیک عین و ذهن و اینهمانی سوژه و ابژه در نظریه و شعر نیما یوشیج
صفحه 51-81
https://doi.org/10.30465/copl.2021.6825
محسن باقری؛ اسماعیل شفق
چکیده «عینیتگرایی» از اصلیترین و مهمترین مفاهیم نظریۀ شعری نیمایوشیج است. عدهای منظور او را خلق شعرهایی کاملاً عینی دانسته و با ذهنی یافتن بخشی از اشعارش، نظریه و شعر وی را دچار تناقض یافتهاند. برخی نیز با نسبت دادن نادرست این مفهوم به دیگر اجزاء نظریه و شعر او، تعریفی متفاوت از این مفهوم به دست دادهاند. با دقت در آراء نیما و همچنین در نظر گرفتن سیر تاریخی این مفاهیم در شعرش، درمییابیم که اساس تفکر و رویکرد نیما «دیالکتیکی» است و وی با توجه به آراء فیلسوفانی نظیر «هگل» و «مارکس»، به اینهمانی سوژه (ذهن) و ابژه (عین) دست زده و در نهایت بدون آنکه اصل عینیتگرایی مورد نظرش مخدوش شود، از تضاد بین این دو به سود عینیت عبور کرده است؛ به این صورت که خود او نیز به جزوی از آن عینیت تبدیل میشود. به بیان دیگر، آنچه منتقدان را در مواجهه با این مفاهیم به اشتباه انداخته است، درنیافتن این همجواری و تقابل دیالکتیکی بوده است. توجه به ساختار دیالکتیکی مورد نظر نیما، در فهم و تحلیل اشعار وی بسیار راهگشا است و در این مقاله علاوه بر ترسیم دقیق رویکرد او در این زمینه، با نقد چهار شعر وی، پارهای از اشتباهات منتقدان در مواجهه با شعر او برطرف شده است.
بررسیِ نسبتِ تکوینِ شخصیت و چندصدایی با تکیه بر سالمرگی
صفحه 83-102
https://doi.org/10.30465/copl.2021.6826
رقیه رادین مهر؛ باقر صدری نیا
چکیده مقالۀ حاضر به بررسی داستان «سالمرگی» اصغرالهی از منظر تکصدایی و چندصدایی پرداخته است. بنیان نظری در این بررسی مبتنی بر دیدگاهی است که باختین در کتاب مسائل بوطیقای داستایفسکی طرح و تبیین کرده است. در ضمنِ مقاله نخست کوشش شده است تعریف دقیقی از تکآوایی و چندآوایی به دست داده شود و سپس اصول و موازینی که از خلال اثر باختین قابل دریافت است به منظور تبیین موضوع به کار گرفته و در نهایت رمان سالمرگی براساس آنها بررسی و تحلیل شود. مقاله در کلیت خود میکوشد به پرسشهای زیر پاسخ دهد: 1- براساس چه معیارهایی میتوان رمانی را چندصدایی دانست؟ 2- چه نسبتی میان چندصدایی و تکوین شخصیت در رمان وجود دارد؟ 3- آیا داستان سالمرگی را میتوان اثری چندصدایی تلقی کرد؟ و اگر چنین است کدام خصوصیات آن را در طراز چنین داستانهایی قرار داده است؟ نتایج مقاله نشان میدهند که رمان سالمرگی چند صدایی است و شخصیتهای مستقلی که نسبت گفتگویی با هم دارند در داستان باعث این چند صدایی شدهاند.
بررسی و تحلیل تحولات ساختاری و محتوایی رمانهای عامهپسند در ایران
صفحه 103-129
https://doi.org/10.30465/copl.2021.6827
یوسف رسولی؛ حمید طاهری
چکیده انقلاب اسلامی ایران، تأثیرگذارترین عامل دگرگونی تاریخی- فرهنگی، اجتماعی ایران معاصر است که همراه با تحولات بنیادین در حوزههای فکری، اجتماعی، سیاسی و...،نظام ادبی کشور را نیز بهسرعت متحول ساخت. یکی از این حوزههای نظام ادبی، رمان است. رمانهای عامهپسند به دلیل مخاطب فراوان، تأثیرات فرهنگی، اجتماعی و تاریخیِ قابلتوجهبر فرهنگ یک ملّت دارند. رمانهای عامهپسند همانند دیگر نظامهای ادبی، تحتتأثیر دگرگونیهای تاریخی- فرهنگی، اجتماعی بوده، همواره در حال تحول و تغییر هستند. پژوهش پیش رو میکوشد با روش تحلیل محتوا، برخی از این تحولات را در ساختار و محتوا با تکیه بر رمانهای منتخب، بررسی کند. در این جستار مختصات و تحولات رمانهای برگزیده در دهههای 60 تا 90بررسی شدهاست و فرایند پژوهش بیانگر آن است که تغییر در شیوۀ روایت، شخصیتپردازی، مضمون و بویژه نوع نگاه به زن، از جمله تحولاتی است که در این رمانها روی دادهاست و این رمانها در سیر تحول طبیعی خود در برخی ویژگیها، خود را به رمانهای نخبهگرا نزدیک کرده و میکنند؛ اما همواره در بسیاری از ویژگیهای دیگر تمایز خود را با آنها حفظ کردهاند.
خوانشی نشانهشناختی از پیرنگ داستان کودکانۀ «مداد بنفش»: با رویکرد نوشتار زنانه
صفحه 131-152
https://doi.org/10.30465/copl.2021.6828
امیرحسین زنجانبر
چکیده سیکسو(Cixous) مانند لکان، زبان را قضیبمحور میداند؛ ازهمینرو با دعوت به «نوشتار زنانه» قصد واسازی زبان را دارد. سیکسو با الهام از دریدا منکر تمامیت زبان و خواهان نفیِ دالهای دارای مدلولِ ثابت و روشن است؛ بر همین اساس مهمترین ویژگی نوشتار زنانه را ابهام و استعارات کثیرالمعنا میداند. با توجه به اینکه «نوشتار زنانه» رویکردی پساساختگرا است و هدف پساساختگرایی، دگرخوانی متن، لذا مقالۀ حاضر در پی آن است که با رهیافتی نشانهشناختی و در چهارچوب فمنیسمِ سیکسویی، دگرخوانشی از داستان «مداد بنفش» ارائه دهد. در همین راستا، در عناصر اصلی داستان مذکور (در شخصیتها، کنشها، روابط علّی حوادث) دالهای سیال و چندمدلولی را کشف و وفقِ پارادایمهای نظریۀ «نوشتار زنانه» تعبیر میکند. پژوهش حاضر به روش تحلیلیتوصیفی نشان میدهد که: اولا، نوشتار زنانه صرفاً قائم به سبک و صورت نوشتار (روساخت داستان) نیست؛ بلکه از طریق شخصیتی سیکسویی و روابط علّیِ حوادث میتواند نمودِ پیرنگی (در ژرفساخت داستان) داشته باشد؛ ثانیا، راه برونرفت از سرکوب جنسیتی، از زبان میگذرد. پژوهشهایی که تا کنون وفق رویکرد سیکسویی انجام شدهاند، اغلب سبک بیان و شگردهای شاعرانهسازی فُرم را مورد توجه قرار دادهاند. نوآوری پژوهش حاضر این است که اولا، نوشتار زنانه را نه صرفا در سطح سبک و سیاقِ بیان، بلکه در سطح پیرنگ و درونمایه مطالعه میکند. ثانیا، با استفاده از رویکرد پساساختاریِ «نوشتار زنانه»، خوانش مسلطِ مردسالارانۀ متن را واسازی میکند. ثالثا، برای نخستینبار از رویکرد نوشتار زنانۀ سیکسو برای خوانش ادبیات داستانی کودک بهره میجوید.
بازنمایی واقعیت در شعر دو شاعر حزبی فارسی و کُردی (اسماعیل شاهرودی و عبدالله گوران)
صفحه 153-171
https://doi.org/10.30465/copl.2021.6829
امید عزیزمصطفی؛ بهروز چمن آرا؛ پارسا یعقوبی جنبه سرایی
چکیده شعر حزبی معاصر به عنوان یکی از پرچمداران ادبیات متعهد است که در بسیاری از کشورهای جهان همسو با اندیشههای مارکسیستی در صدد بازتعریف و برساخت مفاهیمی بنیادین همچون تاریخ، آگاهی، برابری و واقعیت برآمده؛ بر مبنای مفاهیم مذکور مبارزهای صریح یا نمادین علیه قدرتهای تمامیتخواه حاکم بر جامعۀ سامان بخشیده است. در فرهنگ و زبان فارسی و کُردی نیز رواج باورهای مارکسیستی منجر به طرح موضوعات مشابه، ولی شیوههای بازنمایی متمایز شده است. تبیین تطبیقی دلالتهای ایدئولوژیک مذکور میتواند به نشانهگشایی معرفتی-زیباییشناختی شعر شاعران کمک کند. در این پژوهش، شعر دو نمایندۀ شاخص شعر حزبی متعهد فارسی و کُردی یعنی اسماعیل شاهرودی و عبدالله گوران به شیوۀ توصیفی-تحلیلی با قصد بازنمایی واقعیت در آنها دلالتیابی و تفسیر شده است. نتیجه نشان میدهد که وجود تعهد ایدئولوژیک به مثابۀ امرِ پیشینی سبب شده است که به رغم تفاوت در بافت اقلیمی و اجتماعی، موضوعات بازنمایی دو شاعر مشترک اما شیوههای بازنمایی آنها متفاوت باشد. به طوری که میتوان وجه تمایز بازنمایی واقعیت در شعر دو شاعر را در قالب زمینهمندی یا زمینهزدایی از موضوع بازنمایی برشمرد. بدینصورت که شاهرودی نه از تجربه زیستۀ دقیق خود یا جامعه ایرانی میگوید و نه اصطلاحات و مفاهیم چپ را به شکل عریان و صریح وارد متن میکند. در مقابل، بیانِ گوران مبتنی بر زمینهمندی است. او هم به تجربۀ زیستۀ اقلیمی و اجتماعی ملّت کُرد ارجاع میدهد و هم اصطلاحات و مفاهیم چپ را به مثابۀ زمینۀ معرفتی وارد شعر میکند.
تخریب لنگرهای کنشی معنا: تحلیل تلاطم شوشی در گفتمان ادبی (مطالعه موردی نظام گفتمان ادبی در اثر این سگ می خواهد رکسانا را بخورد)
صفحه 173-196
https://doi.org/10.30465/copl.2021.36286.3528
حمیدرضا شعیری؛ ملیحه علوی پور؛ علی ربیع؛ علی کریمی فیروزجایی
چکیده تحریب لنگرهای کنشی به فضایی گفتمانی اطلاق میگردد که در آن به تدریج کنش قادر به پشتیبانی روایت یا پیشبرد آن نیست و به همین دلیل دچار فروپاشی گشته و جای خود را به شوِش میدهد. این فروپاشی کنشی را تخریب لنگرهای کنشی معنا در گفتمان مینامیم. نشانه-معناشناسی، کارکرد سنتی معنا را بهسوی کارکردی گفتمانی که در آن هیچ معنای از پیش محقَقی وجود ندارد، سوق میدهد. هدف پژوهش بررسی نشانه-معناشناسی و تحلیل نظامهای گفتمانی کنشی و شوشی در اثر این سگ میخواهد رکسانا را بخورد به قلم قاسم کشکولی است. در این پژوهش علاوه بر تحلیل روایتهای گفتمانی موجود که از نوع کنشی یا شَوِشی هستند، مشخص خواهد شد چگونه با نفی نظام کنشی جریان تلاطمی حضور سوژه، راه را بر تفتیدگی معنا و ناپایداری روایی میگشاید. در واقع هر کدام از ویژگیهای کنشی و شوشی و ابعاد چندگانه مطالعه نظامهای گفتمانی در چارچوب رویکرد نشانه-معناشناسی گفتمان در این اثر به نوعی مشهود است. بنابراین مسئله اصلی این است که ببینیم چگونه چگونه لنگرهای کنشی یکی پس از دیگری تخریب گشته و جای خود را به شوشهایی متلاطم و غیرتعینی میدهند. همچنین چگونه تعلیق کنش، مکانیکیشدن زمان، گسست در پیوند عناصر کنشی و جابجایی ناگهانی عناصر روایی سبب تخریب لنگرهای معنایی گشته و تلاطم معنایی و شوِشی را در پی دارد.مسئلة اصلی تحقیق این است که ببینیم این کارکردهای نوسانپذیر بر مبنای کدام جریان و روابط درونمتنی تولید گشته و سپس بر اساس چه الگویی و در قالب کدام فرآیند نشانه-معنایی گسترش یافته تا به تولید معناهایی سیال، در گریز، تلاطمپذیر منجر شود. در واقع در مقاله حاضر سعی بر آن است که به این پرسشها پاسخ داده شود:
1- چه عواملی باعث تخریب لنگرهای معنایی در اثر مورد مطالعه میگردد؟
2- مهمترین وجوه بازنمود گفتمان شوشی در این سگ میخواهد رکسانا را بخورد کدامند و چگونه این وجوه ما را به سوی گفتمانی سیال و پساروایی سوق میدهد؟
ایدهها و آرای محمّدرضا شفیعی کدکنی دربارۀ سهراب سپهری
صفحه 197-218
https://doi.org/10.30465/copl.2021.6830
مجاهد غلامی
چکیده شعر سهراب سپهری به عنوان یکی از چند شاعر برجستۀ ایران معاصر، از تیررس دقّت محمّدرضا شفیعی کدکنی دور نمانده و در غالب نوشتههای وی که یا یکسره دربارۀ شعر معاصر ایران است(: با چراغ و آینه؛ ادوار شعر فارسی) و یا در آنها به مناسبت به شعر معاصر ایران و چهرههای آن نیز اشاراتی شده(: شاعر آینهها؛ شعر معاصر عرب)، از ایدهها و آرای وی دربارۀ سپهری و هنر شاعری وی نشانی میتوان به دست داد. سپهری برای شفیعی کدکنی، شاعری است ستودنی؛ این قابل ستایش بودن در چهار ساحت قابل رصد کردن است: در ضمن ستایش شعر معاصر ایران، در ضمن ستایش شعر مدرن ایران، در ضمن ستایش برخورداریهای شعر مدرن ایران از تحوّلات ادبی اروپا، و ستایش سپهری از حیث سپهری بودن. همچنین با توجّه به نظریۀ شفیعی کدکنی در تبعیّت شعر معاصر ایران از تحوّلات ادبی اروپای قرون اخیر، شعر سپهری به عنوان یکی از چهرههای این جریان، تأثیرپذیریهای خود از شعر فرنگی را در به عاریه گرفتن شگرد شعری سن ژون پرس در ناهمگونآمیزی واژگانی(فاوامیزی) و نیز الهامگیری از تی. اس. الیوت و ژاک پرهور و حتّی در گرایش به درک بودیستی از جهان و عرفان شرق دور، نشان میدهد. هرچند که از نظر شفیعی کدکنی، افراط در فاوامیزی، شعر سپهری را در آخرین دفتر شعری وی، «ما هیچ ما نگاه»، به بنبست کشانده و ضمن برملا کردن ترفند زبانی سپهری در دستیابی به سبک ویژۀ خود، اشعار این دفتر را که وضعیّت «شعر جدولی» را پیدا کرده، از منظر زیباییشناسیک و نیز رسانگی و ایصال، به شدّت آسیبپذیر کرده است.
درگاههای ورود به جهانهای ممکن در داستان مدرن ملکوت
صفحه 219-242
https://doi.org/10.30465/copl.2021.6832
ابراهیم کنعانی؛ امید وحدانی فر؛ فرشته صادقی
چکیده جهانهای ممکن مبحثی بینارشتهای است که بهرهگیری از آن بهعنوان یک الگوی شناختی کارآمد در جهت معنادهی به آثار داستانی دیریاب کارکردهای فراوانی دارد؛ خصوصاً داستانهای مدرنی که در آنها شاهد از هم گسیختگی و فروپاشی طرح روایی داستانها و همچنین چندپارگی ذهنی شخصیتهای داستانی هستیم. به همین منظور نگارندگان در پژوهش حاضر با استفاده از شیوۀ تحلیل محتوا و به روش کتابخانهای به دنبال پاسخ به این سؤالات هستند که در داستان ملکوت انواع جهانها و درگاههای ورود به آنها چگونه شکل میگیرند و چه کارکردهایی دارند؟ داستان ملکوت هر چند به ظاهر دچار آشفتگی است؛ اما جهانسازیهایی که در نتیجۀ عناصر مختلف متنی ایجاد میشوند، سبب میشود تا آشفتگی و بیمعنایی که در روساخت آن دیده میشود، ملغی گردد و انسجام و درهم تنیدگی بیشتری حاصل شود. نکتۀ قابل توجه این است که چنین جهانهای ممکنی توسط راوی تصویرساز و یا روایتشنوی تداعیگر که درک و دریافتهایی متفاوت از متن خواهد داشت، ایجاد میشود. علاوه بر این آنچه که در داستانهای مدرنی همچون ملکوت امکان ورود از جهان واقعی داستان را به جهانهای ممکن فراهم میسازد، شخصیتهایی هستند که دچار نوعی استحالۀ ذهنی و روحی شدهاند و گستردگی زمانی و مکانی برای آنان حاصل میشود. بدین طریق از بعد زمان و مکان، فراتر میروند و با نوعی فضای فرازمانی و فرامکانی مواجه میشوند. در نتیجۀ چنین مواردی است که آمادگی لازم برای ورود به دیگر جهانها فراهم میشود. بهواسطۀ کشف جهانهای ممکن و درگاههای داستان ملکوت ابهامزدایی صورت میبندند و همۀ این جهانهای به ظاهر سیال و منفک از یکدیگر به یک نقطۀ اتصال یعنی ملکوتی شدن خواهند رسید
تحلیل ارتباط ساختار و کارگزار در رمان امپراتور کلمات
صفحه 243-262
https://doi.org/10.30465/copl.2021.6833
تیمور مالمیر؛ سیده بشری حسینی
چکیده داستانهایی که برای نوجوانان نگاشته میشود، یکی از منابع قابل ارجاع برای آنهاست تا چارچوبهای پذیرفتهشدۀ جامعه را بهتر درک کنند. این آثار میتواند توانایی تصمیمگیری آنها برای حلّ چالشهای ورود به دورۀ جوانی و بزرگسالی را افزایش دهد تا به آسیبهای احتمالی دچار نشوند. این پژوهش به شیوۀ توصیفیتحلیلی و با بهرهگیری از تحلیلِگفتمان اجتماعی دیوید هوارث و نظریۀ نمایشی اروینگ گافمن، رمان امپراتور کلمات نوشتة احمد اکبرپور را تحلیل و بررسی میکند. انتخاب نظریههای مربوط به حوزۀ تحلیل گفتمان اجتماعی و جامعهشناسی به این دلیل است که بتوان جایگاهی را که نویسنده برای نوجوانان در جامعه قائل است و آن را در قالب داستانی برای آنان تعریف میکند، به درستی بررسی کرد. یافتههای پژوهش نشان میدهد نویسندۀ رمان، بزرگسالان را بهواسطۀ آگاهی و تجربۀ بیشتر، نسبت به نوجوان، مجاز میداند تا بدون نیاز به توضیح روشن، مسیر را برای او تعیین کنند اما برای پیروی از این مسیر، جلب اعتماد نوجوان را با سپردن تصمیمات و آزادیهای جزیی و نظرخواهی از او، لازم میداند. در این رمان کلید ارتباط میان این دو گروه سنی در دست بزرگسالان قرار دارد و رفتار نوجوانان کاملاً وابسته به رفتار بزرگترها است. همچنین نوجوان را یک کارگزار آزاد و مستقل نمیبیند که بتواند برای بهبود شرایط خود نقشی مؤثر ایفا کند.
نقد مجموعهداستان «چشم سگ» از عالیه عطایی براساس مفهوم بیگانگی از ژولیا کریستوا (بررسی معضلات و دغدغههای مهاجران افغان در این مجموعه)
صفحه 263-285
https://doi.org/10.30465/copl.2021.6835
ایوب مرادی؛ سارا چالاک
چکیده نقد مهاجرت یکی از زمینههای نقد پسااستعماری است که در جهان جدید با توجه به شیوع مهاجرت میان سرزمینهای مختلف، توجه منتقدان ادبی و هنری را جلب کرده است. در این میان آراء ژولیا کریستوا اندیشمند و نظریهپرداز فرانسوی با توجه به استفاده از دستآوردهای دانش روانشناسی در تفسیر انتقادی مسائل مربوط به مهاجرت و مهاجران، جایگاه ویژهای یافته است. کریستوا که در بررسی روانشناختی و اجتماعی پدیدة مهاجرت از تعابیر «بیگانة درون»، «بیگانگی» و «آلودهانگاری» استفاده میکند، اصلیترین دلیل طرد بیگانه از سوی ساکنان سرزمین میزبان را در عدم مواجهة صحیح آنان با بیگانة درون میداند. همچنین گسست پیوند مهاجران از سرزمین و زبان اجدادی، حسی از تعلیق در فضا و زمان را برای آنان رقم میزند که مانع از احساس تعلق به سرزمین جدید میشود. عالیه عطایی نویسندة ایرانی – افغانی ازجمله هنرمندانی است که در آثار خود مشکلات و دغدغههای مهاجران افغان را دستمایة داستانپردازی قرار میدهد. مجموعهداستان «چشم سگ» از این نویسنده، دربردارندة هفت داستان کوتاه با موضوع مهاجران عمدتاً افغانی است که بهخوبی مشکلات و مسائل آنان را بازنمایی میکند. مقالة حاضر در پی آن است تا با روش توصیفی – تحلیلی، داستانهای این مجموعه را که برخی از آنها توجه داوران جایزههای ادبی را هم به خود جلب کردهاند، از منظر نقد مهاجرت و بر پایة اندیشههای ژولیا کریستوا بررسی نماید. نتایج نشان میدهد که معضلات آلودهانگاشتهشدن از سوی میزبان، عدم تعلق به سرزمین جدید، تعلیق در زمان، رجعت به دوران پرشکوه گذشته و ناکارآمدی لهجة سرزمین مادری، اصلیترین مشکلات شخصیتهای مهاجر در مجموعهداستان «چشم سگ» محسوب میشوند.
