دوره و شماره: دوره 8، شماره 2 - شماره پیاپی 25، دی 1397 

«سانت» (sonnet) در شعر فارسی

صفحه 1-15

حسین بخشی

چکیده برخی از شاعران و نظریه­پردازان تجدّد ادبی در ایران اواخر عصر قاجار برای نخستین بار از قالب­هایی برای سرودن شعر استفاده کردند که ریشه در ادبیات اروپا داشت. یکی از این قالب­ها که از قالب­های بسیار مهم و رایج در تقریباً سراسر اروپا در طول چندین قرن به شمار می­آمد، قالب سانت(Sonnet)  بود. این قالب شعری که در فارسی به «غزل» و «غزلواره» ترجمه شده است، از جهت تعداد مصرع­ها اندازه مشخصی داشت و در اصل برای سرودن اشعار عاشقانه به کار می­رفت. بسیاری از شاعران بزرگ اروپا همچون شکسپیر، اسپنسر، بودلر و مالارمه شاهکارهایی در این قالب سروده­اند. سانت از قرن سیزدهم در ایتالیا شروع شد و سپس تقریباً در تمام اروپا مورد استقبال گسترده قرار گرفت، اما شاعران هر سرزمینی تغییراتی در آن ایجاد کردند که همین امر باعث شکل­گیری انواع مختلفی از این قالب شعری شد. با این حال سه نوع آن بیشترین اهمیت را دارند؛ این سه نوع با عناوین: سانت ایتالیایی یا پترارکی، سانت فرانسوی و سانت انگلیسی یا شکسپیری شناخته می­شوند. شاعران مکتب تجدّد در تبریز، همچون تقی رفعت و جعفر خامنه­ای، مهم­ترین شاعران تجدّدخواه دهه نود قرن سیزدهم شمسی بودند که به دلیل آشنایی با ادبیات اروپا برای نخستین بار شعرهایی به زبان فارسی منتشر کردند که در این قالب اروپایی سروده شده بود. هدف از جستار حاضر معرفی و بررسی این قالب شعری و نمونه­های فارسی آن است.

نقد فمنیستی بوم‌گرای رمان جای خالی سلوچ

صفحه 17-34

بهزاد پورقریب

چکیده نگرش فمنیستی بوم­گرا می­کوشد طرح ساختارمندی از رابطۀ دیالکتیکی زن و طبیعت، به دست دهد. این نگرش هنوز در سرزمین ما چندان شناخته شده نیست، اما زمینه­های پیدایش چنین مطالعاتی در آثار ادبی ما مشهود است. رمان جای خالی سلوچ، نوشتۀ محمود دولت­آبادی، چون غالب آثار او، پیوندی عمیق میان انسان و طبیعت را به تصویر می­کشد. بیشتر منتقدان و پژوهشگران به زمینه­های اجتماعی و سیاسی این رمان پرداخته­اند؛ اما اگر با نگاه فمنیستی بوم­گرا به داستان نگریسته شود، پیوند زن و طبیعت که یادآور بسیاری از اسطوره­هاست، در این داستان به وضوح دیده می­شود. شخصیت اصلی و محوری این داستان، زنی به نام مرگان است که پیوندش با زمین و طبیعت، از یکسو یادآور بسیاری از شخصیت­های اساطیری است و از دیگر سو، یگانگی او با طبیعت در جامعۀ روستایی، یادآور این همانی زن و طبیعت در خاطرۀ جمعی ما از زندگی بدوی و آغازین بشر است؛ در این پژوهش، کوشش شده که با نگاه فمنیستی بوم­گرا ریشه­های پیوند زن و طبیعت در تصاویر و توصیف­های این داستان کاویده شود.  

بازنمایی امر نیمه‌خودآگاه در روایت از منظر روانکاوانه‌: بررسی شگرد جریان سیال ذهن در داستان کوتاه «فردا» اثر صادق هدایت

صفحه 35-62

سید ساجد حسینی؛ بختیار سجادی

چکیده نقدهای اگزیستانسیالیستی و پساساختارگرایانه همواره از رویکردهای پرطرفدار در خوانش­ آثار صادق هدایت به شمار می­روند. برخی از منتقدان نیز با تبیین دلایلی، بر معناباختگی آثار هدایت صحه می­نهند که منجر به خوانشی هیچ­انگارانه از آثار این داستان­نویس می­گردد. پژوهش حاضر بر آن است با اتخاذ رویکردی روانکاوانه وضعیت ذهنی شخصیت­های داستان کوتاه «فردا» اثر هدایت را در سیر ساحت خودآگاه به نیمه­خودآگاه و همچنین بازنمایی امر نیمه­خودآگاه و ناخودآگاه را در روایت تشریح کند. در این پژوهش با اتکا بر نقش شگرد تک­گویی درونی به مثابۀ شکل ابتدایی جریان سیال ذهن به تحلیل روایت و سبک روایی داستان کوتاه «فردا» پرداخته می­شود. هدایت با تبعیت از جنبش نوگرایی، فرمی کاملاً نوآورانه را جایگزین سنّت روایت خطی و واقع­گرا در ادبیات معاصر فارسی می­کند. از شاخصه­های مهم در ادبیات داستانی می­توان به شگردهای نوین روایتی از قبیل تک­گویی درونی، جریان سیال ذهن، از هم­گسیختگی روایت، آمیختگی چندین زاویۀ دید متفاوت و سطوح مختلف زمانی اشاره نمود. داستان کوتاه مذکور که روایت شرح حال کارگر چاپخانه­ای ­است که جان خود را در اعتراضات کارگری از دست می­دهد نمونۀ بارزی از نخستین تلاش­های نوگرایانه در ادبیات داستانی معاصر فارسی است. روایت مهدی زاغی از حس و حال پیش از وقوع اتفاق و همچنین روایت غلام پس از انتشار خبر کشته شدن مهدی زاغی از همان ابتدا کشمکشی درونی را به نمایش می­گذارد که در اواخر داستان به صورت جریان سیال ذهن در ساحت ناخودآگاه غلام خاتمه می­یابد. 

قرائتی لکانی از غزل «ماه و پلنگ» حسین منزوی

صفحه 63-78

لیلا حسینی؛ فاطمه مدرسی؛ بهمن نزهت

چکیده مقالۀ حاضر مفهوم عشق را مطابق با مدل نظری لکان در غزل «ماه و پلنگ» حسین  منزوی بررسی می‌کند. نظریات لکان، مبتنی بر مفاهیم بنیادین روانکاوی فرویدی است که با خوانشی خلاقانه از مفهوم ضمیر ناخودآگاه، به تکمیل و تعدیل نظریات روانکاوی کلاسیک می‌پردازد. از نظر لکان ناخودآگاه بدون زبان وجود ندارد و از طریق زبان است که میل پا به عرصۀ ظهور می‌گذارد. تأکید و توجه بر ماهیت زبانی ناخودآگاه، ناخودآگاه لکانی را از ناخودآگاه فردی فروید و ناخودآگاه جمعی یونگ جدا می‌کند. ناخودآگاه لکانی اثر نظام نمادین ترا‌‌فردی (Trans-individuol) بر سوژه است. در این پژوهش، ابتدا نظریه‌های لکان را دربارۀ رشد روانی سوژه و مفاهیم وابسته به آن در رابطه با «ساحت خیالی» و «ساحت نمادین» به اختصار تبیین خواهیم کرد و سپس در بخش پایانیِ این نوشتار، کاربردپذیریِ این مفاهیم را در غزل مشهور «ماه و پلنگ» حسین منزوی خواهیم سنجید. کلیت شعر بازنمایی نمادین شکست سوژۀ شعری در دستیابی به ابژۀ عشق است. در این شعر، سوژه/ شاعر در «امر خیالی» در اتّحاد و یگانگی با مادر به سر می‌برد؛ سپس در «امر نمادین» که حاکمیت زبان و انفصال از «امر خیالی» است، گرفتار می‌آید و با «فقدان» روبرو می‌شود. در اینجاست که دچار ضایعة حیث واقع شده و از سازوکار «جابجایی» بهره می‌گیرد تا بر آن جدایی غلبه کند اما آن اتحاد پیشین دیگر دست یافتنی نیست.

روش‌ نقد بلاغی فروزانفر در سخن‌وسخنوران

صفحه 79-97

احمد خاتمی؛ مریم مشرف الملک؛ اعظم سعادت

چکیده سخن‌وسخنوران یکی از اثرگذارترین پژوهش‌های ادبی معاصر در حوزۀ تاریخ ‌ادبیات و نقد ادبی، تألیفِ بدیع‌الزمان فروزانفراز استادان و محققان نسل اول دانشگاه تهران است. پژوهش‌های او در حوزه‌های تاریخ‌ادبیات، نقد ادبی، عرفان‌ و تصحیح متون منجر به بنا نهادن سنت‌‌های تحقیقی و انتقادی در میان دانشگاهیان شده که اعتبار آن تاکنون برجا مانده است. فروزانفر در سخن‌وسخنوران در ادامۀ سنّت تذکره‌نویسی فارسی، نه‌تنها با رویکردی علمی‌ـ‌تحقیقی به شرح احوال شعرا با استناد به شواهد متقن پرداخته، بلکه در زمینۀ نقد ادبی نیز با تکیه بر دانش انتقادی و مبانی نظری بلاغت اسلامی و ایرانی، به نقد بلاغی شعر فارسی به‌گونه‌ای روشمند و یکپارچه پرداخته است. این پژوهش قصد دارد با هدف بازخوانی سخن‌وسخنوران، با حرکت از روساخت به‌سوی ژرف‌ساخت متن، آن الگوی نظری را که نقد شعر برمبنای آن انجام گرفته استنباط، استخراج، طبقه‌بندی و تبیین کند. مؤلف سخن‌وسخنوران توانسته است، خلاقانه، عصارۀ دانش بلاغت قدما را با یک صورت‌بندیِ جدید و ساختاری متن‌محور، منسجم و علمی از مبانی نظری به روش‌های عملی و کاربردی نقد تبدیل کند؛ روشی برخاسته از اقتضائات زبان و ادب فارسی، که بر جریان نقد بلاغی در آثار منتقدان دانشگاهی تأثیرگذار بوده است.

نمودهای زنانگی و مردانگی در زنانه‌نویسی و مردانه‌نویسی

صفحه 99-116

https://doi.org/10.30465/copl.2018.3574

مرتضی زارع برمی

چکیده زنانه­نویسی و مردانه­نویسی، ویژگی­هایی را بر متن تحمیل می­کند و همواره می­توان انتظار ابداع شیوه­های جدید بیان تجربه­های منحصر به فرد زنان یا مردان را داشت؛ از این رو ذکر تمام ویژگی­های خاص آثار آن­ها امکان­پذیر نیست و باید در نظر داشت که بسیاری از همین ویژگی­ها در نوشتار مردانه و زنانه با یکدیگر تفاوت، شباهت یا هم­پوشانی دارد. در این مقاله به بررسی معیارهای زبانی و محتوایی زنانه­نویسی در قیاس با مردانه­نویسی براساس نمودهای زنانگی و مردانگی پرداخته شده است. هدف و غایت این کار، شناسایی تفاوت­های نوشتار زنانه در قیاس با نوشتار مردانه است. منظور از توصیف زنانه­نویسی و مردانه­نویسی، برخورد با این پدیده­ها در سطح است بدون آن­که به علیت آن­ها پرداخته شود. در مرحلة تبیینی، نمودهای زنانگی و مردانگی در زنانه­نویسی و مردانه­نویسی براساس پارادایم­های ذات­گرایانه و سازه­گرایانه تبیین می­شود. سپس نمودهای مذکور در پوشش قوانین کلّی­ای که ماهیت آن­ها را آشکار می­سازد، جای داده می­شود. در این مرحله چرایی و علت­یابی مسأله (کشف رابطة علت و معمولی موضوع) مدنظر است و سرانجام نتیجه آن شد که زنانه­نویسی و مردانه­نویسی با وجود تفاوت­ها، شباهت­هایی نیز دارند. به عبارت دیگر، مختصات مردانه­نویسی را می­توان در زنانه­نویسی و به عکس یافت و رابطة بین این دو را از رقابت و نفی به همکاری با یکدیگر و تأیید دیگری می­توان باز تعریف کرد.

تحلیل گفتمان سیاستْ در رمان «با شبیرو» نوشتۀ محمود دولت‌آبادی

صفحه 117-144

شیرزاد طایفی؛ نعمت الله ایران زاده؛ عنایت اله دارائی

چکیده محمود دولت‌آبادی، رمان «با شبیرو» را در سال 1351 به چاپ رسانده است. آثار فرهنگی و به‌ویژه ادبی، برآیند موقعیت و بافت اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی و همچنین گفتمان‌های سیاسی موجود در جامعه هستند؛ ازاین‌رو، در این پژوهش، با رویکرد تحلیل گفتمان انتقادی (بر پایۀ اندیشه‌های جیمز پل جی و نورمن فرکلاف)، به تحلیل گفتمانِ سیاست در رمان «با شبیرو» پرداخته شده است. این رمان متأثر از گفتمان چپ (مارکسیسم و کمونیسم) و حزب توده به نگارش درآمده و در آن، زندگی دردناک انسان‌های فقیر، اعتصاب کارگران، زندگی و فعالیت مبارزان سیاسی و زندانی و سرکوب شدن آنان و همچنین سختی‌ها و دشواری‌هایی که متوجه خانوادۀشان می‌شود، به نمایش گذاشته شده است. استعمارستیزی، غرب‌ستیزی، محکوم­کردن دخالت­های بیگانه، به‌ویژه انگلیس، لزوم استقلال سیاسی کشور، استبدادستیزی، مخالفت با حکومت و وضعیت موجود، مبارزه با فقر و بی‌عدالتی، انتقاد از سیستم اداری و سیاست‌های دولت، تعهد دربرابر مردم، طرف‌داری از طبقۀ کارگر و گروه‌های در حاشیه و بی‌بهره از قدرت، از جمله ایدئولوژی‌های موجود در این رمان است. آگاهی کامل از بافت تاریخی- سیاسی که اثر ادبی در بستر آن شکل گرفته است، موجب فهم همه‌جانبه‌تری از اثر و چراییِ خلق آن می‌شود.

نگاهی تطبیقی به جایگاه ادبیات زنان در کشورهای اسلامی: مطالعۀ موردی "عادت می‌کنیم" از زویا پیرزاد و"خاطرات یک زن مطلقه" از هیفاء بیطار

صفحه 145-163

فرشته فرضی شوب؛ منیره فرضی شوب

چکیده بیش از صد سال از آشنایی زنان جهان اسلام با مدرنیته و جریان­های فکری-اجتماعی آن چون فمنیسم می­گذرد. در این سال­ها دغدغۀ اصلی زنان این سرزمین­ها، احقاق حقوق سلب شدۀ آنان و برابری آنان با مردان بوده است. با این حال بررسی آثار نگاشته شده توسط زنان (در قالب­های رمان، شعر و...) نشان می­دهد که هنوز فاصلۀ زیادی میان جامعۀ آرمانی زنان فمنیست با واقعیت­های اجتماعی وجود دارد و زنان فمنیست همچنان در حاشیۀ جامعه نگه داشته شده­اند. در مقالۀ حاضر ابتدا (و با کاربست نظریۀ جینوکریتیسیزم) جایگاه زنان کشورهای اسلامی در سه مرحله تعریف شده توسط شوالتر مشخص شده، در ادامه از چرایی ناتوانی آنان برای عبور از این آستانه­ سخن گفته خواهد شد. برای نیل بدین هدف، دو اثر از دو نویسندۀ پیشرو زنِ جهان اسلامی یعنی رمان عادت می­کنیم از زویا پیرزاد و رمان خاطرات یک زن مطلقه از هیفاء بیطار، که از رمان­های موفّق ایران و سوریه هستند و هر دو با محویّت موضوع طلاق نوشته شده­اند، انتخاب و از منظر نظریۀ جینوکریتیسیزم بررسی شده است. نتیجۀ این بررسی حکایت از آن دارد که زنانِ فمنیست جهان اسلام، در مرحلۀ دوم از مراحل سه­گانه­ای که شوالتر آن را ترسیم کرده است، متوقف شده­اند؛ بدین معنی که آنها از تقلید از سنت­های مردانه روی برگردانده­اند اما هنوز به صورت کامل به مرحلۀ سوم ـ که در آن زنان به جای توجّه به مردان، خویشتن زنانۀ خویش را مورد توجّه قرار می­دهند و با لحن، ادبیات و شیوۀ روایت خاص خود، به بیان تجربه­های خاص خود می­پردازند ـ  پای ننهاده­اند و در آستانۀ این مرحله برجای مانده­اند.

تحلیل تناسب شگردهای روایتگری با درونمایه در رمان چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم

صفحه 165-184

تیمور مالمیر؛ رضوان صفایی صابر

چکیده چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم، نخستین رمان زویا پیرزاد است که در فضای داستانی اقلیت دینی ارمنی می‌گذرد. در این مقاله، روش، طرح و شیوه‌‌های روایتگری نویسنده بررسی شده و در آن سعی شده است پیوند درونمایه با نحوة روایتگری و شگردهای مختلف نویسنده بررسی و تبیین شود. ژرف‌ساخت رمان به نوعی حاوی این نکته است که زمان می‌گذرد و ما تماشاگر گذر وقت هستیم. عنوان، شیوة فصل‌بندی کتاب و انتخاب راوی با این ژرف‌ساخت تناسب دارد. نویسنده برای بیان وضعیت زنان، از راوی اول‌شخصِ زن استفاده کرده است تا بتواند میان روند شکل‌گیری شخصیّت راوی با درونمایۀ داستان ارتباطی ایجاد کند. راوی، محور اصلی داستان است و چراغ‌ها را خاموش می‌کند اما با باقی شخصیت‌ها تفاوتی ندارد؛ فقط بار بیشتری بر دوش دارد و از ناچاری انتخاب شده است. کنش‌های راوی، همه در حوزة خانه و خانه‌داری است؛ توصیف‌های وی نیز بیشتر حالت‌محور هستند. مجموع این شیوه‌ها و شگردها برای تبیین وضعیت زنان در جامعه، رمان را اثری صادقانه و خواندنی ساخته است.

نسبت بازنمایی‌های ناتورالیستی و گروتسکی: تجسدگرایی، نمای نزدیک و تحریف بدن

صفحه 185-201

سمیه محمدی؛ پارسا یعقوبی جنبه سرایی

چکیده ناتورالیسم و گروتسک دو شکل از ادراک و بازنمایی است که اولی در مقام یکی از مکتب­های ادبی و دیگری در قالب شگردی هنری- ادبی جایگیر شده است. برغم سابقۀ پیدایش و پشتوانۀ معرفتی آنها، مواجهه آن دو با سوژه-ابژه­ها نیز پیامد مواجهه­های مذکور مشابه است؛ البته با وجود نوشتارهای تحقیقی متعدّد در باب هریک از بازنمایی­های مذکور، توجّه چندانی به نسبت آن دو نشده است. در این مقاله وجوه نسبت بازنمایی­های ناتورالیستی و گروتسکی نیز دلایل آن با استناد به برخی از داستان­های معاصر فارسی طبقه­بندی و تفسیر شده است. نتیجه نشان می­دهد که تلقی ناتورالیستی بنا به نگاه نزدیک­بینانه و منقطع یا زمینه­زدایانۀ برآمده از پوزیتیویسم علمی و عینیت­گرایی متّصل به آن و گروتسک با قصد دنیاگرایی یا دنیوی­کردن، بر بدن سوژه-ابژه­های خود متمرکز شده، آنها را تحریف می­کنند. انگاره یا تصویر تحریف مذکور در بازنمایی­های ناتورالیستی را می­توان در دو سطح شبیه­نمایی و استحالۀ ظاهر فیزیکی و کنش­های انسان به غیر انسان مشاهده نمود. بدن­های تحریف­شدۀ گل ببوی هدایت، شخصیت داستان قفس چوبک، موسرخه و مشد حسن ساعدی و دکتر حاتم بهرام صادقی پیامد عینی مواجهۀ ناتورالیستی-گروتسکی با آن سوژه-ابژه­ها است.

بازیابی خود در شعر غنایی (ارتباط تعاملیِ خواننده با شعر غنایی)

صفحه 203-221

فرهاد محمدی

چکیده در بینِ انواع ادبی، نوع غنایی با رویکردهایی که بر نقش و اهمیّتِ خواننده تأکید می­کنند، سازگاری بیشتری دارد. در این نوع ادبی تعاملِ متقابلی که در حینِ خوانش بینِ خواننده و اثر شکل می­گیرد، معلول بازتاب عواطفِ جمعی و طبیعتِ عام، ذاتی و کلّیِ انسان­ها در این نوع از آثار است. پدیده­هایی که عواطفِ جمعی و مشترک انسان­ها در آنها پدیدار می­شود، وابسته به زمان و مکان خاصّی نیستند؛ بلکه با ذات و هستیِ انسان­ها در ارتباطند. انسان­ها در عشق، مرگ، غربت، هجران، وصال، شادی، غم و ... عموماً دچار حالات و عواطفِ مشابه و یکسان می­شوند؛ از این رو در آثار غنایی، به­ویژه شعر غنایی، به عنوان بسترِ این پدیده­ها، حالات و موقعیّت­هایی بروز می­کند که انسان­ها تقریباً تجربه­های مشابهی در آنها دارند. با توجّه به این قضیه است که خواننده در خوانشِ آثار غنایی بیشتر از انواعِ ادبیِ دیگر بازتابی از عواطف و روحیاتِ درونیِ خود را احساس می­کند. وجودِ این فرایند باعث می­شود که عملِ درک و تفسیر خواننده از اثر با برقراری ارتباط بینِ زندگی و تجربه­های شخصیِ خود با اثر همراه باشد. نتیجۀ چنین فرایندی، تعاملِ دو سویه بین خواننده و اثر است: 1ـ فهم و عینیت­بخشی به اثر به کمکِ تجربیات و درونیّات شخصی؛ 2ـ تفسیر و بازنگری تجربه­های گذشتۀ خود با کمک متن. در این مقاله، ضمن تبیین نوع و چگونگیِ تعامل خواننده با گونۀ غنایی، به فرایند تعامل خواننده با هریک از دو نوع ادبیِ حماسی و حکمی ـ تعلیمی نیز اشاره شده است تا تفاوت ارتباط تعاملی خواننده با متن در گونه‌های ادبی مشخّص شود. نتیجۀ کار نشان می‌دهد که برخلاف گونۀ غنایی که خواننده در حینِ خوانش، خود را در مرکز می‌بیند و تجربه‌های عاطفیِ خود را بازیابی می‌کند، در دو گونۀ حماسی و حکمی ـ تعلیمی خود را در حاشیه و به عنوان ناظر عملِ دیگر/ دیگران می‌بیند.

کارکرد لایة ایدئولوژیک در برجسته سازی سبکی غزل اجتماعی معاصر

صفحه 223-249

فریبا مهری؛ مهیار علوی مقدم؛ حسن دلبری؛ عباس محمدیان

چکیده هر اثر ادبی بسته به نوع گفتمان خود، بیان‌گر جهان‌بینی، عقاید، باورها و انگاره‌های ذهنی پدیدآورندة خویش است. یکی از روش‌های دست‌یابی به ایدئولوژی‌ حاکم بر ذهن و زبان پدیدآورندگان آثار، بررسی متون بر اساس الگوهای مطرح شده در دیدگاه‌های انتقادی است. سبک‌شناسی ایدئولوژی به عنوان روشی کارآمد در پژوهش‌های سبک‌شناختی، پژوهشگر را در واکاوی ایدئولوژی آفرینندة متن یاری می‌رساند. هدف مقالة حاضر که به شیوة توصیفی- تحلیلی و روش استقرایی، با استناد به منابع کتابخانه‌ای فراهم آمده، بررسی مبانی ایدئولوژیک شاعران غزل اجتماعی معاصر با تکیه بر اصول سبک­شناسی لایه‌ای است که در سه لایة واژگانی، نحوی و بلاغی صورت می‌گیرد. نگارندگان در این پژوهش، علاوه بر شناسایی باورهای مرکزی شاعران غزل اجتماعی معاصر، که منجر به تمایز آن از غزل اجتماعی گذشتگان می‌شود، در پی پاسخگویی به این پرسش‌اند که نمود ایدئولوژی  در کدام یک از لایه‌های مذکور صریح‌تر است؟ نتایج، حاکی از آن است که بیشترین بازتاب ایدئولوژی به ترتیب مربوط به لایه‌های واژگانی و بلاغی است و لایة نحوی غزل اجتماعی معاصر در بازتاب ایدئولوژی‌ها، به نسبت، صراحت کمتری دارد.

آشتی ناسازه‌ها در نظام حسی، ادراکی و کنشی متون پست مدرن (نقاشی، عکس، شعر دیداری)

صفحه 251-269

https://doi.org/10.30465/copl.2018.3567

محمد هاتفی

چکیده هر گونه تحول نشانه‌معناشناسانه در صورت و معنای متن، با لایه‌های حسی-ادراکی منبعث از فضاهای فرهنگی و اجتماعی انطباق دارد. مقاله حاضر، با توجّه به الزامات پدیدارشناختی متن پست‌مدرن، شیوه ظهور این ژرف‌ساخت را در صورت متن تبیین می‌کند؛ به این معنا که کثرت ابعاد در صورت متن باید با تکثر زوایای دید و نظام­های گفتمانی حاضر و کنشگر، نسبت معنادار داشته باشد. پیش‌فرض ما این است که  دگردیسی­های متنی باید به لحاظ حسی-ادراکی با زیربناهای ایدئولوژیک، اجتماعی و سیاسی و... ملازمت و تناسب داشته باشد. نتایج تحقیق نشان داده است میزان ناسازوارگی موجود در متن‌های  دیداری (شامل عکس، نقاشی و شعر دیداری) با دلالت­های نهفته در زیرساخت نظری این متن‌ها همخوانی دارد. این متن­ها در نقطه مقابل دوگانه دکارتی، ما را به واسطۀ یک تحوّل پدیدارشناختی به یک گفتمان سه‌بعدی رهنمون می‌سازند که نظام گفتمانی خطی، دو قطبی و برنامه‌مدار را به سه بعدی، متکثر و سیال عبور می‌دهد. اصلی‌ترین راهبرد متن‌ها در این دگردیسی گفتمانی، آشتی اضداد است. در تحوّلات متنی، متن کلامی، به نظام دو قطبی و متن بصری به نظام سه قطبی تمایل دارد.

سلطه و عصیان در زبان فروغ فرخزاد (خوانش شعر فروغ بر اساس رویکردهای سه‌گانه زبان و جنسیت)

صفحه 271-293

گلاله هنری؛ عصمت اسماعیلی

چکیده آنچه به عنوان تفاوت در زبان میان دو جنس شناخته شده در سه رویکرد کمبود، تسلّط و تفاوت طبقه­بندی می­شود. امروزه رویکرد چهارمی در حال شکل­گیری است که جنسیت در زبان را پدیده­ای سیّال می­داند و با به­کارگیری آن می­توان فرضیه­های متفاوت تفکیک زبانی را در یک اثر هم­زمان بررسید. در این مقاله سعی بر آن بوده با در نظر گرفتن دسته­ای از نشانه­های کمبود و تسلّط در زبان که از خلال آرای اندیشمندان این حوزه استخراج شده است، زبان شعری فروغ فرخزاد در پنج مجموعه شعرش بررسی و بر اساس بسامد استفاده از ویژگی­های هر کدام از این رویکردها، فضای غالب شعر او مشخّص شود. زبان فروغ فرخزاد در چهار اثر او پیوسته در حال تغییر است. شعر او را نمی­توان کاملاً منفعل و تحت نفوذ جهان مردانه دانست. از طرفی آثار سیطرة تاریخی قدرت مردانه بر ذهن و زبان او و درنتیجه بر چهرة شعرش نیز انکارناپذیر می­نماید. از این رو، با توسّل به رویکرد پویا می­توان تغییرات زبان او را مورد مداقه قرار داد. بررسی­های صورت گرفته نشان داد دو دفتر آغازین او درصد قابل ملاحظه­ای از نشانه­های کمبود زبانی را بازتاب می­دهد و مجموعۀ عصیان نقطه عطف چرخش شاعر به سمت زبانی متفاوت و غنی­تر است. تولّدی دیگر نشانه­هایی از تأثیر شاعر از تسلّط زبان مردانه را بروز می­دهد و مجموعۀ آخر او به سمت نمایش کمتر جنسیت شاعر پیش رفته است.