«سانت» (sonnet) در شعر فارسی
صفحه 1-15
حسین بخشی
چکیده برخی از شاعران و نظریهپردازان تجدّد ادبی در ایران اواخر عصر قاجار برای نخستین بار از قالبهایی برای سرودن شعر استفاده کردند که ریشه در ادبیات اروپا داشت. یکی از این قالبها که از قالبهای بسیار مهم و رایج در تقریباً سراسر اروپا در طول چندین قرن به شمار میآمد، قالب سانت(Sonnet) بود. این قالب شعری که در فارسی به «غزل» و «غزلواره» ترجمه شده است، از جهت تعداد مصرعها اندازه مشخصی داشت و در اصل برای سرودن اشعار عاشقانه به کار میرفت. بسیاری از شاعران بزرگ اروپا همچون شکسپیر، اسپنسر، بودلر و مالارمه شاهکارهایی در این قالب سرودهاند. سانت از قرن سیزدهم در ایتالیا شروع شد و سپس تقریباً در تمام اروپا مورد استقبال گسترده قرار گرفت، اما شاعران هر سرزمینی تغییراتی در آن ایجاد کردند که همین امر باعث شکلگیری انواع مختلفی از این قالب شعری شد. با این حال سه نوع آن بیشترین اهمیت را دارند؛ این سه نوع با عناوین: سانت ایتالیایی یا پترارکی، سانت فرانسوی و سانت انگلیسی یا شکسپیری شناخته میشوند. شاعران مکتب تجدّد در تبریز، همچون تقی رفعت و جعفر خامنهای، مهمترین شاعران تجدّدخواه دهه نود قرن سیزدهم شمسی بودند که به دلیل آشنایی با ادبیات اروپا برای نخستین بار شعرهایی به زبان فارسی منتشر کردند که در این قالب اروپایی سروده شده بود. هدف از جستار حاضر معرفی و بررسی این قالب شعری و نمونههای فارسی آن است.
نقد فمنیستی بومگرای رمان جای خالی سلوچ
صفحه 17-34
بهزاد پورقریب
چکیده نگرش فمنیستی بومگرا میکوشد طرح ساختارمندی از رابطۀ دیالکتیکی زن و طبیعت، به دست دهد. این نگرش هنوز در سرزمین ما چندان شناخته شده نیست، اما زمینههای پیدایش چنین مطالعاتی در آثار ادبی ما مشهود است. رمان جای خالی سلوچ، نوشتۀ محمود دولتآبادی، چون غالب آثار او، پیوندی عمیق میان انسان و طبیعت را به تصویر میکشد. بیشتر منتقدان و پژوهشگران به زمینههای اجتماعی و سیاسی این رمان پرداختهاند؛ اما اگر با نگاه فمنیستی بومگرا به داستان نگریسته شود، پیوند زن و طبیعت که یادآور بسیاری از اسطورههاست، در این داستان به وضوح دیده میشود. شخصیت اصلی و محوری این داستان، زنی به نام مرگان است که پیوندش با زمین و طبیعت، از یکسو یادآور بسیاری از شخصیتهای اساطیری است و از دیگر سو، یگانگی او با طبیعت در جامعۀ روستایی، یادآور این همانی زن و طبیعت در خاطرۀ جمعی ما از زندگی بدوی و آغازین بشر است؛ در این پژوهش، کوشش شده که با نگاه فمنیستی بومگرا ریشههای پیوند زن و طبیعت در تصاویر و توصیفهای این داستان کاویده شود.
بازنمایی امر نیمهخودآگاه در روایت از منظر روانکاوانه: بررسی شگرد جریان سیال ذهن در داستان کوتاه «فردا» اثر صادق هدایت
صفحه 35-62
سید ساجد حسینی؛ بختیار سجادی
چکیده نقدهای اگزیستانسیالیستی و پساساختارگرایانه همواره از رویکردهای پرطرفدار در خوانش آثار صادق هدایت به شمار میروند. برخی از منتقدان نیز با تبیین دلایلی، بر معناباختگی آثار هدایت صحه مینهند که منجر به خوانشی هیچانگارانه از آثار این داستاننویس میگردد. پژوهش حاضر بر آن است با اتخاذ رویکردی روانکاوانه وضعیت ذهنی شخصیتهای داستان کوتاه «فردا» اثر هدایت را در سیر ساحت خودآگاه به نیمهخودآگاه و همچنین بازنمایی امر نیمهخودآگاه و ناخودآگاه را در روایت تشریح کند. در این پژوهش با اتکا بر نقش شگرد تکگویی درونی به مثابۀ شکل ابتدایی جریان سیال ذهن به تحلیل روایت و سبک روایی داستان کوتاه «فردا» پرداخته میشود. هدایت با تبعیت از جنبش نوگرایی، فرمی کاملاً نوآورانه را جایگزین سنّت روایت خطی و واقعگرا در ادبیات معاصر فارسی میکند. از شاخصههای مهم در ادبیات داستانی میتوان به شگردهای نوین روایتی از قبیل تکگویی درونی، جریان سیال ذهن، از همگسیختگی روایت، آمیختگی چندین زاویۀ دید متفاوت و سطوح مختلف زمانی اشاره نمود. داستان کوتاه مذکور که روایت شرح حال کارگر چاپخانهای است که جان خود را در اعتراضات کارگری از دست میدهد نمونۀ بارزی از نخستین تلاشهای نوگرایانه در ادبیات داستانی معاصر فارسی است. روایت مهدی زاغی از حس و حال پیش از وقوع اتفاق و همچنین روایت غلام پس از انتشار خبر کشته شدن مهدی زاغی از همان ابتدا کشمکشی درونی را به نمایش میگذارد که در اواخر داستان به صورت جریان سیال ذهن در ساحت ناخودآگاه غلام خاتمه مییابد.
قرائتی لکانی از غزل «ماه و پلنگ» حسین منزوی
صفحه 63-78
لیلا حسینی؛ فاطمه مدرسی؛ بهمن نزهت
چکیده مقالۀ حاضر مفهوم عشق را مطابق با مدل نظری لکان در غزل «ماه و پلنگ» حسین منزوی بررسی میکند. نظریات لکان، مبتنی بر مفاهیم بنیادین روانکاوی فرویدی است که با خوانشی خلاقانه از مفهوم ضمیر ناخودآگاه، به تکمیل و تعدیل نظریات روانکاوی کلاسیک میپردازد. از نظر لکان ناخودآگاه بدون زبان وجود ندارد و از طریق زبان است که میل پا به عرصۀ ظهور میگذارد. تأکید و توجه بر ماهیت زبانی ناخودآگاه، ناخودآگاه لکانی را از ناخودآگاه فردی فروید و ناخودآگاه جمعی یونگ جدا میکند. ناخودآگاه لکانی اثر نظام نمادین ترافردی (Trans-individuol) بر سوژه است. در این پژوهش، ابتدا نظریههای لکان را دربارۀ رشد روانی سوژه و مفاهیم وابسته به آن در رابطه با «ساحت خیالی» و «ساحت نمادین» به اختصار تبیین خواهیم کرد و سپس در بخش پایانیِ این نوشتار، کاربردپذیریِ این مفاهیم را در غزل مشهور «ماه و پلنگ» حسین منزوی خواهیم سنجید. کلیت شعر بازنمایی نمادین شکست سوژۀ شعری در دستیابی به ابژۀ عشق است. در این شعر، سوژه/ شاعر در «امر خیالی» در اتّحاد و یگانگی با مادر به سر میبرد؛ سپس در «امر نمادین» که حاکمیت زبان و انفصال از «امر خیالی» است، گرفتار میآید و با «فقدان» روبرو میشود. در اینجاست که دچار ضایعة حیث واقع شده و از سازوکار «جابجایی» بهره میگیرد تا بر آن جدایی غلبه کند اما آن اتحاد پیشین دیگر دست یافتنی نیست.
روش نقد بلاغی فروزانفر در سخنوسخنوران
صفحه 79-97
احمد خاتمی؛ مریم مشرف الملک؛ اعظم سعادت
چکیده سخنوسخنوران یکی از اثرگذارترین پژوهشهای ادبی معاصر در حوزۀ تاریخ ادبیات و نقد ادبی، تألیفِ بدیعالزمان فروزانفراز استادان و محققان نسل اول دانشگاه تهران است. پژوهشهای او در حوزههای تاریخادبیات، نقد ادبی، عرفان و تصحیح متون منجر به بنا نهادن سنتهای تحقیقی و انتقادی در میان دانشگاهیان شده که اعتبار آن تاکنون برجا مانده است. فروزانفر در سخنوسخنوران در ادامۀ سنّت تذکرهنویسی فارسی، نهتنها با رویکردی علمیـتحقیقی به شرح احوال شعرا با استناد به شواهد متقن پرداخته، بلکه در زمینۀ نقد ادبی نیز با تکیه بر دانش انتقادی و مبانی نظری بلاغت اسلامی و ایرانی، به نقد بلاغی شعر فارسی بهگونهای روشمند و یکپارچه پرداخته است. این پژوهش قصد دارد با هدف بازخوانی سخنوسخنوران، با حرکت از روساخت بهسوی ژرفساخت متن، آن الگوی نظری را که نقد شعر برمبنای آن انجام گرفته استنباط، استخراج، طبقهبندی و تبیین کند. مؤلف سخنوسخنوران توانسته است، خلاقانه، عصارۀ دانش بلاغت قدما را با یک صورتبندیِ جدید و ساختاری متنمحور، منسجم و علمی از مبانی نظری به روشهای عملی و کاربردی نقد تبدیل کند؛ روشی برخاسته از اقتضائات زبان و ادب فارسی، که بر جریان نقد بلاغی در آثار منتقدان دانشگاهی تأثیرگذار بوده است.
نمودهای زنانگی و مردانگی در زنانهنویسی و مردانهنویسی
صفحه 99-116
https://doi.org/10.30465/copl.2018.3574
مرتضی زارع برمی
چکیده زنانهنویسی و مردانهنویسی، ویژگیهایی را بر متن تحمیل میکند و همواره میتوان انتظار ابداع شیوههای جدید بیان تجربههای منحصر به فرد زنان یا مردان را داشت؛ از این رو ذکر تمام ویژگیهای خاص آثار آنها امکانپذیر نیست و باید در نظر داشت که بسیاری از همین ویژگیها در نوشتار مردانه و زنانه با یکدیگر تفاوت، شباهت یا همپوشانی دارد. در این مقاله به بررسی معیارهای زبانی و محتوایی زنانهنویسی در قیاس با مردانهنویسی براساس نمودهای زنانگی و مردانگی پرداخته شده است. هدف و غایت این کار، شناسایی تفاوتهای نوشتار زنانه در قیاس با نوشتار مردانه است. منظور از توصیف زنانهنویسی و مردانهنویسی، برخورد با این پدیدهها در سطح است بدون آنکه به علیت آنها پرداخته شود. در مرحلة تبیینی، نمودهای زنانگی و مردانگی در زنانهنویسی و مردانهنویسی براساس پارادایمهای ذاتگرایانه و سازهگرایانه تبیین میشود. سپس نمودهای مذکور در پوشش قوانین کلّیای که ماهیت آنها را آشکار میسازد، جای داده میشود. در این مرحله چرایی و علتیابی مسأله (کشف رابطة علت و معمولی موضوع) مدنظر است و سرانجام نتیجه آن شد که زنانهنویسی و مردانهنویسی با وجود تفاوتها، شباهتهایی نیز دارند. به عبارت دیگر، مختصات مردانهنویسی را میتوان در زنانهنویسی و به عکس یافت و رابطة بین این دو را از رقابت و نفی به همکاری با یکدیگر و تأیید دیگری میتوان باز تعریف کرد.
تحلیل گفتمان سیاستْ در رمان «با شبیرو» نوشتۀ محمود دولتآبادی
صفحه 117-144
شیرزاد طایفی؛ نعمت الله ایران زاده؛ عنایت اله دارائی
چکیده محمود دولتآبادی، رمان «با شبیرو» را در سال 1351 به چاپ رسانده است. آثار فرهنگی و بهویژه ادبی، برآیند موقعیت و بافت اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی و همچنین گفتمانهای سیاسی موجود در جامعه هستند؛ ازاینرو، در این پژوهش، با رویکرد تحلیل گفتمان انتقادی (بر پایۀ اندیشههای جیمز پل جی و نورمن فرکلاف)، به تحلیل گفتمانِ سیاست در رمان «با شبیرو» پرداخته شده است. این رمان متأثر از گفتمان چپ (مارکسیسم و کمونیسم) و حزب توده به نگارش درآمده و در آن، زندگی دردناک انسانهای فقیر، اعتصاب کارگران، زندگی و فعالیت مبارزان سیاسی و زندانی و سرکوب شدن آنان و همچنین سختیها و دشواریهایی که متوجه خانوادۀشان میشود، به نمایش گذاشته شده است. استعمارستیزی، غربستیزی، محکومکردن دخالتهای بیگانه، بهویژه انگلیس، لزوم استقلال سیاسی کشور، استبدادستیزی، مخالفت با حکومت و وضعیت موجود، مبارزه با فقر و بیعدالتی، انتقاد از سیستم اداری و سیاستهای دولت، تعهد دربرابر مردم، طرفداری از طبقۀ کارگر و گروههای در حاشیه و بیبهره از قدرت، از جمله ایدئولوژیهای موجود در این رمان است. آگاهی کامل از بافت تاریخی- سیاسی که اثر ادبی در بستر آن شکل گرفته است، موجب فهم همهجانبهتری از اثر و چراییِ خلق آن میشود.
نگاهی تطبیقی به جایگاه ادبیات زنان در کشورهای اسلامی: مطالعۀ موردی "عادت میکنیم" از زویا پیرزاد و"خاطرات یک زن مطلقه" از هیفاء بیطار
صفحه 145-163
فرشته فرضی شوب؛ منیره فرضی شوب
چکیده بیش از صد سال از آشنایی زنان جهان اسلام با مدرنیته و جریانهای فکری-اجتماعی آن چون فمنیسم میگذرد. در این سالها دغدغۀ اصلی زنان این سرزمینها، احقاق حقوق سلب شدۀ آنان و برابری آنان با مردان بوده است. با این حال بررسی آثار نگاشته شده توسط زنان (در قالبهای رمان، شعر و...) نشان میدهد که هنوز فاصلۀ زیادی میان جامعۀ آرمانی زنان فمنیست با واقعیتهای اجتماعی وجود دارد و زنان فمنیست همچنان در حاشیۀ جامعه نگه داشته شدهاند. در مقالۀ حاضر ابتدا (و با کاربست نظریۀ جینوکریتیسیزم) جایگاه زنان کشورهای اسلامی در سه مرحله تعریف شده توسط شوالتر مشخص شده، در ادامه از چرایی ناتوانی آنان برای عبور از این آستانه سخن گفته خواهد شد. برای نیل بدین هدف، دو اثر از دو نویسندۀ پیشرو زنِ جهان اسلامی یعنی رمان عادت میکنیم از زویا پیرزاد و رمان خاطرات یک زن مطلقه از هیفاء بیطار، که از رمانهای موفّق ایران و سوریه هستند و هر دو با محویّت موضوع طلاق نوشته شدهاند، انتخاب و از منظر نظریۀ جینوکریتیسیزم بررسی شده است. نتیجۀ این بررسی حکایت از آن دارد که زنانِ فمنیست جهان اسلام، در مرحلۀ دوم از مراحل سهگانهای که شوالتر آن را ترسیم کرده است، متوقف شدهاند؛ بدین معنی که آنها از تقلید از سنتهای مردانه روی برگرداندهاند اما هنوز به صورت کامل به مرحلۀ سوم ـ که در آن زنان به جای توجّه به مردان، خویشتن زنانۀ خویش را مورد توجّه قرار میدهند و با لحن، ادبیات و شیوۀ روایت خاص خود، به بیان تجربههای خاص خود میپردازند ـ پای ننهادهاند و در آستانۀ این مرحله برجای ماندهاند.
تحلیل تناسب شگردهای روایتگری با درونمایه در رمان چراغها را من خاموش میکنم
صفحه 165-184
تیمور مالمیر؛ رضوان صفایی صابر
چکیده چراغها را من خاموش میکنم، نخستین رمان زویا پیرزاد است که در فضای داستانی اقلیت دینی ارمنی میگذرد. در این مقاله، روش، طرح و شیوههای روایتگری نویسنده بررسی شده و در آن سعی شده است پیوند درونمایه با نحوة روایتگری و شگردهای مختلف نویسنده بررسی و تبیین شود. ژرفساخت رمان به نوعی حاوی این نکته است که زمان میگذرد و ما تماشاگر گذر وقت هستیم. عنوان، شیوة فصلبندی کتاب و انتخاب راوی با این ژرفساخت تناسب دارد. نویسنده برای بیان وضعیت زنان، از راوی اولشخصِ زن استفاده کرده است تا بتواند میان روند شکلگیری شخصیّت راوی با درونمایۀ داستان ارتباطی ایجاد کند. راوی، محور اصلی داستان است و چراغها را خاموش میکند اما با باقی شخصیتها تفاوتی ندارد؛ فقط بار بیشتری بر دوش دارد و از ناچاری انتخاب شده است. کنشهای راوی، همه در حوزة خانه و خانهداری است؛ توصیفهای وی نیز بیشتر حالتمحور هستند. مجموع این شیوهها و شگردها برای تبیین وضعیت زنان در جامعه، رمان را اثری صادقانه و خواندنی ساخته است.
نسبت بازنماییهای ناتورالیستی و گروتسکی: تجسدگرایی، نمای نزدیک و تحریف بدن
صفحه 185-201
سمیه محمدی؛ پارسا یعقوبی جنبه سرایی
چکیده ناتورالیسم و گروتسک دو شکل از ادراک و بازنمایی است که اولی در مقام یکی از مکتبهای ادبی و دیگری در قالب شگردی هنری- ادبی جایگیر شده است. برغم سابقۀ پیدایش و پشتوانۀ معرفتی آنها، مواجهه آن دو با سوژه-ابژهها نیز پیامد مواجهههای مذکور مشابه است؛ البته با وجود نوشتارهای تحقیقی متعدّد در باب هریک از بازنماییهای مذکور، توجّه چندانی به نسبت آن دو نشده است. در این مقاله وجوه نسبت بازنماییهای ناتورالیستی و گروتسکی نیز دلایل آن با استناد به برخی از داستانهای معاصر فارسی طبقهبندی و تفسیر شده است. نتیجه نشان میدهد که تلقی ناتورالیستی بنا به نگاه نزدیکبینانه و منقطع یا زمینهزدایانۀ برآمده از پوزیتیویسم علمی و عینیتگرایی متّصل به آن و گروتسک با قصد دنیاگرایی یا دنیویکردن، بر بدن سوژه-ابژههای خود متمرکز شده، آنها را تحریف میکنند. انگاره یا تصویر تحریف مذکور در بازنماییهای ناتورالیستی را میتوان در دو سطح شبیهنمایی و استحالۀ ظاهر فیزیکی و کنشهای انسان به غیر انسان مشاهده نمود. بدنهای تحریفشدۀ گل ببوی هدایت، شخصیت داستان قفس چوبک، موسرخه و مشد حسن ساعدی و دکتر حاتم بهرام صادقی پیامد عینی مواجهۀ ناتورالیستی-گروتسکی با آن سوژه-ابژهها است.
بازیابی خود در شعر غنایی (ارتباط تعاملیِ خواننده با شعر غنایی)
صفحه 203-221
فرهاد محمدی
چکیده در بینِ انواع ادبی، نوع غنایی با رویکردهایی که بر نقش و اهمیّتِ خواننده تأکید میکنند، سازگاری بیشتری دارد. در این نوع ادبی تعاملِ متقابلی که در حینِ خوانش بینِ خواننده و اثر شکل میگیرد، معلول بازتاب عواطفِ جمعی و طبیعتِ عام، ذاتی و کلّیِ انسانها در این نوع از آثار است. پدیدههایی که عواطفِ جمعی و مشترک انسانها در آنها پدیدار میشود، وابسته به زمان و مکان خاصّی نیستند؛ بلکه با ذات و هستیِ انسانها در ارتباطند. انسانها در عشق، مرگ، غربت، هجران، وصال، شادی، غم و ... عموماً دچار حالات و عواطفِ مشابه و یکسان میشوند؛ از این رو در آثار غنایی، بهویژه شعر غنایی، به عنوان بسترِ این پدیدهها، حالات و موقعیّتهایی بروز میکند که انسانها تقریباً تجربههای مشابهی در آنها دارند. با توجّه به این قضیه است که خواننده در خوانشِ آثار غنایی بیشتر از انواعِ ادبیِ دیگر بازتابی از عواطف و روحیاتِ درونیِ خود را احساس میکند. وجودِ این فرایند باعث میشود که عملِ درک و تفسیر خواننده از اثر با برقراری ارتباط بینِ زندگی و تجربههای شخصیِ خود با اثر همراه باشد. نتیجۀ چنین فرایندی، تعاملِ دو سویه بین خواننده و اثر است: 1ـ فهم و عینیتبخشی به اثر به کمکِ تجربیات و درونیّات شخصی؛ 2ـ تفسیر و بازنگری تجربههای گذشتۀ خود با کمک متن. در این مقاله، ضمن تبیین نوع و چگونگیِ تعامل خواننده با گونۀ غنایی، به فرایند تعامل خواننده با هریک از دو نوع ادبیِ حماسی و حکمی ـ تعلیمی نیز اشاره شده است تا تفاوت ارتباط تعاملی خواننده با متن در گونههای ادبی مشخّص شود. نتیجۀ کار نشان میدهد که برخلاف گونۀ غنایی که خواننده در حینِ خوانش، خود را در مرکز میبیند و تجربههای عاطفیِ خود را بازیابی میکند، در دو گونۀ حماسی و حکمی ـ تعلیمی خود را در حاشیه و به عنوان ناظر عملِ دیگر/ دیگران میبیند.
کارکرد لایة ایدئولوژیک در برجسته سازی سبکی غزل اجتماعی معاصر
صفحه 223-249
فریبا مهری؛ مهیار علوی مقدم؛ حسن دلبری؛ عباس محمدیان
چکیده هر اثر ادبی بسته به نوع گفتمان خود، بیانگر جهانبینی، عقاید، باورها و انگارههای ذهنی پدیدآورندة خویش است. یکی از روشهای دستیابی به ایدئولوژی حاکم بر ذهن و زبان پدیدآورندگان آثار، بررسی متون بر اساس الگوهای مطرح شده در دیدگاههای انتقادی است. سبکشناسی ایدئولوژی به عنوان روشی کارآمد در پژوهشهای سبکشناختی، پژوهشگر را در واکاوی ایدئولوژی آفرینندة متن یاری میرساند. هدف مقالة حاضر که به شیوة توصیفی- تحلیلی و روش استقرایی، با استناد به منابع کتابخانهای فراهم آمده، بررسی مبانی ایدئولوژیک شاعران غزل اجتماعی معاصر با تکیه بر اصول سبکشناسی لایهای است که در سه لایة واژگانی، نحوی و بلاغی صورت میگیرد. نگارندگان در این پژوهش، علاوه بر شناسایی باورهای مرکزی شاعران غزل اجتماعی معاصر، که منجر به تمایز آن از غزل اجتماعی گذشتگان میشود، در پی پاسخگویی به این پرسشاند که نمود ایدئولوژی در کدام یک از لایههای مذکور صریحتر است؟ نتایج، حاکی از آن است که بیشترین بازتاب ایدئولوژی به ترتیب مربوط به لایههای واژگانی و بلاغی است و لایة نحوی غزل اجتماعی معاصر در بازتاب ایدئولوژیها، به نسبت، صراحت کمتری دارد.
آشتی ناسازهها در نظام حسی، ادراکی و کنشی متون پست مدرن (نقاشی، عکس، شعر دیداری)
صفحه 251-269
https://doi.org/10.30465/copl.2018.3567
محمد هاتفی
چکیده هر گونه تحول نشانهمعناشناسانه در صورت و معنای متن، با لایههای حسی-ادراکی منبعث از فضاهای فرهنگی و اجتماعی انطباق دارد. مقاله حاضر، با توجّه به الزامات پدیدارشناختی متن پستمدرن، شیوه ظهور این ژرفساخت را در صورت متن تبیین میکند؛ به این معنا که کثرت ابعاد در صورت متن باید با تکثر زوایای دید و نظامهای گفتمانی حاضر و کنشگر، نسبت معنادار داشته باشد. پیشفرض ما این است که دگردیسیهای متنی باید به لحاظ حسی-ادراکی با زیربناهای ایدئولوژیک، اجتماعی و سیاسی و... ملازمت و تناسب داشته باشد. نتایج تحقیق نشان داده است میزان ناسازوارگی موجود در متنهای دیداری (شامل عکس، نقاشی و شعر دیداری) با دلالتهای نهفته در زیرساخت نظری این متنها همخوانی دارد. این متنها در نقطه مقابل دوگانه دکارتی، ما را به واسطۀ یک تحوّل پدیدارشناختی به یک گفتمان سهبعدی رهنمون میسازند که نظام گفتمانی خطی، دو قطبی و برنامهمدار را به سه بعدی، متکثر و سیال عبور میدهد. اصلیترین راهبرد متنها در این دگردیسی گفتمانی، آشتی اضداد است. در تحوّلات متنی، متن کلامی، به نظام دو قطبی و متن بصری به نظام سه قطبی تمایل دارد.
سلطه و عصیان در زبان فروغ فرخزاد (خوانش شعر فروغ بر اساس رویکردهای سهگانه زبان و جنسیت)
صفحه 271-293
گلاله هنری؛ عصمت اسماعیلی
چکیده آنچه به عنوان تفاوت در زبان میان دو جنس شناخته شده در سه رویکرد کمبود، تسلّط و تفاوت طبقهبندی میشود. امروزه رویکرد چهارمی در حال شکلگیری است که جنسیت در زبان را پدیدهای سیّال میداند و با بهکارگیری آن میتوان فرضیههای متفاوت تفکیک زبانی را در یک اثر همزمان بررسید. در این مقاله سعی بر آن بوده با در نظر گرفتن دستهای از نشانههای کمبود و تسلّط در زبان که از خلال آرای اندیشمندان این حوزه استخراج شده است، زبان شعری فروغ فرخزاد در پنج مجموعه شعرش بررسی و بر اساس بسامد استفاده از ویژگیهای هر کدام از این رویکردها، فضای غالب شعر او مشخّص شود. زبان فروغ فرخزاد در چهار اثر او پیوسته در حال تغییر است. شعر او را نمیتوان کاملاً منفعل و تحت نفوذ جهان مردانه دانست. از طرفی آثار سیطرة تاریخی قدرت مردانه بر ذهن و زبان او و درنتیجه بر چهرة شعرش نیز انکارناپذیر مینماید. از این رو، با توسّل به رویکرد پویا میتوان تغییرات زبان او را مورد مداقه قرار داد. بررسیهای صورت گرفته نشان داد دو دفتر آغازین او درصد قابل ملاحظهای از نشانههای کمبود زبانی را بازتاب میدهد و مجموعۀ عصیان نقطه عطف چرخش شاعر به سمت زبانی متفاوت و غنیتر است. تولّدی دیگر نشانههایی از تأثیر شاعر از تسلّط زبان مردانه را بروز میدهد و مجموعۀ آخر او به سمت نمایش کمتر جنسیت شاعر پیش رفته است.
