از انسجام مکانیکی تا انسجام ارگانیک (نگاهی جامعهشناختی به ساختار قالبهای شعر فارسی مدرن/نیمایی و پیشامدرن/پیشانیمایی)
صفحه 1-26
عیسی امن خانی؛ مونا علی مددی
چکیده انسجام یا فقدان انسجام شعر گذشته یکی از مسائل محل مناقشه میان نوگرایان و سنت گرایان بوده است؛ نوگرایان به تبعیت از نیما شعر گذشته را فاقد انسجام دانسته، به آشفتگی آن رای دادهاند حال آنکه برخی دیگر (عمدتاً سنتگرایان) شعر گذشته را نیز دارای و انسجام دانستهاند. به نظر نویسندگان این مقاله آنچه سبب این تناقض گردیده است، صورتبندی نادرست مسئلۀ ساختار شعر پیشامدرن و مدرن میباشد؛ برای رسیدن به پاسخهای قانع کنندهتر باید این سوال را طرح نمود که هر کدام از این اشعار(پیشامدرن و مدرن) چه نوع ساختاری دارند؟
برای ارائۀ پاسخی به این سوالات میتوان از آراء جامعهشناسانی چون دورکیم استفادۀ فراوان برد. به باور این جامعهشناسان نوع همبستگی میان افراد جامعههای پیشامدرن نه آشفته بلکه مکانیکی است همچنانکه نوع همبستگی میان افراد جامعههای مدرن نه منسجم بلکه ارگانیک است(یعنی در هر جامعه نوع خاصی از همبستگی و انسجام میان اجزاء/افراد آن جامعه وجود دارد). اگر بتوان این دیدگاه را به حوزۀ ادبیات تعمیم داده، ساختارهای ادبی را در ارتباط با ساختار) جوامع بدانیم، آنگاه میتوان ادعا کرد که ساختار شعر پیشامدرن مکانیکی(و نه لزوماً پراکنده) و ساختار شعر مدرن ارگانیک است.
نقد جامعهشناسانهی سرمایههای شخصیتهای زن در رمان نیمهی غایب بر اساس نظریهی انواع سرمایهی پیر بوردیو
صفحه 27-45
مریم حسینی؛ صدف گلمرادی
چکیده محور این مقاله نقد جامعهشناسانهی رمان معاصر بر اساس نظریهی انواع سرمایهی پیر بوردیوی فرانسوی( 1930- 2002 ) است. بوردیو ایدهی مارکسیستی سرمایهی اقتصادی را به انواع دیگر مبادلات در فضای اجتماعی تعمیم میدهد. او انواع قابلیتهای افراد را که برای آنان قدرت خرید موقعیتهای مختلف مادی و معنوی ایجاد مینماید، سرمایهی اجتماعی، سرمایهی فرهنگی و سرمایهی نمادین مینامد. بر این اساس در این مقاله به بازنمایی انواع سرمایهی زنان در رمان نیمهی غایب حسین سناپور میپردازیم و با استفاده از روش تحلیل محتوای کیفی و روایتشناسی نشان میدهیم که در این رمان زنان چه استراتژیهایی برای تولید و بازتولید، انباشت و حفظ سرمایهها بر میگزینند و در چه مواردی سرمایههای منفی، «حفرههای ساختاری» و «تلههای اجتماعی» مانع قدرت گرفتن آنان در میدان رقابت میگردند.بررسی جامعهشناسانهی سرمایههای زنان در رمان نیمهی غایب به بازتولید جایگاه فرودستی شخصیتهای داستانی زن در میدانهای مختلف میپردازد، شیوههای گوناگون سرمایههای منفی و ضعف انواع سرمایههای این شخصتها را نمایان میکند، از روابط محدود و غیر مولد شان به عنوان سرمایهی اجتماعی ناکارآمد پرده برمیدارد، سوژهی منفعل اقتصادی بودن زنان داستان را آشکار میسازد، سرمایههای فرهنگی پنهان و عینیت نیافتهی شان را معرفی میکند و فقر سرمایهی نمادین آنان را بر ملا مینماید.
بررسی تطبیقی مبانی رئالیسم در رمان «النهایات» اثر عبدالرحمان منیف و «آوسنة بابا سبحان» اثر محمود دولت آبادی
صفحه 47-68
محمود حیدری؛ علی اکبر حاتمی تل مارانی
چکیده امروزه در مباحث نقد ادبی، رئالیسم به عنوان مکتبی ادبی، جایگاه ویژهای در ادبیات داستانی دارد؛ مکتبی که میکوشد خصوصیات انسانها و اوضاع اجتماعی را آن گونه که در زندگی واقعی به نظر میرسند، بازتاب دهد. عبدالرحمان منیف، نویسندة سرشناس عربستانیتبار و محمود دولتآبادی، داستاننویس صاحبسبک ایرانی از جمله نویسندگانی هستند که در آثار خود بر مبنای مبانی رئالیستی، واقعیات جوامع خود را با رویکردی انتقادی و اصلاحجویانه، به رشتة تحریر درآوردهاند. منیف در رمان «النهایات» و دولتآبادی در «آوسنة باباسبحان» با همین رویکرد، اقلیم روستا و شرایط اجتماعی- اقتصادی مردمان آن را به تصویر میکشند. پژوهش حاضر، به مبانی رئالیسم در رمان «النهایات» و داستان بلند «آوسنة باباسبحان» از جهت محتوایی میپردازد و نشان میدهد که در هر دو اثر، به موضوعاتی عینی و ملموس پیرامون زندگی روستانشینان میپردازند و درونمایههایی برگرفته از واقعیتهای زندگی آنان، همچون فقر، درد و رنج و ناکامی و محرومیت در محیط روستا را نشان دادهاند. انتخاب موضوع و درونمایهها با رویکردی انتقادی و اصلاح جویانه، منطبق بر واقعیت و معیارهای رئالیستی به ویژه رئالیسم انتقادی است.
تحلیل بینامتنی رمان آتش بدون دود و تأثیرادبیات کهن فارسی درآن
صفحه 69-94
معصومه صادقی؛ غلامحسین غلامحسینزاده؛ سعید بزرگ بیگدلی
چکیده مطالعة آثار داستاننویسان برجستة معاصر نشان میدهد که این نویسندگان در آفرینش آثار خویش از ادبیات کهن فارسی تأثیرات فراوان پذیرفتهاند.از آن جمله نادر ابراهیمی است که با ادبیات کهن فارسی به خوبی آشناست و بر بهرهمندی از آن در غنی ساختن آفرینشهای ادبی تأکید دارد و البته ردّپایِ این اندیشه وآشنایی او با ادب کهن در آثار وی بویژه آتش بدون دود آشکار است. آتش بدون دود، رمان هفت جلدیِ نادر ابراهیمی، اثر برگزیدة بیست سال ادبیات داستانی پس از انقلاب است. دراین پژوهش از منظر تحلیل بینامتنی به بررسی چگونگی تأثیرات ادبیات کهن فارسی در آتش بدون دود میپردازیم و این تأثیرات را از سه جنبة زبانی، شگردی و اندیشگانی مورد تحلیل قرار میدهیم. نتایج نشان میدهد در آتش بدون دود ارتباط بینامتنی و تأثیرات زبانی درگزینش واژگان کهن، ویژگیهای دستوری و ویژگیهای بلاغی(بویژه اقتباس)، تأثیرات شگردی مانند براعتاستهلال، مداخلهگری راوی، کاربرد شعر در میان نثر و صحنه پردازی های متأثر از متون کهن و تأثیرات اندیشگانی چون تقابل پدر و پسر(متأثر از شاهنامه فردوسی) و رویکرد عرفانی جلوة خاصی دارد. برخی از این جلوه های بینامتنی تعمدی-آشکار، برخی تعمدی- پنهان و برخی ضمنی هستند.
تحلیل جلوههای بروز خودآگاهی زنانه در شخصیت محوری «رمان عادت میکنیم»
صفحه 95-116
قدرت الله طاهری؛ فاطمه لطفیان امیردهی
چکیده خودآگاهی زنانه تمرکز بر خود به عنوان یک زن است. در روانشناسی اجتماعی، خودآگاهی صفت پایدار شخصیتی است که برای کنترل جنبههای مختلف خود؛ از جمله جنسیت لازم است. از آنجا که رمان اجتماعی معاصر فارسی با ظهور نسل جدید نویسندگان زن، به ترسیم بحرانهای هویتی زنان میپردازد، مطالعه روانشناختی مفاهیم هویت سازی مانند خودآگاهی ضروری به نظر میرسد. زویا پیرزاد در رمان «عادت می کنیم» پروژۀ زنانه نویسی خود را که با سه کتاب آغاز کرده بود، به پایان می برد و با آفرینش شخصیتی مانند «آرزو» ضمن گذر از تعریف کلیشهای از زن، تکمیل خودآگاهی زنانه را در شخصیت اصلی رمان به نمایش می گذارد. در این رمان، پیرزاد با تحلیل سه مفهوم خودتاملگری، خودبهسازی و خودشکوفایی در متن رمان و جنبههای مختلف داستانی آن، ضمن نمایش بروز جلوههای خودآگاهی زنانه در شخصیتپردازی داستان، تاثیر شناخت صحیح از خود در ساخت هویت مطلوب زنان را در عصر جدید نشان می دهد و همین طور بر کسب استقلال زنانه و فاصله گرفتن از هنجارهای ناکارآمد سنتی صحه می گذارد.
شیوهها و کارکردهای هنری حذف عناصر کلام در غزلهای پست مدرن
صفحه 117-1140
سیدمحمد هاشمی؛ علی اکبر باقری خلیلی
چکیده شعر معاصر ایران از نیما تاکنون، تحولات متعددی را از سر گذرانده است. یکی از این جریانهای نوآیین، پست مدرن است که در دههی هفتاد تحت تأثیر تحولات غرب، در ادبیات فارسی مطرح شد. مؤلّفههای بسیاری برای آن برشمردهاند؛ اما مهمترین مؤلّفهای که شعر پست مدرن را از دیگر جریانهای ادبی متمایز میگرداند، شالوده شکنی است که در قالب گرایش به بازیهای زبانی، معناگریزی، شکستن فرم، چندصدایی، گسست روایت و... نمود مییابد. پست مدرن ها از میان عناصر شعر، بیش از همه به زبان و بازیهای زبانی گرایش دارند. آنها شیوههای مختلفی را برای رسیدن به ایجاز و برجستهسازی زبان به کار میگیرند که یکی از رایجترینشان، حذفهای پیاپی عناصر کلام است. این پژوهش میکوشد تا بدین پرسش پاسخ دهد که شیوهها و انگیزههای حذف در شعر پست مدرن کدامند؟ در این مقاله با بررسی غزلهای پست مدرن، شگردهای حذف در چهار شیوه شناسایی شده که عبارتند از: حذف فعل، حذف بخشی از کلمه، حذف جمله یا بخشی از آن و فشرده کردن جملهها. همچنین انگیزه های روان شناختی، تعلیق معنا، قافیه سازی، عینیت بخشی و نمایشیکردن اندیشه های شاعرانه، ابهام افکنی، ایجازآفرینی و چندمعنایی را میتوان مهمترین کارکردهای هنری و بلاغی این گونه حذفها به شمار آورد.
