جهانبینی اسطورهای؛ اسطورهزدایی و اسطورهزایی در داستانهای بیژن نجدی
صفحه 1-24
نگین بینظیر؛ محمدعلی خزانهدارلو
چکیده در نگاه اول، جهان اسطوره، جهان علم و جهان سیاست هستیهای موازی هستند، که با تغییر ذائقه زیباشناختی بشر و نیازهای او اولویت و اعتبارشان متغیر میشود، اما بهدلیل جهانشمول بودن تجربههای اسطورهای و نقش ارتباطی و رسانگی آن در اتصال انسان به تمامیت کیهانشناختی، جهان اسطوره، هماره مطلوب گمشده بشر و رابط او با جهان رازآلود و امر مقدس بوده و هست. افراط تفکر مدرن در اسطورهزدایی، بشر را به بازگشت به اسطورهای کهن چه در قالب بازتولید و بازخوانی بینش و کاراکتر اسطورهای و چه در قالب خلق و آفرینش اسطورهای جدید کشاند.
جستار حاضر با توجه به سریان و جریان اسطوره در ادبیات معاصر به کندوکاو و بازنگری جهانبینی اسطورهای در داستانهای بیژن نجدی و تبیین سازوکارهای اسطورهزایی و اسطورهزدایی در آنها میپردازد. بازخوانی و بازآفرینی اسطورهها در داستانهای نجدی چندلایه و درهمتنیده است و تکرار صرف اسطورههای باستان نیست. او زایش اسطورهها را در بسترهای تقابلی، در تقابل با اسطورههای جهان مدرن (اسطوره علم و سیاست) معنادار میسازد و با اسطورهزدایی از دوره مدرنیته، و با تکیه بر مانایی، جاودانگی و تأثیرگذاری اسطورههای کهن، کاراکترهای داستانش را از حصار جهان کرانمند می–گذراند و به جهان بیکران پیوند میزند.
هستیشناسی پسامدرن در داستان «من دانای کل هستم» براساس نظریۀ برایان مکهیل
صفحه 25-42
محمدحسن حسن زاده نیری؛ آزاده اسلامی
چکیده در این نوشتار، داستانِ کوتاه «من دانای کل هستم»، از مصطفی مستور بر مبنای نظریۀ مکهیل، بررسی میشود. داستان مذکور، ویژگیهایی پستمدرن و ظرفیت تحلیل بر اساس این نظریه را دارد. مکهیل، پستمدرنیسم، را ادامۀ مدرنیسم میداند. او از سه عنصر «امر غالب»، «معرفتشناسی» و «هستیشناسی» استفاده میکند. به اعتقاد او امر غالب در داستان مدرن، معرفتشناسی و در داستان پستمدرن، هستیشناسی است. این نوشتار نشان میدهد؛ داستانِ کوتاه «من دانای کل هستم»، بیشتر به نشان دادن جهانهای ممکن در داستان میپردازد و مطابق نظریۀ مکهیل، در بُعد هستیشناختی برجستهتر است. اگرچه، جنبۀ معرفتشناختی آن نیز قابل تأمل است. بنابراین، بر اساس این نظریه، میتوان «من دانای کل هستم» را داستانی پستمدرن تلقی کرد. همچنین نشان داده شدهاست، که میان جهانهای تودرتوِی «واقعیت» و «خیال»، تعامل وجود دارد. در داستان مذکور مطابق نظریه مکهیل، واقعیت، از خیال تأثیر میپذیرد و تبعیت میکند. مستور در داستان خود از شگردهایی چون؛ «حضور نویسنده در متن»، «دانای کل نبودن راوی»، «فرم دایرهای»، «عدم قطعیت در مسئلۀ شناخت»، «جهانهای تو در تو و امکان تعامل میان آنها»، «از بین بردن مرز میان واقعیت و خیال»، استفاده کرده است. برخی از این ویژگیها خاصّ داستان پستمدرن هستند. روش انجام پژوهش توصیفی – تحلیلی است.
حوزۀ تجربیات شاعرانۀ اخوان ثالث و نقد و بررسی زیباشناختی آن
صفحه 43-60
مهدی دهرامی
چکیده هدف این مقاله بررسی حوزۀ تجربیات شاعرانۀ اخوان ثالث و نقد و بررسی زیباشناختی آن است که با روش توصیفی-تحلیلی در دو حوزۀ تجربه و کارکردهای هنری آن، به این موضوع پرداخته است. حوزۀ تجربیات او به دو دستۀ تجربههای حسی و درونی تقسیم میشود. تجربیات حسی وی برخورد شاعر با پدیدهها و عناصر طبیعت است که محرک عاطفۀ او شده است. تجربیات درونی اخوان نیز بیانگر تشویشها و دگرگونیهای درونی اوست که بیشتر آنها جنبهای غنایی دارد. ثبت تجربیات واحد و گسترش آن در سراسر شعر یکی از عوامل شکلگیری فرم ذهنی و ایجاد روایت در اشعار او محسوب میشود. اخوان با ایجاد دخل و تصرفاتی که در تجربیات خود بهوجود آورده، آن را به طبیعت عامه نزدیک ساخته و محملی برای حمل اندیشههای خود قرار داده است. وی از طریق تلفیق اندیشه و عاطفه با تجربه و ساخت نماد از تجربیات خود، موجب تعالی هنری آنها شده است.
رفتارشناسی شخصیتهای داستانکهای عدل و دزد قالپاق نوشتۀ صادق چوبک بر اساس نظریات روانشناسی اجتماعی
صفحه 61-80
قاسم صحرائی؛ احمد کنجوری
چکیده صادق چوبک (1377-1295 ه.ش.) از داستاننویسان نامآشنای معاصر است. در داستانهای چوبک میتوان چهرۀ جامعۀ ایران زمان نویسنده را به وضوح دید. در این مقاله، به روش تحلیل و توصیف متن و با بهرهگیری از مطالعات بینارشتهای (روانشناسی، جامعهشناسی و ادبیات) به رفتارشناسی شخصیتها در دو داستانک «عدل» و «دزد قالپاق» از صادق چوبک پرداختهایم. برای این کار، تأثیر حضور دیگران در رفتار فرد را -که یکی از اساسیترین موضوعات روانشناسی اجتماعی است- در دو اثر یاد شده بررسی کردهایم و با ارائۀ نظریههای مختلف، ضمن روانشناسی شخصیتها، به ریشهیابی برخی رفتارهای اجتماعیِ آنان پرداختهایم و بدین گونه زوایایی از هنرآفرینی چوبک را در ترسیم اوضاع اجتماعی و فرهنگی دهههای 20 و 40 به نمایش گذاشتهایم. مقالۀ حاضر میتواند سرآغازی بر بررسی دیگر داستانهای چوبک از نگاه روانشناسی اجتماعی باشد؛ نیز در نقد و بررسی آثار دیگر نویسندگان با رویکرد روانشناسی اجتماعی راهگشاست. یافتهها نشان میدهد که از دیدگاه روانشناسی اجتماعی، نظریههای «پخش شدن مسؤولیت»، «بیتوجهی جمعی»، «همرنگی ماشینی» و «ناکامی-پرخاشجویی» با داستانکهای عدل و دزد قالپاق همسازی و همنوایی دارند.
جلوههای آیرونی نمایشی در شعر احمد شاملو
صفحه 81-99
علی ضیاءالدّینی دشتخاکی؛ ابوالقاسم رادفر
چکیده با وجود اینکه آیرونی در ادبیّات منظوم ایران، نمونههای فراوانی دارد؛ در حوزۀ نقد به آن توجّه کمتری شدهاست. این صنعت ادبی، در دو شکل آیرونی لفظی و آیرونی نمایشی قابل بررسی است. آیرونی در شعر احمد شاملو، نه به عنوان یک تشخّص سبکی، بلکه به عنوان بخشی از موارد زیباشناختی شعر قابل توجّه است. پنهانکاریهای راوی در برخی اشعار روایی شاملو، منشأ پیدایش آیرونی نمایشی در شعر اوست. این رویکرد، باعث ایجاد نوعی فاصله میان آگاهی نویسنده یا راوی اشعار، با خواننده میشود؛ که با تعاریف موجود از آیرونی نمایشی تطابق دارد. در این جستار برآنیم تا با پرداختن به انواع آیرونی نمایشی ( ناگهانی و غیر ناگهانی ) ، در اشعار شاملو، برخی از زوایای پنهان آثار او را واکاوی نموده و ضمن تبیین مفهوم آیرونی در شعر و بیان تمایز میان این صنعت ادبی با ایهام و کنایه و دیگر گونههای بیان دو پهلو، به نوعی مرزبندی میان آیرونی و سایر صنایع ادبی دست یابیم.
بررسی ویژگیهای کلام ترانۀ سنتگرا و ترانۀ نوین فارسی از تأسیس رادیو (1319) تا 1357
صفحه 101-128
فرشته محمدیان عمران؛ محمدرضا ترکی
چکیده در میان جریانهای گوناگون ترانهسرایی فارسی در فاصلۀ تأسیس رادیو (1319) تا 1357، دو جریان ترانۀ سنتگرا و ترانۀ نوین بیش از سایر جریانها به کلام ترانه اهمیت دادهاند. از این رو، محور اصلی این پژوهش بررسی تطوّر کلام ترانۀ فارسی از طریق تحلیل ترانههای ده ترانهسرای شاخص این دو جریان است. نتیجۀ پژوهش نشان میدهد که ترانههای سنتگرای رادیویی، به ویژه ترانههای گلها به دلیل وجود ضوابط خاص حاکم بر رادیو، تا مدتها بر شیوه و اسلوبی واحد سروده شده و به نوعی ادامهدهندۀ سنتهای شعر فارسی در قالب ترانهاند؛ این در حالی است که ترانههای نوین با تأثیرپذیری از شعر معاصر فارسی و تحولات سیاسی- اجتماعی زمان خود به مرور تغییرات سبکی مهمی را در ترانه ایجاد کردهاند.
