بررسی تطبیقی سبک ادبی میرزا علیاکبر صابر طاهرزاده و اشعار سید اشرفالدین گیلانی
صفحه 1-33
مهدی بوشهری
چکیده در پژوهش حاضر، تأثیر اشعار فکاهی انتقادی میرزا علیاکبر صابر طاهرزاده بر سبک ادبی اشعار سید اشرفالدین گیلانی در روزنامة نسیم شمال بررسی شده است. علیاکبر صابر طاهرزاده یک مکتب ادبی را در ادبیات آذربایجان پایهریزی کرد. این شاعر در زمان انقلاب مشروطه، در آثار خود مفاهیمی همچون مبارزه با جهل، خرافات، بیسوادی، پاسداشت حقوق زنان و ... را با اندیشه رئالیستی تبیین و با قلمی ساده و عامیانه سروده و در روزنامة ملا نصرالدین منتشر کرده است. او اشعار زیادی را در بحبوحة انقلاب مشروطة ایران سرود. علاوه بر اینکه از سبک ادبی او در آذربایجان تقلید شد، همزمان در ایران، سید اشرفالدین گیلانی تحت تأثیر او در روزنامة نسیم شمال، اشعاری فکاهی با زبانی ساده و فرم و محتوایی جدید سرود. این اشعار به صورت اقتباس، نظیره و ترجمه می باشند. همچنین در برخی آثار او، ردپای اندیشههای صابر را نیز می توان یافت. ویژگی های رفتاری موجود در شخصیتهای اشعار صابر در شعر سید اشرفالدین منعکس شده اند؛ از این رو میتوان گفت که او فقط تقلیدو یا اقتباس نکرده، بلکه بر حسب ذوق شاعری خود، لحن، زبان، آهنگ شعر را تغییر داده است. او در بعضی از اشعار، مضمون اصلی را از صابر گرفته و بنا بر سلیقة خود و البته ضرورت، ابیات دیگری را به آن اضافه کرده است. این جنبه از شعر سید اشرفالدین از نظر محققان پنهان مانده است. از این رو در این پژوهش، ابعاد این گونه از تأثیرپذیری سید اشرفالدین از صابر بررسی و آشکار شده است.
نیمای رباعیسرا، نوآور است یا سنتگرا؟
صفحه 35-58
کاووس حسن لی
چکیده رباعی یکی از قالبهای سنتی مورد علاقهی نیمایوشیج بوده است. در مجموعهی اشعار نیما 592 رباعی وجود دارد. این رباعیها بدون تاریخ سرایش و بر پایهی حروف الفبای قافیه به صورت الفبایی تنظیم شدهاند. در مقالهی پیش رو برای بررسی میزان سنتگرایی و نوآوری در رباعیهای نیمایوشیج، همهی آنها بررسی شده است. نتیجه نشان میدهد که تنها در ده درصد از تمام این رباعیها نشانههایی از نیمای شناختهشدهی نوگرا دیده میشود. بقیهی رباعیها در همان فضاهای سنتی و با همان زبانِ گذشتهگرا و مفاهیم تکراری، همچون مفاهیم عاشقانه و صوفیانهی گذشته و نیز مفاهیم خیامی و... سروده شده است. عنصر گفتوگو نیز از عناصر غالب این رباعیهاست. آن ده درصد از رباعیها که نشانههایی از نیما را با خود دارند، در این مقاله زیر عنوان «رباعیهای نشاندار» دستهبندی و بررسی شدهاند. هر کدام از این رباعیها یا با شعرهای نوگرایانهی نیما که در قالب نیمایی سروده شدهاند، همانندی دارند؛ یا همسو با برخی گفتهها و نوشتههای منثور نیما هستند.
ترجمه و تحقیق مقاله«جغرافیای ادبیات تطبیقی»
صفحه 59-92
حیدر خضری
چکیده این مقاله سعی بر آن دارد که ارزشهای جغرافیایی ادبیات تطبیقی معاصر را در ارتباط با رشته های تاریخ و مطالعات منطقه ای مورد بررسی قرار دهد. گلچینهای ادبی رایج در این زمینه، مخصوصا تازه ترین نسخه ی "گلچین تئوری و نقد نورتن" (2010) در این راستا مورد بررسی قرار گرفته اند. سؤال تحقیق به این گونه است: چرا ادبیات تطبیقی که در جهت تثبیت موقعیتش با چارچوب های پسا استعماری عمل می کند؛ همواره نگاهی اروپا محور دارد. در حالیکه در روندی تاریخی و در قالب نهادی و تجربی نسبت به آرشیوهای غیر اروپایی دید بازتری داشته است. دستاوردهای منتقدان ادبی و نظریه پردازان عرب و ایرانی از عبدالقاهر جرجانی (و. 1078) تا محمد غنیمی هلال (و. 1968) در عرصه ی مطالعات ادبیات تطبیقی به دقت مورد بررسی قرار گرفته است. همچنین مشارکتهایی که ممکن است در آینده ای نزدیک از این مناطق در قالب نویسندگان عربی و فارسی که میراث اروپایی را به نقد و چالش بگیرند؛ مورد توجه بوده است. بازتاب تفکرات فرانکو مورتی و دیوید دمروش در ارتباط با ادبیات جهانی گذشته و آینده در دیالوگ برنامه هایی برای ادبیات تطبیقی قرار گرفته است که به وسیله ی گایاتری سپیواک، امیلی اپتر و ستنلی کورنگولد پیشنهاد شده بود. مقاله ی پیشرو در این راستا این دو پیشنهاد را به تفصیل ارائه داده است: اولا، جغرافیای متفاوت رشته ها با منشا مکانی تئوریهای ادبی هماهنگ شود. دوما، توجه بیشتر به انعطافهای فرهنگی، زمانی و سیاسی ادبیاتهای مختلف که در برگیرنده آرشیو این رشته هستند؛ صورت گیرد. چالشهای خاص جهانی شدن ادبیات تطبیقی در ارتباط با موانع اساسی مدرنیته مورد بررسی قرار گرفته است.
بازتاب فعالیتهای سیاسی زنان در ده رمان پس از انقلاب اسلامی
صفحه 93-114
حمید رضایی؛ ابراهیم ظاهری عبدوند
چکیده رمان از ابزارهای مهم جامعهپذیری، انتقال ارزشهای زندگی و بازتابدهندهی مسایل گوناگون اجتماعی است. بر این اساس برای درک نوع نگرش افراد جامعه به مشارکت زنان در عرصهی سیاست و نحوهی این مشارکت، ده رمان معاصر فارسی بعد از انقلاب- پنج نویسنده مرد و پنج نویسنده زن- با روش تحلیل محتوا بررسی میشود. یافتههای پژوهش نشان میدهد نویسندگان زن در داستانهای خود نه تنها به مسایل سیاسی میپردازند؛ بلکه در داستانهایشان، شخصیتهای زن، آگاهی سیاسی بالایی دارند، طرفدار و شرکتکننده در گفتمانها و احزاب سیاسی هستند و همپای مردان در مسایل سیاسی مانند کودتای بیست و هشت مرداد، حادثهی شانزده آذر و انقلاب اسلامی مشارکت دارند. در داستانهای مردان، شخصیتهای زن حضور دارند؛ اما کمتر به مسایل سیاسی میپردازند و بیشتر تأثیر این مسایل بر زندگی آنها نشان داده شده است که به نظر میرسد علتش، بیشتر متأثر شدن از این کلیشهی جنسیتی است که مردان سیاسیتر از زنان هستند.
واکاوی و تحلیل گونههای مختلف اسطوره در شعر سهراب
صفحه 115-138
ساغر سلمانینژاد مهرآبادی
چکیده سهراب از شاعران سوررئال معاصر است که در شعرش شاهد نوعی سیالیت هستیم. در شعر سهراب اساطیر جلوه و شکوه خاصی دارند. او با بیانی کلی و چشمانی دیگر به جهان مینگرد و از اساطیر مختلف به بیانهای گوناگون یاد میکند. وی گاهی فقط از اساطیر ملی و یا مذهبی کهن یاد میکند و گاه نیز به اسطورهسازی با کمک حوادث و شخصیتهای تاریخی دست میزند. اساطیر در شعر سهراب بیشتر از طریق روایت یادآوری میشوند و شاعر کمتر به ذکر نام مستقیم میپردازد؛ از این رو دریافت آنها در شعرش کمی دیریاب است. وی در عین حال به اساطیر مختلف اعم از اساطیر مذهبی و ملی پیش از اسلام و پس از اسلام و نیز اساطیر غیر ایرانی توجه داشته است. در این بین اشارة بسیار وی به نیلوفر به عنوان اسطورهای مشترک بین ایران و هند قابل توجه است. علاوه بر این اساطیر آفرینش نیز در بین تمام اساطیر بیش از بقیه مورد توجه سهراب قرار گرفته است
الگوهای ساختارگرایی و روایتهای پسامدرن: تعامل یا تباین ( نمونه: تحلیل رمان کولی کنار آتش با الگوی کنشی گریماس)
صفحه 139-180
پارسا یعقوبی جنبهسرایی؛ خدیجه محمدی
چکیده یکی از مشهورترین مکتبهای روایتشناسی که در بررسی متون ادبی بکار میرود، ساختارگرایی است. این رویکرد در مقام روشی قاعدهمند سعی می کند با تقلیل متن به اجزاء سازنده در روساخت و ژرفساخت و گره زدن آنها به یکدیگر، به نقطهای مرکزی در متون دست یابد و از این طریق، ابهام روابی متون ادبی را بگشاید. رسالت و کارکرد ساختارگرایی حاکی از آن است که روش مذکور فقط برای تفهیم ابهام روایی متون مرکزگرا بسنده می نماید و از تبیین معنا یا معانی در متون ساختارستیزی چون روایتهای پسامدرن عاجز است. نوشتار حاضر در صدد است تا نشان دهد که با ساختارگرایی می توان به تحلیل و تبیین دلالت های متنی انواع متون ادبی پرداخت. منتهی این شیوۀ تحلیل، در روایت های مرکزگریزی مانند روایت های پسامدرن؛ علیه خود عمل میکند و به نوعی واسازی دست میزند. به عبارتی دیگر اگر منتقد با الگوی ساختارگرایی به تببین روایت های پسامدرن بپردازد نمی تواند به ساختاری تقابلی و قرینه مند و نیز نوعی مرکز در قالب ژرف ساخت دست یابد. چرا که چنین تلقی ای با رسالت این دسته از متون تباین دارد. برای اثبات این ادعا، کارکرد معکوس الگوی ساختارگرایانۀ گریماس در مواجهۀ با روایت پسامدرن «کولی کنار آتش» نشان داده شده است.
