قدرت و ژانرهای ادبی (نگاهی تبارشناسانه به پیدایش داستانهای جنایی/ کارآگاهی در دورۀ معاصر)
صفحه 1-19
عیسی امن خانی؛ معصومه زواریان
چکیده ژانر جنایی/کارآگاهی یکی از ژانرهای ادبیای است که میتوان پیدایش آن را به گفتمان مدرن نسبت داده، از ارتباط این دو با یکدیگر سخن گفت چرا که میان عناصر اصلی داستانهای جنایی/کارآگاهی (کارآگاه، توجه به جزئیات و ...) با گفتمان مدرن و نظام معرفت شناسی آن ، تجربهگرایی (پوزیتیویسم)، ارتباط معناداری وجود دارد تا آنجا که میتوان این ژانر ادبی و عناصر آن را انعکاس دهندۀ گفتمان مدرن و نظام معرفت شناختی آن ، تجربهگرایی ، دانست.
اما نباید ارتباط این دو (ژانر جنایی/کارآگاهی و گفتمان مدرن و نظام معرفت شناختی آن یعنی تجربهگرایی ) را ارتباطی یکسویه دانست؛ اگر با دیدی تبارشناسانه به ارتباط این دو بنگریم، خواهیم دید که ژانر جنایی/کارآگاهی ـ که خود محصول مدرنیته و نظام معرفت شناسی آن است ـ با القاء این باور که تنها راه رسیدن به حقیقت (شناسایی مجرم) استفاده و کاربست روشهای تجربهگرایی است، به طرد سایر نظامهای معرفت شناختی رقیب پرداخته، سبب استیلا و سلطۀ گفتمان مدرن و نظام معرفت شناختی آن می شود. به تعبیری دیگر تبارشناسی ژانر جنایی/کارآگاهی خبر از پیوندی ناگسستنی میان قدرت و ژانرهای ادبی میدهد.
«تحلیل ساختاری شعر هزارة دوم آهوی کوهی»
صفحه 21-44
غلامرضا پیروز؛ احمد خلیلی
چکیده شعر «هزارة دوم آهوی کوهی» یکی از اشعار محمدرضا شفیعیکدکنی است که شاعر سعی کرده است در آن، با استفاده از زبان ادبی فاخر، تناسب محکمی میان صورت و محتوا ایجاد کند. اصولا شعر، یک نیاز درونی است که در زبان شکل میگیرد و به فعلیت میرسد. زبانی که از امکانات و عناصر خاصی بهره برده و به درجة هنری رسیده است. در سایة کاربست همین عناصر و امکانات است که ساختار شعر، شکل میگیرد. بررسی ساختاری یک اثر ادبی به معنی بررسی مجموعة اجزا و عواملی است که کلّیت آن اثر را به وجود آورده است. در این مقاله با روشی تحلیلی - توصیفی به مولفههای تکرار، انسجام و روایت در شعر «هزارة دوم آهوی کوهی» پرداخته شده است تا نقش روابط موجود بر عناصر ساختاری این شعر که دلالت کلّی این شعر را ساختهاند، تبیین و از این طریق مهمترین ویژگیهای ساختاری این شعر نشان داده شود. نتیجة پژوهش بیانگر این است که شاعر با کمک گرفتن از این اصول، زبان شعری خود را از زبان عادی متمایز ساخته و با استفاده از این تمهیدات زیباشناختی، وحدت خاصی میان صورت و محتوای شعر برقرار ساخته است. راز مقبولیت شعر «هزارة دوم آهوی کوهی» در استفادة بجا و مناسب از همین روابط ساختاری در کلیّت شعر است.
«جامعهشناسی رمان خالهبازی از بلقیس سلیمانی بر مبنای نظریّۀ "پییر بوردیو"»
صفحه 45-65
مهدی خادمی کولایی؛ مجید سرمدی؛ فاطمه زمانی کارمزدی
چکیده بازخوانی آثار ادبی با رویکردهای تازه به پویایی فضای جامعۀ ادبی میانجامد. نقد جامعهشناسی در عرصۀ ادبیّات، به بررسی تأثیر متقابل ادبیّات و جامعه بر یکدیگر میپردازد و با تحلیل این تأثیر و تأثّرها، راهی نوین در برابر کسانی قرار میدهد که دغدغۀ اصلی ذهن آنها شناخت انسان و جامعۀ جدید انسانی است. نگرش جامعهشناسانه به رمان با رویکرد جامعهشناسی زنان، منظری نسبتاً نوپدید است که از قابلیّت وگنجایی چشمگیری برای بحثهای نوین و جذّاب در این زمینه برخوردار است. نگارندگان از این نظرگاه و با تکیه بر دیدگاههای «پییر بوردیو»، نظریّهپرداز و منتقد فرانسوی، به بررسی رمان خالهبازی از بلقیس سلیمانی پرداختهاند. سلیمانی در این رمان با نگاهی واقعگرایانه و در عین حال انتقادی به مسایل اجتماعی و فرهنگی ایران، خصوصاً وضعیّت زنان در دهۀ شصت و قبل از آن میپردازد. روش تحقیق این مقاله، توصیفی - تحلیلی و بهرهور از دیدگاه جامعهشناسی بر پایۀ مکتب انتقادی پییر بوردیو است. در رابطۀ دیالکتیکیِ عاملیّت و ساختارِ بوردیو در کنشِ افراد این داستان، بیشتر بازتولید ساختارهای ثابت فرهنگی وجود دارد؛ امّا در پایان رمان، شاهد تولید ساختاری جدید از سوی یکی از شخصیّتهای اصلی آن هستیم. همچنین مفاهیم بازتاب یافته در رمان خالهبازی ناظر بر آن است که نویسندۀ آن – خواسته یا ناخواسته - با نگاهی به جامعه در بستر اسطورهای، تاریخی، پیشامدرن، مدرن و پسامدرن و مقایسۀ ضمنی آنها با یکدیگر، رابطۀ دیالکتیکی عاملیّت و ساختار بوردیو را تأیید میکند.
«تحلیل نشانهشناختی گفتگو در فیلمنامة داستانی دوازده رخ هوشنگ گلشیری»
صفحه 68-87
محمدعلی خزانه دارلو؛ فائقه عبدالهیان
چکیده به رغم اهمیت فیلمنامة داستانی و توجه پژوهشگران ادبی بر اولویت آن و خواندن آن همچون گونهای از داستان روایی، این عرصه کمتر مورد نقد و تحلیل علمی قرار گرفته است. این مقاله بر آن است تا با توجه به جنبههای کاربردی نظریات گردآوری شدة کر الام در نشانهشناسی متن با تمرکز بر عنصر گفتگو و عوامل بافتی بیش از عرصههای دیگر در آن و بررسی اصولی چون؛ نظام نشانهای فرا زبان (رمزگان مشترک، لهجة فردی، محدودیت زبان)، جهتگیری اشارهای، صنایع بلاغی، تضمین دریافت و اصول مکالمه گرایس به تحلیل نشانهشناختی فیلمنامة داستانی دوازده رخ هوشنگ گلشیری بپردازد. داشتن نقش محوری کارکردهای نشانهای گفتگو در این فیلمنامه آن را به اثری حائز اهمیت برای بررسیهای نشانهشناختی اشاره شده تبدیل کرده است. یافتههای پژوهش نشان میدهد شخصیت آقاجان در گفتگو با سایر شخصیتهای فیلمنامه علیرغم حضور فعالانه در گفتگو و درک شنونده و موقعیت گفتگوها (جهتگیریهای اشارهای) با زمینهسازی برای ایجاد نظام فرازبان با دو زیر مجموعة رمزگان و محدودیت زبان، نقض اصول مکالمه گرایس در چهار زمینة کمیت، کیفیت، ارتباط و شیوه، استفاده از صنایع بلاغی در چهار مورد (: این رانندة احمق، رستم، پیران و گم شدن)، بر آن است تا نشان دهد که چگونه با آشکارا ناقص کردن یا ناکامل بودن گفتار خود به بیش از آنچه گفته است نظر دارد ولی شخصیتهای دیگر نمیتوانند معنایی را که در ظاهر کلمات او وجود ندارد درک کنند.
بررسیِ مؤلفههای زمانِ روایی در رمان «جزیرة سرگردانی» و «ساربان سرگردان» سیمین دانشور
صفحه 89-111
جلیل شاکری؛ سعید رمشکی
چکیده زمان روایی یا به تعبیر ژِرار ژِنت زمان داستانی، در انتقال مفاهیم، شخصیّتپردازی و توصیف نقشی غیر قابل انکار دارد. استفادة از مؤلفههای زمان روایی و لایههای مختلف زمان، از بارزترین ویژگیهای رمان دو جلدی سیمین دانشور به شمار میرود. در این پژوهش، نویسندگان با روش استقرایی، مؤلفههای زمان روایی را در سه مقولۀ نظم، تَداوم و بَسامد در رمان دو جلدی «جزیرة سرگردانی» و «ساربان سرگردان» سیمین دانشور مورد بحث و بررسی قرار دادهاند. تحلیل این دو رمان، نشان میدهد که زمانِ کرنولوژیک جاری در کل اثر، حوادث و اتفاقات حدود چهار سال زندگی اشخاص رمان را دربرمیگیرد. گذشتهنگری به عنوان وجهِ غالب داستان، ابزار اصلی سبک روایی نویسنده بهشمار میرود که در این بین گذشتهنگری درونی، با مرور ذهنیِ خاطرات شخصیّتهای اصلی، اغلب برای ترسیم روابط بین شخصیّتها و کُنش فردی و اجتماعیشان استفاده شده است. زمانپریشی آیندهنگر گرچه سهم اندکی در دو رمان مذکور دارد اما تصویرگر آشفتگیهای روحی و دغدغههای شخصّیتهای داستان است. شتاب مثبت که اصلیترین مؤلفۀ آن در داستانها، گفتگو است، دانشور از آن به بهترین شکل برای نشان دادن حالات درونی شخصیّتها استفاده میکند. بسامد مفرد، دیگر عنصر روایی غالب در رمان است که منجر به شتاب مثبت شده است. بسامد مکرر و بسامد بازگو نیز برای تأکید بر عادات و ویژگیهای شخصیّتی در دست نویسنده است.
خوانشی بومگرایانه از داستان کوتاه «درخت گلابی» نوشتهی گلی ترقی
صفحه 113-127
نوذر نیازی
چکیده «درخت گلابی»، داستانی که داریوش مهرجویی آن را به پردهی سینما برد، از بهترین داستانهای گُلی ترقی نویسندهی تأثیرگذار معاصر ایرانی است. شخصیت اصلی داستان که خود را نویسنده و فیلسوف قلمداد میکند چهل سال را بیوقفه به فعالیت علمی و سیاسی محض پرداخته و با اینکه شهرتی برای خود به دست آورده است، اکنون چشمهی خلاقیتاش خشکیده و با حالتی سرخورده و نگران به باغ دماوند کودکیاش پناه آورده تا، شاید در خلوت و آرامش آن باغ زیبا بتواند آخرین کتابش را بنویسد. نویسنده در این داستان، با برجستهسازی نقش درخت گلابی به عنوان نماد طبیعت و تأثیر آن بر روان و اندیشۀ شخصیت اصلی، با نگرشی بومگرایانه سعی در بازتعریف طبیعت و رابطه انسان با آن دارد. نقدهای موجود از داستان بیشتر تکیه بر جنبههای محض فلسفی و روانکاوانۀ آن دارند، درحالیکه واکنشها، حساسیتها و درکی که نویسنده نسبت به طبیعت و محیط طبیعی نشان میدهد، تاکنون در کانون توجه قرار نگرفته است. بنابراین، خوانشی بومگرایانه Ecocritical)) از داستان میتواند لایۀ دیگری از معناهای نقب نزدهی متن را بنمایاند
