گفتمان طنز در آثار صادق چوبک
صفحه 1-24
صفوراسادات رشیدی؛ علی اکبر باقری خلیلی
چکیده طنز نوعی گفتمان است که جهت انتقاد و یا التذاذ مخاطب به کار گرفته میشود. ادبیات معاصر ایران از طنز برای بازتاب دیدگاههای انتقادی استفاده میکند چنانچه داستانپرداز جدّینویسی چون چوبک، زمانی که قلمِ جدّ احساس عجز میکند، از طنز یاری میجوید. واکاوی طنز داستانهای او میتواند در درک گفتمانهای مسلّط داستانهای وی و دورهای از تاریخ ایران، نقش تأثیرگذاری داشته باشد. طنزهای چوبک را از لحاظ درونمایه و کارکرد میتوان به 4 دستۀ فلسفی، اجتماعی، سیاسی و پیشبرنده تقسیم کرد. طنز فلسفی و اجتماعی وی نسبت به دیگر طنزهایش تلختر است. گفتمان اصلی آن، بازتاب نگاه پوچگرایانه نسبت به زندگی است. گفتمان اصلی نویسنده در طنز اجتماعی، ضدیت با نادانی، فقر و فساد اجتماعی، در طنز سیاسی ضدیت با نظام سلطه است. طنز ساده و پیشبرنده کمتر انتقادی است و برای گسترش داستان و شخصیّتپردازی مورد استفاده قرار میگیرد.
تحلیل بازآفرینی ژرفساختهای رمان زنی با موهای قرمز با داستان رستم و سهراب
صفحه 25-53
ناصر علیزاده؛ سمیرا جمالی
چکیده در رمان «زنی با موهای قرمز» با اثری ساخته و پرداخته مواجه هستیم که در آن، دو داستان یونانی و ایرانی بطور همزمان مورد بازآفرینی قرارگرفتهاند. هم داستان «شاهزاده اودیپ» و هم داستان «رستم و سهراب» از جمله آثار ماندگاری هستند که به اساطیر پیش از خود متصل هستند. اورهان پاموک با شناخت پیغامها، نمادها و بُعد روانشناسانة این اسطورهها، توانسته است تراژدیهای کهن را با هم تلفیق کرده و برای انسان منطقمدار امروزی بازشناساند. با خواندن این رمان ضمن آشنایی با اصل روایتهای کهن و هنجارهای فرهنگی گذشتگان ، بواسطه نبوغ نویسنده از بعد زمانی و تفاوتهای فرهنگی عصر حاضرعبور کرده و درمی یابیم عواطف بشری و هیجانات روحی وجه اشتراک انسان امروزی با اجداد هزاران سالة او هستند در واقع در رمان زنی با موهای قرمز روابط حاکم بر انسان عصر جدید توسط روایتهای کهن تفسیر میگردد. در این تحقیق که با روش تطبیقی کار شده است ، روش بازآفزینی خلاقانه اورهان پاموک مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته و انگیزه های مشترک روانی مربوط به پدر کشی و فرزند کشی انسانهای اسطورهای با انسان امروزی مورد مقایسه و تطبیق قرارگرفته است .
کیفیت بیداری قهرمان درون در داستان «ماهی سیاه کوچولو»
صفحه 55-75
سیدعلی قاسم زاده
چکیده در میان نویسندگان قبل از انقلاب، داستانهای صمد بهرنگی جایگاهی خاص دارند؛ زیرا ماهیت تمثیلی و نمادین داستانهای او در کنار ظرفیتهای روایتگری آنها، در خدمت تیپسازی همسو با تفکر ایدئولوژیکی اوست. تلاش بهرنگی برای ارائة آرمانشهر ایرانی در داستانهایش با تمرکز بر قهرمانسازی، به داستانهای او ازجمله داستانهای کودکانة او ظرفیتهای تحلیل روانشناختی داده است. این پژوهش به شیوة توصیفی ـ تحلیلی با تأکید بر چهارچوب نظری «بیداری قهرمان درون» مورد نظر کارل پیرسون و هیو کیمار و تلفیق آن با نظریة «سفر قهرمان» کمپبل تلاش کرده به این مهم دست یابد. از نتایج تحقیق برمیآید که شخصیت «جستجوگر» -که ماهی سیاه کوچولو در داستان نماد آن است و از دوستداشتنیترین کهنالگوی شخصیتی بهرنگی- قهرمانی است که در مسیر سفر قهرمانانة خود در مواجهه با کهنالگوهای «جنگجو» و «نابودگر» به کمک کهنالگوهای «حامی» به وادی «تشرف» قدم مینهد و به آزادی و رهایی درونی؛ یعنی همان بیداری قهرمان درون، دست مییابد. تکرار و به تعبیری حلول خصایص کهنالگویی «ماهی سیاه کوچولو» در ماهی قرمز کوچولوی پایان روایت، علاقة صمد را به نمایش استمرار این چرخه در میان جامعه نشان میدهد؛ یعنی تقویت و زندهنگه داشتن «حس جستجوگری» و «اعتراض» در نهاد آزادة کودکان هم عصر خویش و نسل آینده.
بررسی و تحلیل ساختاری و محتوایی «عنوان» در سرودههای احمد شاملو
صفحه 77-97
علی محمدی؛ طاهره قاسمی دورآبادی
چکیده «عنوان» یک نشانة زبانی است که در آغاز متن قرار میگیرد تا آن را نامگذاری، نشاندار و برجسته سازد و خواننده را به خواندن متن ترغیب کند. عنوان میتواند از نظر محتوایی گاهی همچون ابزاری سرشت متن را آشکار کند و از ابهام آن بکاهد، یا در فرایند نظریة ساختار به عنوان جزئی از یک کل، کمالبخش یک ساختار کلانتر باشد که در انداموارگی کل متن یا کتاب دیده میشود. احمد شاملو نسبت به ساخت و بافت واژگان، توجه ویژهای دارد و پدیدآورندة گنجینهای پربار و بدیع از واژگان و ترکیبهای زبانی تازه است. همچنین، بین عنوانهای شعری و اندیشة حاکم بر سرودههای شاملو انسجام و پیوندی استوار، در صورت و محتوا وجود دارد. بررسی عنوان در سرودههای شاملو، خواه در پیشانی آثار او باشد و خواه نامی باشد که بر سرودههای او نهاده شده، یکی دیگر از ابزارهایی است برای فهم، نشانهگذاری و خوانش آثار او، بدین روی با توجه به نامگذاری عنوان هم میتوان به محتوای کتابها و سرودههای او پیبرد و هم خطوط فکری و اندیشگی او را بررسی کرد.
وحدت راویها در رمان منِ او و خلق مضمون عرفانی (با تکیه بر مؤلّفههای پسامدرن)
صفحه 99-122
هیوا حسن پور؛ آزاده اسلامی
چکیده دربارۀ پستمدرنیسم نمیتوان تعریف جامع و مشخّصی ارائه داد. امّا با تمام اختلاف نظرها در این زمینه، ویژگیهای مشترکی هست که بر اساس آنها، میتوان اثر پستمدرن را از غیرِ آن تا حدّی شناسایی و مرزبندی کرد. رمان «منِ او» نوشتۀ رضا امیرخانی از رمانهای برجستۀ فارسی است که شگردهای روایی پیچیده و منحصر به فردی دارد. از ویژگیهای این رمان، حضور پررنگ و برجستۀ مؤلّفههای پستمدرن است. شناخت و بررسی این مؤلّفهها به درک بهتر و خوانش دقیقتر داستان کمک میکند. همچنین، سبب میشود که لایههای پنهان متن آشکار شوند. در این مقاله به روش توصیفی - تحلیلی و با استفاده از مطالعۀ کتابخانهای به بررسی رمان «منِ او» از رضا امیرخانی از منظر پسامدرن و اصول حاکم بر آن پرداخته شده است تا نشان داده شود که در نهایت این اصول در خدمت کدام معنا، مضمون و یا هدفی به خدمت گرفته شدهاند. نتایج حاکی از آن است که استفاده از شگردهای فراداستان، بینامتنیت، پایان چندگانه، تداخل سبکهای ادبی و فرم بدیع و نو از مؤلّفههای پست مدرن در این اثر ادبی است که تمام این موارد در نهایت با اتّحاد برقرار کردن بین راویها در سطوح مختلف، معنا و مضمونی عرفانی خلق کردهاند. راوی، در این داستان بسیار پیچیده است. درواقع، میتوان گفت که داستان منِ او، داستان شخصیتِ یک راوی پستمدرن است که مرز میان سنّت و مدرنیته و گذشته و حال را برداشته است و تمام هستیها و باورها را به رسمیت میشناسد.
کارکرد اقتباس در به کارگیری مضامین ابزوردی در نمایشنامه «حرکت با شماست مرکوشیو»
صفحه 123-152
مریم رامین نیا؛ محمد رضا ابراهیمی ایور
چکیده نمایشنامه حرکت با شماست مرکوشیو یکی از آثار نمایشی رضا قاسمی است که بر اساس الگوی درام ابزورد نوشته شده است. بررسی نمایشنامه نشان میدهد رضا قاسمی از چندین نمایشنامه و داستان به شیوههای گوناگون اقتباس کرده است. از عنوان نمایشنامه که برگرفته از نام یکی از شخصیتهای رومئو ژولیت شکسپیر است و دست آخر بکت را تداعی میکند تا دیالوگها و کنشها، نمایانگر گفتگوی متن نمایشنامه با متنهای دیگر است. این پژوهش به روش توصیفی- تحلیلی، متن نمایشنامه را با متنهایی که از آن اقتباس یا برداشت صورت گرفته بر اساس در نظر داشتن گونههای اقتباس و نیز الگوی اقتباسی دبورا کاراتمل بررسی کرده است. نتیجه اجمالی گویای آن است که رضا قاسمی به جای توصیف و توضیح مبسوط مضامین مورد نظر خود، از طریق اقتباس از آثاری همچون نمایشنامه دست آخر بکت، مستخدم ماشینی هارولد پینتر، افسانه هاملن، باغ وحش شیشهای تنسی ویلیامز، رومئو ژولیت شکسپیر، سه قطره خون صادق هدایت، جنایات و مکافات و تسخیرشدگان داستایفسکی که عمدتا مایۀ ابزوردیته دارند و مشکلات روانی و فلسفی سوژۀ مدرن را به تصویر میکشند، وضعیت سوژۀ مدرن را پیش روی مخاطب قرار میدهد. کارکرد اقتباس در این نمایشنامه صرفا تقلید و برداشت صرف نیست بلکه مضمونهای یأس، گنگی، انزوا، مرگ، جستجوی امرناموجود، رکود وضعیت بشری و خلاء عاطفی را برجسته کرده است.
