دوره و شماره: دوره 13، شماره 2 - شماره پیاپی 34، بهمن 1402، صفحه 1-300 

رمان زندگینامه‌ای به مثابة ژانری تلفیقی با نگاهی به روایت قلندر و قلعه

صفحه 1-26

https://doi.org/10.30465/copl.2023.45435.3995

عبدالله آلبوغبیش؛ فاطمه گل بابائی

چکیده رمان زندگینامه‌ای در جایگاه گونه‌ای مدرن در تاریخ پردازش‌های ادبی انسان، برونداد دگرگونی‌های اندیشگانی و تحولات اجتماعی بوده، روندی تطوری را پیموده‌است. پژوهش پیش‌رو، ضمن توجه به فرآیند گذار زندگینامه به رمان زندگینامه‌ای، بسترهای فکری فلسفی شکل‌گیری آن را تبیین می‌کند و در وهلة بعد، برخی از ارزش‌های زیبایی‌شناختی رمان زندگینامه‌ای را معرفی می‌نماید. همچنین، پژوهش حاضر با بهره‌گیری از الگوی روش‌شناختی توصیف و تحلیلِ پیکرة مورد مطالعه، نشان می‌دهد رمان زندگینامه‌ای در پرتو سرشت تلفیقی و خصلت میان‌رشته‌ای خود، گسترة همکنشی‌های ادبیات با علم و هنر ‌است به گونه‌ای که گاهی مفاهیم و نظام‌های فکری آن قلمروهای معرفتی، پیکرة رمان را شکل می‌دهند و در نتیجه، مفهوم جدیدی با عنوان «ژانر تلفیقی» شکل می‌گیرد که همساز با جهان چندوجهی مدرن است. بر مبنای پژوهش حاضر، رمان زندگینامه‌ای در سطح محتوایی، ضمن چرخش از تاریخ به فرد، بر نقش انسان در ساختن تاریخ تأکید دارد و به این ترتیب، ارزش‌های زیبایی‌شناختی ویژه‌ای در آن رقم می‌خورند و با جایگزین کردن نمادپردازی به جای توصیف، امر ذهنی را به جای امر عینی می‌نشاند. در این سیاق، رمان قلندر و قلعه نوشتة سیدیحیی یثربی به مثابة مصداقی بر رمان زندگینامه‌ای واکاوی شده‌است. در روایت موردمطالعه، ضمن کاربست رؤیاپردازی، شاعرانگی زبان که همساز با سرشت فلسفة اشراقی‌اند، نماد نیز در جایگاه عنصری مرکزی عمل می‌کند به‌گونه‌ای که تقابل نیروهای متعارض فکری در روایت به واسطة پردازش نمادها شکل می‌گیرد، نمادهایی که خود امتداد شبکه‌ای از تقابل‌های گفتمانی در لایه‌های عمیق‌تر روایت‌اند.

تحلیل داستان«من قاتل پسرتان هستم» نوشتۀ «احمد دهقان» براساس رویکرد «رمزگان پنج‌گانۀ رولان بارت»

صفحه 27-51

https://doi.org/10.30465/copl.2023.45759.4007

هاشم اله‌یاری؛ محمد آهی؛ فاطمه سلطانشاهی

چکیده ساختارگرایی به عنوان مکتبی در زبان‌شناسی و علوم انسانی، نقش بارزی در تحلیل انواع روایت دارد. «رولان بارت» در جایگاه یکی از شاخص‌ترین میراث‌داران ساختارگرایی با طرح نظریاتی چند پیرامون روایت-شناسی، ساختارگرایان را با دستاوردهای نوینی در تحلیل متون آشنا کرد. وی با استفاده از رویکردِ «رمزگانِ پنج‌گانه»، تمایزِ «انواع متون» را آشکار ‌نمود. در این تمایز، متون به دو دستۀ «خواندنی» و «نوشتنی» تقسیم می‌شوند. مخاطب در مواجه با هر یک از این دو متن، در جایگاهی «منفعل» یا «پویا» قرارمی‌گیرد. «رمزگان پنج‌گانه» و کیفیت آن در متن، بخوبی تمایز میان این دو متن و دو خواننده را آشکار می‌کند. در این بین ادبیات داستانی فارسی و به طور ویژه ادبیات دفاع مقدس نیز می‌تواند در جایگاه بررسی‌هایی از نوع «تقابل متون» و «تحلیل رمزگان» قرار گیرد. پژوهش حاضر با بررسی توصیفی- تحلیلی و با مبنا قراردادن داستان کوتاهِ «من قاتل پسرتان هستم» نوشتۀ «احمد دهقان»، از رهگذر رویکرد «رمزگان پنج‌گانه» در پی بررسی ساختارهای شکل‌دهنده به این اثر است. بنابرنتایج این پژوهش، ادبیّت جاری در متن داستان در درجۀ اوّل وابسته به «رمزگان تأویلی» است. این رمزگان نقش بنیادینی در ایجاد کشش و تعلیق در داستان دارد و رمزگان «کنشی» و «معنابنی» نیز در کنار همین ویژگی، کارکرد‌های داستانیِ پی‌رنگ و توصیفات را نمایان می‌کند. همان‌گونه که بسامد اندک «رمزگان نمادین» و «فرهنگی» نشانگر رویۀ واقع‌گرایانۀ داستان است.

نگاهی به ساختار خانواده در رمان‌های منتخب نوجوان براساس دیدگاه بوئرمن (مطالعه موردی: من نوکر بابا نیستم، هستی و عاشقانه‌های یونس در شکم ماهی)

صفحه 53-79

https://doi.org/10.30465/copl.2023.46395.4050

ساناز باقریان؛ سجاد نجفی بهزادی؛ جهانگیر صفری

چکیده هدف این پژوهش، بررسی ساختار خانواده در رمان‌های منتخب نوجوان براساس دیدگاه بوئرمن است. بوئرمن هفت الگو و ساختار برای خانواده در نظر می‌گیرد. این جستار به روش تحلیل محتوا ساختار هفت گانه بوئرمن را در رمان‌های هستی، من نوکر بابا نیستم و عاشقانه‌های یونس در شکم ماهی بررسی می‌کند تا مشخص شود در رمان‌های مورد نظر، ساختار خانواده چگونه است و نوجوان به عنوان عضوی از خانواده، چه نقش و جایگاهی در این ساختار دارد؟ و کدام ساختار بوئرمن در رمان‌های مورد بررسی، انعکاس بیشتری دارد؟ شیوه گردآوری اطلاعات به صورت بررسی و تحلیل محتوای آثار و اسناد کتابخانه‌ای است. نتایج پژوهش نشان داد در میان الگو و ساختارهای مورد نظر، ساختارهای مستبدانه، عدم مداخله و آزادانه و اغماض در تمامی رمان‌های مورد بررسی دیده شد. ساختار مبتنی بر برابری فقط یک مورد و ساختارهای دموکراتیک و مخیرانه در هیچ یک از رمان‌ها مشاهده نشد که نشان دهنده نقش منفعل و کم‌رنگ شخصیت‌های نوجوان در تصمیم گیری‌های مهم خانواده است. نقش مادر به عنوان یکی از اعضای خانواده، کارکرد متفاوتی در رمان‌ها دارد. در رمان هستی، مادر نقش حامی هستی را بر عهده دارد؛ به گونه‌ای که هستی به پشتوانه همین حمایت، توانست شخصیت مقتدر و استبدادگرای پدر را تغییر دهد. در رمان من نوکر بابا نیستم، مادر نقش منفعلی دارد.

درهم‌تنیدگی کودکی و مرگ یا روایت جادویی زمان در روزگار سپری‌شدۀ مردم سالخورده

صفحه 81-110

https://doi.org/10.30465/copl.2023.45499.3999

آذین حسین زاده؛ کتایون شهپر راد

چکیده واقع‌گرایی توان کافی برای بیان واقعیت را ندارد؛ گواهش این که بسیاری از منتقدان، از جمله فیلیپ لوژون خودزیست‌نامه را خیالی یا اتوفیکسیون می‌پندارند؛ چه، تخیّل نویسنده بر سیاق روایت زندگی راوی تأثیر می‌نهد. هیچ نویسنده‌ای نمی‌تواند، به‌هنگام روایت زندگی خویش، مانع دخیل شدن تخییل (fantasme)، نیز تخیّل در اثرش شود؛ بدینسان، ناگزیر، هنگام بازآفرینی رخدادهای زندگی یا روابط خویشاوندی، واقعیتی را بازمی‌نمایاند دگرگشته. چنانچه خوانندۀ روزگار سپری‌شدۀ مردم سالخورده با زندگی محمود دولت‌آبادی آشنا باشد، به‌فراست درمی‌یابد اثرش از نوع خودزیست‌نامۀ خیالی است؛ او در دو جلد نخست، از راوی اولشخص استفاده نمی‌کند. افزون بر این، اگر در بسیاری از خودزیست‌نامه‌ها، نویسنده کودکی را نقطۀ آغاز فرض می‌کند، سپس‌ به‌نقل وقایعی می‌پردازد که او را به بالندگی، گاهی نیز به دوران پیری می‌رساند، در روزگار سپری‌شده، برخلاف اسلوب نگارشِ خودزیست‌نامه، مرگ زودهنگام پدربزرگ شخصیت اصلی است که به‌مثابۀ نقطۀ آغاز داستان برگزیده شده؛ مبتدای این اثر، روایت مرگ نامنتظری است که پیامدهایش بر اخلاف شخصیت اصلی تأثیر می‌نهد. انتخاب مرگ، به‌عنوان سرآغاز داستان، بر بوطیقای کل رمان تأثیر می‌گذارد و سبب می‌شود دوران کودکی با مرگ درهم‌آمیزد. هم‌هنگام، نویسنده برای نشان دادن این، نیز استیلا و تهدید مرگ، گاهی از عناصری بهره می‌گیرد که رمان را از روایت واقعگرایانۀ کرونوتوپ، یا فضازمان، دور و به خودزیست‌نامه‌ای خیالی بدل می‌کند، گاهی نیز با ذکر نشانه‌هایی، به‌ظاهر منطبق با واقعیت، مانند چهره‌پردازی‌ها، چنان می‌کند که خواننده به‌اشتباه خود را با نقل واقعیت روبرو بیند. بن‌مایۀ تحقیق ما، شناسایی و تحلیل این‌دست عناصر و بررسیدن تأثیر آن‌ها بر ساختار روایی روزگار سپری‌شده با هدف نشان دادن چگونگی گذر از اتوبیوگرافی به اتوفیکسیون همراه با درهم‌تنیدگی کودکی و مرگ است.

تحلیل محتوایی و استنادی نشریه علمی ادبیات پارسی معاصر

صفحه 111-136

https://doi.org/10.30465/copl.2023.46743.4069

حمیدرضا رادفر

چکیده هدف: هدف از این پژوهش تحلیل محتوایی و استنادی نشریه علمی ادبیات پارسی معاصر در دوره ده ساله انتشار آن است.

روش شناسی: این پژوهش از نوع کاربردی است و از نظر نوع روش شناسی، به روش تحلیل محتوایی و استنادی و با فنون علم‌‌سنجی انجام شده است. جامعه آماری مورد بررسی شامل 265 مقاله چاپ شده از سال تاسیس 1390 تا1400مجله ادبیات پارسی معاصر بود.

یافته‌ها: یافته‌های پژوهش نشان داد، سه مجله سبک شناسی نظم و نثر فارسی (بهار ادب)، فرهنگ و ادبیات عامه، پژوهشنامه ادبیات داستانی بیشترین سهم استناد به مجله ادبیات پارسی معاصر را داشته‌اند. همچنین شبکه ارجاعات مجله نشان داد به ترتیب مقالات مجله نقد ادبی، پژوهش‌های ترجمه در زبان و ادبیات عربی، پژوهش‌های ادبی و مطالعات ادبیات تطبیقی، جستارهای زبانی، زبان پژوهی و متن پژوهی ادبی بیشترین میزان ارجاع را از سوی مجله ادبیات پارسی معاصر دریافت کردند. رادفر، پارساپور، عاملی رضایی، امن خانی، یعقوبی جنبه سرایی و قاسمی پور با چاپ 5 مقاله در مجله بیشترین سهم را در تولیدات علمی آن داشتند. شاخص بیشترین استناد به مقاله پورنامداریان، رادفر و شاکری (1391) تعلق گرفت. نویسندگان پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی با 33 مقاله بیشترین سهم چاپ مقاله در مجله را داشتند.

نتیجه‌گیری: در مجموع می‌توان رشد کیفیت مقالات نشریه ادبیات پارسی معاصر را از لحاظ میزان ارجاعات در طول زمان تشخیص داد. نتایج نشان از نقش موثر مجله در ارتقاء رویت پذیری نویسندگان پژوهشگاه داشت. نیمه عمر بالای استنادات، همکاری‌های علمی بین اساتید مختلف از دانشگاه‌ها و موسسات فراوان در سطح کشور و تعداد بالای استناد به مقالات نشریه از نتایج قابل تامل و مهم این پژوهش است.

رئالیسم جادویی در رمان قریه از محمد مولایی

صفحه 137-164

https://doi.org/10.30465/copl.2023.46018.4057

علی حسن سهراب نژاد؛ فریبا توان

چکیده یکی از شاخه‌های مکتب رئالیسم، رئالیسم جادویی است که شیوه‌ای بدیع و جدید در داستان‌نویسی است و در آن عنصر واقعیت و خیال چنان با هم ترکیب می‌شوند که مرز میان آن‌ها به راحتی قابل تشخیص نیست و خواننده به راحتی آن را می‌پذیرد، در آثار داستانی نیز مدت‌هاست رئالیسم جادویی در جهت تأثیرگذاری بیشتر، مورد توجه نویسندگان قرار گرفته است. روش این پژوهش به گونه استقرایی، براساس مطالعه کتابخانه‌ای و به شیوه توصیفی- تحلیلی است. اساس این مطالعه مبتنی بر بررسی سبکی و ساختاری12 مؤلفه‌ی مهم رئالیسم جادویی در این رمان است که می‌تواند دریچه‌ای دیگر از ادبیات داستانی بومی را به روی مخاطب بگشاید. نتایج نشان می‌دهد مولایی در توجه به رئالیسم جادویی از مؤلفه‌هایی همانند: توصیف واقع‌گرایانه جزئیات، نقش طلسم و دیو، بهره‌مندی از عامل جادو و جن، استفاده از تخیل و توهم، حوادث شگفت‌انگیز، دوگانگی و تقابل، نمادگرایی و رازگونگی، کشمکش، سکوت اختیاری، زمانمندی خاص، اغراق و مبالغه و آداب و رسوم بومی و خرافه‌ها‌ استفاده کرده است. نویسنده، بین جهانی که در قریه خلق کرده است با دنیای واقعی ارتباطی تنگاتنگ برقرار می‌کند و در ترکیب واقعیت با خیال، لحنی باورپذیر به کار برده است. به نظر می‌رسد تفکر نویسنده در خلق رئالیسم جادویی، ریشه در اندیشه‌هایی دارد که با عامل ماوراءطبیعت همراه شده است. بهره‌مندی از عامل جادو و جن بیشترین بسامد و استفاده از کشمکش، کمترین بسامد را در رمان قریه داشته‌اند. استفادة نویسنده از جادو و گروه اجنه باعث شده تا عنصر خیال نیز در این ترکیب با نویسنده همراه شود و تصاویری ماورایی را به وجود آورد. به نظر می‌رسد در این داستان، توجه به فضای روستایی و نمادهای مربوط به آن و عنصر تقابل و دوگانگی(تخیل با واقعیت، شهر با روستا، جن با انسان و درون با برون و...) از مؤلفه‌های مهم ایجاد ساختار رئالیسم جادویی باشد.

جایگاه مهدی اخوان ثالث در نیماپژوهی

صفحه 165-187

https://doi.org/10.30465/copl.2023.46253.4038

محمد شادروی‌منش؛ بهادر باقری؛ مهرداد زارعی

چکیده نیما یوشیج به سبب شیوه و قالب جدیدی که در شعر فارسی ایجاد کرد، «پدر شعر نو» لقب گرفت؛ اما نیما در مسیر دشوار رواج و تثبیت قالب تازه‌اش تنها نبود و دوستداران و پیروانی به یاری او شتافتند. مهدی اخوان ثالث یکی از شاخص‌ترین پیروان نیماست که در حوزۀ معرفی شعر نیما و ویژگی‌های آن به عقیدۀ بسیاری از پژوهندگان دارای جایگاهی برجسته است. مقالۀ پیش رو می‌کوشد تا جایگاه واقعی اخوان ثالث را در این حوزۀ تبیین کند. برای رسیدن به این هدف، ابتدا با کاوش در نشریات چهار دهۀ نخست قرن چهاردهم به شناسایی شناسانندگان پیش از اخوان و بررسی مقاله‌ها و نوشته‌های آنان پرداخته شده است، سپس مقالۀ «نوعی وزن در شعر امروز فارسی» به‌عنوان مهمترین و تأثیرگذارترین مقالۀ اخوان دربارۀ نیما واکاوی شده و دلایل اهمیت این مقاله و جایگاه برجستۀ آن در عرصۀ نیماپژوهی ذیل پنج بخش تشریح گردیده است. در پایان مشخص می‌شود با وجود گام‌های مؤثری که کوشندگان دیگر در راه شناساندن نیما و شعرش برداشته بودند، مقالۀ اخوان اقدامی بسیار مهم و تأثیرگذار در تئوریزه کردن و شناساندن شعر نیمایی، ظرایف و ظرفیت‌های آن بود و در توجه قشر دانشگاهی سنت‌گرا به این قالب نوظهور تأثیر قابل‌توجهی داشت.

کران‌بندی اصطلاح روایت جمعی: مطالعة نقش عامل روایی در انگاشت‌های اشتراکی

صفحه 189-211

https://doi.org/10.30465/copl.2023.45901.4018

نسترن شهبازی؛ حسین بیات؛ محمد پارسا نسب؛ ناصرقلی سارلی

چکیده با وجود اقبال جهانی به شیوة روایت جمعی که پس از پدیدة چرخش روایی سیری پرشتاب یافته است، این گونة روایت در ایران به لحاظ تبیین نظری چندان مورد توجه قرار نگرفته‌است. خصوصاً در حوزة ادبیات علی‌رغم تعدّد نمونه‌های داستانی، مطالعات منسجم در حوزة این شکل روایی انگشت‌شمارند. این پژوهش بر اساس روش پساسنَت‌گرایانه در روایت‌شناسی قصد دارد با رویکردی التقاطی در وهلة نخست، با بهره‌گیری از دیدگاه فلسفة ذهن و عمل، چیستی و حدود این شیوه را بازنمایاند و پس از آن تلاش می‌کند ضمن نشان دادن اَشکال متفاوت این شیوة روایی، ملاک‌هایی برای فاصله‌گذاری میان گونه‌های روایت معرّفی کند. نتیجة حاصل شده این است که تفاوت‌اوّلیة شکل‌های روایت جمعی در گرو کانون روایتگری است؛ کانون روایتگری می‌تواند خط فارق انواع روایت‌هایی که جمعی خوانده می‌شوند در مقابل روایت‌های دارای عامل روایت جمعی (به صورت مشخّص، ما-روایت‌ها) باشد. در نگاهِ‌ثانویه، گونه‌هایی که این پژوهش بر آن متمرکز هستند یعنی ما-روایت‌ها بر اساس دیدگاه روایی از یک‌دیگر متمایز می‌شوند. دیدگاه روایی معیّن‌کننده حدود دسترسی/عدم‌دسترسی به ذهن شخصیّت‌ها است و در نتیجه سطح وحدت صداهای تشکیل‌دهنده در روایت ما را تعیین می‌کند. در نهایت سعی شده است با طبقه‌بندی پیشنهادی برای سطوح مختلف ما-روایت بر اساس میزان برجسته‌سازی شخصیّت‌های تشکیل‌دهندة ما-راوی، افق روشنی از بافتار روایت جمعی با عامل روایی ضمیر اوّل‌شخص جمع نشان داده ‌شود.

تحلیل غنایی داستان سلوک بر اساس نظریة ایلین بالدشویلر

صفحه 213-236

https://doi.org/10.30465/copl.2023.45265.3986

مینا کشاورز رضوان؛ ابراهیم رنجبر؛ سکینه رسمی؛ محمد خاکپور

چکیده پژوهش دربارة رمان و داستان غنایی به عنوان زیرمجموعه‌ای از ادبیات غنایی، یکی از زمینه‌های مطالعاتی نوین در نقد داستان محسوب می‌شود که تاریخچة آن به دهه‌های اخیر بازمی-گردد. برای نخستین بار، ایلین بالدشویلر در مقاله‌ای در سال 1969 از عنوان داستان غنایی برای تعدادی از داستان‌هایی که واجد ویژگی‌های غنایی بودند، استفاده کرد؛ از آن پس، پژوهشگران برجسته‌ای چون رالف فریمن و جاناتان کالر، افق‌های دید این نوع مطالعه را گسترش دادند و بر غنای آن افزودند؛ در نتیجه امروزه معیارهای دقیق‌تر و علمی‌تری برای شناسایی و تحلیل آثار داستانی غنایی وجود دارد. نظریة بالدشویلر در اصل مختص به داستان کوتاه غنایی است؛ اما اصول و مولفه‌هایی که او ارائه کرده است، می‌تواند به رمان نیز تعمیم داده شود. نظریة وی، شامل تعدادی مصادیق اصلی و بدیع است: مانند «لحن شاعرانه»، «نمادپردازی» و «منحنی عاطفی»؛ همچنین وی، برخی آراء محققان پیش از خود را نیز اخذ کرده و آن را به عنوان یکی از مولفه‌های نظریة خود، گسترش داده است؛ مانند نظریة «هم‌پیوندی عینی» که در اصل، تی‌اس الیوت آن را در سال 1946 برای نخستین بار مطرح کرد. مقالة پیشِ‌رو، به دنبال بررسی و تحلیل داستان سلوک از محمود دولت‌آبادی برمبنای نظریة داستان غنایی بالدشویلر است. در مطالعة حاضر، این سوال مطرح است که وجود چه عناصر و مولفه‌هایی در این اثر باعث شده که یک رمان ِمدرنِ غنایی محسوب شود. نتایج حاکی از آن است که می‌توان سلوک را یکی از بهترین نمونه‌های رمان غنایی محسوب کرد؛ زیرا مهمترین ویژگی‌های داستان غنایی که در نظریة بالدشویلر مطرح شده، مانند نماد‌پردازی، لحن شاعرانه، منحنی عاطفی، هم‌پیوندی عینی، فرجام گشوده، پیرنگ نامتعارف، روایت غیر خطی، تنهایی و بیگانگی شخصیت‌ها، با کیفیت و کمیّت قابل ملاحظه در این اثر به‌کار رفته است.

واژگان کلیدی: داستان غنایی ، سلوک ،محمود دولت‌آبادی، آیلین بالدشویلر

نگاهی انتقادی به میراث صوفیه در برۀ گمشدۀ راعی هوشنگ گلشیری

صفحه 237-261

https://doi.org/10.30465/copl.2023.46320.4042

نیره کنعانی

چکیده فرهنگ و سنّت عرفانی در ادب فارسی، پیشینه‌ای به درازنای تاریخ و فرهنگ ایران‌زمین دارد. گزاره‌های این سنّت عرفانی در ادبیات فارسی دورۀ باستان و در آموزه‌های آیین مهر، زروان و مزدیسنا و سپس در آثار عرفانی کلاسیک فارسی و پس از آن در ادبیات داستانی معاصر فارسی، قابل بازیابی است. ادبیات داستانی معاصر به تأثیر از فضای اجتماعی پسامدرن، شاکله و ساختار جدیدی به فرهنگ و سنّت عرفانی داده است و ساختارهای کلاسیک را تغییر داده و گاه آن را به نقد کشیده است. مسئلۀ اصلی این است که این فضای پسامدرن، چگونه توانسته ساختارهای کلاسیک عرفان را در هم بشکند و نگاه‌های نوی را شکل بدهد؟ همچنین چه نوع نگاهی را جایگزین آن کرده است؟ بنابراین، در این پژوهش، گزاره‌ها و مؤلفه‌های مربوط به فرهنگ و سنّت عرفانی در یکی از آثار شاخص هوشنگ گلشیری با عنوان برۀ گمشدۀ راعی، مورد واکاوی قرار گرفته است. هدف پژوهش، استخراج و تبیین عناصر مرتبط با فرهنگ و سنّت عرفانی برای معرفی و شناسایی نوع نگاه معاصران به مقولۀ فرهنگ و سنّت عرفانی است. بررسی نشان می‌دهد نوع نگاه انتقادی نویسندۀ رمان نسبت به مقوله‌های عرفانی در قالب معرفی دو شخصیت راعی و شیخ بدرالدین تبیین گردیده و از طریق آن، چگونگی مواجهۀ انسان معاصر با میراث صوفیه و بازخوردها، ارزش‌ها و اندیشه‌های مرتبط با آن معرفی و تحلیل شده است. نقد برخی از نگاه‌های مبتنی بر عادت در مقوله‌های عرفانی و دینی، نقد گزاره‌ها، اصطلاحات و مفاهیم عرفانی در ارتباط با صوفیان مدّعی وابسته به صاحبان قدرت، وجه فلسفی و اجتماعی برخی مفاهیم مربوط به میراث صوقیه و تقابل میان زهد تعبّدی با عرفان عاشقانه و ارائۀ الگوی جدیدی از عرفان اجتماعی، از جمله موضوعاتی است که در این پژوهش بررسی و از طریق آن، نگاه انتقادی نویسنده نهادینه شده است.

بن‌مایه‌شناسی نمادین مرگ در غزل اجتماعی معاصر

صفحه 263-292

https://doi.org/10.30465/copl.2023.45662.4003

راحله محمودی؛ نعمت‌الله ایران‌زاده

چکیده نمادپردازی یکی از ویژگی‌های مهم و برجستة غزل اجتماعی معاصر است. در این اشعار برخی از بن‌ما‌یه‌ها به دلیل چندمعنا بودن از نقش بن‌مایة صرف فراتر رفته و به نماد تبدیل شده‌اند. با توجه به اهمیت نمادها و بن‌مایه‌ها در تحلیل آثار ادبی و مطالعات سبک‌شناسی، شناخت درست این بن‌مایه‌های نمادین ما را با زاویة دید شاعر، ذهنیت و روحیة او، سطح فکر و اندیشه‌ و وضعیت سیاسی- اجتماعی دورة تاریخی زندگی او آشنا می‌کند. یکی از کهن‌ترین موتیف‌هایی که به دلیل تأثیرگذاری عمیق آن بر انسان، از گذشته‌های دور مورد توجه بشر بوده مرگ است و هنرمندان، آثار هنری فراوانی دربارة موتیف مرگ خلق کرده‌اند. از مجموع 1236 غزلی که در بین سال‌های 1350 تا 1384 سروده و در کتاب غزل اجتماعی معاصر گردآوری شده‌اند، بن‌مایة 308 غزل یعنی 25 درصد غزلیات، «مرگ» است. طبق بررسی‌های سبک‌شناختی، واژه‌های «شب»، «روز و صبح»، «خاموشی و سیاهی»، «بهار»، «خزان و زمستان»، «درخت»، «باغ»، «باد»، «خاک»، «آتش» و «خورشید و آفتاب» بن‌مایه‌هایی هستند که از طبیعت گرفته شده و به دلیل تکثر معنایی، کارکرد نمادین پیدا کرده و به نماد تبدیل شده‌اند. این مقاله می‌کوشد این بن‌مایه های نمادین را با روش توصیفی- تحلیلی بررسی کرده و معنای آن‌ها را در بخشی از غزل‌های اجتماعی معاصر بیان کند.

کلیدواژگان: بن‌مایه‌شناسی، بن‌مایة نمادین، غزل اجتماعی معاصر، مرگ، موتیف، نماد

امر آلوده، امر متعالی در راهنمای مردن با گیاهان دارویی از عطیه عطار زاده (خوانش آلوده‌انگارانه رمان بر اساس رویکرد ژولیا کریستوا)

صفحه 293-314

https://doi.org/10.30465/copl.2023.47016.4081

متین وصال؛ عطیه اعرابی

چکیده آلوده انگاری رهیافتی است روانکاوانه که توسط ژولیا کریستوا برای تحلیل متون ادبی مطرح شد. بر اساس این نظریه، ذهن و جسم هرگز از یکدیگر جدا نیستند و این ارتباط بیش از هر چیز در فرآیند تکوین هویت ظهور می‌یابد چراکه این فرآیند ذهنی و محدود به تلقی سوژه یا فاعل سخنگو از هویت روانی خویش نیست بلکه برای تکمیل آن، سوژه می‌بایست حدومرز بدن پاک و منحصربه‌فرد خود را نیز مشخص نماید. این امر با تمایز دقیق سوژه از ابژه، من از دیگری، درون از بیرون و پاک از ناپاک انجام می‌پذیرد و سوژه پیوسته علیه موارد آلوده‌ای که ناقض این تمامیت باشند واکنش نشان می‌دهد. پژوهش حاضر بامطالعه رمان راهنمای مردن با گیاهان دارویی عطیه عطار زاده، با روش توصیفی-تحلیلی، به بررسی کشمکش‌های ذهنی شخصیت اصلی داستان که دختری نابیناست و چگونگی رویارویی او با انواع مختلف امر آلوده می‌پردازد. دنیای داستانی سرشار از امور آلوده و شخصیت اصلی پیوسته درگیر صیانت از هویت ذهنی و جسمی خویش است. از طرف دیگر، نوشتار برای نویسنده که همان فاعل سخنگو است، مفری برای برون‌ریزی امور آلوده‌ای است که ذهنیت او را با تهدید مواجه می‌کند، بدین ترتیب ادبیات آلوده انگار نقشی تطهیر گر می‌یابد.