تأملی در زبان قصاید اخوان ثالث
صفحه 1-23
حجتالله بهمنی مطلق؛ تقی پورنامداریان
چکیده اخوان ثالث، از شاعران بزرگ معاصر، هرچند در عرصة شعر فارسی به شاعری نوپرداز شهرت یافته است، بخشهای فراوانی از دفترهای شعری او را قالبهای گوناگون سنتی دربرمیگیرد.
در این مقاله، سبک زبانی 32 قصیدة اخوان بررسی و تحلیل شده است تا نشان داده شود اخوان در این قالب سنتی تا چه حد به رعایت قواعد و ضوابط زبان کهن پایبند بوده است و چقدر از توانش زبانی خود و عناصر زبان امروز بهره گرفته است و درنهایت با چه هدفی زبانی خاص را بهخدمت میگیرد. برای نیل به این هدف، زبان قصیدههای اخوان، هم از نظر واژگان و هم از نظر نحو، تحلیل و بررسی شده است و عناصر کهن آن از طریق مقایسه با شعر شاعران گذشته، بهویژه شاعران خراسانی، استخراج شده است.
یافتهها نشان میدهد که اخوان دلبستة زبان کهن فارسی، بهویژه زبان شاعران خراسان، است و بسیاری از مشخصههای این زبان، بهویژه ویژگیهای نحوی، را رعایت میکند اما از نظر واژگان زبانش در همان محدودة زبان کهن باقی نمانده است، بلکه در کنار واژههای کهن از واژههای زبان امروز و نیز واژههای ابداعی هم بهره گرفته است و بر غنای زبان خود افزوده است.
بررسی و تأویل چند نماد در شعر معاصر
صفحه 25-48
تقی پورنامداریان؛ ابوالقاسم رادفر؛ جلیل شاکری
چکیده شعر نمادین یا سمبولیک از جریانهای مهم شعر معاصر است. به نظر بسیاری از منتقدان و نظریهپردازان، از عوامل گرایش شاعران معاصر به شعر نمادین و سمبولیک تغییر فضای سیاسی و اجتماعی جامعه و اختناق و خفقان شدید نظام مستبد حاکم بر آن است. افزون بر این دیدگاه، میتوان به عوامل دیگری چون آشنایی شاعران با جریانهای شعری غرب و مکتب سمبولیسم، تغییر دیدگاه و نگرش شاعران به جهان هستی و جامعه و محیط، آفرینش ابهام هنری، و عمقبخشیدن به شعر اشاره کرد. درواقع، از هدفهای کاربرد نماد یا سمبل در شعر شاعران معاصر، مثل نیما، اخوان، و شاملو، خلق بافتی مبهم و شعری عمیق، تأثیر در مخاطب و شرکتدادن او در آفرینش معنای شعر، حرکت شعر از حالت تکمعنایی بهسوی چندمعنایی، و واداشتن خواننده و مخاطب به درنگ و تأمل در معنا و مفهوم شعر است. ازاینرو، در این مقاله سعی بر آن است که با تأویل و تفسیر چند نماد مشترک بین اشعار نیما، اخوان، و شاملو مثل «پرنده»، «جنگل»، «سپیدار»، «چراغ»، و «پنجره» به عامل مهم نمادین و سمبولیکشدن شعر پرداخته شود.
اسطوره در شعر حمید مصدق
صفحه 49-64
عبدالله حسنزاده میرعلی؛ سیدههاجر حسینی کلبادی
چکیده وجود اساطیر در شعر شاعران ایرانی، با توجه به تاریخ و فرهنگ کهن این سرزمین، تازگی ندارد. زبان نمادینِ شعر شاعران معاصر، کارایی اساطیر در غنیکردن این زبان، آشنایی شاعران با شعر و اساطیر ملل دیگر، و کارکردهای اجتماعی و سیاسی شعر سبب شد تا اساطیر بهوفور در اشعار شاعران معاصر بهکار رود.
حمید مصدق نیز با توجه به شرایط روز جامعه و زبان نمادین سرودههایش هرچند رویکردی گسترده به اساطیر دارد، اما این رویکرد در همۀ موارد عمیق نیست و گاه فقط نامها و نمادهای اساطیری در سطح زبانی شعر وی بهکار رفتهاند.
اساطیر حماسی، اسطورة عشق، و اساطیر سایر ملل در شعر او ماهیت رمزی یافتهاند و اساطیر عرفانی سطحی بهکار رفتهاند. در هریک از اسطورههای مورد بحث، با توجه به شاهد مثال، نشان داده شده است که این اساطیر در شعر وی با چه رمز یا رمزهایی بهکار رفتهاند و چقدر با نماد اولیۀ خود مطابقت دارند. با بررسی در اشعار مصدق میتوان دریافت در اشعار وی، که غالباً عاشقانه و وطنیاند، اساطیر حماسی و قومی و اسطورۀ عشق سهم بیشتری دارند.
بررسی مفهوم مرگ و زندگی در رمان سووشون بر پایۀ نشانهشناسی رنگ سیاه
صفحه 65-88
جواد دهقانیان؛ زینب مریدی
چکیده عنصر رنگ با مقولۀ هنر، نقاشی، و ادبیات پیوند تنگاتنگی دارد. ازطریق رنگها، میتوان بسیاری از راز و رمزها و اوضاع اجتماعی عصر نویسنده را کشف کرد. رنگها در شیوۀ زندگی، نگرشها، و حالات روحی ما تأثیر فراوانی دارند و در آیین ملتها از جایگاه نمادینی برخوردارند. در ادبیات نیز رنگها احساسات و نشانههای گوناگونی را القا میکنند.
رمان سووشون در ادبیات داستانی ایران از جایگاه خاصی برخوردار است. سووشون نمایانگر اوضاع سیاسی، اجتماعی، و اخلاقی ایرانیان، بهویژه مردم شیراز، در جنگ جهانی دوم است. درحقیقت، این رمان از نمونههای بسیار ارزشمند ادبیات پسااستعماری در ایران است و دنبالۀ واقعی ادبیات عصر بیداری است. ادبیات بیداری در مرحلۀ اول (عصر مشروطه) به مبارزه با استبداد داخلی پرداخت و در مرحلۀ دوم به مبارزه با استعمار خارجی توجه نشان داد. عنصر رنگ در لایههای مختلف اثر باصراحت و تلویح نقشهای گوناگونی ایفا میکند. دقت در نوع کاربرد رنگها و همچنین معنای قراردادی آنها میتواند مخاطب را در شناخت بیشتر اثر، سنتها، و اندیشههای حاکم بر ذهن و زبان نویسنده و اجتماع وی یاری کند.
دانشور همواره سعی کرده است خود را در برابر تحولات اجتماعی امیدوار نشان دهد و حتی در آخرین سطور رمان سووشون، به کمک نمادها، آشکارا این آرزوی خود را بیان میکند. برخلاف این تصور نویسنده، کاربرد گستردۀ رنگ سیاه، که بیشتر القاکنندۀ مرگ و عزاداری است، نشان میدهد که در لایههای پنهان ذهن نویسنده خوشبینی چندانی به تحولات اجتماعی وجود ندارد. بهعبارت دیگر، نیروهایی فراتر از خواست و اندیشۀ نویسنده بر ساختارهای ذهن و زبان وی تسلط دارند که کنترل محتوایی رمان را بهدست گرفتهاند. در مقالۀ حاضر، تلاش شده است این فرضیه براساس بررسی رنگ سیاه اثبات شود.
در رمان سووشون، 2679 بار به عنصر رنگ (دلالت ضمنی و لغوی) توجه شده است که 14 درصد از آن مربوط به رنگ سیاه و 86 درصد شامل دیگر رنگهای اصلی و فرعی است. میزان کاربرد رنگ سیاه در سووشون با 452 بار تکرار در جایگاه اول قرار دارد و اغلب بازگوکنندة مفهوم نمادین مرگ و زندگی است.
بررسی و تحلیل موضوعات وصفی کلیدر
صفحه 89-111
ملیحه کریمیپناه؛ ابوالقاسم رادفر
چکیده رمان کلیدر، بهرغم درونمایة حماسی و تراژیک، تصویرگر عشق و زندگانی و توصیفکنندة سختیها و شوربختیهای زندگی عشیرهای و روستایی است.
از برجستهترین ویژگیهای این رمان و تشخص آن در میان همگنان، توصیفات نغز و بیبدیلی است که در منتهای ذوق و خلاقیت به سلک عبارت کشیده شده است. دامنة این وصفها بسیار گسترده و شامل اقلیمهای متفاوتی است و این سؤال را به ذهن متبادر میکند که آیا هدف نویسنده از بهکارگیری این موضوع ادبی، آن هم با چنین گستردگیای، صرفاً آرایش کلام و گیرایی و جذابیت متن بوده است یا از خلق آنها هدف دیگری داشته است.
کاربرد وصف در این اثر به اندازهای است که برخی از منتقدان صرفاً به نقد کمیت این توصیفات پرداختهاند. از آنجا که هیچ تحقیقی در زمینة کیفیت و تحلیل این وصفها انجام نشده است و بنیادی به کمالات و کاستیهای این مقوله پرداخته نشده است، در این مقاله سعی بر آن است که موضوعات وصفی، افزون بر جنبة کمّی، از نظر کیفی نیز بررسی شود و به نقد و تحلیل نمونهها و لزومِ بودن و یا نبودن آنها در این رمان پرداخته شود تا به این ادعا که برخی منتقدان وجود این وصفها را لزوم مالایلزم قلمداد کردهاند و آوردن آنها را سبب اطالة مطلب دانستهاند پاسخی منطقی داده شود.
بررسی کهنالگوی سایه در اشعار مهدی اخوان ثالث
صفحه 113-137
فاطمه مدرّسی؛ پیمان ریحانینیا
چکیده برطبق روانشناسی تحلیلی یونگ، روان انسان تشکیلیافته از سیستمهای روانی است که به «کهنالگو» (archetype) و نمونة مثالی شهرت یافتهاند. این پژوهش بر آن است تا کهنالگوی سایه را بهمنزلة مهمترین و بارزترین کهنالگویی که در اشعار شاعر بزرگ معاصر، مهدی اخوان ثالث، بازتاب یافته است بررسی و تحلیل کند. از آنجا که کهنالگوی سایه در شخصیت انسان دارای کارکردهایی است که مربوط به جنبة منفی شخصیت انسان میشود، در این پژوهش سعی شده است تا افزون بر کارکردهای منفی سایه، به کارکردهای مثبت آن نیز توجه شود و بازتاب آنها در اشعار و زندگی شاعر بررسی شود. چون یونگ «نمادها» را شکل آشکار کهنالگوهای پنهان و رؤیاهای عمیق دانسته است و آفرینشهای هنری و ادبی را زمینههای بازیابی و تجلی آنها میداند، کهنالگوی سایه در اشعار اخوان در قالب شخصیتهای نمادینِ منفی نیز ظهور پیدا کردهاند؛ «شغاد»، «دقیانوس»، «اسکندر»، «زن جغد»، و «جادو» نمونههایی از این مواردند.
زبان هنری داستان ـ شعر در آثار بیژن نجدی
صفحه 139-155
صدیقه مهربان؛ محمدجواد زینعلی
چکیده در این جستار، ضمن بیان عوامل پدیدآورندة سبک، به تحلیل روش و سبک هنری، ساختار، و ویژگیهای زبانی آثار نویسندۀ معاصر، بیژن نجدی (1320- 1376)، میپردازیم. نجدی با فرم و محتوای ارزشمند و آمیختن شعر و داستان مبدع سبک خاصی شده است و با مهارت از عهدۀ ظرافتهای آن برآمده است. استعداد کمنظیری در ادبیات داستانی داشته است اما با مرگ زودهنگام فرصتی برای خلق آثاری بیشتر نیافت. تحقیق و بررسی در آثار نجدی و مطالعة ویژگیهای زبانی، بلاغی، و شاعرانگی آثار او، که نوعی تشخص سبکی به آثار وی بخشیده است، شاید بتواند راهی برای خوانش بهتر و دقیقتر آثار دیگر نویسندگان امروز ایران باشد؛ زیرا ناشناختهماندن نویسندگانی که از شیوه و سبکی نو در روایت داستانهایشان بهره بردهاند مطالعات ادبی را محدود میکند و علاقهمندان را از توجه به ادبیات معاصر بازمیدارد. در این مجال، سه اثر داستانی نجدی را با نامهای یوزپلنگانی که با من دویدهاند، دوباره از همان خیابانها، و داستانهای ناتمام بررسی میکنیم. بیژن نجدی با بهکارگیری زبان شاعرانه و با دایرهای گسترده و بسیار سنجیده و همچنین با رعایت توازن عناصر داستان به زبان شعر نزدیک شده است. ازاینرو، داستانهایش را میتوان داستان شاعرانه نامید. پیش از نجدی کسان دیگر در زمینة درآمیختن شعر و داستان تلاش کردهاند، اما هیچیک نتوانستند موفقیت نجدی را بهدست آورند. نخست، به عوامل پدیدآورندة سبک ادبی، چگونگی بیان در روایت داستان، و عوامل شاعرانگی و آشناییزدایی پرداخته میشود و سپس میکوشیم آن عوامل را در داستانهای نجدی بیابیم و با ذکر نمونههایی بازشناسیم. فرض در این نوشتار بهرهگیری نویسنده از اصول زبانی، بلاغی، و شاعرانگی است. سعی شده است با مطالعۀ دقیق آثار، تحلیل جزئیات آن، و تطبیق داستانهای نویسنده با اصول زبانی، بلاغی، و ساختاری این موضوع اثبات شود.
