نقد ادبیات داستانیِ ایران از سال 1341 تا انقلاب اسلامی با رویکرد تحلیل انتقادی گفتمان
صفحه 25-49
افسانه ادریسی؛ آرزو بلالی
چکیده در این مطالعه، ادبیات داستانیِ منتشرشده در دورۀ تاریخیِ انقلاب سفید تا انقلاب اسلامی به شیوۀ تحلیل انتقادی گفتمان نقد میشود. هدف آن بود تا با اتخاذ رویکردی گفتمانی در نقد ادبی، متون منتشرشده از انقلاب سفید تا انقلاب اسلامی بررسی شود و مؤلفههای فرهنگِ مقاومت در این متون در سه حوزۀ اقتصادی، اجتماعی ـ فرهنگی، و سیاسی شناسایی و برجسته شود. دادههای این مطالعه در قالب «متون»، یعنی شکل نوشتاری کاربرد زبان، تعین یافتهاند و این متون به دو دستۀ کلی تقسیم میشوند: 1. متونی که شرایط اقتصادی، سیاسی، و اجتماعی ـ فرهنگی را توصیف و تحلیل میکنند؛ و 2. متونی که در حوزۀ ادبیات داستانی و در دورۀ زمانی بررسیشده تولید شدهاند. از این دادهها، بر اساس اصل اشباع نظری نمونهگیری هدفمند صورت گرفت و به شیوۀ تحلیل متن کلاسیک و ژرفانگر تحلیل شدند. نقد ادبی این متون با رویکرد تحلیل انتقادی گفتمان نشان میدهد که در این دورۀ تاریخی چون گفتمان رسمی در سه حوزۀ اقتصادی، اجتماعی ـ فرهنگی، و سیاسی متأثر از تغییراتی که حکومت در شرایط اجتماعی ایجاد کرد حول دالهای مرکزیای سامان یافته است، در این مطالعه از آنها با عناوین 1. حمایت از الگوی اقتصادی سرمایهداری، 2. حمایت از الگوی اجتماعی ـ فرهنگی مدرن، و 3. حمایت از الگوی سیاسی پادشاهی یاد میشود. متون ادبی تولیدشده در این دوران نیز در نسبت با این گفتمان رسمی، حول دالهای مرکزی 1. مخالفت با شیوۀ تولید سرمایهداری، 2. مخالفت با ترویج مظاهر فرهنگ غرب، و 3. مخالفت با الگوی سیاسی نظام پادشاهی و ظلم و ستم حاکم بر افراد شکل گرفتهاند.
انتروپی در طبیعت و جامعه در داستان «گیلهمرد»
صفحه 51-69
زهرا پارساپور
چکیده داستان گیلهمرد از بزرگ علوی داستانی واقعگراست که البته ظرفیتهای نمادپردازی نیز دارد. نقدهای موجود از این اثر از نوع نقد جامعهشناسانه است که با توجه به واقعیتهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی عصر رضاخان، حوادث و شخصیتهای داستان را بازخوانی میکند. همزمانی آشوب و اضطراب شخصیتهای داستان با انتروپی طبیعت، ما را به بررسی رابطة زمینه و حوادث داستان و نیز رابطة جامعه و طبیعت فرا میخواند. رابطهای که در آن زمینه نقشی برجستهتر از ایجاد صحنه برای حوادث داستان یا بازگویی درون شخصیتها بازی میکند. نقد بومگرایانة گیلهمرد خوانشی تازه از این اثر را ارائه میدهد که در آن، بیان همة واقعیتها در ملاحظات طبقاتی و اجتماعی خلاصه نمیشود؛ بلکه فریاد و غرش جنگل و انتروپی طبیعت معنا و مفهومی زیستمحیطی را با خود به همراه دارد.
ملکوت نقطۀ عطف رئالیسم جادویی ایران
صفحه 71-94
محمد چهارمحالی
چکیده ملکوت بهرام صادقی (1315-1363) تاکنون فقط یک داستان بلند در حوزۀ داستانهای اسطورهای و جریان سیال ذهن به شمار میرفت. این نظر در جای خود درست و تأییدشده است؛ اما از منظر «رئالیسم جادویی» هیچگاه به طور جدی به این اثر پرداخته نشده است. حال آنکه رگههای قوی این جریان چنان در آن بازتاب یافته است که میتوان آن را سرآغاز و نقطۀ عطف رئالیسم جادویی در ایران دانست. این مقاله ویژگیهای مهم سبک رئالیسم جادویی ـ عناصر خیالی، رﺅیایی، جادویی، اسطوره، دهشت و توجیهناپذیری وقایع، روایت پیچیده، و توصیفهای اکسپرسیونیستی و سوررئالیستی ـ را در شخصیتها، حوادث و اعمال شگفتانگیز، اشیا، و فضای ملکوت صادقی بررسی و آن را سرآغاز این سبک در ادبیات داستانی معاصر ایران معرفی میکند.
بررسی بومگرایانة با شبیرو، اثر محمود دولتآبادی
صفحه 95-115
مرتضی حبیبی نسامی
چکیده با وجود آنکه طبیعت و محیط زیست همواره جزء لاینفک، اجتنابناپذیر، و تأثیرگذار در زندگی بشر بوده است، گاه در مطالعات ادبی و تحلیل داستانها فقط مکانِ رویدادِ حوادثِ داستان و یکی از عناصر فرعی و حاشیهای قلمداد شده و بهمنزلة یکی از عناصر اصلی داستان، کمتر بدان توجه شده است. این مقاله، با رویکرد نقد بومگرا، به بررسی نقش طبیعت در داستان با شبیرو، اثر محمود دولتآبادی، و تأثیر رابطة شخصیتهای داستان با طبیعت وحش میپردازد. دولتآبادی در با شبیرو، از محیط غیرمتعارف داستانهایش، یعنی بندر و بهویژه دریا، که در اصول نقد بومگرا جزء طبیعت وحش است، بهره جسته و تا حدی از محیط تکراری زمینی (غیردریایی) روستایی و شهریِ محض فاصله گرفته است. به همین سبب، ُبعد تاریک و روشن طبیعت، که از منظر نقد بومگرا در محیط زیست طبیعی نمایانتر است، بهواسطة حضور قهر و لطافت طبیعت در این داستان، دستمایة اصلی برای تحلیل این اثر مهجورماندة دولتآبادی قرار میگیرد. از منظر ارتباط انسان با طبیعت، که محور اصلی رویکرد بومگرایانه است، شخصیتهای داستانِ با شبیرو در رابطة با دریا، بهمنزلة طبیعت وحش، و همچنین جبر آب و هوایی، از یک سو، به جایگاه اصلی خود و حقارت انسان در مقابل قدرت طبیعت پیمیبرند و از سوی دیگر با بهرهگیری از لطافت دریا، مظهرِ طبیعت مادر، به تسکین و تهذیب جسم و روح خود میپردازند.
بررسی مؤلفهها و ابعادِ شناختیِ «راوی همهچیزدان» در ادبیات داستانی
صفحه 117-142
فضلالله خدادادی؛ حمید عبداللهیان؛ شیرین عاشورلو
چکیده راوی (قصهگو) در ادبیات داستانی کسی است که داستان را نقل میکند و این بدان معناست که کلیۀ حوادثی که در داستان نقل میشود به نوعی به راوی مربوط است؛ به طوری که تمام اجزای تشکیلدهندۀ ساختوساز یک داستان به طور غیرمستقیم تحت تأثیر راوی است. راوی در عناصری مثل زمان، توصیف، معرفی شخصیتها، و پیشبرد حوادث پیرنگ نقش مهمی ایفا میکند و بهصراحت میتوان ادعا کرد که بدون راوی هیچ روایتی وجود نخواهد داشت. راوی در ادبیات داستانی از لحاظ جایگاه در داستان و ویژگیهای شخصیتی و خصوصیات فردی به انواع متفاوتی از قبیلِ «همهچیزدان»، «مداخلهگر»، «اغفالگر»، «قابل اعتماد»، و «غیرقابل اعتماد» تقسیم میشود و هریک از این انواع نشانهها و ابعادی دارد که میتوان از طریق این نشانهها به شناخت راوی دست یافت. از نشانههای راوی «همهچیزدان» میتوان به «توصیف مکان»، «شناسایی شخصیتها»، «خلاصههای زمانی»، و «اظهارات شخصی» اشاره کرد. این پژوهش به شیوۀ توصیفی ـ تحلیلی و با بهرهگیری از منابع کتابخانهای به بررسی مؤلفهها و ابعاد شناختی راوی «همهچیزدان» در ادبیات داستانی میپردازد. نتایج پژوهش نشان میدهد که هر راویِ «همهچیزدان» یک راوی «مداخلهگر» است، ولی هر راوی «مداخلهگر» یک راوی «همهچیزدان» نیست. از طرف دیگر، نمیتوان حکم کرد که راوی سوم شخص (دانای کل) همیشه یک راویِ «همهچیزدان» است و گاه دیده میشود که راوی سوم شخص (دانای کل) «همهچیزدان» نیست.
تأملی در نقد روایت با رویکرد منطق مکالمهای و چندآوایی
صفحه 143-164
مریم رامیننیا
چکیده پس از ترجمة آثار باختین در ایران و استقبال روزافزون از نظریة منطق مکالمه و چندآوایی او، دیده میشود که متون ادبی کلاسیک و معاصر با رویکرد باختینی بررسی میشوند. در مواردی، کلیگویی و سادهانگاری این نظریه در تحلیل روایت، باعث شده است که زوایا و ژرفای نظریة باختین بهدرستی نمایانده نشود و تحلیل روایت در بیشتر موارد، به نقدی توصیفی یا برجستهکردن موارد صوری فروکاسته شود. در این نوشتار، نگارنده کوشیده است شیوة تحلیل و تطبیق مؤلفههای اساسی نظریة چندآوایی را در متن روایی بازنگری کند. به این منظور، داستان «بیدارکردن ابلیس معاویه را» از مثنوی معنوی و داستان روی ماه خداوند را ببوس از مصطفی مستور (نمونههایی از دو متن روایی کلاسیک و معاصر) انتخاب شدهاند و رمان برادران کارامازوف داستایفسکی بهمنزلة متن مرجع در نظر گرفته شده است. پژوهش بر اساس شیوة یافتن تقابلهای دوگانه، که از نقد ساختارگرایی وام گرفته شده است، و شیوة همزیستی آواهای متضاد در متن، که عنصر غالب در نظریة چندآوایی باختین است، انجام شده است. نتیجة اجمالی نشان میدهد که تحلیل روایت باید بر اساس اصل پذیرش و کنش دوسویة مفاهیم متقابل و همزیستی آنها در متن باشد. بنابراین، همة تکنیکهای روایت از حضور «غیر» گرفته تا کارناوالیزهکردن، طنز، تعدد راوی و زاویة دید و نقل قول مستقیم، باید پذیرش آوای غیر را به اجرا گذارند. بر اساس این، روی ماه خداوند را ببوس به علت یکپارچگی با آوای مخالف و نبود کنش دوسویة آواهای متقابل تکآوا و داستان بیدارکردن ابلیس معاویه را به علت نبود پاسخ قطعی به آوای مخالف و همزیستی نسبی آواها، دوصدایی است.
