کودکانهها در اشعار سهراب سپهری
صفحه 1-18
مریمالسادات اسعدی فیروزآبادی؛ حکیمه جهانشاهیفر
چکیده در این نوشتار، فرضیة قیصر امینپور دربارة بازگشت شعرا به کودکی در اشعار سهراب سپهری، از شاعران بزرگ معاصر، به بوتة آزمایش گذاشته میشود. امینپور در شعر و کودکی با استناد به برخی نقطهنظرهای «ژان پیاژه»، روانشناس معروف سوئیسی، در اثبات این مطلب میکوشد که شعر نوعی بازگشت به کودکی است. او در کتابش، پس از بیان و توضیح مراحل تحول شناخت کودک از دیدگاه پیاژه و شرح ویژگیهای عمدة تفکر و رفتار کودک، نمونههایی از اشعار شاعران عصر گذشته و معاصر را ذکر کرده ویژگیهای تفکر کودکانه را در آنها بازمیکاود. این نوشتة پژوهشی که در آن، یافتهها به شکل توصیفی ـ تحلیلی ارائه میشود، نشاندهندة آن است که نظریة امینپور دربارة اشعار سهراب سپهری کاملاً صدق میکند و جلوههای گوناگون و شاعرانة کودکی در سرودههای این شاعر معاصر بهوضوح مشاهده میشود.
سبک کنایی «دو کلمه حرف حساب» کیومرث صابری فومنی
صفحه 19-36
نعمتالله ایرانزاده؛ نجمه زارع بنادکوکی
چکیده طنزهای سیاسی و اجتماعی در مطالعات تاریخ سیاسی و اجتماعی، و بررسی خردورزی و خردستیزی آبشخوری پرشور و خروش از عواطف انسانهای ظریف و حساس است. این گونة ادبی ابزاری مؤثر برای تحولآفرینی و اصلاح کژیها و ناراستیهاست. طنزهای اجتماعی و انتقادی را میتوان در پیوند با امر عقلانیت و بهنوعی جامعهپذیری و مشارکت در روند رو به رشد حرکت اجتماعی و مردمسالاری دانست. با بازشناسی طنز بهمنزلة گونة ادبی تأثیرگذار در گفتمان انتقادی، میتوان گامی به تحلیل جامعهشناسی ادبی نزدیک شد. طنزنویسان با بهرهگیری از شگردهای ادبی انتقادات پوشیدة خود را مطرح میکنند و در مسئولان جامعه و مردم بهخصوص نخبگان تأثیر میگذارند. طنزهای سیاسی کیومرث صابری، که از 1363 در ستون «دو کلمه حرف حساب» روزنامة اطلاعات چاپ میشد، نمونة برجستهای از اینگونه طنز و از جهاتی درخور تأمل است. در این مقاله، چگونگی استفادة او از کنایه در خلق تصاویر طنزآمیز نشان داده شده است. کنایه در طنزهای نخستین صابری کمتر است؛ ولی با گذشت زمان، به سبک نگارش صابری تشخّص بخشید و از عناصر شکلدهندة سبک شخصی او شد.
درآمدی بر تمهیدات فراداستانی بیژن نجدی
صفحه 37-50
سیداحمد پارسا؛ ناصر محبی
چکیده فراداستان یکی از مؤلّفههای داستانهای پستمدرنیستی است که با ورود نویسنده به عرصة داستان میکوشد خواننده را از غیرواقعیبودن آن بیاگاهاند. بیژن نجدی (1320 - 1376) از نویسندگانی است که در داستانهایش دارای رویکردی پستمدرنیستی است و میکوشد با تمهیدات گوناگون نوشتههایش را به سوی فراداستان سوق دهد. پژوهش حاضر به بررسی این مؤلّفه در سه مجموعة داستانی یوزپلنگانی که با من دویدهاند، دوباره از همان خیابانها، و داستانهای ناتمام از این نویسنده میپردازد. روش پژوهش توصیفی ـ تحلیلی است و دادههای پژوهش با استفاده از تکنیک تحلیل محتوا به شیوة کتابخانهای بررسی شده است. نتیجه نشان میدهد نجدی با شگردهایی چون «آشکارکردن تمهید»، «توصیف»، «تعلیلهای نامربوط» و «درهمآمیختن جهان واقعی و فانتاستیک» کوشیده است بر ترفندهای داستاننویسان رئالیست که سعی در باورپذیرکردن داستانها دارند، خط بطلان بکشد و با این شگردهای نقیضهوار توانسته است غیرواقعیبودن داستانهای خود را به خوانندگان خود بقبولاند و بهخوبی از عهدة این کار برآید.
هنجارگریزی نوشتاری در اشعار نصرت رحمانی
صفحه 51-70
نجمه حسینی سروری
چکیده برجستهسازی ویژگی و مشخصۀ زبان ادبی است. اثر ادبی به این وسیله از واقعیت موجود جهان واقع و نیز ساخت آشنای متن آشناییزدایی میکند. برجستهسازی را میتوان با هنجارگریزی زبانی، یعنی انحراف هدفمند، نقشمند و غایتمند از قواعد کلی زبان، یکسان شمرد. هنجارگریزی نوشتاری یکی از انواع هشتگانۀ هنجارگریزی است که «لیچ» از آنها نام بردهاست و بسیاری از شاعران معاصر از این شیوه برای افزودن معنا یا معناهایی ثانوی بر واحد اولیۀ زبانی سود بردهاند.
نصرت رحمانی یکی از شاعرانی است که در اشعار خود به شکل مناسب نوشتار و پیوند آن با معنا و عاطفۀ شعر توجه کرده است. شکستن سطرهای شعر، تکرار واژگان و نوشتن پلکانی سطرهای شعر، استفاده از شکل تصویری اعداد، جدانویسی حروف واژهها و استفاده از علامت نگارشی مکث (...)، مهمترین شیوههاییاند که شاعر از آنها سود برده است تا تصاویر، صداها، شکل طبیعی گفتار و کنش، وقفهها و امتداهای زمانی، حالت تأمل و تفکر و کتمان واژه، و سطر یا بندی از شعر را به خواننده نشان دهد. استفاده از این شیوههای نوشتار بر تأثیر عاطفی شعر میافزاید، خواننده را در سطح آگاهی بالاتری نسبت به شنونده قرار میدهد و او را در آفرینش شعر شریک میکند.
بررسی تطبیقی نظریة گفتوگویی نیما یوشیج و میخاییل باختین
صفحه 71-83
قدسیه رضوانیان
چکیده «مکالمهگرایی» بنیان نظریة نیماست که از آن به «روایت نمایشی» تعبیر میکند. اما اصطلاح مکالمهگرایی با نظریة منطق گفتوگویی میخاییل باختین مطرح میشود. او این اصطلاح را در برابر تکآوایی در ادبیات و هنر مطرح میکند؛ از نظر او شعر تکصدایی را نمایندگی میکند و نثر، بهویژه رمان، عرصة چندصدایی است. از اینرو، رمان عالیترین نوع بیان ادبی است. با بررسی نظریات نیما که اغلب در قالب نامه بیان میشود، تلاش نیما در نزدیکساختن شعر به نثر و بهویژه داستان نیز در همین راستا ارزیابی میشود. او نیز بهسان باختین، داستان را عرصة حضور صداهای گوناگون میداند، از اینرو فرم شعر را به گفتة خودش به مدل «وصفی و روایی» تبدیل میکند و از تحت سلطة اقتدار «من» بیرون میکشد. بدین ترتیب، تخیل مکالمهای را در شعر عینیت میبخشد.
این مقاله در بخش مبانی نظری، با تشریح نظریة مکالمهای باختین به تبیین مفاهیم بنیانی نظریة او همچون مکالمه، دگرمفهومی، دیگربودگی، سخن تکآوا، و چندآوا میپردازد و سپس با انطباق نظریة نیما با او، به این نتیجه میرسد که نیما نیز همزمان با باختین، نظریة مکالمه در شعر را مطرح میکند و مهمترین دستاورد او در شعر، حرکت از سوی شعر ذهنی و تکصدا، به سوی شعر عینی و چندصداست.
برجستهسازیهای زبانی در داستان کوتاه «شرق بنفشه» اثر شهریار مندنیپور (بر مبنای چهارچوب زبانشناختی دیوید لیچ)
صفحه 85-103
مولود طلائی؛ نعیمه فقیهیان؛ محمدرضا نصر اصفهانی
چکیده داستان کوتاه «شرق بنفشه» بهسبب داشتن برجستهسازیهای زبانی، که شامل هنجارگریزی و توازن میشود، قابل تأمل و بررسی است. هریک از این دو فرایند نیز دارای چند زیرشاخه است که درصد جالب توجهی از آنها در شرق بنفشة مندنیپور به وضوح یافت میشود و همین امر گویای توانایی نویسنده در بهکارگیری قابلیتهای متنوع زبانی است. نویسنده از طریق زبان خاص خود بهخوبی محوریت موضوعی داستان یعنی عشق زمینی ـ آسمانی را برجسته کرده و با ایجاد هالهای از ابهام در کلام رازوارگی آن را به تصویر کشیده است. در این مقاله کوشیدهایم ضمن نیمنگاهی به ساختار روایی و برخی عناصر ممتاز داستانی شرق بنفشه، برجستهسازیهای زبانی این اثر را در چهارچوب زبان شناختی «دیوید لیچ» نشان دهیم. روش بررسی به شیوة تحلیلی است.
تجلّی تعهّد اجتماعی و اندیشههای وطنی در شعر شاعران متعهّد ابوالقاسم شابیّ و اقبال لاهوری
صفحه 105-120
مهدی ممتحن
چکیده آثار شکلگرفته بر مبنای تعهّد اجتماعی به مجموعهآثاری گفته میشود که از زشتیها و بیدادهای ظالمان و سلطهگران در حوزههای گوناگون سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، و اجتماعی پرده برداشته و درصدد برمیآید تا این مفاهیم را با زبانی هنرمندانه به مخاطبان خود انتقال دهد. در این راستا مطالعه و بررسی جلوههای تعهّد اجتماعی و اندیشههای وطنی در آثار هنرمندان متعهّد، از جانب پژوهشگران ادبی و اجتماعی کاری ارزنده و جالب توجّه است. نگارنده در این مجال قصد دارد تا با بررسی تعهّد اجتماعی و اندیشههای وطنی در شعر شاعران متعهّد قرن بیستم (اقبال لاهوری و ابوالقاسم شابی) به معرفی وجوه اشتراک و افتراق اندیشة این دو در حوزة ادب مقاومت بپردازد. در این پژوهش آرای اقبال لاهوری شاعر، ادیب، متفکّر پاکستانی، و آخرین شاعر مطرح پارسیگوی شبهقارة هندوستان با اندیشههای ابوالقاسم شابی، شاعر جوان تونسی، سنجیده خواهد شد. گفتنی است که افکار ضدّ استعماری در اشعار سیاسی این دو شاعر جایگاهی ویژه دارد. منتها اقبال با تکیه بر فلسفة خودی سعی در بیدارساختن ملّت مسلمان داشته امّا شابی اساس اندیشههای انقلابی خود را در برابر قدرتهای استعماری بر پایة تقویت ارادة مردم جهان استوار ساخته است.
کاربست اشکال هنجارگریزی در اشعار احمد شاملو
صفحه 121-128
نازیلا یخدانساز؛ ناصر علیزاده خیاط
چکیده همزمان با پیدایش نخستین نشانههای فرمالیسم روسی در 1914 در روسیه، رویکردی نوین به سبک و ساختار شعر آغاز شد. تأکید این گروه بر جنبههای صوری شعر باعث شد تا آنان چیزی جز خود متن را بهکار نگیرند، بنابراین به دنبال ابزاری برای درک زیبایی اثر هنری بودند. آنان از این ابزار با اصطلاح «هنجارگریزی» یاد میکنند. دانشواژة «هنجارگریزی» از اصطلاحات پربسامد در نظریة صورتگرایان روسی است که امروزه این کاربرد در آثار شاعران بزرگی چون احمد شاملو بهوضوح دیده میشود.
درخور تأمل است که شاملو، متناسب با ساخت بیانی شعرش، گاهی به عمد و گاه ناخودآگاه به هنجارگریزی روی میآورد و برای بهکارگیری این شیوه از همة امکانات زبانی و هنری خود استفاده میکند. در قالب این مقاله کوشیدهایم، پس از اشارهای گذرا به اشکال و مشخصههای «هنجارگریزی»، اشعاری از «احمد شاملو» را، که بیشترین شباهت را به این شیوه دارد، از منظر برجستهسازی با رویکرد به هنجارگریزی انتخاب و بررسی کنیم.
