نقدی بر زیباییشناسی عیوب کلام با ذکر شواهدی از اشعار احمد شاملو و نیما یوشیج
صفحه 1-19
علیمحمد پشتدار؛ پروین آزادیمقدم
چکیده مقالة پیش رو، تحلیلی است زیباشناسانه از زبان شعر معاصر، با تکیه بر آثار احمد شاملو و نیما یوشیج از دیدگاهی نو و با معیاری متفاوت با معیارهای کلاسیک. منتقدان کلاسیک ادب فارسی بر این باورند که نخستین شرط زبان ادب خالیبودن آن است از عیوب مخل فصاحت کلام که عبارتاند از مخالفت با قیاس، ضعف تألیف، کراهت در سمع، تنافر حروف، غرابت استعمال، تعقید لفظی و معنوی، تکرار، تتابع اضافات.
در پژوهش حاضر، با مطالعة آثار نیما و شاملو نشان داده شده است که گاه موارد یادشده نهتنها عیب سخن نیست، بلکه خود موجب زیبایی و تأثیرگذاری کلام میشود و شاعر میتواند از این موارد بهمنزلة شگرد مفید بلاغت سود بجوید؛ برای مثال، مخالف قیاس دستور سخن بگوید و کلامی نو و برجسته بیافریند، یا خشم و رنج و اعتراض را با کلامی ناخوشایند و خشن (کراهت در سمع و تنافر حروف) بیان کند تا تناسب حس و زبان را رعایت کرده باشد، یا تعقید را چنان زیبا بهکار گیرد که آن را ابهام هنری بنامند.
نگاهی انتقادی به سرنوشت ترجمة منطقالحمار اعتمادالسلطنه
صفحه 21-38
فرانک جهانگرد
چکیده در دوران قاجار، در پی آشنایی ایرانیان با ادب و فرهنگ سایر ملل، ترجمة آثار ادبی رونق گرفت و به غنای زبان و ادب فارسی افزود. منطقالحمار (خرنامه)، از ترجمههای ادبی این عهد، در اصل به زبان فرانسوی نوشته شده و ترجمة آن، در اغلب منابع، به اعتمادالسلطنه (1259 - 1313 ق) نسبت داده شده است که بر زبان فرانسوی تسلط داشت و آثاری از آن زبان به فارسی ترجمه کرده بود. در دوران قاجار، ترجمة آثار ادبی اروپایی از زبان ترکی متداول بود و در اغلب این ترجمهها، برای حفظ اصالت اثر، به زبان واسطه اشارهای نمیشده است. از آنجا که آثار ترجمهای معمولاً رگهها و تأثیراتی از زبان مبدأ با خود دارند، در این مقاله با بررسی سبک نوشتاری خرنامه (ساختار و کاربرد واژگان و تعبیرها و جملهها) نشان داده شده که اثر از زبان ترکی به فارسی ترجمه شده است نه از اصل فرانسوی آن. رگههایی از سبکهای گوناگون نثر که پس از ترجمه، برای آرایش و تزیین و افزودن مطالب انتقادی به آن راه یافته نیز نشان داده شده است. این موارد خطمشی دارالترجمة ناصری را در ترجمة آثار ادبی نشان میدهد. ترجمههای ادبی گروهی انجام میگرفته و اثر را چندین بار نویسندگان و ویراستاران بررسی و ویرایش کردهاند.
شعر و نقاشی در دوران قاجار؛ چالش سنّت و مدرنیته
صفحه 39-55
افسانه خاتونآبادی
چکیده تحولات اجتماعی و سیاسی و فرهنگی ایران در دوران قاجار جامعة بهشدت سنتی ایران را در برابر امواج تمدن غربی قرار داد و در مجموع، شرایطی به وجود آورد که تا آن زمان برای جامعة ایران بیسابقه بود. پژوهش حاضر در پی پاسخگویی به این پرسش است که آیا شرایط ویژة اجتماعی و فرهنگی عهد قاجار تأثیری در شعر و نقاشی این دوران گذاشته است؟ و اگر پاسخ مثبت است، آیا تأثیر پدیدآمده در این دو حوزة هنری مشابه بوده است یا خیر؟
بدین منظور نخست با بررسی شرایط اجتماعی و فرهنگی عهد قاجار و پژوهش در شعر و نقاشی این دوران درمییابیم که، در هر دو حوزه جریانهای چهارگانة متناظری وجود داشته که دو جریان از آنها کاملاً جدید است. تمسک شاعران و نقاشان به شیوههای گوناگون بیان هنری چیزی نیست جز آزمونی برای برونرفت از بحران اجتماعی ـ فرهنگی دوران قاجار.
نتیجهگیری مقاله آن است که شرایط اجتماعی مشترک تأثیری واحد در این دو هنر بر جای گذاشته؛ تأثیری که سرگذشت آنها را به گونهای دور از انتظار به یکدیگر شبیه ساخته است.
تصویر شعر سپید
صفحه 57-88
حمید طاهری؛ مریم مریم رحمانی
چکیده تصویرهای شعر سپید از دهة سی تاکنون تحولات گوناگونی یافتهاند که میتوان آنها را به دو بخش تقسیم کرد: 1. تصاویر شاملویی 2. تصاویر بعد از دهة هفتاد. در نگاهی کلی میتوان گفت محمور عمودی در شعر سپید بسیار مهمتر از شعر کلاسیک است و این بهسبب «فردیت»، «تخیل آزاد»، «تجدد و نوآوری»، و «تنوع عناصر تصویرساز» است. تصویرهای «شاملویی» اغلب «حسی»اند و با «عناصری طبیعی» با «تشخیص» ساخته میشوند، اما تصویرهای «بعد از دهة هفتاد»، اکثراً «حسی ـ انتزاعی»اند و از عناصر «غیرطبیعی» ساخته میشوند و«فضاسازی» با آنها بیشتر از انواع دیگر تصویر است.
باستانگرایی واژگانی در شعرهای آزاد نیما و خاستگاههای آن
صفحه 89-114
یوسف محمدنژاد عالیزمینی
چکیده فرمالیستهای روسی ادبیات را نوعی کاربرد ویژة زبان تلقی میکردند که با انحراف از زبان عملی (practical language) و درهمریختن آن محقق میشود. به همین سبب، با تأکید بر جایگاه خاص زبان در نقد آثار ادبی، بحثهای تازهای را در حوزۀ نقد مطرح کردهاند که الهامبخش بسیاری از منتقدان متأخر در نقد و تحلیل اینگونه آثار شده است. «آشناییزدایی» (defamilarization) مهمترین مفهومی است که فرمالیستها بر آن تأکید میکردند و «هنجارگریزی» (deviation) از کلیدیترین بحثهای آن است. برای هنجارگریزی نیز انواعی برشمردهاند که از جملة آنها میتوان به هنجارگریزی زمانی (باستانگرایی) اشاره کرد. در مقالۀ حاضر، با توجه به این رویکرد، سعی شده است ابعاد گوناگون باستانگرایی واژگانی شعرهای آزاد نیما یوشیج با تأکید بر نقش سنت در آن و همچنین دیدگاه نوگرایانۀ شاعر تحلیل شود و شواهد و نمونههایی از این نوع کاربرد زبانی، با توجه به الزامات شاعر در پایبندی به سنت در برخی موارد و پایبندنبودن بدان در مواردی دیگر، عرضه شود.
تأثیر فرهنگ ایرانی در آموزش زبان فارسی به غیر فارسیزبانان
صفحه 115-131
مهینناز میردهقان؛ فرنوش طاهرلو
چکیده با توجه به رابطۀ تنگاتنگ زبان و سنتهای فرهنگی، از قرن نوزدهم علاوه بر آموزش زبان بر آموزش فرهنگ نیز تأکید شد. با این حال، کمبود تحقیقات درخصوص تأثیرات فرهنگ ایرانی در آموزش زبان فارسی به غیر فارسیزبانان کاملاً مشهود است. روش کار در اینجا با تهیة پرسشنامه همراه با کنترل روایی صوری و محتوایی آن بوده است. پیکرة مورد بررسی پنجاه فارسیزبان را در سنین و سطوح تحصیلی متفاوت دربر میگیرد که ممکن است به آنها با هدف تحلیل فراوانی عواملی بهعنوان جاذبههای فرهنگی برای آموزش فرهنگ توجه شود. این موارد در سه بخش بررسی شده است: بررسی فراوانی جاذبههای فرهنگی ایران، تأثیر محیط یادگیری و جاذبههای فرهنگی در آموزش فارسی، و اثرگذاری برگزاری کلاس در محیطهای متفاوت و برگزاری کلاسهای فرهنگی. بر این اساس، نتایج تحقیق، که در قالب 6 جدول و نمودار عرضه شده، نمایانگر آن است که پیشزمینة فرهنگی نقش مهمی در یادگیری زبان دارد و سبب بروز نگرشهای مثبت یا منفی دربارة زبان میشود.
نگاهی تحلیلی ـ فلسفی به منظومة «صدای پای آب سپهری»
صفحه 133-149
اسماعیل نرماشیری
چکیده اغلب گمان میکنند که منظومة «صدای پای آب» سپهری منظومهای صرفاً توصیفی ـ شاعرانه است. اما این مقاله، از طریق آگاهیهای بهدست آورده، ثابت میکند که در لایههای پنهان این منظومه کارکردی فلسفی نهفته است. همچنین، در این اشعار بین عناصر و پدیدههای طبیعت نوعی کنش هستیشناسی دیده میشود؛ زیرا سپهری از جمله شاعرانی است که هم از آموزههای مکاشفهای و هم از قابلیتهای توصیفی و هنری برخوردار بوده است. سپهری، با درکی هوشمندانه، مفاهیم معنادار عناصر را بهخوبی درمییابد و سپس تلویحاً رابطة دیالکتیک پدیدهها و نوع نظم کیهانی آنها را در قالبی شاعرانه بیان میکند. اندیشیدن به اضلاع و کانونهای ارجاعی و فکری منظومه نشان میدهد که او زوایای پنهان این شعر را در منزلتی تعالیگرایانه و با رویکردی غایتشناسانه فراهم آورده است. از رهگذر دریافتها، به جرئت میتوان گفت که شاعر در این شعر صرفاً در پی توصیف و بیان لذت نفس در قالب و نگاهی شاعرانه نبوده است، بلکه از این رهیافت مبانی بنیادین وجودشناسی را بهگونهای معرفتشناختی تبیین کرده است. ازاینرو، نگارنده در این مقاله با چنین نگرش و دریافتی و با استفاده از روش مطالعة کتابخانهای و با شیوة تحلیلی ـ فلسفی به گردآوری مطالب و اثبات نظریات خود مبادرت ورزیده است.
