دوره و شماره: دوره 1، شماره 1، شهریور 1390، صفحه 1-131 

بررسی ویژگی‌های زبانی و محتوایی (فکری) روزنامة وقایع اتفاقیه

صفحه 1-23

زهرا انصاری

چکیده صادق چوبک متعلّق به نسل دوّم نویسندگان ایرانی است که پس از تثبیت داستان کوتاه، در ارائۀ نمونه‌هایی موفق در این عرصه کوشیدند. چوبک در داستان‌هایش به زندگی اقشار بینوا و فرودست پرداخت و از زبان و لحن آنان سود برد تا واقعیت‌های زشت و تلخ حیات را با دقّت و جزئیات تمام به تصویر کشد. نثر فارسی در دورۀ مشروطه با تحولات عمده و چشمگیری در گسترۀ لفظ و معنا روبه‌رو شده است. عوامل متعددی در ایجاد این تحولات دخیل‌اند که روزنامه‌نگاری یکی از مهمترین آنها است. روزنامۀ وقایع اتفاقیه ـ که یکی از اولین‌های حوزۀ روزنامه‌نگاری و نخستین روزنامۀ فارسی‌زبانی است که در سال‌های متمادی به‌طور مرتب انتشار یافته است ـ به دلیل تقدم، جذابیت‌ها و حساسیت‌های ویژه‌ای دارد که بررسی مفصل ویژگی‌های سبکی آن، به درک صحیح‌تر و علمی‌تر سیر تحول نثر فارسی به‌طور عام، و نثر دورۀ قاجار به‌طور خاص، کمک زیادی می‌کند.
در این مقاله، مهم‌ترین ویژگی‌های سبکی این روزنامه، با ذکر شواهد متعدد از نثر آن، تحلیل و دسته‌بندی شده است.

صنایع بدیعی در «شعر نو»

صفحه 25-37

تقی پورنامداریان؛ ناهید طهرانی ثابت

چکیده صنایع بدیعی از دیرباز مورد توجه شاعران و نویسندگان بسیاری بوده است. علی‌رغم تفاوت‌های آشکاری که شعر نو در عرصة وزن و قافیه و نیز عاطفه و مضامین آن با گذشته دارد، و با وجود اظهارات صریح نیما مبنی بر ناکارآمدی دانش بدیع، حضور آرایه‌های ادبی را در شعر نو نمی‌‌توان نادیده گرفت. بررسی بدیع در اشعار چهار تن از شاعران معاصر ـ نیما، سپهری، اخوان ثالث و شاملو ـ نشان می‌دهد که فنون بدیعی در شعر نو، جنبة تصنعی خود را از دست داده و به‌صورت طبیعی و براساس انواع تداعی ظهور یافته است. آنچه در این زمینه در شعر ایشان بیشتر به‌چشم می‌خورد، آن دسته از فنون لفظی بدیع است که علاوه بر ایجاد موسیقی، در ایجاد انسجام نیز نقش مؤثری ایفا می‌کند. فنون معنوی بدیع، در شعر نو چندان ظهور و بروزی ندارد. مواردی که در این بخش دیده‌ می‌شود، اغلب بر تضاد و تناسب استوارند. در این مقاله، ضمن بیان تفاوت‌های شعر نو و شعر کلاسیک، فنون بدیعی در نمونه‌هایی از اشعار شاعران مذکور بررسی و با یکدیگر مقایسه شده است.

تحلیل ساختارگرایانة پیرنگ رمان‌‌هایی از چهار نویسندة زن

صفحه 39-60

مصطفی دشتی‌آهنگر

چکیده رمان‌هایی که در سال‌های اخیر، زنان خلق کرده‌اند، شباهت‌های فراوانی با هم دارند. به‌نظر می‌رسد نویسندگان زن ـ خواسته یا ناخواسته ـ از الگوی واحدی برای نگارش رمان‌های خود استفاده می‌کنند. در این مقاله سعی شده است تا وجود شباهت‌ها در پیرنگ چهار رمان اثبات شود. برای تحلیل این مسئله، از رویکرد ساختارگرایی استفاده شده است، چرا که در ساختارگرایی، ادبیات با دیدگاهی کلی و خود‌بسنده مطالعه می‌شود. با استفاده از این رویکرد، شباهت‌ها و جهت‌گیری اصلی این رمان‌ها در پیرنگ کشف می‌شود. پیرنگ این رمان‌ها کمابیش شباهت‌های ساختاری عمده‌ای با هم دارند. دلیل این شباهت‌ها پیش از هر چیز، وضعیت فرهنگی مشابه پدیدآورندگان این رمان‌ها است که باعث شده است ساختارهای ذهنی مشابهی در خلق آثار دیده شود. در این مقاله ابتدا توضیح مختصری دربارة ساختارگرایی داده می‌شود، سپس در بخش بحث و بررسی، آن دسته از نظریات ساختارگرایان، که با موضوع مقاله ارتباط دارد، به‌طور خلاصه مرور می‌شود. مباحثی دربارة پیرنگ و بحث‌های تخصصی‌تر ساختارگرایان دربارة آن نیز در همین قسمت آمده است. در پایان نیز مطالعة موردی پیرنگ چهار رمان از منظر ساختارگرایانه آورده شده است که نشان می‌دهد پیرنگ این رمان‌ها از الگویی کلی پیروی می‌کند. رمان‌های بررسی شده عبارتند از: 1. خط تیرة آیلین (ماه‌منیر کهباسی)،2. چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم (زویا پیرزاد)، 3. چه کسی باور می‌کند رستم (مهرانگیز شریفیان)، 4. رؤیای تبت (فریبا وفی).

هنجارگریزی در مجموعة شعر از این اوستا

صفحه 61-79

اسحاق طغیانی؛ سمیه صادقیان

چکیده یکی از نقش‏های زبان، نقش ادبی آن است که نقطۀ پیوند زبان‏شناسی و ادبیات به‌شمار می‏رود. در نقش ادبی، تأکید بر پیام است و از اینجا است که زبان پیام بر زبان معیار برجسته می‌شود. زبان‏شناسان این برجسته‏سازی را به دو طریق انجام می‌دهند: انحراف از زبان معیار با عنوان هنجارگریزی، و افزودن قواعدی به زبان معیار با نام قاعده‏افزایی در سه سطح معنا، صورت و تحقق صوری زبان. هنجارگریزی سخن را به شعر نزدیک می‏سازد و قاعده‏افزایی لباس نظم بر آن می‏پوشاند.
از آنجا که مجموعۀ شعر از این اوستا نمایندۀ اوج هنری اخوان ثالث است، در این مختصر، بارزترین گونۀ برجسته‏سازی در آن یعنی هنجارگریزی معرفی می‏شود. علاوه بر بسامد بالای هنجارگریزی در مقایسه با قاعده‏افزایی در سخن اخوان، هنجارگریزی در سطح معنا بیش از انواع دیگر آن دیده می‏شود. این گونه شامل مباحث بیان و بدیع معنوی است که جنبۀ تخیل را در شعر به اوج می‏رساند؛ به ویژه اینکه تشبیه و استعاره ـ دو شکل بارز صور خیال ـ به میزان بالایی در آن به‌کار رفته‏است. پس از آن، هنجارگریزی زمانی، یعنی کاربرد کلمات کهن، فراوان به‌چشم می‏خورد و بنابراین مشاهده می‏شود که انواع دیگر هنجارگریزی که از فخامت سخن می‏کاهد، در شعر اخوان کمتر یافت می‏شود.

تکرار واژه یکی از شگردهای برجسته‌سازی در غزل حسین منزوی

صفحه 101-115

فاطمه مدرسی؛ رقیه کاظم‌زاده

چکیده تکرار واژه و جا به جایی آن در ساختار متن، یکی از عواملی است که موجب غرابت بخشیدن به زبان شعری یک شاعر می‌گردد. یکی از عوامل تشخص زبان شعری حسین منزوی نیز «تکرار واژه» در غزلیات اوست. «تکرار واژه» در غزلیات حسین منزوی افزون بر این که مربوط به شیوۀ بیان اوست و توجه خواننده را از محتوای گزاره‌ای پیام به خود پیام معطوف می‌گرداند، در عین حال برای تحت تأثیر قرار دادن ساختار معنایی غزلیات او نیز به کار گرفته شده است. بدین گونه که منزوی، در کنار تکرار واژه، عناصر ادبی و هنری دیگر نظیر تقابل، ایهام، تناسب معنوی و ... را هم به کار برده است. در این پژوهش، مقولۀ «تکرار واژه»، که منزوی برای برجسته نمودن زبان شعر خویش از این شگرد، بهره جسته، مورد بررسی و مداقه قرار گرفته است.

مطالعۀ شکلی و ساختاری داستان‌های کوتاه صادق چوبک

صفحه 117-131

رحمان مشتاق‌مهر

چکیده صادق چوبک متعلّق به نسل دوّم نویسندگان ایرانی است که پس از تثبیت داستان کوتاه، در ارائۀ نمونه‌هایی موفق در این عرصه کوشیدند. چوبک در داستان‌هایش به زندگی اقشار بینوا و فرودست پرداخت و از زبان و لحن آنان سود برد تا واقعیت‌های زشت و تلخ حیات را با دقّت و جزئیات تمام به تصویر کشد. او در این راه از امکانات و صناعاتٍ روایی ویژه‌ای استفاده کرد که بررسی مجموعة آنها موضوع تحقیق حاضر است. در این مقاله کوشش شده است همة اجزای روایی در داستان‌های کوتاه چوبک از طرح و شخصیّت گرفته تا زاویة دید، زبان، ... تجزیه و تحلیل شود.

تجلی اسطوره در شعر م. سرشک (شفیعی کدکنی)

صفحه 81-100

ابوالقاسم رادفر؛ ملیحه کریمی‌پناه

چکیده اسطوره، پیوند بسیار نزدیکی با هنر، به‌ویژه شعر، دارد. اسطوره در فرهنگ و تمدن یک ملت ریشه دارد؛ و ادبیات، یکی از عوامل جاودانگی و حیات فرهنگ و تمدن ملّت‌ها است. شاعران، اسطوره‌ها، باورها و رؤیاهای مهم و کهن اقوام خود را می‌پرورانند و درنتیجۀ پیوند با اسطوره‌های دوران کهن تا باورهای زمان خویش، طی یک جریان درونی در ناخودآگاه جمعی، به پویایی و بازآفرینی آنها می‌پردازند. بازتاب اسطوره‌ها در شعر م. سرشک بسیار چشمگیر است. وی پیوند عمیقی با ادبیات و فرهنگ قومی و دیدی وسیع به آن دارد تا جایی که باورها، اساطیر و رخدادهای مهم در آیینة اشعارش منعکس می‌شود. او به انسان عشق می‌ورزد و انسان‌های پاک و وارسته، فراتر از زمان و مکان در شعر او جلوه‌ای اسطوره‌ای می‌یابند. در مقالة حاضر، تجلّی اسطوره‌ها به مفهوم عام و در گسترة تاریخی ‌ـ فراتاریخی در شعر م.سرشک در پنج دسته بررسی شده‌است: الف) تجلّی اسطوره‌های ملّی ـ قومی، ب) تجلّی اسطوره‌های پیامبران، ج) تجلّی اسطوره‌های عرفانی، د) تجلّی اسطوره‌های شاعران، هـ) تجلّی اسطوره‌های فرا ملّی ـ جهانی.