ارزش عروضی «فاعلاتُ» و کاربرد وزنهای متشکل از تکرار آن در شعر فارسی معاصر
https://doi.org/10.30465/copl.2026.55303.4398
علی اصغر قهرمانی مقبل
چکیده سابقۀ سرودن شعر مبتنی بر رکن فاعلاتُ به سدۀ اخیر باز میگردد، به طوری که میتوان گفت نه در اشعار شاعران گذشته با تکرار رکن فاعلاتُ شعری یافت میشود و نه عروضیان مشهور پیشین بحری را که متشکل از تکرار فاعلاتُ باشد، به رسمیت شناختهاند، بنابراین یک بحر عروضی آن هم بحری متفق الارکان در تاریخ شعر فارسی مجهول و مغفول مانده است تا اینکه شاعران معاصر متوجه آن شده و عروضیان معاصر به توصیف، تحلیل و تبیین آن پرداختهاند. در این مقاله که با روش توصیفی و تحلیلی انجام گرفته است در کنار جستجو دربارۀ سابقۀ بحر فاعلاتُ در شعر فارسی، به این پرسش پاسخ داده میشود که بحر فاعلاتُ در شعر و عروض فارسی چه ارزش و جایگاهی پیدا کرده و چه وزنهای از آن مورد استفادۀ شاعران قرار گرفته است؟ میتوان چنین عنوان کرد که نخستین شعر مبتنی بر تکرار فاعلاتُ شعر «ترانه» سرودۀ سایه باشد که در شهریور 1333 ش. منتشر شده است و با این شعر بحر فاعلاتُ مورد توجه شاعران و عروضیان قرار گرفته و بر بیش از 10 وزنِ منشعب از آن اشعاری سروده شده است که در میان شاعران سیمین بهبهانی و حسین منزوی بیش از شاعران دیگر بر اوزان فاعلاتُ شعر گفتهاند.
روایت نظارتی: وارونگی نگاه و فروپاشی جایگاه امن سوژه ناظر در داستان «هتل نادری» بیژن نجدی
https://doi.org/10.30465/copl.2026.54905.4389
علیرضا صیاد
چکیده این مقاله با تکیه بر مفهوم نظارت سراسربینانه فوکویی و بهره گیری از آرای نظریهپردازانی که این مفهوم را به حوزهی روایت تعمیم دادهاند، داستان کوتاه «هتل نادری» اثر بیژن نجدی را از منظر منطق نظارت و ناپایداری جایگاه ادراک تحلیل میکند. مسئله اصلی پژوهش، چگونگی دگرگونی راوی از سوژهای ناظر به ابژهای تحت نظر و بازتاب این فرایند در ساختار روایت است. مقاله نشان میدهد که نظارت در این داستان صرفاً یک درونمایه محتوایی نیست، بلکه به سطح فرم نفوذ میکند و زاویه دید، توزیع اطلاعات، سازمان زمانی و تجربه ادراکی متن را شکل میدهد. تحلیل در سه مرحله پیش میرود: نخست، راوی در فضای رستوران هتل نادری در موضع ناظری پنهان و ظاهراً مسلط قرار میگیرد؛ دوم، با فعال شدن حافظه سیاسی و بازگشت تجربه سرکوب، این جایگاه دچار تزلزل میشود؛ و سوم، در فضای شهری و بهویژه در صحنه ویترین، مرز میان ناظر و منظور فرومیریزد و راوی خود را در معرض همان نگاهی مییابد که پیشتر بر دیگری اعمال میکرد. نتیجه پژوهش آن است که «هتل نادری» نمونهای برجسته از روایت نظارتی است که در آن اضطراب ادراکی، حافظه تاریخی و ساختار روایی، تجربه زیستن در فضای سرکوب، سوءظن و بیاعتمادی را بهصورت ادبی بازنمایی میکنند.
تحلیل شخصیت اصلی رمان نشانکرده اثر بلقیس سلیمانی با تکیه بر نظریة«سلطة مذکر» پییر بوردیو
https://doi.org/10.30465/copl.2026.54601.4386
فاطمه سادات طاهری، مرضیه آبیار قمصری
چکیده سلطة جنسیتی، یکی از ناشناختهترین ابعاد سلطه شمردهمیشود. پییربوردیو(1930-2002) بهعنوان بنیانگذار نظریۀ «سلطة مذکر» عقیدهدارد این نوع سلطه در ناخودآگاه جمعی انسانها ریشهدارد و زنان مانند هر گروه تحت سلطهای، بدون آنکه آگاه باشند با سلطهگران بر خود مشارکتمیکنند. نگارندگان در این پژوهش کیفی با شیوۀ توصیفی تحلیلی مبتنی بر متن رمان نشانکرده اثر بلقیس سلیمانی و تقسیمبندی شاخصههای سلطة مذکر از دیدگاه بوردیو میکوشند با پاسخگویی به این پرسشها که کدام الگوهای سلطة مذکر بوردیو در رمان نشانکرده وجوددارند؟ و هریک از این الگوها تا چه حد قابل انطباق با تجربیات شخصیت اصلی رمان هستند؟ چگونگی بازتاب سلطة مردانه و تأثیر آن بر شخصیت اصلی رمان نشانکرده را بررسیکنند. یافتهها نشانمیدهد شخصیت اصلی رمان بیآنکه بداند، تحت تأثیر سلطة نظام مردسالارانه و سنتهای فرهنگی- اجتماعی حاکم بر جامعۀ روستایی است؛ بهویژه که این ساختارها زمینهساز کنترل و نظارت اجتماعی شدید، نابرابری جنسیتی، محرومیت به گونههای مختلف و درنتیجه بحران هویت زنان در این جوامعاند که هریک از آنها بهنوعی با الگوهای برساخت اجتماعی بدن، در بدننهفتگی سلطه، مذکربودن به مثابۀ والامقامی، هستی زنانه بهمثابۀ هستی ادراکی و سلطه و عشق در نظریۀ بوردیو انطباق دارند.
تحلیل رمان «طوقی» با تأکید بر نظریۀ هویت اقلیمی
https://doi.org/10.30465/copl.2026.54335.4375
توحید شالچیان ناظر
چکیده اقلیم از جمله مفاهیمی است که بازتاب آن بهصورت زبانی در متن آثار ادبی میتوان جستوجو نمود. یکی از بهترین محملها و بسترهای توصیف اقلیم و مؤلفههای برسازندۀ آن رمانهایی است که در فضای اقلیمی خاص با تکیه بر مؤلفههای بومی-محلی روایت میشود. طوقی را میتوان از رمانهایی دانست که مؤلفههای بومی-محلی در آن فراوان یافت میشود. بنابراین، این رمان ظرفیت تحلیل با تأکید بر نظریۀ هویت اقلیمی را داراست. در این پژوهش، با استفاده از روش تحلیل کیفی کوشیدهایم که مؤلفههای بومی-محلی را در رمان طوقی بیابیم و با تأکید بر نظریۀ هویت اقلیمی آنها را تحلیل نماییم. دستاوردهای این پژوهش نشان میدهد که هویت اقلیمی در رمان طوقی نه حاصل یک مؤلفۀ منفرد، بلکه برساختهای شبکهای، چندلایه و زیستجهانی است که در پیوندی تنگاتنگ میان مکان، بدن، معیشت، اخلاق اجتماعی و آیینهای فرهنگی شکل میگیرد. تحلیل شاهدمثالها حاکی از آن است که اقلیم در این رمان صرفاً نقش پسزمینۀ روایی را ایفا نمیکند، بلکه بهمثابه نیرویی فعال، ساحتهای مختلف تجربۀ زیستۀ شخصیتها را سازمان میدهد. هویت اقلیمی در طوقی برساختهای چندلایه است که از مکان و اقلیم آغاز میشود، در بدنمندی تجربه زیسته میشود، در معیشت و عادتواره تثبیت میگردد، در اخلاق اجتماعی داوری مییابد و در آیین و باور بازتولید میشود. این ساختار شبکهای، امکان تبیین منسجم شاهدمثالها را فراهم کرده و از فروکاست تحلیل به توصیف صرف جلوگیری میکند.
تحلیل نقش توازی تصویری در برجستهسازی عناصر داستان براساس پنج داستان کوتاه معاصر از ادبیات فارسی
https://doi.org/10.30465/copl.2026.53932.4366
هاشم الهیاری، محمد آهی، فاطمه سلطانشاهی
چکیده فرم داستانِ کوتاه ماهیتاً مستلزم شکل ویژهای از اختصار در به کارگیری عناصر داستان است. بر بنیان این اختصار میتوان گرایش داستانِ کوتاه به تمهیداتی چون فشردگیِ روایی، تصویرمحوری و ساختارهای غنایی را تحلیل کرد. ذیل این گرایش، شگردهایی نظیر «توازی تصویری» به عنوان یکی از سازوکارهای برجستهسازی در سازماندهی روایت و تقویت عناصر داستان نقش مهمی بر عهده دارد. توازی تصویری به ویژه در داستانهای کوتاهِ معاصر که به اقتضای زندگی مدرن عمدتاً به سوی مضامین غنایی و تجاربِ فردی گرایش دارند، میتواند ابزار مناسبی در بهکارگیری موثرتر عناصر داستان در متن روایت در عین اختصار، حفظ وحدت و تأثیرگذاری بر مخاطب باشد. این چارچوب کلی در ادبیات داستانی ایران نیز قابل بررسی است. پژوهش حاضر با تمرکز بر پنج داستان کوتاه مدرن از نویسندگان معاصرِ ایرانی یعنی: «دربند»، «پنجرههای خالی»، «خانۀ کنار دریا»، «سه شنبۀ خیس» و «خاطرات پارهپارۀ دیروز» و با بهرهگیری از روش توصیفی ـ تحلیلی، کیفیت ظهور این شگرد و تأثیر آن را بر عناصر داستان بررسی میکند. بنابر نتایج این پژوهش توازی تصویری در چهار حوزۀ اصلی: رویداد، شخصیت، توصیف و اندیشه با ایجاد قرینهگیِ ضمنی میان تصاویر و موقعیتها، امکان انتقال لایههای پنهان معنا را بدون تصریح مستقیم فراهم میآورد. توازی تصویری در این داستانها غالباً در تعامل با دیگر تمهیدات برجستهسازی چون تمثیل، استعاره، نماد و تشبیه عمل میکند و از این طریق در برجستهسازی عناصر داستانی نقش مییابد و نیز نهتنها ابزار ایجاز و خلق وحدت انداموار محسوب میشود بلکه یکی از تمهیدات برجستهسازی در داستان است.
بررسی عناصر واقعیت و زمان در مدرنیسم روایی با تمرکز بر رمان «کافة خیابان گوته» اثر حمیدرضا شاهآبادی
https://doi.org/10.30465/copl.2026.51529.4258
ایوب مرادی، رها جعفری، فاروق نعمتی
چکیده تغییر تلقی نسبت به دو مفهوم واقعیت و زمان، جزو اصلیترین تأثیرات مدرنیسم در توع ادبی رمان به شمار میآید. با توجه به این مهم که ظهور مدرنیسم در رمان بلافاصله پس از رئالیسم بود، برای نویسندگان رمان مدرن مسألة «واقعیت» همچنان از اهمیت بالایی برخوردار بود. اما واقعیت مورد نظر نویسندگان مدرن، کاملاً متفاوت از واقعیت در رئالیسم بود. مدرنیستها به واقعیتی بالاتر اعتقاد داشتند که در ذهن شکل میگرفت. و بسته به زاویة دید افراد میتوانست متفاوت باشد. واقعیتی که بیان آن از طریق بازگویی مستقیم امکانپذیر نبود و نیازمند روشهایی جدید بود؛ روشهایی همچون تکگویی درونی و جریان سیّال ذهن. مسألة مهم دیگر ارتباط تلقی جدید از واقعیت با موضوع زمان بود. مدرنیستها بر این باور بودند که حتی به فرض اینکه برای رویدادها در جهان بیرون ماهیتی خطی قائل باشیم، تجربة ذهنی ما از آنها هرگز خطی نیست. این مسأله باعث ایجاد تغییرات مهمی در حوزة آگاهی، تاریخنویسی و واقعنگاری گردید. جالب آنکه توجه به این مسائل در رمان مدرن گاه باعث خلق رمانهایی شد که گرانیگاه آنها حول همین محورها میچرخید. رمان «کافة خیابان گوته» از حمیدرضا شاهآبادی یکی از نمونههای داخلی این تلاشهاست. ازهمینرو در این مقاله تلاش شده است تا به روش تحلیلی-توصیفی شیوة بازنمایی واقعیت و زمان از سوی نویسنده بررسی و تحلیل شود. نتایج نشان میدهد که شاهآبادی در اثر خود مبانیای همچون تأثیر روایت در شکلدهی به ادراک، تأثیر نسبیت بر تلقی از زمان و واقعیت در روایت مدرن و ماهیّت روایی گزارشهای تاریخی را محور روایتپردازی قرار داده است.
